تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۹  ، 
کد خبر : ۶۸۸۶۴
ارزیابی تهدیدات و چالش‌های کشور در گفت‌وگو با دکتر محسن رضایی؛

اسطوره غرب را می‌توان شکست

اشاره: محسن رضایی در جایی عنوان کرده بود، از این پس خاطرات سردار احمد کاظمی را روایت خواهم کرد، زمانی که به مناسبت ایام عملیات پیروزمندانه والفجر 8 و فتح فاو با وی سخن می‌گفتیم، فرصتی پیش آمد تا از همرزم دیرین خود خاطراتی بیان کند و خوانندگان را با دلاورمردیهای این شیرمرد عرصه دفاع مقدس آشنا سازد. بخش عمده گفت‌وگو با محسن رضایی اگرچه به دفاع مقدس، عملیات والفجر8 و علل عقب‌نشینی از منطقه فاو (شهرک فاطمیه زمان جنگ) اختصاص یافت، اما سعی کردیم با عنایت به اصولی که جوانان ایرانی را در نبرد با عراق پیروز گردانید، مواضع ایران را در قبال پرونده هسته‌ای، احتمال تهاجم آمریکا به ایران، توهین مطبوعات خارجی به پیامبر اکرم(ص) او مورد ارزیابی قرار داده و بهترین راه پیش روی انقلاب اسلامی را بررسی کنیم.

* با توجه به اینکه در ایام سالگرد عملیات پیروزمندانه والفجر8 هستیم لطفا بفرمایید که در تاریخ دفاع مقدس عملیات والفجر8 دارای چه جایگاهی است و چه اهمیتی داشته است؟
** تاریخ دفاع مقدس سند مظلومیت مردم ایران است و هر چند در پایان جنگ 8 ساله ما توانسته‌ایم تمام سرزمینهای اشغال شده را پس بگیریم اما این 8 سال دفاع مقدس فراز و نشیبهای فراوانی دارد. سال اول ایستادگی و مقاومت نام گرفت. سال اول جنگ سالی است که دشمن از چند نقطه به مرز ایران حمله کرده است و در حال پیش‌روی به داخل ایران است. در این سال ایران تلاشهایی می‌کند حتی چند عملیات انجام می‌دهد اما هیچ موفقیتی کسب نمی‌کند. یعنی از 31 شهریور 1359 که عراق به ایران حمله می‌کند تا تابستان 1360 جنگ مقاومت است.
سال دوم جنگ سال پیروزهای پی در پی ایران است و ما در طول یکسال یعنی تا خرداد 1361 چند عملیات بزرگ انجام می‌دهیم و بیشتر نقاط اشغال شده توسط رزمندگان اسلام آزاد می‌شود.
در این سال عملیاتهای بزرگ و موفقی صورت گرفت. عملیات ثامن‌الائمه و شکستن حصر آبادان، عملیات طریق‌القدس که منجر به آزاد سازی بستان و سوسنگرد شد، عملیات سوم فتح‌المبین بود که منجر به آزادسازی منطقه غرب دزفول و جنوب اندیمشک شد و منطقه بسیار وسیعی از خاک میهن اسلامی آزاد شد و مهمترین عملیات، عملیات بین‌المقدس و آزادسازی خرمشهر بود.
بعد از فتح خرمشهر به مدت سه سال جنگ به رکود کشیده می‌شود و ما پیروزی بزرگی نداریم یعنی سال سوم، چهارم و پنجم جنگ به رکود کشیده می‌شود. و پس از آن سال ششم و هفتم مجدداً پیروزیهای بزرگ جمهوری اسلامی ایران شروع می‌شود.
عملیات والفجر8 و فتح فاو در پایان این سه سال رکودی است که پس از آزادسازی خرمشهر شروع شده بود و سرآغاز یکسری پیروزیهای ایران است این عملیات در 21 بهمن ماه 1364 شروع می‌شود و 75 شبانه‌روز رزمندگان ما بدون وفقه جنگیدند تا اینکه عراق از پس گرفتن فاو منصرف شد.
* علت این سه سال رکود در جنگ چه بود و پس از آن چه اتفاقی افتاد که ما توانستیم از رکود خارج شده و مجددا به پیروزهای بزرگی مثل فتح فاو دست پیدا کنیم؟
** پس از سه سال رکود، بررسی علل آن به یک جمع بندی رسیدیم که برای شروع پیروزیها باید چند اصل را رعایت کنیم اصل اول این بود که اطلاعات دشمن قوی و غافل‌گیری دشمن غیرممکن شده است مگر اینکه در کنار حفاظت و حراست بیشتر فریب را هم رعایت کنیم. ماهواره‌های آمریکا اطلاعات دقیقی از نیروهای ما در اختیار صدام قرار می‌دادند و همچنین منافقین هم به صدام کمک می‌کردند در نتیجه مثل گذشته نمی‌توانستیم دشمن را غافلگیر کنیم سپس باید از یک طرف حفاظت و حراست را بیشتر می‌کردیم و از طرف دیگر دشمن را فریب می‌دادیم.
اصل دوم اینکه مدل فرماندهی جنگ مثل گذشته جواب نمی‌داد و باید تغییر می‌کرد قبلا ارتش و سپاه به طور مشترک عملیات می‌کردند و قرارگاه مشترک تشکیل می‌دادند. قرارگاه مرکزی مشترک بود. قرارگاههای لشکری و منطقه‌ای نیز مشترک بود. ما به این نتیجه رسیدیم که سپاه و ارتش باید جدا از هم و به طور مستقل عملیات کنند یعنی سپاه مستقل از ارتش و ارتش نیز مستقل از سپاه عملیات انجام دهند.
اصل سوم این بود که باید در جایی بجنگیم که ارتش عراق نتواند از قدرت زرهی‌اش استفاده کند. یعنی باید سرزمینی را انتخاب می‌کردیم که ارتش عراق در آنجا قدرت مانور زرهی را نداشته باشد. اصل چهارم اینکه در این مرحله باید از آتش توپخانه استفاده کنیم. ما در عملیاتهای قبلی مثل عملیات بدر و خیبر به آتش توپخانه اصالت نمی‌دادیم اما به این نتیجه رسیدم که این بار باید از آتش توپخانه استفاده کنیم.
و اصل پنجم این بود که نیروها در هر منطقه‌ای که عملیات می‌کنند باید قدرت پشتیبانی آنها را داشته باشیم. ما در بدر و خیبر نمی‌توانستیم نیروها را پشتیبانی کنیم و به همین علت مجبور شدیم در بعضی نقاط عقب‌نشینی کنیم. ما با توجه به این اصول منطقه نبرد را انتخاب کردیم البته این منطقه علاوه بر این اصول باید ارزش عملیاتی هم داشته باشد. یعنی دارای ارزش نظامی، سیاسی و استراتژیک باشد. اگر این اصول را رعایت می‌کردیم اما منطقه‌ای را انتخاب می‌کردیم که برای دشمن اهمیتی نداشت عملیات ما ارزش زیادی نداشت. به همین علت ما فاو را انتخاب کردیم.
* ارزش و اهمیت فاو چه بود؟ چرا فاو را انتخاب کردید؟
** فاو از چند جهت دارای اهمیت بود. فاو نقطه اتصال عراق با خلیج‌فارس بود و با اشغال فاو ارتباط عراق با خلیج‌فارس قطع می شد. فاو نقطه اتصال ما با عراق و کویت بود و ما با اشغال فاو با کویت هم مرز می‌شدیم. فاو منطقه موشکی عراق بود عراق موشکهای کرم ابریشمی خود را از فاو به جزیره خارک و نقاط دیگری از ایران شلیک می‌کرد پس فاو بسیار ارزشمند و حساس بود.
* برای رعایت این اصولی که ذکر کردید در عملیات والفجر 8 چه اقداماتی انجام دادید؟
** اول باید عملیاتی مشابه فاو، اما برای فریب دشمن انجام می‌دادیم. این منطقه را خیبر یعنی هویزه انتخاب کردیم و وانمود کردیم که برای بار سوم می‌خواهیم اینجا عملیات کنیم و برای فریب دشمن باید به اندازه یک عملیات در آنجا نیرو و تجهیزات مستقر می‌کردیم. عملیات فریب 200 کیلومتر بالاتر از نقطه اصلی بود.
باید حفاظت را هم بسیار دقیقتر از گذشته رعایت می‌کردیم. به همی علت تا دو ماه و نیم قبل از عملیات حتی فرمانده‌گردانها را توجیه نکردیم و کسی نمی‌دانست که عملیات اصلی ما در کدام منطقه قرار است انجام شود. پس از آن هم قرار شد یک تیم اطلاعاتی به منطقه رفته و در آنجا مستقر شوند و خود فرمانده لشکرها منطقه را کنترل می‌کردند. تا دو ماه و نیم قبل از عملیات در روز اگر کسی در منطقه عملیاتی والفجر8 می‌رفت هیچ حرکتی نمی‌دید و منطقه در سکوت مطلق بود. اما بعد از نماز مغرب و عشا جنب و جوش و فعالیت شروع می‌شد. اما همه چراغ‌ خاموش فعالیت می‌کردند. جلوی چراغ کامیونها را گل زده بودند و کسی حق نداشت چراغ روشن کند، خود فرمانده لشکرها بالای سر کار بودند، دو ماه و نیم طول کشید تا منطقه برای عملیات آماده شد.
* آیا در این مدت دو ماه و نیم در حفاظت و حراست موفق بودید و دشمن متوجه عملیات نشد؟
** بله، اما 48 ساعت مانده به عملیات قرارگاه ما یعنی قرارگاه مرکزی عملیات را بمباران کردند. که این مساله باعث شد بعضی دوستان بگویند عملیات لو رفته و دشمن فهمیده است و ما نباید عملیات کنیم. جلسه‌ای گذاشتیم که خیلی هم طولانی شد در این جلسه پس از جمع‌بندی هفت دلیل دلالت براین داشت که عملیات لو رفته و 8 دلیل حکایت از این می‌کرد که عملیات لو نرفته است. بالاخره تصمیم گرفتیم که حمله کنیم. جالب است بگویم که همه این جلسات و همه صحبتهای فرماندهان ضبط شده است و ما الان صحبتهای بسیاری از فرماندهان شهید را داریم؛ هیچ جنگی به اندازه جنگ ایران و عراق مستندسازی نشده است.
* از شروع عملیات بگویید.
** عملیات در 21 بهمن ماه 1364 شروع شد و چند موج حمله داشتیم. موج اول غواصها که به اروند زدند و از رودخانه عبور کردند، موج دوم قایقها بودند و موج سوم بقیه نیروهای سپاه و بسیج بودند که وارد فاو شدند. قبل از عملیات آقای هاشمی به یکی از فرماندهان ارتش گفته بود ممکن است بچه‌های سپاه در این منطقه عملیات کنند آیا غواص‌ها می‌تواند از اروند عبور کنند و او پاسخ داده بود نه غیرممکن است و البته این حرف بی‌دلیل نبود زیرا اروند رودخانه عجیبی است، رودخانه اروند چهار طرفه است، آب از سمت راست می‌آید و از سمت چپ می‌رود و شش ساعت بعد مسیر عوض می‌شود و همچنین چون اروند به دریا متصل است جذر و مد دریا روی آن تاثیر می‌گذارد، جذر و مد دریا جهت حرکت آب را عوض می‌‌کند و همچنین در هر شش ساعت، یک جریان عمدی را در رودخانه ایجاد می‌کند یعنی هنگام جزر و مد رودخانه 3 متر پایین می‌رود و بعد از مد دوباره سه متر بالا می‌رود. اگر شخصی به آب می‌زد و مستقیم حرکت می‌کرد در ساحل مقابل 3 کیلومتر بالاتر و یا پایین‌تر از آب بیرون می‌آمد. یکی دیگر از ویژگیهای اروندرود این است که در هر 24 ساعت نیم ساعت تا یک ساعت آب کاملا ساکن می‌شود و هیچ جریانی ندارد. پس ما باید قبل از جنگ با دشمن اول جنگی با طبیعت انجام می‌دادیم و حتی در شب عملیات نور ستاره‌ها هم به ضرر ما بود و سطح آب را روشن می‌کرد علاوه بر اینها تیرباران‌های دشمن هم روی رودخانه کار می‌کردند و همچنین اگر دشمن نورافکن‌هایش را روشن می‌کرد آنجا مثل روز روشن می‌شد. بالاخره شب عملیات موج اول یعنی 2000 غواص به رودخانه زدند و از ساحل فاو بیرون آمدند. سیم خاردارها را قطع و مین‌ها را خنثی کردند. همانطور که گفتم عبور از فاو کار بزرگی بود و خاطرات زیادی از عبور غواص‌ها داریم. این کار به قدری عظیم بود که پس از فتح فاو حافظ اسد رئیس‌جمهور سابق سوریه دائما با ما تماس می‌گرفت و می‌گفت یک نفر را بفرستید به من توضیح بدهد که شما چگونه توانسته‌اید از این رودخانه عبور کنید.
* چه مدت طول کشید تا فاو را گرفتید؟
** ما در چهار پنج روز اول فاو را گرفتیم. اما بعد از آن پاتکها و حمله‌های دشمن شروع شد که 75 شبانه روز پاتک دشمن ادامه داشت و ما دفاع می‌کردیم. در یکی از این فشارها دشمن با انواع تسلیحاتش به ما شیمیایی زد، به طوری که طی 5 ساعت، 6 هزار نفر از رزمندگان ما شیمیایی شدند. علت فشارهای زیاد صدام برای باز پس‌گیری فاو این بود که بعد از سه سال رکود جنگ، صدام گفته بود قادر است ایران را کنترل و مهار کند و جلوی پیش‌روی ایران را بگیرد. اما پس از سه سال رکود با این پیروزی بزرگ، آن معنا داشت از بین می‌رفت و برای صدام و آمریکا مهم بود که این اتفاق نیفتد.
* ما با اقتدار کامل فاو را فتح کردیم و نیروهای ما در آنجا مستقر شدند اما چرا پس از 27 ماه یعنی در فروردین ماه 1367 فاو را حفظ نکردیم و عقب‌نشینی کردیم؟
** ما در فاو نرفته بودیم که آن را جزو سرزمین ایران بکنیم و برای همیشه حفظش کنیم. ما در ورود به خاک عراق هدف سرزمین نداشتیم. علت اینکه وارد خاک عراق می‌شدیم برای دستیابی به اهداف سیاسی و اعتقادی بود. برای این بود که بتوانیم حقمان را بگیریم و مرزهایمان را تثبیت کنیم. ما در پایان جنگ به اکثر خواسته‌هایمان رسیدیم مرزهایمان تثبیت شد و عراق به عنوان متجاوز شناخته شد، پس ما نرفته بودیم که بمانیم. از طرف دیگر جنگ فراز و نشیب دارد در شرایطی که عراق به فاو حمله کرد از توانایی جدیدی‌ برخوردار شده بود که به هر جایی که حمله می‌کرد موفق می‌شد.
* در جایی عنوان کردید، از این پس خاطرات سردار شهید احمد کاظمی را روایت خواهم کرد، مناسب است اینجا از شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی نیز یادی کنیم، سردار کاظمی در عملیات والفجر 8 چه نقشی داشتند؟
** احمد در این عملیات نقش مهمی داشت. لشکر 8 نجف اشرف در این عملیات به فرماندهی احمد عمل می‌کرد که از شمال منطقه حمله می‌کرد و به طرف کارخانه نمک می‌رفت و جاده بصره به فاو که منطقه بسیار حساس و مهمی بود یعنی ایشان مسئولیتش در پیشانی فشارها بود. بارها و بارها در اثر فشار عراق، خاکریز و خط دفاعی ایشان سقوط کرد اما دوباره حمله می‌کرد و خاکریز و خط دفاعی را پس می‌گرفت و ترمیم می‌کرد، شاید دو بار یا سه بار خط دفاعی ایشان دست به دست می‌شد و ایشان دوباره پس می‌گرفت.
اولین ظهور جدی و درخشان ایشان در عملیات ثامن‌الائمه و شکستن حصر آبادان است دومین ظهور ایشان در عملیات طریق‌المقدس بود که به فرماندهان دیگر کمک می‌کرد و در عملیات فتح‌المبین ایشان لشکرش را از تنگه‌ای عبور داد و توانست جاده فکه را تهدید کند. این جاده محل عبور نیروهای عراقی بود و از فکه نیروهای عراق پشتیبانی می‌شدند و او با تهدید این جاده در اصل به همه فرماندهان کمک کرد.
* در مورد خصوصیات شخصی حاج‌احمد بیشتر توضیح دهید؟
** من سراغ ندارم به ایشان ماموریتی داده شود و ایشان موفق نباشد. هر ماموریتی که به ایشان داده می‌شد با موفقیت انجام می‌داد. در همان عملیاتهایی که کل نیروها موفق نمی‌شدند لشکر او موفق می‌شد اما چون دیگران موفق نشده بودند به اهداف مورد نظر برسند به او هم می‌گفتیم به عقب برگردد. در جلسات وقتی می‌خواستیم تصمیم نهایی را بگیریم، می‌گفتم احمد نظر تو چیست و وقتی احمد نظرش را می‌گفت جمع‌بندی نهایی را انجام می‌دادیم. او صاحب‌نظر بود.
احمد علی‌وار به دشمن می‌زد و اگر بگوییم زره او پشت نداشت تعبیر اغراق‌آمیزی نیست. او بسیار انسان مخلص و عبد خدا بود و یکی از مصادیق عبودیت را احمد کاظمی می‌دانیم، در عبادت، نماز، روزه، شرکت در عزاداریها و... اولین بار که در رژیم شاه دستگیرش کردند در سال 1356 یا 1357 در دسته عزاداری در نجف‌آباد مشغول عزاداری بود که دستگیرش کردند. سال 1355 که به فلسطین رفته بود پس از بازگشت به او گفتند احمد تو فلسطینی‌ها را چگونه دیدی؟ پاسخ داده بود تا فلسطینی‌‌ها به اسلام باز نگردند، تا به خدا باز نگردند موفق نخواهند شد و 20 سال بعد دیدیم آنچه که فلسطین را موفق کرد الله‌اکبرهای انتفاضه بود.
احمد بسیار مودب و متواضع بود. حتی گاهی با سربازها مشورت می‌کرد و نظر آنها را می‌گرفت اخیرا بین سربازها رفته بود و گفته بود من فرمانده نیروی زمینی شده‌ام به نظر شما چگونه نیروی زمینی را اداره کنم بهتر است از نظر سیاسی بسیار آگاه بود. حتی در جنگ اخبارش به روز بود و نیازی به بولتن نداشت. اخبار را تحلیل می‌کرد و صاحب‌نظر بود. حادثه عجیبی در اصفهان و نجف‌آباد اتفاق افتاد و ایشان به شدت پشت رهبری ایستاده و حتی به خاطر عقایدش بسیاری از دوستان 20 ساله‌اش را از دست داد. و ما واقعا یک نیروی گرانقدری را از دست دادیم و سرمایه عظیمی از بین ما رفت. البته همراهان ایشان هم در این حادثه از ذخیره‌های اولیه سپاه بودند. زمانی که آنها به جبهه رفتند مظلومیت بی‌سابقه‌ای در جنگ داشتیم. در یک سال اول جنگ نیروهای سپاه به صورت انفرادی و تیمی مظلومانه در گوشه‌ای می‌جنگیدند و پس از آن سپاه تیپ و لشکر تشکیل داد.
اینها از یاران دوران سختیهای ملت ایران بودند. از یاران قبل از فتح بودند نه بعد از فتح و زحمات زیادی انجام دادند. آنها ماموریتشان را انجام دادند و به آرزویشان رسیدند و اینک ما مانده‌ایم و باید به وظیفه خود عمل کنیم.
* گفتید که ما هم باید به وظیفه خود عمل کنیم، به نظر شما در شرایط فعلی با توجه به وضعیت پرونده هسته‌ای و توهین‌هایی که به اسلام و پیامبر اسلام می‌شود وظیفه ما چیست و باید چه عکس‌العملی نشان دهیم؟
** امسال حادثه عجیبی روی داد. چهار حادثه مهم با هم تقارن پیدا کردند، ایام شهادت امام حسین(ع) با ایام دهه فجر و دو حادثه مقطعی یعنی بردن پرونده هسته‌ای ایران به شورای امنیت و جنبش عظیمی که در جهان اسلام برای دفاع از پیامبر به راه افتاد با هم متقارن شدند. این چهار حادثه دارای پیام است. خود ایام‌ا... دارای پیام است به خصوص وقتی با هم تقارن پیدا می‌کنند دارای پیامی خاص است. حادثه عاشورا در 1400 سال پیش اتفاق افتاده، 22 بهمن 27 سال پیش و مساله پرونده هسته‌ای و توهین به پیامبر اسلام امروز اتفاق افتاده است. یک نقطه‌ای این حوادث را به هم ربط می‌دهد که می‌توانیم آن را در فلسفه عاشورا ببینیم. یک نقطه مشترک این چهار حادثه دارد و آن پایداری انسانهای آزادی‌خواه و آگاه بر روی هویت واقعی بشر و ارزشهای انسانی است.
عاشورا ایجاد یک چشمه جوشانی از ارزشهاست که سال به سال جاری و ساری می‌شود و 22 بهمن ماه مصداقی از عاشورا در زمان ماست و این حوادث یک قیام عاشورایی را تداعی می‌کند و جز با تکیه بر عاشورا نمی‌توانیم از مساله هسته‌ای عبور کنیم و جز با عاشورا نمی‌توانیم جلوی اهانت‌ها را بگیریم. بنابراین سال آینده باید سال مهمی باشد، یا به عبارت دیگر سالهای آینده از حساس‌ترین نقاط تاریخ انقلاب ماست و این تقارنها خبر از یک حادثه جای دارد، اخبار و تحلیلها موید این حکمت است و نظریات کارشناسان سیاسی و نظامی دنیا موید این است که حادثه‌ای در حال وقوع است.
ما وارد دوران جدیدی شده‌ایم که من نامش را چالش می‌گذارم نه جنگ. در چالش ممکن است جنگ هم باشد ما در چالش در عرصه‌های مختلفی باید در مقابل دشمن قرار بگیریم. چالش مجموعه‌ای از اقدامات است، اقدامات سیاسی، اقتصادی و ممکن است نظامی هم باشد.
* این چالش از چه زمانی شروع شده است و به نظر شما چه مدتی طول خواهد کشید؟
** ما در حال عبور از دوره 17 ساله تنش‌زدایی پس از جنگ هستیم اما از دو سال پایان دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی تنش‌زدایی تمام شده بود و ما دچار چالش شده بودیم اما آشکار نبود و این چالش پنهان بود و در سال آینده آشکارتر خواهد شد و تحلیل من این است که این چالش بین 5 تا 8 سال طول خواهد کشید و آن سیاست تنش‌زدایی دیگر فایده‌ای ندارد.
* برخی می‌گویند این مسائل به خاطر صحبتهای آقای احمدی‌نژاد است نظر شما در این مورد چیست؟
** نه این طور نیست. دوران تنش‌زدایی در دو سال آخر آقای خاتمی تمام شده بود و دیگر خاصیتی نداشت و این چالش به ما تحمیل شده است و مجموعه نظام هم این را نمی‌خواست اما این چالش خودش را به ما تحمیل می‌کند و مجموعه‌ای از فشارهای سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی خواهد بود.
* آیا ما می‌توانیم با انصراف از داشتن انرژی هسته‌ای و تعلیق غنی‌سازی از این چالش خارج شویم؟
** خیر، این چالش به ما تحمیل شده است، اروپاییها می‌گویند غنی‌سازی را تعلیق کنید و منتظر باشید تا ما برای شما تعیین تکلیف کنیم. سه سال صبر کردیم و الان حتی به صراحت می‌گویند نباید فناوری هسته‌ای داشته باشید. بعضی می‌گویند انرژی هسته‌ای نداشته باشید، ما الان مراکز داروسازی داریم آیا اینها حاضرند به ما تضمین بدهند که پس فردا آمریکا به ما نمی‌گوید شما در بیمارستانها دارید بمب هسته‌ای می‌سازید و یا تضمین می‌دهند که آمریکا از ما نخواهد که موشکهای دوربردمان را تخریب کنیم. ما با کسی جنگ و دعوا نداریم، ما می‌گوییم در چارچوب قوانین بین‌المللی می‌خواهیم از انرژی هسته‌ای استفاده کنیم. اگر ما دنبال چالش بودیم با اروپایی‌ها همکاری نمی‌کردیم اما آنها می‌خواهند چالش را به ما تحمیل کنند.
* آمریکا در این چالش و به خصوص در بحث پرونده هسته‌ای چه نقشی دارد و چه اهدافی را دنبال می‌کند؟
** استراتژی‌ای که آمریکا در پیش گرفته است یک استراتژی سه محوره است. محور اول شورای امنیت است که از این طریق می‌خواهد ایران را تحریم کند و ظرفیت شورای امنیت فقط تحریم ایران است و اقدام دیگری نمی‌تواند انجام دهد. محور دوم ناامن کردن ایران خارج از چارچوب شورای امنیت است. آمریکا ممکن است از طریق اسرائیل و خارج از شورای امنیت چند نقطه از ایران را بزند. محور سوم مذاکره و تعامل است چون آمریکا احتمال می‌دهد که از طریق شورای امنیت و اقدام نظامی ممکن است به بن‌بست برسد. به همین علت یک راه سومی برای خودش باز می‌گذارد که آن همین باب مذاکره است.
* چنانچه آمریکا جنگ را انتخاب کند به نظر شما چگونه با ایران وارد جنگ می‌شود؟
** این جنگ با جنگ علیه افغانستان و عراق تفاوت خواهد داشت. همچنین با فشارهای اخیر علیه سوریه متفاوت است و نوع خاصی است. آنها می‌خواهند اوضاع داخلی ایران را به هم بریزند و ایران را از داخل دچار مشکل کنند. تحریم اقتصادی می‌کنند مثلا بنزین را تحریم می‌کنند و نمی‌گذارند وارد شود همچنین ایران را از درآمد نفتی محروم می‌کنند و تلاش می‌کنند که ایران جایگاه بین‌المللی خود را از دست بدهد و نمی‌گذارند ایران به انرژی هسته‌ای دست پیدا کند و هدف آنها این است که ایران از داخل دچار فروپاشی شود. پس تکلیف جنگ در داخل ایران تعیین می‌شود البته در صورت انجام عملیات نظامی ما مقابله به مثل خواهیم کرد اما عرصه نظامی، عرصه نهایی نیست، جنگ در میدان اقتدار تعیین تکلیف می‌شود، اگر ما بتوانیم با قدرت و با رضایت‌مندی کشور را اداره کنیم به یک فتح بزرگ «انا فتحنا لک فتحا مبینا» در تاریخ ایران نائل می‌شویم. به شرط آن که از تمام تواناییها استفاده کنیم و به خوبی همه عرصه‌ها را اداره کنیم. کلید و محور فتح، شهادت‌طلبی نیروهای حزب الهی است که دوباره وارد عرصه خواهند شد و حرف اصلی را حزب الهی‌ها خواهند زد و فلسفه عاشورا می‌تواند ما را از حادثه عبور دهد.
* شورای امنیت ممکن است چه اقداماتی علیه ایران انجام دهد و در صورت حمله نظامی آیا ما توان مقابله و دفاع داریم؟
** در این حد فعالیت هسته‌ای که ما انجام می‌دهیم و صلح‌آمیز است. شورای امنیت عملیات جنگی علیه ما تجویز نمی‌کند و ممکن است تنها برخی کالاها را برای ما تحریم کنند و ظرفیت شورای امنیت بیشتر از این نیست. ما حتما باید ایستادگی کنیم و این فناوری را به دست بیاوریم ممکن است اسرائیل تحرکاتی علیه ایران انجام دهد که ما آماده هستیم و ایران توانایی مقابله با اسرائیل را دارد. اگر جنگ علیه ما تحمیل شود ما آمادگی داریم و پیروزهای نیروهای حزب‌الله در لبنان نشان داد که اسطوره‌های غربی را می‌توان فرو ریخت و اگر آنها با این روشها توانستند شوروی را شکست دهند هرگز نمی‌توانند ما را شکست بدهند.
* با تشکر از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید در پایان اگر صحبتی دارید بفرمایید.
** باز از شهید کاظمی یاد می‌کنم؛ شهید بزرگوار احمد کاظمی سه الی چهار سال بود که وضع روحی‌اش منقلب شده بود و می‌گفت خدا کند من شهید شوم و بی‌تاب شده بود، وقتی شهید شد گفتم من در شهادت احمد حکمتی می‌بینم، فکر می‌کنم حکمتی دارد، گفتم حدس می زنم خداوند می‌خواهد بگوید آماده شهادت باشید.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات