تاریخ انتشار : ۲۰ خرداد ۱۳۸۹ - ۱۱:۰۸  ، 
کد خبر : ۶۸۸۷۳

آرایش نیروها در بحران خاورمیانه


اردشیر زارعی قنواتی
بحران خاورمیانه طی این روزها حساس‌ترین وضعیت تاریخ دهه اخیر خویش را تجربه می‌کند. شرایط بحرانی منطقه، برگزاری انتخابات سراسری فلسطین و اسرائیل در آینده نزدیک و مهمتر از همه سکنه مغزی آریل شارون نخست‌وزیر این کشورها هاله‌ای از ابهام و بلاتکلیفی را در این خصوص ایجاد کرده است. با وجود همه چالش‌هایی که هم اکنون در روابط میان فلسطینیان و اسرائیل وجود دارد، روند اوضاع در مسیر حل بحران پیش می‌رود. ملت‌ها و ساختارهای سیاسی در فلسطین، اسرائیل و اکثر کشورهای منطقه به این درک اجتناب‌ناپذیر رسیده‌اند که ادامه چنین منازعه‌ای به نفع هیچ کدام از آنان نیست.
هزینه‌های ادامه بحران در شکل کنونی و بن‌بست فلج‌کننده‌ای که گریبانگیر تمامی بازیگران این عرصه شده است، همگان را به بازنگری در راهبردهای سنتی وادار کرده است. بر همین اساس کشورهای منطقه در چارچوب طرح‌های صلح از جمله «نقشه راه» تمایل خود را به همکاری و رفع منازعات نشان داده‌اند. فلسطینیان و حتی گروه‌های رادیکالی چون حماس نیز در سال‌های اخیر و در مقاطع مختلف کلیت طرح صلح بین‌المللی و ایجاد دو دولت مستقل در کنار هم را پذیرفته‌اند.
ساختار سیاسی ـ اجتماعی اسرائیل نیز در مقابل خود راهی به جز صلح با فلسطینیان نمی‌بیند تا جایی که لایه‌های سنتی حزب لیکود هم اکنون گرایش میانه را برگزیده و تنها بخشی از سنت‌گرایان تندرو همچنان در مواضع رادیکالی خویش پا برجا مانده‌اند. هم اکنون در بحران خاورمیانه سه جریان اصلی در کنار یا مقابل هم قرار گرفته‌اند که اولی متاثر از استراتژی صلح، دومی تاکتیک صلح و سومی نفی صلح هستند. بنابراین ذات و وضعیت بحران خاورمیانه و روند صلح را تا حدود زیادی می‌بایست در این چارچوب و در راستای درک پتانسیل هر کدام از این جریانات سیاسی تحلیل کرد.
استراتژی صلح: مجموعه نیروهای سیاسی و اجتماعی در فلسطین و اسرائیل که از گذشته الزام عینی و اعتقاد ذهنی نسبت به برقراری صلح بین دو ملت داشته‌اند را می‌توان در این گروه دسته‌بندی کرد. این طیف‌ها به جهت راهبرد و رویکرد صلح‌طلبانه‌ای که برای خود ترسیم کرده‌اند، فضای آرام و گفت‌وگوی بین دو طرف را لازمه مصالحه و تحقق صلح به حساب می‌آورند. در بین فلسطینیان دولت خودگردان و احزاب متحد سازمان آزادیبخش فلسطین نماد این رویکرد هستند و در اسرائیل حزب کارگر، حزب مرتز و جنبش‌های صلح‌طلب یهودی این طیف را نمایندگی می‌کنند.
اینکه هم اکنون «محمود عباس» رئیس تشکیلات خودگردان فلسطین شدیداً از ادامه خشونت‌ها و به خطر افتادن آتش‌بس انتقاد می‌کند یا «امیر پرتز» رهبر حزب کارگر اسرائیل تنش‌های داخلی و اظهارات تحریک‌آمیز منطقه‌ای را خدمتی به ژنرال‌های تندرو می‌داند، از همین خصوصیت سرچشمه می‌گیرد. چنانچه این دو نیروی سیاسی در دو سوی منازعه بتوانند در انتخابات سراسری آینده کشورشان موفق شوند تا حدود زیادی موانع صلح برداشته خواهد شد.
تاکتیک صلح: یک سری از نیروها یا وزن قابل توجه در دو سوی مناقشه خاورمیانه وجود دارند که هنوز نتوانسته‌اند نفرت خود را از دیگری فراموش کنند، اما به جهت تحولات اخیر بین‌المللی و بن‌بست وضعیت تنش‌آلود کنونی تمکین به روند صلح را حداقل به لحاظ شلی اجتناب‌ناپذیر می‌دانند. این نیروها به خاطر عدم اعتقاد واقعی به صلح عادلانه و اینکه هنوز احساس می‌کنند هرگونه امتیازی به طرف مقابل از روی ناچاری بوده است، روند صلح را با فراز و فرود پیگیری می‌کنند.
با توجه به اینکه سرعت تحولات منطقه‌ای و ضرورت حل این بحران بسیار بیشتر از اقدامات این طیف است، بعضاً مشاهده می‌شود که روند صلح مورد نظر آنان در یک پروسه خنثی، مسیر ایستایی و رکود را موجب شده و الزام راه حل بنیادین بحران را مخدوش می‌کند. خصوصیت بارز این لایه‌های سیاسی یکجانبه‌گرایی آنان و عدم پذیرش مختصات صلح دو جانبه بین دو ساختار مستقل فلسطینی ـ اسرائیل است که موجب عکس‌العمل‌های متقابل در مقاطع مختلف می‌شود.
تلقی این نیروها از صلح تنها محدود به موقعیت آتش‌بس در میدان جنگ است که اصل تنش و اختلافات بین دو کشور را همچنان حل نشده به آینده مبهم واگذار می‌کند. جنبش اسلامگرای حماس در فلسطین و طیف هواداران آریل شارون در قالب حزب کادیما (پیشرو) در اسرائیل را باید وابسته به این مجموعه دانست. پیروزی این گروه‌ها در انتخابات آتی فلسطین و اسرائیل همچنان شرایط قدیمی باز «موش و گربه» یا «نه جنگ نه صلح» را تداوم بخشیده و هیچ گام بزرگی برای تحقق صلح برداشته نخواهد شد.
با توجه به نفوذ قابل توجه حزب جدیدالتاسیس کادیما در بین افکار عمومی اسرائیل به نظر می‌رسد که سکته مغزی شارون و حذف احتمالی وی از عرصه سیاسی این کشور با وجود موقعیت کاریزماتیک نخست‌وزیر تاثیر تعیین‌کننده‌ای بر موقعیت این جریان نگذارد. بدون هیچ شکی در چنین شرایطی این حزب با افول موقعیت و ریزش آرای انتخاباتی خود مواجه شده و هژمونی احتمالی پیش‌بینی شده در دولت آینده را با موقعیت تضعیف شده‌تری دنبال خواهد کرد. به نظر نمی‌رسد هیچ کس دیگری از رهبران این حزب قادر باشند جای خالی شارون را در بین افکار عمومی پر نمایند.
نفی صلح: نیروهای مختلف صلح در بین فلسطینیان و اسرائیل را باید در زمره طیف‌هایی به حساب آورد که هنوز در دوران جنگ سرد مانده‌اند و تحولات نوین بین‌المللی را درک نکرده‌اند. آنان در حالی که در راس دو ضلع وضعیت خشونت‌آمیز قرار دارند اما در ذات مسئله قرابت بسیار نزدیکی با همدیگر دارند، چرا که هر دو تمامیت خواه نظام هوادار تک دولتی در مقابل ضرورت ایجاد دو دولت مستقل و مهمتر از همه معتقد به بازی برد- باخت هستند. این نیروها همچنین تمایل شدیدی به دخالت ایدئولوژی در رویکرد سیاسی خویش داشته و آینده را از دریچه گذشته می‌نگرند.
این گروه‌ها میل زایدالوصفی به وضعیت تنش‌آلود دارند و در شرایطی که منطقه از آرامش نسبی برخوردار باشد سعی در بر هم زدن این وضعیت داشته و یا اقدامات تحریک‌آمیز قضا را بحرانی می‌کنند. راهبرد اصلی آنان بقا در شرایط منازعه است، چرا که دور باطل خشونت و عکس‌العمل‌های متقابل طرفین نسبت به این مسئله توجیه‌کننده حضور آنان خواهد بود. جنبش جهاد اسلامی و دستجات پراکنده و ناراضی فتح در شاخه نظامی آن در فلسطین و تندروهای حزب لیکود به رهبری «نتانیاهو»، حزب مذهبی شاس و شهرک‌نشینان یهودی را می‌توان در این قالب تحلیل کرد.
بدون شک این جناح‌ها در شرایط کنونی پتانسیل مورد لزوم برای ایفای نقش در موقعیت فوقانی ساختار سیاسی فلسطین و اسرائیل را نداشته و در حاشیه ساختارهای ملی خود حضور دارند. اما این نقش درجه دوم و حاشیه‌ای موجب نمی‌شود که تاثیر بازدارنده آنان در روند صلح نادیده گرفته شود، چرا که همچنان از قدرت اخلال، در شرایط بی‌ثباتی فعلی، بر روند صلح برخوردارند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات