مهینالسادات صمدى
پس از نخستین دور مذاکره هیأت طالبان با نمایندگان دولت کرزاى در عربستان، خبرها حاکى از آن است که این روند گفت و گو میان دو طرف قرار است به شکلى گسترده تر تداوم یابد. با این تفاوت که دور دوم مذاکره را دومین کشور حامى طالبان یعنى امارات متحده عربى میزبانى خواهد کرد. در جلسات مذاکره طالبان و کرزاى به ظاهر اسمى از طرف هاى غربى و کشورهایى که جنگ خونین افغانستان را پیش مى برند نیست اما چنان که سخنگویان طالبان فاش ساخته اند پیشنهاد اولیه و سناریو مذاکره را قبل از دولت هاى عربى، امریکا و انگلیس ارائه کرده اند.
از این اتفاق بسیارى از محافل بین المللى شگفت زده شدند. جامعه جهانى تصور نمى کرد کشورهاى خط مقدم جنگ با شورشیان طالبان به یک باره مسیر سازش و مصالحه با این جریان را پیش بگیرد. مشارکت دولت هایى مثل عربستان، امارات و پاکستان در این پروژه چندان عجیب نیست زیرا آنها از ابتدا خواهان حضور گروه طالبان در سیستم حکومتى کابل بودند و حتى دولت کرزاى را در شش سال گذشته به دلیل سد کردن راه حضور طالبان درصحنه سیاسى افغانستان تحت تحریم و تهدید قرار دادند اما پیگیرى این سیاست از سوى طرف هاى غربى که با وعده برچیدن بساط نفوذ گروه طالبان ۷۰ هزار نیروى نظامى در افغانستان مستقر کرده و با همین توجیه خونین ترین جنگ را بر مردم فقیر افغان تحمیل کرده اند جزو عجیب ترین مسائل جهان سیاست است.
اوج این تناقض آنجا است که نیروهاى ناتو زیر پرچم سازمان ملل از سال ۲۰۰۱ تحت برنامه «آزاد سازى افغانستان از چنگ دهشت افکنان طالبان» و وعده بازسازى و برقرارى دموکراسى در افغانستان مستقر شدند. آنها در این هفت سال همه طرف ها را از تماس و گفت وگو با طالبان منع کردند. فقط در این باره یادآورى موج فشارهاى سیاسى و نظامى که امریکا و ناتو بر پاکستان اعمال نمود به تنهایى کفایت مى کند. جالب اینجا است که حتى در روزى که بساط آشتى با طالبان در کاخ سلطنتى سعودى ها و با حضور سفراى امریکا و انگلیس گسترده مى شود، پنتاگون هواپیماهاى جنگى و موشک هاى خود را روانه مناطق قبیله اى پاکستان مى کند با این ادعا که دولت پاکستان در این نقاط متحدان طالبان را پناه داده است. یا آنکه وقتى دولت یوسف رضا گیلانى در اسلام آباد تصمیم به مذاکره و تفاهم سیاسى با ریش سفیدان طالبان گرفت همه دولت هاى عضو ناتو او را بایکوت کردند.
اسناد تناقضات فاحشى که طرف هاى غربى در گشودن باب مذاکره با طالبان بوجود آورده اند را اخیراً، Burke Jason طى مقاله اى در روزنامه آبزرور افشا نمود.
بر پایه این اسناد طرح اولیه مذاکره با طالبان پیش از آنکه از سوى زلماى رسول، مشاور حامد کرزاى در امور امنیت ملى افغانستان عملیاتى شود توسط تیمى از مدیران اطلاعاتى ـ دیپلماتیک اروپا طراحى و تصویب مى شود، در این تیم چند عنصر اطلاعاتى فرانسوى، نمایندگان سازمان اطلاعات خارجى انگلستان (MI6)، و دیپلمات هاى امریکا حضور داشته اند.
اما پیش از آنکه این تصمیم اطلاعاتى سر از اتاق مذاکره سعودى ها در بیاورد، مرحله اى از آماده سازى روانى و تبلیغاتى براى آن پیموده شد با همین هدف چند مقام ارشد ناتو و بلندپایگان سیاسى اروپا در مصاحبه هاى خود به زعم خویش مبناى منطقى و استدلالى این تصمیم را فراهم کردند.
طبق نوشته آبزرور در این مدت چند رشته گزارش و مصاحبه با دیپلمات هاى انگلیس و امریکا صورت گرفت که مضمون یکسانى داشتند. در این مصاحبه هاى جهت دار این مطلب به افکارعمومى القا مى شد که راهکار مقابله نظامى با طالبان دیگر جوابگو نیست و باید به دنبال راهى براى کنار آمدن با به اصطلاح « واقعیت حضور طالبان » در صحنه سیاسى افغانستان بود. به تعبیر گزارشگر آبزرور این حرکت در واقع اولین گام براى به رسمیت شناختن جریان دهشت افکن در افغانستان بود و دیپلمات هاى اروپایى به اثبات چیزى مى پرداختند که قریب یک دهه آن را نفى و طرد کرده اند.
مصاحبه هاى جهت دار دیپلمات ها به صورت زنجیره اى روانه تحریریه مطبوعات سرشناس غربى شدند، قبل از همه مراکز خبرى فرانسه که پس از قتل عام چند نظامى این کشور در عملیات انتحارى کابل به تنگ آمده بودند اظهارات سفیر انگلیس در کابل را منتشر کردند که مدعى شد خواهان مشارکت طالبان در قدرت سیاسى افغانستان است. او در سخنان شگفت آورش حتى این ادعا را مطرح کرد که کابل به یک دیکتاتور قابل قبول ، نیاز دارد. گزارش هاى بعدى را رسانه هاى خود امریکا درج کردند که به صراحت خبر از آن مى داد که نماینده ویژه سازمان ملل متحد در امور افغانستان ( Eide Kai) مأموریت یافته تا طرح حضور طالبان در کابینه آینده افغانستان را دنبال کند. در همین گزارش ها تأکید شده بود که طالبان در اولین واکنش ضمن ارائه ۱۱ پیشنهاد خواستار آن شده اند پست هاى کابینه براى اعضاى شان در دولت افغانستان مشخص شود.
آبزرور به خاطر مى آورد که شش سال پیش اولین بار عین همین سناریو تشکیل دولت اشتراکى با حضور طالبان در کابل را خورشید قصورى وزیر خارجه پاکستان و سپس شوکت عزیز نخست وزیر آن در جمع بزرگ سران ناتو ارائه کرد اما آن موقع همه اعضا و نمایندگان اروپا و امریکا دولتمردان اسلام آباد را با شدیدترین لحن توبیخ کردند.
بنابراین اکنون مسئله اصلى در آهنگ مذاکره مصالحه جویى ناتو در افغانستان این نیست که این طرح قابلیت اجرایى دارد یا نه بلکه ماهیت این تصمیم و اراده تصمیم گیران زیر یک سؤال تاریخى است. نباید از نظر دور داشت که پس از شروع جنگ ۲۰۰۱ در افغانستان که حتى باراک اوباما نیز آن را به عنوان جنگى مقدس در عرصه مقابله باتروریسم ستود، مراکز دیپلماسى امریکا، انگلیس و حتى دو کشور عربى که اکنون میزبان طالبان شده اند (عربستان و امارات) همه سوابق و پیشینه دو دهه پیش را در تأسیس و سازماندهى طالبان منکر شدند
به همین دلیل برخى از منتقدان سیاسى غرب به صراحت گفته اند اقدام اخیر این کشورها در همنشینى با طالبان مهم ترین خدعه دیپلماسى در برهه امروز است و حداقل پیامد روانى آن این است که دنیاى دیپلماسى هیچ مرز و معیارى را در داد وستد به رسمیت نمى شناسد.
از پیامدهاى بارز بخشودگى و عنایت گروه غرب به طالبان این است که دولت هاى منتخب مثل کرزاى یا گیلانى هیچ مزیت و فضیلتى برگروه هاى دیگر ندارند. با این اتفاق بسیارى از تئورى ها و تقسیم بندى ها که پس از ۱۱ سپتامبر باب شد و در آن کشورها و گروه ها به دوستان و دشمنان دموکراسى تبدیل شدند نیز از درجه اعتبار ساقط مى شود.
بازتاب هاى طرح مصالحه با طالبان در محافل افغانستان نیز قابل تأمل است. اغلب سیاستمداران کابل پس از انتشار خبر میهمانى کاخ سعودى و غربى ها براى طالبان سؤالات جالبى پیش کشیدند یکى از سیاستمداران افغان گفت: اگر تصور نمایم، به مردم امریکا گفته شود که دولت آن کشور مى خواهد با القاعده مذاکره نماید که طى آن پست هاى مهم دولتى را به آنها وا مى گذارد آیا کسى جرأت چنین اظهارى را در امریکا خواهد داشت اگر ندارد، پس چطور جامعه جهانى به خود اجازه مى دهد تا چنین سناریویى را براى افغانستان به راه اندازد
افغان ها گفتند که آیا جهان فراموش نموده که طالبان و حامیان آنها در فاصله شش سال چه سرنوشتى را براى افغانستان رقم زدند این گروه، ملت افغان را تحقیر و توهین نمود، زنان و مردان افغان را قتل عام کردند و جوانان را تحت شکنجه و آزار قرار دادند و دست آخر با حکومت تحجرپیشه خویش زمینه اشغال کشور توسط امریکا و ناتو را فراهم نمود. به اعتقاد افغان ها طالبان امروز هیچ تغییر ماهیت نداده است و این گروه با دیدن ضعف و درماندگى ارتش ۷۰ هزار نفرى ناتو حتى در پیاده کردن عقاید تند خویش مصمم تر شده اند. از نگاه اندیشمندان افغان قصه طالبان میانه رو که کرزاى و شرکاى غربى آن پیش کشیده اند افسانه اى بیش نیست. گرایش به انجام حرکت هاى تروریستى در این گروه حتى تیزتر شده است به گونه اى که آنها به راحتى مردم عادى را گروگان مقاصد عملیات هاى تبهکارانه شان مى سازند و در مدارس، مساجد و کنار جاده ها به راحتى نیروهاى انتحارى خویش را وارد مى کنند.
از نکات دیگرى که افغان ها در نقد مذاکره اخیر در عربستان به آن پرداختند حضور جناح گلبدین حکمتیار، یکى از متحدان فعلى طالبان بود. افغان ها به خاطر آوردند که حکمتیار در دوره مبارزات گروه هاى جهادى بویژه احمدشاه مسعود باعث سقوط شهر کابل به دست طالبان شد و حالا نیز براى بار دوم براى به قدرت رساندن طالبان در کابل به یارى آنان شتافته است.
گزارش هاى دیگر رهبران سیاسى افغان از عقبه سیاسى و مالى طالبان قابل تأمل است. آنها تأکید کرده اند که ادامه شرایط رقت بار بیکارى و فقر طاقت فرسا از جمله دلایل اساسى جذب جوانان فقیر افغان به دسته هاى شبه نظامى است. تجارت پرسود مواد مخدر نیز به صورت مرکز لجستیک فعالیت هاى تروریستى طالبان عمل مى کند. لذا افغان ها جامعه جهانى را با این سؤال جدى روبه رو کرده اند که چرا در این ۷ سال مجامع بین المللى به جاى برافروختن شعله هاى جنگ توجه خود را به ایجاد فرصت هاى شغلى براى میلیون ها نیروى بیکار این کشور و ریشه کن کردن فقر و مبارزه علیه تولید مواد مخدر، متمرکز نکرد.
در گزارش هاى سازمان ملل مکرر به این موضوع پرداخته شده که طالبان «از ناکامى حکومت کابل و عدم موفقیت حامیان بین المللى آن بیشترین بهره بردارى را براى رسیدن به مقصود خویش نموده است.»