تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۴  ، 
کد خبر : ۶۹۲۲۱
معنای انتخاب اوباما:

لزوم خاتمه حیات سیاسی نومحافظه‌کاران


نویسنده: داوگ بندو
مترجم: جمشید سلمانیان
هشت سال قبل جرج بوش رئیس جمهور فعلی آمریکا با قول در پیش گرفتن سیاست خارجی متواضعانه تر به این سمت انتخاب شد. در آن زمان او علیه تمایل دولت بیل کلینتون رئیس جمهور سابق ایالات متحده برای دخالت نظامی در دیگر کشورها عکس العمل نشان داد، آن هم زمانی که منافع آمریکا در خطر نبود - مثل موارد سومالی، هائیتی، بوسنی، کوزوو.
ولی یازده سپتامبر به نومحافظه کاران که بسیاری از پستهای بالای دستگاه سیاستگذاری خارجی و نظامی آمریکا را اشغال کرده بودند، فرصتی فراهم ساخت تا یکی از تهاجمی ترین خط مشی های بین المللی تاریخ را در پیش بگیرند. بوش ثابت کرد که با آغوش باز پذیرای کسانی است که طرفدار “جنگ در هر فرصت ممکن” هستند و دیری نگذشت که خودش طوری عمل کرد که نشان داد از پیروان واقعی نومحافظه کاران است. بعد بخش اعظم جنبش محافظه کار هم به این میدان وارد شد و روح خود را به ثمن بخس فروختند.
دولت بوش اقدام به طراحی و اجرای برنامه های اجتماعی ای در خارج از خاک خود کرد که نمی توانست آنها را در داخل به اجرا بگذارد. گویی سیاست گذاران ساده لوح و نادان آمریکایی فکر می کردند می توانند روی دست تاریخ، سنت، قومیت، دین، جغرافیا و فرهنگ زده و جوامع خارجی را از خراب کنند و از نو بسازند. این کار کار عبثی بود اما در عراق با دادن هزاران کشته و دهها هزار زخمی و معلول آمریکایی و با به هدر دادن صدها میلیارد دلار، بهای وحشتناکی پرداخت. هزینه ای که عراقی ها پرداخت کردند حتی از این هم بیشتر بود: در اثر حمله آمریکا و اشغال عراق، دهها یا صدها هزار کشته، بیش از این تعداد مجروح، و میلیونها نفر آواره به علاوه جامعه ای ویران شده روی دست عراق ماند.
اما مشکل پیروان واقعی مکتب نومحافظه کاری این بود که در جهان جنگهای کمی در جریان است. آنها تعرض به ایران و سوریه را بعد از تعرض به عراق در ذهن می پروراندند. از نظر آنان کره شمالی هم می بایست یکی دو سورتی بمباران شود. از نظر آنان واشنگتن باید به هر قیمتی که شده بود، بر سر گرجستان رو در روی روسیه می ایستاد. از نظر آنان بهانه انسان دوستانه برای دخالت نظامی در نقاط مختلف جهان فراوان است، از جمله دارفور.
سناتور جان مک کین تجسم امید نومحافظه کاران برای راه انداختن جنگ در تمام قاره های جهان بود. حزب جمهوریخواه آمریکا هم که در جبهه اقتصادی شکست خرد کننده ای خورده، سعی کرد با تاکید بر سیاست خارجی، در انتخابات ریاست جمهوری امسال آمریکا به پیروزی برسد.
اعضای دستگاه جمهوریخواه آمریکا همزمان برای تبلیغ برای کاندیدایی که مصمم بود آمریکایی ها را در همه جای دنیا به خطر اندازد، هشدار می دادند که دنیا خطرناک است. حزب جمهوریخواه برای دائمی کردن اشغال عراق، افزایش میزان صرف هزینه های نظامی، گسترش ناتو به قفقاز، تشدید و افزایش مواجهه با چین و روسیه و حتی ایفای نقشی بزرگتر توسط آمریکا به عنوان ژاندارم جهان و فشار می آوردند. سیاست آنها این بود که دولتی نامحدود با اختیارات نامحدود در آمریکا سر کار باشد، که انحراف از آن اصولی است که محافظه کاران و حزب جمهوریخواه روزی مدعی حمایت از آن بود.
حالا، رویا و امید نومحافظه کاران به یاس مبدل شده است. جان مک کین شکست سختی خورد، دموکراتها برای دومین بار متوالی در سنا و مجلس نمایندگان آمریکا اکثر کرسی ها را تصاحب کردند و حتی شکستهای حزب جمهوریخواه آمریکا به سطوح ایالتی و محلی هم رسید. مشخصه حزب جمهوریخواه این است که طرفدار روی کار آمدن دولتهای بزرگ در آمریکا، به راه انداختن جنگهای غیرضروری، ولخرجی و هدر دادن بودجه، نجات اقتصادی شرکتهای مالی، اختلاس و سوء استفاده مدیران از موقعیت خود و شکست اقتصادی است. هیچ آدم عاقلی به چنین حزبی رای نمی دهد. در مبارزات انتخاباتی سال 2008، جمهوریخواهان یک دستورکار مثبت داشتند و آن اینکه همه شان توانستند به توافق برسند که باراک اوباما برای خودشان که مدعی بودند محبوب مردم آمریکا هستند، خطری بی سابقه محسوب می شود. البته بعد از هشت سال سوء حکومت حزب جمهوریخواه، تحت ریاست جمهوری بوش کله شق و نادان و کنگره ای که اکثریت آن با نمایندگان وظیفه نشناس و بی مرام جمهوریخواه بود، این ادعا، ادعای دشواری بود.
حالاکه جنبش محافظه کار و حزب جمهوریخواه آن انتخابات را پشت سر گذاشته، باید در باره آینده خود تصمیم بگیرد.
آنها باید در خصوص سیاست داخلی کفاره های زیادی بپردازند. صرف بی محابا و گسترده هزینه ها، که در برخی موارد تریلیاردها دلار سر می زند، ابراز پشیمانی و تغییر مسیر زندگی نومحافظه کاران را طلب می کند. پرداخت مبالغ گزاف و بی قید و شرط برای نجات صنعت مسکن، بانکداران، والستریت و صنعت خودروسازی باعث می شود که پالایش سیاسی حزب جمهوریخواه وقت بیشتری ببرد.
دولت بوش با حمایت پرحرارت جمهوریخواهان داخل و خارج کنگره، همچنین قانون اساسی آمریکا را به زباله دان انداخت و آزادیهای مدنی را قربانی ساخت و با این کار امنیت مردم آمریکا را اصلابیشتر نکرد.
این دولت که فرضا محافظه کار است، برای کسب اختیارات نامحدود اجرایی فشار آورد و با این کار نظام قانونی تفکیک قوا، تحقیق و تفحص از مقامات و دستگاههای دولتی و پاسخگوئی دولت را تضعیف کرد. محافظه کاران اکنون باید سنت مقاومت در برابر دست اندازی دولت به آزادیهای فردی و دست اندازیهای قوه مجریه به قوه مقننه را دوبار احیا کند.
دست آخر اینکه، محافظه کاران واقعی باید جنگ طلبی های ویلیسونی (از بنیانگذاران نومحافظه کاری) را دور بیندازند که نومحافظه کاران به آن رنگ و لعاب ترویج دموکراسی داده اند. رهبران صدر تاریخ آمریکا با قدرت از این کشور دفاع می کردند، اما توجه اصلی آنان به حفاظت از ایالات متحده، ملت، خاک، آزادیها، و نظام قانونی آن معطوف بود. در آن زمانها با صرف پول و جان مردم هیچ جنگ صلیبی پرزرق و برقی به راه نمی افتاد، در آن زمان این تفکر اشتباه وجود نداشت که آمریکا می تواند مشکلات جهان را حل کند، و هم اینکه ارزشهای جمهوریخواهی قربانی اهداف امپریالیستی نمی شد.
محافظه کاران زمانی می فهمیدند که جنگ برنامه نهایی دولتهای بزرگ است و به قول رندولف بورن؛ مایه “سلامت کشورداری” این گونه دولتها است. آنها با بودجه های سنگین نظامی، ایجاد تاسیسات نظامی بزرگ، مخفی کاری گسترده دولت، و درگیر شدن کشور در جنگهای خارجی، مخالفت می کردند. اگر مناقشه ای بود که نمی شد از آن پرهیز کرد، آنها به شدت با آن برخورد کرده و دوباره به سمت در پیش گرفتن شیوه های مسالمت آمیز باز می گشتند. خلاصه اینکه آن محافظه کاران اصلامانند نومحافظه کاران امروزی نبودند، که به لزوم؛ راه انداختن جنگ ازجانب امپریالیسم جهانی، احداث تاسیسات و پایگاههای نظامی بزرگتر از قبل معتقدند - آن هم زمانی که آمریکا بیش از مجموع بقیه کشورهای جهان صرف مخارج نظامی خود می کند- استقرار صدها هزار پرسنل نظامی آمریکائی در صدها پایگاه در سراسر جهان معتقدند.
محافظه کاری دولتی بزرگ، در تمام جنبه های خود انحراف از سنت تاریخی محافظه کاران است.
اگر محافظه کاران به این سنت باز نگردند، مستحق آن هستند که مدتهای مدید در بیابان سرگشتگی سیاسی پرسه بزنند. اگر محافظه کاران در این راه جلو بیفتند، حزب جمهوریخواه احتمالادنبال آنها خواهد رفت. اگر حزب جمهوریخواه این کار را نکرد باید بدون آه و ناله آن را رها کرد.
امروزه شاید عظیم ترین ناکامی سیاسی در آمریکا، فقدان رهبرانی باشد که محبوب آمریکایی های مخالف سیاستهای امپریالیستی باشند. وقتی یک غریبه، مثل سارا پیلین (فرماندار آلاسکا که یار مبارزات انتخاباتی مک کین شد و قرار بود در صورت رئیس جمهور شدن وی معاون اولش باشد،) در انظار ظاهر می شود، نومحافظه کاران فورا در باره او تفسیر و تحلیل بیرون می دهند. اعتقادات فرماندار پیلین هر چه که بود اهمیتی نداشت، چون افراد سناتور مک کین به او آموختند که سیاست آمریکا باید بر محوریت اسرائیل باشد و اینکه هیچ کشوری وجود ندارد، حتی روسیه مسلح به تسلیحات اتمی، که لایق کتک خوردن از آمریکا نباشد.
تنها راه تغییر این حرکت خطرناک این است که من بعد، آنهایی که به لزوم محدود بودن دولت معتقد و طرفدار آزادیهای فردی هستند، از این آزادیها استفاده کرده و با رای ندادن به هیچ جمهوریخواهی، جنگ طلبان را مجازات کنند. به یاد داشته باشیم که موارد اظهار نظرات سیاسی خارجی نظامی گرایانه مک کین از اظهار نظرات اقتصادی معدود وی بیشتر بود و او بعدا اعتراف کرد که در این باره دانش ناچیزی دارد.
حالابا توجه به وفور لیبرالها در حزب دموکرات آمریکا، سیاست خارجی فرصتی برای جناح راست سیاسی در آمریکا فراهم کرده است. باراک اوباما، رئیس جمهور منتخب ایالات متحده، با توجه به مشاورانی که در سیاست خارجی دارد، با خطر تشکیل شدن دولتی مانند دولت کلینتون برای سومین بار در تاریخ آمریکا مواجه است. او به بازماندگان دولت بوش تمایل نشان می دهد و رام امانوئل از دستیاران سابل بیل کلینتون را رئیس دفتر خود کرده است.
محافظه کاران اکنون به جای تلاش برای به فرسایش کشاندن دموکراتها با استفاده از مسائل دفاعی و ترویج دخالت های احمقانه در کشورهای دیگر، یعنی احمقانه تر از آنی که معاونان مادلین آلبرایت پیش می بردند، باید یک راه چاره واقعی ارائه بدهند: یعنی عدم دخالت جمهوریخواهان در امور کشورهای دیگر.
منظورم این است که از آمریکا دفاع کنید، اما مسئولیتهای نظامی را به متحدان ثروتمندان در آسیا و اروپا واگذار کنید و از دخالت در مناقشات غم بار اما نامربوط به شما در خاورمیانه بپرهیزید. طرفدار اجرای قانون اساسی آمریکا باشید و از جمهوری در مقابل امپریالیسم طرفداران مکتب ویلسون در طیفهای چپ و راست عالم سیاسی آمریکا دفاع کنید.
آیا غیر از حزب جمهوریخواه، هیچ حزب دیگری هست که بیشتر از همه مستحق شکست فاجعه بار در انتخابات باشد؟ در انتخابات ریاست جمهوری امسال دموکراتها جمهوریخواهان را از صحنه سیاسی به زیر کشیدند اما اگر جمهوریخواهان از اشتباهات فاجعه بارخود طی این هشت سال گذشته درس نگیرند دیگر به این زودیها نخواهند توانست برای روی قدرت آمدن دوباره حساب کنند.
هیچکدام از آن اشتباهات بزرگتر از اشتباه احمقانه به راه انداختن جنگی کاملاغیرضروری در عراق نبود. حزب جمهوریخواه باید بگوید که دیگر هرگز چنین اشتباهی صورت نخواهد داد.
در غیر این صورت مستحق آن است که با لگد به زباله دان عظیم تاریخ پرتاب شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات