بسیاری از جهانیان و حتی اقشار مختلف جامعه آمریکا به شدت با آنچه جهانگردی ارتش ایالات متحده خوانده میشود، مخالفند، غافل از اینکه در آینده از آن، بیشتر خواهند شنید. به نظر میرسد علت آن هم بیشتر به محیط زیست و طبیعت مرتبط باشد تا تروریسم. چرا که آخرین مورد این جهانگردی نیز با فرستادن 8 هلی کوپتر نظامی ستاد مرکزی فرماندهی ارتش آمریکا با تجهیزات و کمک های لازم برای زلزله زدگان مناطق شمالی پاکستان به این مناطق، انجام شده است.
در حال حاضر تعداد زیادی از جمعیت 6 میلیارد نفری زمین در مناطق شهری بسیار پرجمعیتی زندگی میکنند که این مناطق از لحاظ اقلیمی، زیست محیطی و لرزشی در شرایط بسیار خطرناکی به سر میبرند. مناطق زلزله زده پاکستان در چند دهه اخیر شاهد دو برابر شدن جمعیت آن بوده است و علت اصلی بالا بودن تلفات در این مناطق نیز همین تراکم بالای جمیعت است. وقوع توان سونامی در جنوب آسیا، خطر گسترش بی رویه شهرها در ساحل اقیانوس هند را بار دیگر گوشزد کرد. جمعیت فراوان کشور چین عمدتا در مناطقی ساکن هستند که همیشه در خطر مواجهه با سیل قرار دارد. در آمریکا نیز شهرهایی نظیر ممفیس و سنت لوئیس روی کمربند زلزله قرار گرفته اند و مناطق توفان خیز کنار سواحل اقیانوس اطلس جنوبی و همچنین نواحی زلزله خیز کالیفرنیا همچنان در حال گسترش هستند.
معمولا زمانی که حوادث رخ میدهند، سیستم های امنیتی از کار افتاده و بی نظمی و هرج و مرج همه چیز را ویران میکند. اولین تأثیر زلزله بر شهر مظفرآباد پاکستان، تاراج گسترده اموال مردم بود، درست مانند آنچه در نیواورلئان روی داد. با از کار افتادن سیستم های امنیتی کمک رسانی به مناطق آسیب دیده متوقف میشود مگر اینکه کمک دهندگان بتوانند با استفاده از زور، اوضاع را در دست بگیرند. اینجاست که نیاز به نیروی نظامی احساس میشود.
اما هنوز استفاده از نیروهای نظامی و ارتش را در درون ایالات متحده ممنوع کرده است: اما خرابیهای اخیر ناشی از کاترینا به ما یادآوری کرد که این قانون فقط در دورانی از تاریخ ایالات متحده قابل اجرا بوده است که حوادث طبیعی، تلفات جانی اندکی برجای گذاشته و حوادثی نظیر توفان اخیر کاترینا به نوعی جبر است. در جهانی که رسانه های جمعی و اینترنت اخبار ویرانیها را با گستردگی و سرعت هرچه بیشتر پخش میکنند، صحبت پرهیجان و آتشین در مورد اقدامات انجام گرفته در مقابل حوادث طبیعی میتواند نگرانیهای واقعی، اختلافات سیاسی و دغدغه های امنیتی را برطرف کند. همانطوری که امروز پاکستان کمک هند را به زلزله زدگان پذیرفت، ایران نیز پس از وقوع زلزله بم در سال 2003 کمک نیروی هوایی ایالات متحده را قبول کرد. بسیاری از کسانی که نوعا نظامی گری آمریکایی را محکوم میکنند مطمئناً از غیبت ارتش آمریکا در مناطق آسیب دیده نیز پس از وقوع حوادث، ابراز شکایت میکنند.
به هر حل به این علت که ارتش ایالات متحده از توانایی بالایی در انتقال سریع به مناطق جدید و ایجاد شاخص های امنیتی برخوردار است، از آن به عنوان تأثیرگذارترین ارگان کمک رسانی در شرایط اضطراری، یاد میکنند. در میان سربازان جمله ای وجود دارد با این مضمون: «آماتورها از استراتژی صحبت میکنند در حالی که حرفه ای ها از تدارکات و لجستیک سخن میگویند» و اگر کمک رسانی در شرایط بحرانی به عامل نیاز داشته باشد آن عامل، تدارکات و پشتیبانی است. رساندن آب، غذا، دارو و تجهیزات مورد نیاز برای اسکان آسیب دیدگان و همچنین جابه جایی افراد، در شرایط بحران از عهده هر ارگانی برنمی آید. هرچند در ایالات متحده نیرویی تحت عنوان «گارد ملی» نیز وجود دارد که عمدتاً از نیروهایی تشکیل شده که بین 30 تا 40 سال سن دارند، بسیاری از آنها افراد پلیس و یا آتش نشان هستند و برای مواجهه با شرایط بحران و جلوگیری از اختلال، در امر کمک رسانی، آموزش دیدهاند.
تفاوت میان عملکرد نیروها در مواقع جنگ و کمک رسانی و آرایش داخلی و خارجی نیروها در حال از بین رفتن است و این مسأله به خصوص در مورد نیروهای عملیاتی ویژه به خوبی نیروهای عملیاتی ویژه به خوبی صدق میکند. با توجه به اینکه فرایند دموکراتیک شدن در حال گسترش است و اخبار جدیدی از ایجاد تغییرات در کشورهای جهان سوم به گوش میرسد، واضح است که نیروهای عملیات ویژه نظامی دیگر نمیتوانند حملات خود را به شیوه های کماندویی به اجرا بگذارند.
در سالهای اخیر ما شاهد تغییر در استراتژی تأکید بر «عمل مستقیم » و حرکت به سمت «جنگ نامتعارف» هستیم. کار کمک رسانی در مناطقی نظیر جنوب فیلیپین یا شمال کنیا شاید به ظاهر انسانوستانه جلوه کند، اما در واقع نوعی کار اطلاعاتی و جمع آوری اطلاعات مقابله با دشمنان ایالات متحده است.
به نظر میرسد کمک رسانی به آسیب دیدگان سونامی توسط ناو هواپیما آبرهام لینکلن بیشتر با هدف بهبود وجهه ایالات متحده در آسیا و مقابله با هژمونی چین در منطقه صورت گرفته باشد تا اینکه یک عملیات متعارف دانسته شود.
سؤال اینجاست که پنتاگون چگونه میتواند بدون صرف توانایی هایش در جنگ افروزی کمک رسانی در مواقع اضطراری را بهتر انجام دهد؟ اولا پنتاگون باید روند افزایش توان نظامی خود را همچنان ادامه دهد. نبرد میتواند احساس همبستگی میان نیروها را تقویت کند و این همبستگی مسلما در جریان کمک رسانی به آسیب دیدگان حوادث طبیعی مؤثر خواهد بود. در عین حال، فرماندهی مرکزی نیروهای آمریکایی و هر کدام از مراکز فرماندهی در مناطق مختلف نیاز دارند تا واحدهای دائم برنامه ریزی در حوزه های مسئولیت خود را برای مقابله با حوادث طبیعی همواره در اختیار داشته باشند. واضح است در صورتی که نیروهای نظامی بتوانند در کمترین زمان ممکن خود را به صحنه حوادث برسانند، طبیعتاً نفوذ و دستاوردهای دیپلماتیک آنها نیز افزایش خواهد یافت.
درحالی که گروه های مدنی غیردولتی غالبا با عملکرد نظامیان آمریکایی مخالف هستند باید به این نکته اذعان کرد که در بعضی مواقع نظامیان آمریکایی نگرش و عملکرد بسیار بی رحمانه ای نسبت به افراد غیرنظامی دارند و نگرانی گروه های غیردولتی بی مورد نیست. اگر سربازان آمریکایی قصد دارند که چهره ای جذب تر و دوست داشتنی تر از خود در خارج از مرزهای ایالات متحده به نمایش بگذارند باید تلاش کنند تا به نوعی با سازمان های غیردولتی با سازمان های غیردولتی نظیر پزشکان بدون مرز و صلیب سرخ جهانی تعامل و همکاری بیشتر و بهتری داشته باشند. پنتاگون همواره از اشتیاق خود برای همکاری با نیروهای نظامی دیگر کشورها صحبت کرده است ولی این بار باید تلاش کند تا همکاری خود را تا حد امکان با نیروهای غیرنظامی دیگر کشورها افزایش دهد.
اما آیا اهمیت دوچندان شده کمکرسانی به آسیبدیدگان حوادث طبیعی، فشار بیشتری را بر نیروهای نظانی خسته و فرسوده آمریکایی وارد خواهد کرد؟ به نظر نمیرسد اینچنین باشد. بیشتر آرایش نیروهای آمریکایی در سراسر جهان، چه برای عملکردهای نظامی و چه تلاشهای بشردوستانه، از طریق دستههای نظامی کوچک صورت گرفته است. البته در مورد عراق این مسأله صدق نمیکند و به محض اینکه آمریکا نیروهای خود را به تدریج از عراق خارج کند فضا و ظرفیت بیشتری برای احیای هرچه بیشتر منافع دیپلماتیک ایالات متحده فراهم خواهد شد.
امروز، عملکردهای نظامی کارآمد از طریق انعطافپذیری آنها شناخته میشوند. در حال حاضر پاکستان به عنوان کشوری که همواره در معرض اختلافات و اغتشاشات حل نشدنی است، شاهد حضور گسترده نیروهای آمریکایی به همراه گروههای قومی در مرز افغانستان است. اما همواره شرط لازم برای دسترسی به مخفیگاههای نیروهای القاعده بدون کسب رضایت جمعیت بومی منطقه امکانپذیر نیست. دستیابی به رضایتمندی این جمعیت بومی نیز میتواند از طریق کمکرسانی به زلزلهزدگان کشمیر میسر شود. این یک الگوی کلاسیک ضدشورش است: پیروزی بدون شلیک گلوله. سیاستی که احتمالا در آینده اصلیترین بخش سیاستهای نظامی آمریکا را تشکیل خواهد داد.