دکتر حسین دهشیار
اقدام گروههای خردستیز در عراق که زیارتگاه و مقدسات مذهبی بخش وسیعی از مردم را هدف تخریب قرار داد و پیامدهای ناشی از این اقدام که منجر به از بین رفتن جادهها نفر از پیروان مذهب دیگر شد نیازمند ارزیابی متفاوت از شرایط است. این حادثه و نتایج منتج از آن نشان داد که کشور عراق به ضرورت ساختار تکه تکه و ارزشهای متعارض از نقطهنظر ماهوی، بیثباتی مداوم را در آینده قابل پیشبینی تجربه خواهد کرد. عراق به عنوان کشوری جهان سومی به لحاظ سابقه تاریخی و ویژگیهای جغرافیایی فاقد یک کلیت یکپارچه به نام ملت است. آنچه در این کشور ملت نامیده میشود و در سال 1932 به دنبال استقلال از انگلستان حادث شد چیزی بیش از مجموعهای از گروههای قومی، زبانی، نژادی و مذهبی نیست که بیش از آنکه به هم شباهت داشته باشند تفاوتهای عمیق و ریشهای آنها را برجستگی میدهد. در طول دوران سلطنت و بعد، دوران جمهونری که با سقوط صدام حسین به پایان رسید حکومتهای اقتدارگرا با توسل به حربه خشونت، ارعاب و تطمیع موفق شدند یکپارچگی را در بطن حاکمیت ارزشهای بعثی و توجیهات بعثی سامان دهند. اما از بیبن رفتن اقتدار مرکزی و به یک باره ماهیت به شدت تصنعی ملیت عراقی به جلوهگری پرداخت. خشونت حکومت بر مردم برای کنترل، امروزه جای خود را به خشونت به وسیله گروههای متفاوت علیه یکدیگر داده است. خشونت در عراق امروزه بیشتر از دوران پیشا اشغال نیست بلکه خشونت سنتی امروزه تنها به جهت فقدان حضور حاکمیت فراگیر مرکزی رویتپذیرتر است و از پوشش خبری وسیعتر برخوردار است.شرایط امروزی عراق حاصل حضور نیروهای اشغالگر نیست بلکه بازتاب واقعیات تاریخی و ارزشی این کشور است. به هخمین روی هم بدون توجه به عملکرد اشغالگران و چگونگی برخورد آنان با موضوعات درگیر، حوادث بدوی محور و انسانستیز در عراق تداوم خواهد یافت. گرایشها و تفکرات بخشی محور، خواه ماهیت مذهبی و یا نژادی داشته باشد امروزه تجلی فزونتر یافته اند چرا که گروههای قدرتطلب با توسل به آنها خواهان به دست گرفتن قدرت هستند و یا اینکه حداقل در موقعیتی قرار گیرند که از قدرت چانهزنی بالاتری برخوردار شوند. آنچه باید از این حوادث استخراج کرد و واقعیت چالشناپذیر است.
منازعات قومی، قبیلهای، زبانی و مذهبی در عراق به مانند بسیار دیگر از کشورهای قابل حل و فصل با توسل به روشهای اقتدارگرایانه نیستند. وسعت این تعارضات و عمق گستردهای تقابلها به لحاظ خصلت تاریخی ممکن است به لحاظ هراس تودهها برای مدتی ماهیت «پادری» پیدا کنند اما به محض از بین رفتن فشار خفقانآور که از جانب قدرت برتر اعمال میشد به جلوهگری بپردازند و «سرفصل» موضوعات شوند. با در نظر گرفتن این نکته مهم است که نباید تلاش را بر این قرارداد که با ایجاد یک حاکمیت مقتدر و مرکزی به پایان معضلات امید بست. بنابراین می بایست به روشی متفاوت که در کشورهای غربی در طول پانصد سال گذشته تجربه شده و ثمربخش بوده است نگاه را معطوف کرد. حرکت به سوی دموکراسی تنها روشی است که این امکان را ایجاد میکند که در بلند مدت مدیریت اندیشه محور منازعات و تفاوتهای ارزشی تحقق یابد. فرآیند دموکراتیک به ضرورت از ماهیت آن در کوتاهمدت منجر به قدرتبابی گروهی میشود که از نقطه نظر عددی از کثرت بالاتری در مقام مقایسه برخوردار است. این واقعیت به ضرورت خصلتهای انسانی، منجر به فزونی یافتن استعداد برای گرایش به سوی اقتدارگرایی و انحصار درگروه حاکم میگردد. این واقعیت را امروزه در عراق نیز شاهد هستیم که بزرگترین گروه درصدد به دست آوردن فزونترین بهرهها به جهت برتری عددی است. اما آنچه باید مورد توجه قرار گیرد این فهم تاریخی است که بزرگترین گروه برای هدایت جامعه و تثبیت قدرت نیازمند این خواهد شد که به نیازهای گروههای دیگر هرچند کوچک توجه خود را معطوف سازد. حکومت برای تحقق خط مشیها سیاستهای خود نیازمند بسیج منابع و افراد در جامعه است و این حکومت را مجبور میسازد که برای تسهیل مدیریت امکان بروز بحران را مجال ندهد.
بدین روی در شرایطی که به قدرت رسیدن حکومت مبنای دموکراتیک پیدا میکند گروهی که از نظر عددی برتر است برای حفظ انسجام ارزشی مورد نظر که در بین افراد خود دارد میبایست شرایطی فراهم کند که منابع به سوی حفظ این انسجام هدایت شوند.
بدین جهت نیاز به کسب درونداد در شکل حداقل آن از سوی طرفداران خود استم. اما برای تحقق این درون داد گروهی، حکومت میبایست بتواند با بسیج منابع آنها را بهرهمند سازد. این تنها در صورتی قابلیت تحقق پیدا میکند که در شکل حداقل، عدم مخالفت و در شکل وسیع، حمایت همه جانبه گروه های غیر همشکل را به دست آورد تا از این طریق به این مهم توفیق پیدا میکند که افراد همسون از نقطه نظر ارزشی را راضی نگه دارد. به ضرورت این واقعیات است که فضای دموکراتیک هر چند در مراحل ابتدایی و بدوی، به تدریج از پدیدهها میگردد. تودهها به تدریج به لحاظ نیازهای حکومت برای تداوم اقتدار خود، به اعتبار ارزشها در شکل دادن به مناسبات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی وقوف مییابند و آشنا میشوند. این فرآیند سبب ساز این میگردد که حکومت گسترش فضای خشونت ستیزو خردورز را در جهت منافع خود بیابد و مردم را به این سوی تشویق کند. عراق در مسیری گام بر میدارد که گریزی از آن نیست. در مراحل آغازین خشونتهای قومی، قبیلهای و مذهبی به شکلی فزاینده برجستگی مییابند و لیکن در بلندمدت بر بستر نیازهای حکومتی شاهد شکل گرفتن رفتارهای دموکراتیک و نگاه غیربدوی و به دور از وابستگی های بلوکی خواهیم شد. استحکام یافتن دموکراسی و جوانه زدن ارزشهای دموکراتیک نیازمند تجربه، ممارست و اعتقاد برتری اندیشه بر خشونت است.