*به دلیل همین سابقه به عنوان عضو هیات مستقبلین یاسر عرفات در آمدید؟
**بله. در مدرسه علوی یک باره گفتند از فلسطینیها، افرادی برای عرض تبریک می آیند.
*یعنی در این زمان مسائل دیگر حل شده بود؟
**تقریبا 80 درصد مسائل حل و حتی دولت موقت هم معرفی شده بودم.
*در آن زمان مخالفتی با حضور شما در این هیات نشد؟
**نه، خود امام دستور داده بود که همان نمایندگان گروه های سیاسی که در کمیته استقبال او بودند، برای استقبال ازفلسطینی ها هم بروند. ما تیمی حدودا دوازده نفری بودیم. البته اداره کار به عهده مرحوم حاج مهدی عراقی بود. غروب بود که گفتند باید برای استقبال به فرودگاه برویم. در فرودگاه پس از 10 دقیقه انتظار، هواپیمایی ماشینی راکه شیشه های دودی داشت جلوی هواپیما بردیم و فلسطینی ها که چند آقا بودند، به گمانم چهار نفر خانم هم با همان حجاب فلسطینی، که شکل خاصی از پوشیدن روسری است، آنان را همراهی می کردند. مقداری هم اثاثیه داشتند
این مسئله و حضور خانمها برای ما کمی عجیب بود. اما این خانم ها، چریک های خیلی ماهری بودند. به هر حال همراه فلسطینی ها به سرعت به مدرسه علوی رفتیم.
*عرفات و همراهانش از کجا آمده بودند؟
**ما اصلا از این مسائل خبر نداشتیم، حتی دقایقی قبل از انجام مراحل استقبال، با خبر شدیم کسانی که می آیند فلسطینی هستند. تا آن موقع نمی دانستیم.
*بعد چطور، متوجه شدید؟
**ما بعدها هم فلسطینیها را نشناختیم، فقط عرفات را شناختیم چون عکسش را در روزنامهها دیده بودیم. و آن چفیه معروفش را که در آن روز هم بر سر داشت.
*هماهنگی این کارها را چه کسی انجام داده بود؟
**مرحوم احمد آقا بیشتر در جریان این مسائل بود. همچنین مرحوم دکتر چمران هم در جریانات با فلسطینیها قرار داشت. از سوی دیگر آقای دکتر ابراهیم بزودی و صادق قطب زاده در جریان کامل همه مسائل واز جمله ارتباط با فلسطینیها بودند.
*دیگران از این مسائل خبر نداشتند؟
**خیر. افراد معدودی در جریان بودند که آنها هم بسیار محتاطانه با هم هماهنگ کرده و از طریق حاج احمد آقا از آیتالله خمینی کسب اجازه میکردند. مجری این کارها هم حاج مهدی عراقی بود
*پس از اینکه فلسطینیها به مدرسه رسیدند او ضاع چطور بود؟
باز هم همه مسائل حضور این میهمانان محرمانه بود؟
**وقتی به مدرسه علوی رسیدیم متوجه شدیم بسیاری از خبرنگاران نشریات داخلی و خارجی را دعوت کرده و آنها در داخل نشستهاند و منتظر ورود ما هستند. تمام حیاط مدرسه هم از جمعیت پر بود، چون طبق معمول مردم برای دیدن امام به مدرسه آمده بودند.
*فلسطینی ها را کجا مستقر کردید؟
**آن شب و فردا شب در همان مدرسه علوی. پذیرایی از آنان هم بسیار ساده صورت گرفت. همان شب قلب من برای بار دوم دچار مشکل شد که در پی آن مرا در همان جا در اتاقی بستری کردند. فردا یاسر عرفات متوجه شد که یکی از استقبال کننده ها دچار حمله قلبی شده و به سرعت به عیادت من آمد. چند سوال در مورد من پرسید که دکتر ابراهیم یزدی و دیگرانی که بودند پاسخ دادند. او سپس پشت کارت ورودی من، شعار معروفشان راکه شبیه هل من ناصر بنصرنی بود نوشت و امضا کرد
*تلقی این فلسطینی ها از انقلاب ایران چه بود؟
**آنها خیلی خوشحال بودند.
*آنها انقلاب را نیز از خودشان می دانستند؟
**میگفتند ما همه یکی هستیم. آنها انقلاب ایران را یک انقلاب اسلامی برای همه مسلمانان جهان می دانستند.
آنهاانقلاب ایران را یک حرکت ضدصهیونیستی می دانستند.
حتی یکی از کسانی که با عرفات آمده بود و کمی هم فارسی بلد بود مرحوم دکتر مصدق را با این نشانه که علیه انگلیس گام برداشته بود می شناخت و می ستود.
*عرفات به برخی شهرهای ایران هم سفر کرد؟
**بله به برخی شهرها. از جمله با دکترین یزدی به خوزستان رفت.
*فلسطینی ها چندروز در ایران ماندند؟
**در خودتهران 4 روز چون ما نمی توانستیم امنیت آنها را تامین کنیم. البته باید بگویم در مورد فلسطینی ها شایعاتی وجودداشت و اینکه آنها اقداماتی انجام می دادندم. اما اینکه آنهاشبکه داشته باشند و کارهایی را از روی برنامه ریزی انجام دهند اصلا چنین نبود.
*اما گویا فلسطینی ها در ایران فعالیت می کردند؟
**نه. ایرانیانی بودند که در فلسطین آموزش دیده بودند.
*در آن زمان از عرفات درخواست نشد در ایران بماند؟
چرا این پیشنهاد داده شد. او گفته بود سکو و خاک من فلسطین است.
*چه کسی این پیشنهاد را داده بود؟
**این پیشنهاد کمیته ای و از روی برنامه ریزی نبود. از داخل جمعی که بودیم یک نفر این حرف را گفته بود.
*عرفات در پایان سفر از ایران به کجا رفت؟
**ما نمی دانستیم. ما باز هم برای بدرقه آنها به فرودگاه رفتیم، اما نمی دانستیم چه شد و چه گفتند و به کجا می روند.