تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۶  ، 
کد خبر : ۶۹۴۴۵
به مناسبت سالگرد شهادت مجتبی نواب صفوی

ناقد سنت


مهدی غنی
امسال پنجاهمین سال شهادت نواب صفوی است. امروز اکثر تحلیلگران سیاسی چنین تقریر می‌کنند که گروه فداییان اسلام و مجتبی نواب صفوی جریانی قشری، راست‌گرا، خشونت‌طلب و به شدت سنتی بوده است. واقعیت هم این است که بیشتر حامیان و مدافعان امروزین این جریان کم و بیش همین ویژگی را دارند. حتی برخی گروه‌های فشار راست‌گرا و خشونت‌طلب نیز خود را پیروان راستین این جریان قلمداد می‌کنند. لذا می‌توان گفت مخالفان و موافقان مرحوم نواب و گروهش در تعیین ماهیت آن اتفاق‌نظر دارند و تنها در ارزش‌گذاری و موضعگیری نسبت به آن متفاوتند. طبیعی است سخن گفتن بر خلاف چنین امر پذیرفته شده‌ای معقول و مقبول نیست و چه بسا هر دو دسته را برآشوبد. اما اگر به دنبال مقبولیت نباشیم، این باور که شنیدن حرف نامعقول هم گاه باب تعقلی تازه را می‌گشاید این جسارت را به نگارنده می‌دهد که با عذر تقصیر از مخالفان و موافقان این جریان تحلیلش را بگوید. بگذارید حرف آخر را اول بزنم. این مقاله در پی اثبات این مدعای غیر منتظره است که نواب صفوی در زمانه خویش یک جریان نواندیش و تحول‌گرا بوده و راه را برای جریان‌های نوگرای بعدی و ناقد تفکرات سنتی (یعنی مخالفان امروزین خود) گشوده است.
واقعیت این است که نوگرایی و تحول امری نسبی، تدریجی و دراز مدت است. هیچ فرد و جامعه سنتی یک شبه مدرن نشده و نمی‌شود. کسانی که امروز در جامعه ما خود را روشنفکر و مدرن و یا پست مدرن می‌دانند اگر به رفتار و کردار و عادت خود نیک بنگرند در می‌یابند که برای رسیدن به مواضع امروزی مسیری تدریجی را پیموده‌اند. هم‌اکنون نیز در حوزه‌هایی با جریان‌های سنتی هم سنخ و هم داستانند. حتی برخی سوپر مدرن‌های ما نسبت به شهروند عادی جوامع توسعه یافته در برخی عادات اجتماعی عقب‌مانده تلقی می‌شوند. فرهنگ ترافیکی ما کمترین نشانه این داوری است که همه کم و بیش در آن مشترکیم. در داوری نسبت به گذشتگان نیز بایستی این واقعیت را در نظر گرفت و هر کس را باید در ظرف زمان و مکان و مرحله تاریخی خود سنجید. حامیان و مخالفان یک جریان ملاک شناسایی علمی برای آن جریان نیستند. چرا که مخالفت‌ها و حمایت‌ها از روی شناسایی علمی صورت نمی‌گیرد. آیا همه کسانی که امروز از آیت‌الله طالقانی حمایت می‌کنند رویه‌ها و خلقیات او را دارند؟ آیا کسانی که از عیسی مسیح جانبداری می‌کنند چون او می‌اندیشند و رفتار می‌کنند؟ و... آیا کسانی که امروز نام خود را مجاهدین خلق گذاشته‌اند همان رهبران اولیه این جریان هستند؟ یا همه کسانی که از شریعتی دفاع می‌کنند واقعاً یک تفکر و جهت‌گیری دارند؟ بر این اساس نواب صفوی را هم نه در فضای امروز و از دریچه حامیان رسمی امروزی‌اش بلکه بایستی در فضای بعد از شهریور 1320 و به طور مستقل و مستند تحلیل کرد.
ویژگی‌های مرحوم نواب صفوی و گروه فداییان اسلام
1- انتقاد به مرجعیت و روحانیت
در گفتمان سنتی مقلد حق انتقاد و اعتراض به مرجع تقلید خود ندارد. وظیفه او تنها اطاعت است. حتی گفته می‌شود اگر مجتهد در اجتهاد خود بر خطا نرفته بود به دو ثواب می‌رسد و در صورتی هم که مجتهد به خطا رفته باشد باز مقلد به دلیل تقلید خود ماجور است و مجتهد واجد یک نواب. گرچه دو دهه بعد در سال 1340 استاد مطهری در مقاله اجتهاد در اسلام،1 تقلید کورکورانه از مرجعیت و سرسپردگی را رد می‌کند ولی دور از واقع نیست که بگوییم این راه را قبل از ایشان نواب صفوی گشوده بود. او با مرجعیت زمان کنشی انتقادی را پیش می‌گیرد. با آیت‌الله کاشانی نیز گرچه در ابتدا همسو و همراه است اما وقتی ایشان به خواسته‌های فداییان کم توجهی می‌کند مورد نقد و هجمه آنها قرار می‌گیرد. حتی آیت‌الله کاشانی را در کنار مصدق به اتهام تحکیم پایه‌های کفر محکوم می‌کند. چنین برخورد تندی نسبت به روحانیت و اجتهاد حتی بعدها از سوی هیچ یک از سازمان‌های سیاسی به جز فرقان دیده نشد. نواب در نامه به آیت‌الله نجفی مرعشی پس از طرح نسبت فوق به آیت‌الله کاشانی می‌نویسد: «من وظیفه خود را پس از نصایح متعدد به کاشانی و بلکه به اقلیت که شرحش مفصل است و پس از اتمام حجت‌های بسیار که نتیجه برای اسلام به عکس بخشید، وظیفه خود را در مخالفت با کاشانی و اقلیت دیدم.»2
فداییان اسلام در پایان کتاب راهنمای حقایق تحت عنوان (ای بشر راست‌بگو) خطاب به اقشار مختلف انتقاداتی مطرح کرده‌اند، منجمله خطاب به روحانیان:
«تو برای ریاست خود آنقدر که کوشیدی به خدا برای حفظ اساس اسلام یک هزارم آن در تمام مدت عمرت کوشش نکردی، به خدا آن گاهی که احساس کوچکترین خطری برای عنوان و مقام دنیای خود کنی، مهیای هر اقدامی و تکفیر و تفسیقی می‌باشی و گرچه به بنیاد مقدس اسلام لطماتی وارد آید. اما اگر در پیش چشمت محصول مصائب انبیا و محمد و آل محمد(ص) و محصول خون مقدس حضرت سید‌الشهداء(ع) جگر گوشه پیغمبر را آتش زنند تا جایی که برای شخصیت خود احساس خطر نکنی باکت نیست.»3
(تو ای بی‌وفا! اگر در محراب و بر منبر و مسند پیغمبر مرجعیت اسلام هم قرار گرفتی با دشمنان دنیاپرست اسلام بیشتر تماس می‌گرفتی و مهربان‌تر بودی و با دلسوختگان و فداکاران اسلام و علمای فداکار و... مخالفت نمودی...)4
ناگفته نماند دیگرانی مانند روشنفکران صدر مشروطیت نیز بودند که به وضعیت روحانیت انتقاد کردند اما روش نواب به گونه‌ای بود که در میان طلاب و قشر جوان حوزه پایگاه پیدا کرد و به جریانی درون روحانیت تبدیل شد.
آیت‌الله منتظری از عملکرد فداییان اسلام مشاهداتی دارند که خواندنی است:
«اینان پیاده کردن هدفشان را خیلی با تندی شروع کردند، جوری که تقریبا همه حوزه به هم ریخت. یادم هست جوری شده بود که آقای واحدی می‌خواست از مدرسه فیضیه برود حمام، پانصد ششصد طلبه دنبالش راه می‌افتادند. اصلا درس و بحث همه به هم خورده بود... می‌شد با این تندی هم برخورد نکرد. مثلا عده ای جمع بشوند، بروند بعضی مسائل را از آقای بروجردی بخواهند. اینها مستقیما مسائل را با طلبه‌های جوان و با مردم در میان می‌گذاشتند به گونه ای که حوزه را قبضه کرده بودند، بچه طلبه‌ها نوعا چون احساساتی بودند دور اینها جمع بودند.)5
آیت الله طاهری خرم آبادی از آن دوران نقل می‌کند که وضعیت نواب را در حوزه تا حدی نشان می‌دهد:
(به یاد دارم که یک شب در مدرسه فیضیه بین نماز مغرب و عشای مرحوم خوانساری یکی از اعلامیه‌های این گروه میان نمازگزاران توزیع شد. ناگهان عده دیگری از طلاب به پا خاستند تا جلوی توزیع اعلامیه فداییان اسلام را بگیرند. رهبر آنها روحانی ای بود که در حال حاضر هم در قید حیات است. او در آن شب، دامن قبایش را به کمر زده بود و چوب بلندی در دست داشت و به همراه افراد تحت امرش که آنها هم چوب هایشان را از قبل آماده کرده بودند، به جان طرفداران نواب افتادند و زد و خورد شدیدی در گرفت و وضع نماز به هم خورد عده ای از افراد برای فرار از دست این گروه به حجرات پناه بردند.)6
حتی کار به جایی رسیده بود که بعضی از روحانیون برجسته نگران وضع حوزه‌ها شده بودند. آیت الله منتظری نقل می‌کن:(حتی آیت الله خمینی من یادم هست که در خانه ایشان ما پنج شش نفر هم بیشتر نبودیم، آقای مطهری هم بود، صحبت فداییان اسلام شد، ایشان گفتند آخر این چه برنامه ای است که اینها دارند، چهار تا بچه حوزه را به هم ریخته اند، به همه اهانت می‌کنند، باید شهربانی دخالت کند، کنترل کند. این تندی‌ها یعنی چه...)7
حجت الاسلام علی دوانی نیز که خود از ارادتمندان به مرحوم نواب هستند بعد از درگیری میان فداییان اسلام و طلاب دیگر در حوزه و مضروب شدن آنها به سراغشان می‌روند و در آنجا مرحوم مطهری را هم می‌بینند:
(آن شب شهید مطهری پس از شنیدن گله‌های فداییان از مرحوم آیت الله بروجردی که کار به آنجا رسیده بود گفت: آقای نواب ببینید برادر کوتاهی از خود شما شد. تصدیق کنید که شما آقایان خیلی عصبانی هستید. با خشم و غضب و عصبانیت که نمی‌شود کار کرد. روایت داریم که الغضب نوع من الجنون لان صاحبه بعده یندم. حدیث معلل است، علت هم در خود حدیث هست. غضب یک نوع جنون است، زیرا دارنده آن پس از آن پشیمان می‌شود. چرا شما کاری بکنید که به اینجا برسد؟ نباید با آقای بروجردی طرف شوید. وظیفه ندارید...»8
رویکرد انتقادی نسبت به روحانیت یکی از مولفه‌های جریان نوگرا و در جهت تحول مناسبات سنتی حاکم بر جامعه است که از ویژگی‌های بارز در حرکت فداییان اسلام در آن زمان است. در حالی که مشاهده می‌کنیم برخی مدافعان امروزی نواب با منتقدین روحانیت چه برخوردی می‌کنند.
2- اصالت مرجعیت
در ایران آن زمان عمده ترین محور مشروعیت امور اجتماعی و سیاسی مرجعیت شیعه بود. دین مردم در گرو تبعیت از مرجع بود و بدون تعیین مرجع و تقلید، دیانت و عبادات کسی به رسمیت شناخته نمی‌شد.
گرچه مجلس شورا داشتیم اما مطابق قانون اساسی مشروطه، مشروعیت قوانین تنها با جواز پنج تن از علمای طراز اول به نمایندگی از مراجع وقت معنی می‌یافت. بالاترین شخص کشور سعی وافر داشت خود را با مرجعیت زمان نزدیک و همسو و گوش به فرمان نشان دهد تا در میان مردم پایگاه پیدا کند. در چنان فضایی حتی حزب توده که مارکسیست بود وقتی شروع به فعالیت کرد نمود کمونیستی و بی دینی نداشت. حتی افراد مسلمان را به عضویت می‌گرفت و از مراسم مذهبی تجلیل می‌کرد. روحانیت ایران هم بنا را بر این گذاشته بو د که چندان در کار سیاستمداران دخالت نکند. به کارهای حوزوی و درس و بحث و صرف امور دینی مشغول باشد. در چنین فضایی عمل روحانیانی مثل آیت الله کاشانی که وارد سیاست می‌شدند، از جانب حوزویان خوشایند نبود. (آخوند سیاسی) به عنوان نوعی اتهام و برچسب تلقی می‌شد. بی تفاوتی نسبت به مسائل اجتماعی و فکری به حدی بود که برخی با تبلیغات منفی علیه دین نیز مبارزه را جایز نمی‌شمردند. می‌گفتند الباطل یموت بترک ذکره باطل با فراموش کردن یادش خود به خود از بین می‌رود.
مبارزه با بی دینی را موجب بزرگ شدن و مطرح شدن آنان می‌دانستند. در این فضا نواب صفوی گروه سیاسی تشکییل می‌دهد. مهم این است که او گرچه خود طلبه بود ولی برای این کار از مرجع تقلید زمان مجوزنگرفت. بنا بر تحلیل شخص خود و احساس وظیفه اقدام به این کار کرد. تشکیل فداییان اسلام شاید اولین سازمان سیاسی مذهبی مستقلی است که بعد از دوره رضا شاه تشکیل می‌شود. این نوآوری در حالی است که می‌بینیم در دهه پنجاه هنوز این تفکر وجود دارد که سازمان‌های سیاسی باید تحت نظارت مرجعیت وقت اداره شوند، این یکی از ایرادات به سازمان مجاهدین از سوی منتقدین سنتی بود. هر چند در این سازمان هم روحانیان مبارزی بودند اما مجوز از مرجعییت نداشتند. شاید بتوان گفت مرحوم نواب اولین سنت شکن بود که گروه‌های سیاسی مستقل مذهبی براساس احساس خود و تحلیل درونی در سال‌های بعد تشکیل شوند.
3- اصلاح حوزه‌ها
سال‌های بعد مشاهده می‌کنیم اکثر روحانیان مبارز و روشنفکران مذهبی از ضرورت پالایش درونی روحانیت و اصلاح حوزه‌های علمیه سخن می‌گویند. مرحوم مطهری در سال 40 به ریشه یابی آفت‌ها و نابسامانی‌های درون روحانیت می‌پردازد و در مقاله(مشکل اساسی در سازمان روحانیت) صریحا به لزوم پاکسازی و اصلاح درونی حوزه‌ها تاکید می‌کند. حتی تقسیم بندی شیعه علوی و شیعه صفوی از سوی مرحوم شریعتی نیز در پیگیری همین زاویه اصلاح است. اما جالب توجه است که فداییان اسلام در منشوری که برای حکومت اسلامی مورد نظرشان که در سال 1328 منتشر شد در فصلی تحت عنوان(طریق اصلاح عموم طبقات) به اولین قشری که اشاره می‌کنند روحانیت است. در ذیل آن در باب تکالیف مرجعیت تقلید اولین جمله ای که به عنوان تکلیف و وظیفه برای مراجع تعیین می‌کنند، می‌نویسد:
(مراجع تقلید بایستی کسانی که در لباس روحانیت و مرجعیت بوده و صلاحیت این مقام را ندارند و وجودشان ناپاک بوده ودر باطن امر دوستان و معاونین دشمنان اسلام و اجنبی‌ها و خائنین هستند، در هر کجا که هستند آنان را به جامعه معرفی نموده و از لباس و صنف مقدس روحانیت بیرونشان آورند...)9
در جای دیگر ذیل همین عنوان از ضرورت رسمی و عمومی شدن درس تفسیر و قرآن و تاریخ اسلام در حوزه‌ها سخن می‌گوید. 10در حالی که در همان سال‌ها چنین مسائلی در حوزه ‌ها مطرود و منزوی بود و تنها روحانیان نواندیشی چون علامه طباطبایی، طالقانی و مطهری بر این مسائل تکیه می‌کردند.
4- استقلال فکری
یکی از ویژگی‌های مرحوم نواب اعتماد به نفس بالا و استقلال فکری اوست. در تحلیل مسائل و تصمیم گیری به هر چه می‌رسید و اعتقاد داشت سخت پایبند بود. طرف مقابل او هر مقامی داشت برایش تفاوتی نمی‌کرد. در صورتی که با تحلیل واعتقادات او همخوانی نداشت با او مرزبندی می‌کرد. آیت الله طاهری خرم آبادی در این زمینه خاطره ای دارد:
(ظاهرا نوای صفوی یک بار گفته بود: اگر به انگیزه حکومت اسلامی حرکت کنیم، به نفت هم خواهید رسید، اما اگر روی نفت متمرکز شویم، نمی‌توان اسلام را حاکم کرد. مرحوم کاشانی با لحنی ظاهرا ملاطفت آمیز و پدرانه گفته بود: فرزندم اشتباه می‌کنید. نواب که وضع را چنین دید، بی آنکه به وساطت‌ها ترتیب اثر دهد، در قالب اطلاعیه ای اعلام کرد که حساب فداییان از نهضت ملی و آقای کاشانی جداست.)11
5- دخالت در سیاست
در آن زمان دخالت در سیاست از نظر متدینان امری دنیوی و ناپسند شمرده می‌شد. طبیعی است در شرایطی که بخش اعظم جامعه نسبت به سرنوشت خود بی تفاوت باشد استبداد تثبیت شده و پایدار خواهد ماند. از این رو تمامی روشنفکران و مبارزان از دوره مشروطیت تا انقلاب اسلامی عمده تلاششان این بود که روحانیان را از قالب مسائل فردی و فرعی به صحنه سیاسی ومسائل کلان جامعه بکشانند و به این وسیله مشارکت و حساسیت مردم را در مسائل سیاسی و سرنوشت ساز برانگیزانند. مهندس بازرگان، آیت الله طالقانی و دیگران از دهه سی و امام خمینی از دهه چهل مستمرا روحانیان را به صحنه مبارزه و سیاست می‌خواندند. اما مشاهده می‌کنیم نواب صفوی از دهه بیست همواره به روحانیان انتقاد می‌کند که چرا نسبت به مسائل سیاسی بی توجه اند. او حتی عملا دست به تدوین برنامه برای اداره حکومت می‌زند و برای همه امور جامعه از دیدگاه خود طرح و برنامه ارائه می‌دهد. راهی که بعدها گروه‌های سیاسی مبارز دنبال می‌کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات