دکتر علیاکبر ولایتی
بیگمان یکی از جریانها و نحلههای تاثیرگذار و شکلدهنده دانش پزشکی بشری، پزشکی اسلامی و بیتردید یکی از دانشمندان و حکیمان بزرگ و مهم اسلامی همانا محمدبن زکریای رازی است و اگر بخواهیم سه کتاب از مهمترین آثار پزشکی اسلامی را برشماریم، بیشک الحاوی برجستهترین آنها است.
ابوبکر محمدبن زکریای رازی یکی از اثرگذارترین پزشکان در گستره دانش پزشکی اسلامی است. رازی این شهرت و افتخار را در حال حاضر و یا طی دو- سه سده گذشته، که شناسایی و بررسی نقش پزشکی و پزشکان اسلامی در غرب و به وسیله خاورشناسان آغاز شده، به دست نیاورده است. وی از آغاز دوران زندگی و مدت کوتاهی پس از آن مشهور شده بود. دلیل این گفته، فهرستی است که یکی دیگر از بزرگترین دانشمندان اسلامی، ابوریحان محمدبن احمد بیرونی تقریباً یک سده پس از زندگی رازی فراهم آورده است.
علاقه وافر بیرونی به رازی و اینکه وی خود را از پیروان او میدانسته با مطالعه کتاب «فهرست کتابهای محمدبن زکریای الرازی بیرونی» روشن میشود. امروزه بخش اعظم دانستههای ما درباره رازی نیز از طریق نوشتههای بیرونی به دست آمده است.
به نوشته بیرونی، «رازی در اول شعبان 251 در ری به دنیا آمد. به کار کیمیا اشتغال داشت، هیچگاه از خواندن غافل نمیشد و کتاب خود را بر دیوار تکیه میداد تا هرگام هنگام خواندن به خواب رفت با صدای افتادن کتاب از خواب بیدار شده و خواندن را ادامه دهد. کار با آتش و پرداختن به تحقیقات شیمیایی که بوی تند مواد شیمیایی را با خود داشت و همچنین مطالعه شبانهروزی موجب بیماری چشمان او شد. وی برای درمان چشمان خود به پزشکی پرداخت و پزشکی بزرگ و کارآمد شد، رازی در پایان عمر چشمانش آب آورد و به یکی از شاگردانش که از طبرستان برای درمان چشمان او آمده بود به دلیل دردهایی که این درمان در پی داشت اجازه مداوا نداد. پس از این بیماری چندان نزیست و در زادگاه خود، شهر ری در 5 شعبان 313 در 62 سالگی درگذشت. (ابوریحان بیرونی، فهرست کتابهای رازی و نامهای کتابهای بیرونی، ترجمه و چاپ مهدی محقق، تهران: 1371 ش، صص 4-5)
این خلاصهای اجمالی از زندگی رازی است که بیرونی آن را نقل کرده است.
بیرونی در ادامه، نام 184 کتاب از آثار رازی را در 11 دسته، شامل کتابهای پزشکی، آثاری در طبیعیات، منطقیات، ریاضیات و نجوم، تفسیرها و تلخیصهایی بر آثار دیگران، آثار فلسفی، مابعدالطبیعه، الهیات، کیمیا و آثار کفریات و فنون گوناگون برشمرده است. (بیرونی همان، صص 15-5) با گذشت ایام، آگاهیهای دیگری نیز از زندگی رازی در آثار و نوشتههای دیگران راه یافت. ابنندیم بزرگ فهرستشناس و زندگینامهنویس اسلامی، افزوده است که او به شهرهای گوناگون سفر و با نویسندگان و دانشمندان بسیاری نامهنگاری کرده است. (ابنندیم، الفهرست، چاپ محمدرضا تجدد، تهران: 1350 ش، صص 356-9) ابنندیم همچنین خود فهرستی از آثار رازی را برشمرده که اگرچه به جامعیت فهرست بیرونی نمیرسد، ولی چند کتاب در آن وجود دارد که در فهرست بیرونی نیامده است. (ابنندیم، همانجا) گزارش ابیاصیبعه نیز حاوی آگاهیهایی است که دیگران ذکری از آن نکردهاند. از جمله آنکه رازی در شعر و شاعری نیز دستی داشته است. (ابن ابیاصیبعه، عیونالانباء فی طبقات الاطباء، چاپ آگوست مولر، قاهره: 1885 م، 310) ابن ابیاصیبعه همچنین دو بیت از اشعار رازی را به عربی ضبط کرده است، (ابن ابیاصیبعه، همان، ص315) مفصلترین گزارش از آثار رازی را برشمرده که شمار آنها به 238 عنوان میرسد. (ابن ابیاصیبعه، همان، صص 21-316) این بیشترین تعداد کتاب است که نویسندهای از رازی گزارش کرده است.
در طول تاریخ، رازی به لقبهای بسیاری منسوب شده است که نشانه اوج عظمت و اهمیت او است. برای نمونه او را جالینوس عرب (ابن ابیاصیبعه، ص 311)، فیلسوف عرب (ابوالقاسم مجربطی، غایهالحکیم و احق النتیجتین بالتقدیم، چاپ هلموت ریتر، هامبورگ: 1927، ص 144)، طیب مارستانی (ابنجلجل، طبقات الاطباء و الحکماء، چاپ فوادسید، قاهره: 1955، ص 77)(= بیمارستانی)،طیب مسلمانان (علیبن یوسف قفطی، تاریخ الحکماء، چاپ گولیوس لیپرت، چاپ افست بغداد: 1971، ص 271) و علامه در علوم اوایل( ابن تغری بردی، النجوم الزاهره فی اخبار مصر و القاهره: 69-1348 ق، ج 3، ص 209) نامیدهاند، که ناظر به وسعت نظر او در علوم گوناگون مانند پزشکی و طبیعیات و فلسفه است.
بیرونی اشاره به سفرهای متعدد رازی کرده است. (بیرونی، پیشین) به نظر میرسد رازی در حدود 30 سالگی به بغداد رفته باشد. (فوادسزگین، تاریخ نگارشهای عربی، جلد سوم: پزشکی، داروسازی، جانورشناسی، دامپزشکی، چاپخانه کتاب ایران، تهران: 1382 ش، ج 3، ص 274)، سپس به ری بازگشته، مدتی در آنجا زیسته و دوباره به بغداد برگشته، بار دیگر به ری بازگشته و سرانجام همانجا درگذشته است. (سزگین: همانجا؛ همچنین بیرونی همانجا به فوت او در ری اشاره میکند.) در سده پنجم هجری، ذهبی تاریخنگار نامدار نوشته است که رازی به بصره نیز سفر کرده است. ذهبی همچنین به اشتغال رازی در بیمارستانی در ری و سرپرستی بیمارستان بغداد در زمان خلافت المکتفی بالله، به هنگام اقامتش در بغداد اشاره کرده است. (محمدبناحمد ذهبی، العبر فی خبر من غبر، چاپ فؤاد سید، کویت: 1960-61، ج 14، ص 354) سفر به بغداد در زمان زندگی رازی پدیدهای خلاف انتظار نبود زیرا در سدههای سوم تا ششم هجری، بغداد کانون علم و دانش اسلامی به شمار میآمد. این بخش از زندگی رازی (سفرش به بغداد و اقامتش در آنجا) را میتوان با زندگی دیگر دانشمند ایرانی و مسلمان، یعنی ابوالوفای بوزجانی، ریاضیدان و ستارهشناس نامی سده چهارم هجری مقایسه کرد که او نیز پس از مدتی زندگی در زادگاه خود، بوزجان (تربت جام امروزی) به بغداد سفر کرد و آنجا زیست.
در میان نوشتههای متاخران، به ویژه نویسندگانی که آثار آنها به دوران زندگی ما نزدیک است نیز اطلاعاتی درباره زندگی رازی وجود دارد که یا با نوشتههای متقدمان، مانند بیرونی و ابن ابی صیبعه اختلافاتی دارد و یا در آثار آنها به این آگاهیها اشارهای نشده است. از جمله حاجی خلیفه (حاجی خلیفه، کشفالظنون عن اسامی الکتب و الفنون، بیروت: 1982، ج 1، ص 628) سالمرگ رازی را 311 ق آورده که عیناً به وسیله اسماعیل پاشا (اسماعیل پاشا بغدادی، هدیه العارفین، استانبول: 1951، به نقل از: همانجا) بغدادی تکرار شده است. اسماعیل پاشا از اشتغال رازی در بیمارستان عضدی بغداد خبر داده است. (بغدادی، همانجا) زرکلی نیز از سفر رازی به بغداد در 30 سالگی سخن به میان آورده و نوشته است که رازی در بغداد سرپرست بیمارستان مقتدری شد. (خیرالدین زرکلی، الاعلام، بیروت: 1980، ج 6، ص 130) زرکلی (زرکلی، همانجا) و کحاله (عمررضا کحاله، معجم المولفین، دمشق: 1957-61، ج 10، ص 6) درگذشت رازی را در بغداد دانستهاند.
نکته مهم در گزارش کحاله (کحاله، همانجا)، زرکلی (زرکلی، پیشین) والیان سرکیس (وسف الیان سرکیس، معجم المطبوعات العربیه و المعربه، قم: 1410 ق، ج 1، ص 913) منابع متعددی است که از آثار گذشتگان و معاصران درباره شرح احوال و آثار رازی به دست دادهاند. گزارش الیان سرکیس (سرکیس،همانجا) و زرکلی (زرکلی، پیشین، ج 6، ص 130) همچنین شامل گزارشی از آثار رازی است که در کشورهای اسلامی و یا در غرب چاپ شدهاند. مشار (انبابا مشار، فهرست مولفین کتاب فارسی و عربی، تهران: 1346 ش، ج 6، ص 485-7)
گزارشی از آثار رازی که در غرب و شرق به چاپ رسیدهاند ارائه داده است.
به نوشته ابن ابی اصبیعه (ابن ابی اصبیعه، پیشین، ج 1، ص 310) علی بن ربن طبری پزشک نامدار ایرانی استاد رازی بوده است، اما با توجه به اینکه نامبرده در حدود سال 250 ق فوت کرده است (سزگین، پیشین، ج 3، ص 311) این خبر درست به نظر نمیرسد. شاید بتوان این نوشته ابن ابی اصبیعه را اینگونه تعبیر و تفسیر کرد که رازی بسیار تحتتاثیر علی بن ربن طبری بوده است. ابنندیم (ابنندیم، پیشین، ص 356) نوشته که رازی فلسفه را نزد علی بلخی آموخته است. بسیار متحمل است که ابنبلخی همان ابوزید بلخی نابعه روزگار خود در سده چهارم هجری باشد، زیرا ابوزید در سال 322 ق درگذشته است. (یاقوت حموی، معجمالبلدان، چاپ فردیناند وستنفلد، چاپ افست تهران: 1965، ج 1، ص 141) که تقریباً همزمان با زندگی و کمی پس از مرگ رازی است و دیگر اینکه رازی خود کتابی درباره علت دچار شدن ابوزید بلخی به زکام در فصل بهار و هنگامی که بلخی گل سرخ بو میکرده، نوشته (درباره این کتاب، نک: مهدی محقق، مجموعه متون و مقالات در تاریخ و اخلاق پزشکی در اسلام و ایران، تهران: 1376 ش، صص 53-347) که دستکم نشاندهنده ارتباطی است که بین این دو وجود داشته است. ناصرخسرو قبادیانی و ابوریحان بیرونی نیز از حکیمی به نام ایرانشهری یاد کردهاند و به نوشته ناصرخسرو (به نقل از مهدی محقق، فیلسوف ری، محمدبن زکریای رازی، 1352 ش، ص 16) ایرانشهری مورد خطاب رازی قرار میگرفته و استاد او بوده است. از ایرانشهری آگاهیهای بسیارکمی در دست است و با قطعیت نمیتوان گفت که او همان ستارهشناس و حکیم مشهور سده چهارم بوده که بیرونی از وی بارها نقل قول کرده است. (برای آگاهی بیشتر درباره این ایرانشهری و احتمال رابطهاش با رازی، نک: محقق، پیشین، صص 19-16)
رازی در زمره جامع الاطرافترین دانشمندان اسلامی است که به پزشکی، فلسفه، الهیات، فیزیک، گیاهشناسی، گیاه داروشناسی، جانورشناسی و مانند آن پرداخت. مجموعه دانسته های رازی در میان آثاری که از او باقی ماندهاند، به خوبی نشان میدهد که گستره دید و دامنه دانستههای او در علوم گوناگون تا به چه حد بوده است. در این میان نقش رازی در پزشکی بسیار مثالزدنی و شگفتآور است. اگرچه رازی در اصول پزشکی اسلامی باید از پزشکی جالینوس که پایه اصلی دانش پزشکی آن زمان در سرتاسر دنیای اسلام به شمار میآمد پیروی میکرد، ولی دانستههای او محدود به آنچه جالینوس گفته بود نشد. تسلط رازی بر پزشکی جالینوسی و گذشتن او از مرز این نوع پزشکی، باعث نوآوریهای فراوان وی در دانش پزشکی شد و به همین دلیل برای او همان نقشی را در پزشکی اسلامی قائل شدند که برای جالینوس در پزشکی یونانی قائل بودند و از همین رو رازی را جالینوس عرب نامیدند. (برای گزارشی کوتاه از نقش رازی در تکوین پزشکی اسلامی، نک: مانفرد اولمان، طب اسلامی، ترجمه فریدون بدرهای، تهران: 1383 ش، صص 8-67) به نوشته سزگین (سزگین، پیشین، ج 3، ص 376) نقش پزشکی رازی در بخشهای گوناگون دانش پزشکی آن روزگار مثال زدنی است. آنچه رازی در کتاب الجدری و الحصبه (آبله و سرخک) درباره این بیماریها نوشته او را بسیار نامدار کرده، همچنین این موضوع که تقریباً همه آنچه پزشکان اسلامی لازم بوده درباره چشمپزشکی اسلامی بدانند در جاهای گوناگون الحاوی آمده اهیمت کار او را در این زمینهها میرساند. بیگمان هیچ بخشی از دانش پزشکی اسلامی وجود ندارد که آن را بکاویم و به نقش رازی در تکوین آن بخش نرسیم و به نوآوریهای او در این زمینه دست پیدا نکنیم.
یکی از موضوعات بحثبرانگیز درباره رازی نوشتههای فلسفی او است. بیرونی(بیرونی، پیشین، صص 13-14) روی هم رفته، 17 کتاب او را در موضوع فلسفه و 6 کتاب را نیز در موضوع مابعدالطبیعه که خودگونهای از فلسفه است، برشمرده است. به نظر میرسد در درک درست آثار فلسفی و شبهفلسفی او در طول تاریخ، بدفهمیها و سوءبرداشتهایی روی داده باشد. این درک نادرست به آنجا رسید که خود رازی برای تصحیح آن سوءفهمها، آرا و باورهای فلسفی خود را در کتابی مختص و جدا به نام «السیره الفلسفیه» توضیح داده است. ابوریحان بیرونی (بیرونی، همان، ص 15) از این رساله که در میان رسالههای رازی در موضوع الهیات نام برده است. السیره الفلسفیه خوشبختانه تا به امروز باقی مانده و اصل آن به عربی چاپ شده (برای آگاهی از چاپهای این کتاب، نک: مشار، پیشین، ج 6، ص 485؛ محقق، پیشین، ص 241) و البته به فارسی نیز ترجمه شده است. (محقق، پیشین، صص 26-215) در این میان، آن چیزی که باید به آن توجه کرد این است که برخی از دشمنان رازی آثاری را تالیف کرده و به نام اثر یا آثاری متعلق به رازی آنها را در فهرست آثار رازی وارد کردند. و این قولی است که ابن ابی اصبیعه (ابن ابی اصیبعه، پیشین، ج 1، صص 12-310)نیز آن را آورده است. در صورتی که السیره الفلسفیه را به دقت مطالعه کنیم و به نکتهای که گفته شد، یعنی عدم تعلق پارهای از نسبتهای مناقشهبرانگیز به رازی توجه کنیم و این موضوع را هم در نظر آوریم که دسته بزرگی از مخالفان و دشمنان رازی از فرقه اسماعیلیه بودند که به او میتاختند، میتوانیم به درک نسبی اما جامعتری از ماجرای چالشهای فلسفی رازی با معاصرانش دست یابیم. در السیره الفلسفیه رازی بیش از همه به سراغ سقراط رفته و آرای او را که به ویژه مورد توجه فلسفهدانان اسلامی بوده طرح کرده و در برخی موارد بدانها تاخته است. به نظر میرسد نکته مورد چالش در مورد فلسفه رازی از همین جا ریشه میگیرد، چرا رازی خود را متوجه فلسفه ارسطویی، افلاطونی یا نوافلاطونی نکرده است و چرا مهمترین بخشهای فلسفه اسلامی که بهویژه درآثار ابنسینا مورد توجه قرار گرفته در اندیشه رازی مورد بحث قرار نگرفته است؟
شاید بهتر باشد علت اصلی بحثها و ردیههای دیگر دانشمندان اسلامی بر آثار رازی را در سرنوشت فلسفه اسلامی در زمان زندگی رازی جستوجو کنیم. سئوال این است، هنگامی که رازی پرسشهای بنیادین خود را درباره فلسفه سقراط و اندیشههای او درباره الهیات و انسان و نظام طبیعی مورد نظر او طرح کرد فلسفه اسلامی در کجا قرار داشت و کدام فیلسوف راستین اسلامی به طرح نظرات خود پرداخته بود؟ البته فراموش نمیکنیم که مهمترین فیلسوفان نظریهپرداز اسلامی یعنی فارابی و ابنسینا هر دو پس از دوران زندگی رازی پای به عرصه وجود گذاشتند. از این رو هنگامی که رازی طرح مبادی موردنظر خود در فلسفه اسلامی را آغاز کرد هنوز در فلسفه اسلامی نظریهپردازی نشده بود تا بتوان نظرات رازی را در بخش یا بخشهایی از آن جا داد. لذا دیگر فیلسوفان اسلامی که پس از رازی و ابنسینا و فارابی به نقد اندیشههای وی پرداختند از دریچه چشم بزرگانی چون ابنسینا اندیشههای رازی را نقد کردند، غافل از اینکه خود رازی هنوز با مسائلی که ابنسینا طرح کرد، آشنا نشده بود تا آنها را در فلسفه اسلامی مورد توجه قرار دهد. در این میان تنها کسی که بیش از همه به نقد نظریات فلسفی رازی پرداخت ناصرخسرو بوده و البته نباید فراموش کرد که ناصرخسرو خود یکی از دعات مشهور اسماعیلی بود.
موضوع دیگری که در جریان بررسی آرای رازی مورد تردید قرار گرفته موضوع دین و مذهب رازی است. باردیگر به نقل از بیرونی (بیرونی، پیشین، ص 17) ذکر شده که رازی دو کتاب در کفریات نوشته است. این نوشتههای کفرآمیز رازی بنا به گفته برخی در کتابهای «نقصالادیان» و «مخاریق الانبیا» درج شده بود که البته از آن دو جز نامی باقی نمانده است تا بتوان آنها را از نظر هماهنگی احتمالیشان با آرای رازی مقایسه نمود و این احتمال را نیز از نظر دور نمی داریم که ممکن است این دو عنوان کتاب از گروه کتابهایی بودهاند که به نوشته ابن ابی اصیبعه دشمنان رازی آنها را نوشته و در زمره آثار او به حساب آوردهاند. از دیگر سو مجال بررسی دوران زندگی و آثار اجتماعی مکان و زمان زندگی رازی نیز وجود ندارد تا بررسی کنیم که آیا رازی نیز همچون ابوریحان بیرونی در ترس دائمی از افشا شدن دین و مذهب خود بوده است یا نه؟ بلکه میکوشیم از لابه لای برخی از آثار رازی که انتساب آنها به او قطعی است و در رد کردن آنها به رازی هیچگونه سندی در دست نداریم. پارهای از باورهای دینی و مذهبی او را دریابیم. یکی از مهمترین آثار رازی که خوشبختانه به زیور طبع نیز آراسته شده کتاب الشکوک علی الجالینوس رازی است که در آن رازی نه تنها از دید پزشکی بلکه از دید الهی و فلسفی نیز ایرادهایی بر جالینوس وارد کرده است و با توجه به فهرستی که ابن ابی اصیبعه از آثار رازی تهیه کرده است و ذکر نام دو کتاب «فیالامامه الموتم» و «فی الامامه» که در آنها رازی از امامان معصوم یاد کرده است، این قرینه وجود دارد که رازی شیعه بوده باشد. (ابن ابی اصیبعه، پیشین، ج 1، ص 317 ، محقق، پیشین، صص 15-114 و 147) متاسفانه دیگر آثار رازی از این دید و برای برجسته نمودن این موارد مورد بررسی قرار نگرفتهاند که اگر این رخداد پیش آمده بود بیگمان امروز دلایل بیشتری در این باره در دست میداشتیم. یکی دیگر از قرائن درباره مذهب رازی و تعقیب آرای فکری- مذهبی او به وسیله دیگر هم مشربانش مربوط به سده چهارم هجری است. این را میدانیم که رازی کتابی به نام «من لایحضره الطبیب» در معرفی و بررسی کهنترین بیماریها و راههای درمان آنها نگاشته است. وی این کتاب را از آن جهت نوشته تا افراد گوناگون تنها با مراجعه به آن و بینیاز از حضور پزشک به درمان بیماری خود بپردازند. (درباره این کتاب، نک: محمود نجمآبادی، مولفات و مصنفات ابوبکر محمدبن زکریای رازی، حکیم و طبیب بزرگ ایرانی، تهران: 1371 ش، صص 66-72، سزگین، پیشین، ج 3، ص 394) از دیگر سو یکی از کتب اربعه شیعه که جایگاهی رفیع نزد شیعیان دارد، کتاب «من لایحضره الفقیه» نوشته «شیخ صدوق» مشهور به «ابن بابوبه» (م 382 ق)است. نکته مهم در این است که چگونه یکی از مهمترین فقیهان و دانشمندان شیعه مدت کمی پس از مرگ رازی در فاصله حدود هفتاد سال میتوانسته اثر خود را با الگوگیری از کسی که مشهور به کفر و الحاد بوده تالیف نماید؛ خود «شیخ صدوق» (ابنبابویه قمی، شیخ صدوق، عیونالاخبارالرضا، چاپ حسین اعلمی، بیروت: 1984، ج 2، ص 6) به اینکه تحتتاثیر کتاب «من لایحضرالطبیب» رازی به تالیف کتاب خویش پرداخته اشاره کرده و علمای بزرگ شیعه نیزامروزه این موضوع را تائید میکنند. (برای نمونه نک: سیدابوالقاسم موسوی خوئی، معجم رجال الحدیث و تفصیل طبقات الرواه، چ 5، قم: 1413ق، ج 1، ص 26) ازاین رو به نظر میرسد دستکم از همان سده چهارم بین بزرگان شیعه نه تنها تردیدی در دینداری رازی وجود داشته و ظنی به کفر و الحاد احتمالی او نبوده، بلکه آثار او الگو و قواره تالیف آثار مهم شیعی میشده است. این توجه نویسندگان شیعه به رازی و اینکه رازی به جمع آنها اختصاص دارد حتی تا دوران ما نیز ادامه داشته و دارد. یکی از بیشترین ارجاعات به آثار رازی در کتاب مشهور «الذریعه الی تصانیف الشیعه» که اختصاص به شناسایی منابع تالیف شده به وسیله شیعیان دارد، به چشم میخورد و آقا بزرگ تهرانی در این کتاب در جاهای گوناگون و بسیار (آقا بزرگ طهرانی، الذریعه الی تصانیف الشیعه، چاپ علی نفی منزوی، بیروت: 1983، ج 2، ص 319 و ص 344؛ ج 6، صص 35-226، ج ، صص 127 و 244) به رازی اشاره داشته وآثار او را برشمرده است.