تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۱۱  ، 
کد خبر : ۶۹۴۵۵
اندیشه ‌برابری

هوای تازه در مباحث نظری

مقدمه: سایت بی‌بی‌سی فارسی درگفت‌وگویی با بابک احمدی تجدد و تجدد‌خواهی در ایران را بررسی کرده است. بابک احمدی در این گفت‌وگو که به صورت مکتوب انجام شده است ابتدا معنا و مقصود خود را از روشنفکر و روشنفکری و کار روشنفکرانه توضیح داده و سپس به طور مفصل به نحوه برخورد روشنفکران ایرانی با مدرنیته پرداخته است. بخش کوتاهی از این گفت‌وگو را با هم می‌خوانیم:

* در تمام دوران پهلوی دوم مدرنیزاسیون انجام می‌گرفت اما بحث فلسفی مربوط به تجدد وجود نداشت. امروزه از مدرنیزاسیون خبر زیادی نیست اما تا بخواهید بحث‌های فلسفی تجدد به شکل‌های گوناگون اعم از ترجمه و نوشته و بحث و... وجود دارد. نمونه آن کتاب‌های متعدد خود شما در این زمینه است. ضرورت این همه بحث درباره تجدد در زمان ما چیست؟
** اینکه در دهه اخیر نویسندگان، دانشجویان، روزنامه‌نگاران و مترجمان متوجه مسئله مدرنیته (به‌ویژه در ساحت فلسفی آن)‌ شده‌اند امر مثبتی است که البته از طرح و پروژه مدرنیزاسیون ناکامل و به یک معنا شکست‌خورده دوران پهلوی (به‌طور عمده از 1342 تا 1356) و نیز از رویکرد دولت‌های پس از انقلاب به مسئله مدرنیته متاثر است.
سرانجام زمانی رسید که ضرورت این بحث احساس شد. دانسته شد که باید به گونه‌ای عمیق و فلسفی وارد بحثی شد که پیشتر به زبانی عامیانه (غیرفنی، غیرعلمی و بیشتر ناشی از ایدئولوژی استالینیستی) به آن اشاره می‌شد. این رویداد مهمی است که باید از آن استقبال کرد.
از طرف دیگر این رویکرد فلسفی به مدرنیته ناشی از مباحثی است که در سه دهه اخیر در غرب هم همگانی‌تر و دقیق‌تر شده‌اند. تا اوایل دهه 1970 بحث های مهمی درباره مدرنیته میان فیلسوفان، اندیشگران و دانشمندان اجتماعی غرب جریان داشتند اما این بحث‌ها منش همگانی نیافته بودند و محدود به حلقه‌های آکادمیک و دانشگاهی (آن هم بیشتر سطوح عالی آموزشی) بودند و به ندرت راهی به گفتمان‌های سیاسی و اجتماعی می‌یافتند.
از آن دهه به بعد بنا به دلایل فراوان (یکی از آنها دموکراتیزه شدن نهادهای فرهنگی در اروپای غربی و آمریکا در پی جنبش دهه 1960) مباحثی تازه به فضای فرهنگی و روزنامه‌نگاری کشیده شدند. کافی است به عناوین کتاب‌های علوم‌اجتماعی که در انگلستان از 1957 به بعد منتشر شدند دقت کنید تا دریابید که با چه شتابی بحث از مدرنیته همگانی و همه ‌فهم شد.
این نکته با پا گرفتن مباحث پسامدرن و رشد علاقه به عقاید اندیشگرانی چون فوکو، دریدا، لیوتار و دلوز شدت گرفت. تاثیر این مباحث در فضای فرهنگی ما فارسی‌زبانان نیز آشکار است. هوای تازه‌ای در فضای مباحث نظری ما وزیدن گرفته است.
* مطالعه روشنفکری ایران در دوره گذشته نشان می‌دهد که روشنفکری ایران بیش از اندازه سیاست‌زده است و آن اندازه که به سیاست می‌اندیشد به تولید فکر نمی‌اندیشد. تصور نمی‌کنید که روشنفکری ایران باید در این رفتار خود بازاندیشی کند و به راهی برود که بیشتر زاینده فکر باشد تا عمل سیاسی؟
** من با اینکه «روشنفکر» بودن افراد با توجه به عملکرد سیاسی آنان تعریف شود موافق نیستم، اما در عین حال معتقدم که در دوران مدرن (خاصه پس از انقلاب فرانسه) دیگر تولید فکر (به ویژه در فلسفه و علوم اجتماعی) از اندیشه سیاسی جداشدنی نیست. اینها دو مقوله متفاوت یا متعارض نیستند، بل به یکدیگر پیوسته‌اند.
میشل فوکو در مصاحبه‌ای با برنار آنزی‌لوی که در نول ابزرواتور (12 مارس 1977) منتشر شد، گفته بود: «به نظرم چنین می‌آید که از سده نوزدهم به این سو فلسفه هرگز از طرح این پرسش بازنایستاده که:‌«چه چیزی اکنون اتفاق می‌افتد، و ما که هستیم، مایی که شاید چیزی غیر از و بیش از همین اتفاق کنونی نباشیم؟»
مسئله فلسفی پرسش درباره همین «اکنون» است، اکنونی که خود ماییم. به همین دلیل است که فلسفه سیاست است که در ذات تاریخ نهان شده و تاریخ است که از سیاست جداناشدنی است.» به گمان من نه فقط فلسفه بل هرشکل از گفتمان فرهنگی امروزی به گونه‌ای ناگزیر از سیاست جداناشدنی است.
* در آثار شما نوعی دوگانگی به چشم می‌خورد. از یک طرف سخنرانی‌های شما به نحو شدیدی با مسائل جامعه درگیر می‌شود ولی از طرف دیگر وقتی آثار شما را در زمینه مدرنیته می‌خوانیم از حد و حدود فلسفی این سوتر نمی‌آید. چنین به نظر می‌رسد که نویسنده‌ای در اروپا نشسته و مثلاً‌ درباره مدرنیته مطلب نوشته است. این دوگانگی از چیست؟
** میان متن نوشتاری و متن گفتاری تفاوت‌های آشکار و فراوانی وجود دارد. کتابی نظری که بسیار فکر شده و سنجیده نوشته می‌شود (یا باید چنین نوشته شود) ‌با درس گفتار یا سخنرانی‌ای که یا جنبه آموزشی دارد یا مقدمه‌ای است به گفت‌وگویی انتقادی تفاوت دارد.
حضور زنده و بی‌میانجی مخاطب در سخنرانی‌ها از یک سو و اجبار «فی‌البداهه»‌ سخن گفتن گوینده از سوی دیگر خواست ایجاد ارتباط فکری نزدیک را تقویت می‌کند. بنا به انگیزه‌ای روانی گوینده کوشش در نزدیکی فکری با مخاطب از طریق طرح و ارائه مثال‌هایی ساده و آشنا دارد.
شاید حق با افلاطون باشد و نوشتار موجب پیدایش این پندار در ذهن نویسنده‌اش می‌شود که منش ماندگارتری نسبت به گفتار دارد. انگار آدم نه فقط برای مخاطبان کنونی بلکه برای کسانی که در آینده خواهند آمد نیز می‌نویسد.
شاید به دلیل همین پندار باشد که مثال‌های زنده و امروزی از نظر نویسنده کم‌اهمیت می‌شوند و او می‌کوشد تا به متن منش تجریدی‌تر، نظری‌تر و «جدی‌تر» ببخشد.
به گمان من نکته مهم این نیست که آیا مثال‌هایی که در کتاب‌های من آمده‌اند وطنی هستند یا خارجی، یا در آنها اشاره‌های مستقیمی به زندگی راستین و هر روزه و مسائل و رویدادهای فوری اجتماعی و سیاسی یافت می‌شود یا نه. نکته مهم روحیه کتاب‌ها است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات