* بیگمان همه ما از طرز تلقی شما نسبت به غرب اطلاع داریم، اما شما کمتر به ارائه دیدگاههای دین شناسانه خود پرداختهاید. میخواهیم بدانیم به چه دلیل شما وارد حوزه دینشناسی نشدهاید؟
** گمان میکنم نظر من درباره غرب هنوز در پردههای ابهام قرار دارد، اما در مورد علم کلام درست میگویید. من هرگز دارای ذوق کلامی نبودهام و کسی که در او ذوق فلسفی و عرفانی بر تعلقات کلامی غلبه دارد بهتر است که گرد کلام نگردد. اما چرا به کلام رغبت نداشتم؟ نظر من در مورد کلام با نظر و تلقی رایج و شایع تفاوت دارد. معمولاً اهل کلام تصور میکنند که مردم برای معتقدشدن منتظر دلیل و نیازمند شنیدن استدلالند. اما ایراد دلایل کلامی در گوش بیگانه هیچ اثری ندارد و کار عبث و بیهودهای است. این فکر که در ظاهر مصلحتبینانه است مبنای نظری نیز دارد. ما گهگاه درک درستی از دلیل نداریم و نمیدانیم که قلمرو دلیل کجا ا ست و دلیل درچه هنگام مؤثر است و در کجا پایش میلنگد. استدلال حدود، شرایط خاص و حیطه عمل مشخص و معینی دارد. شما شاید بدانید که من «کانتی» نیستم، اما این مطلب کانت را که در کجا و تا کجا میتوان استدلال کرد به طور کلی میپذیرم. مطلب و مبحث دیالکتیک کانت و احکام جدلیالطرفین او بسیار مهم است و میتواند رهآموز باشد. لازم نیست که جزئیات نظر کانت را بپذیریم اما میتوان درسهای خوب از آن گرفت. به هرحال من در خصوص اینکه چه چیزها را میتوان با دلیل اثبات کرد قدری توضیح میدهم.
پیدا است که در هندسه اقلیدسی میتوان به راحتی اثبات کرد که مجموع زوایای یک مثلث برابر با دو قائمه است،اما برای من بسیار دشوار است ثابت کنم که نفس ناطقه موجود مجرد و باقی است. البته معنای این گفته بیاعتقادی به معاد نیست. سخن من این است که اگر بخواهیم با دلایل عقلی و هر روزی این اعتقادات را به نحوی اثبات کنیم که همگان آن را بپذیرند یا لااقل اهل فلسفه به آن تسلیم شوند، کاری از پیش نخواهیم برد، زیرا این کار، کار عقل و در توان عقل نیست. در جامعه کنونی ما از خرد و خردورزی بسیار سخن میگویند و البته تعظیم خرد معمولاً نشانه برخورداری از آن است، اما اینکه بگوییم عقل استدلالی حوزه و قلمرو خاصی دارد نشناختن قدر عقل نیست. من در این باب تا حدی کانتی هستم و قلمرو عقل جهان متجدد را همانجا میدانم که کانت گفته است و به این جهت نمی کوشم تا در راهی وارد شوم که مقصدی در آن نمیبینم.
* به نظر من ما باید در زمینه دینشناسی چند مقام را از هم جدا کنیم. در پارهای اوقات، وقتی در زمینه دینشناسی بحث میکنیم، منظور همان مقوله «کلام» است. حتی بسیاری از غربیان نیز زمانی که در این خصوص بحث میکنند به جای کلام، خود کلام را قرار میدهند و آن را از حوزههای دیگر دینشناسی جدا میکنند. در علم «الهیات» هم معنای فراتر و کلیتری از کلام وجود دارد. ما در این مقام شاهد بحثهایی چون پدیدارشناسی دین، فلسفه دین و تاریخ دین هستیم. بنابراین، منظورم این است که نه تنها بحثها و آثار شما فاقد جنبههای کلامی است بلکه شما کمتر نگاه پدیدارشناسانه به دین داشتهاید. البته مراد من بیان نقص و ضعف در آثار شما نیست، بلکه به عنوان یک مشخصه در پروژه و طرح روشنفکری شما به حساب میآید.
** من به همهچیز با نظر پدیدارشناسی (و البته پدیدارشناسی خاص) مینگرم اما هیچگاه بحث مستقلی درباره دین انجام ندادهام. البته در فکر و نظر خود را به کسانی که از منظر «فنومنولوژی» به این بحث پرداختهاند، بسیار نزدیک حس میکنم. همانطور که میدانید من کتابی درباره انقلاب نوشتهام اما در این کتاب آنقدر شان سیاسی پررنگ بوده است که پدیدارشناسی مجال ظهور پیدا نکرده است. بااین همه چنان که گفتم در مجموع نگاه من، نگاه پدیدارشناختی است و همین مطلب نیز موجب سوءتفاهم شده است. بیشتر خوانندگان عادت دارند که دین و شریعت را یکی بدانند ولی من هرجا از دین گفتهام چیزی بیش از شریعت در نظر داشتهام. اگر به دین به عنوان شریعت نگاه شود دیگر پدیدارشناسی وجهی ندارد. درست است که نگاه پدیدارشناسی نگاه از بیرون است اما پدیدارشناس در بیرون متوقف نمیماند بلکه به درون رو میکند. این درک، درکی تاریخی است. من دین را در تاریخ دیدهام (نه اینکه آن را تابع شرایط تاریخی بدانم) و مخصوصاً به درکشان و مقام دین در دنیای کنونی همواره نظر داشتهام. نکته این است که جهان سکولار و سکولاریزه کنونی را با نظر به دین باید شناخت. به این دور هرمنوتیک توجه کنید که دین در جهان کنونی را هم بدون درک این جهان نمیتوان شناخت. بنابراین راه معارف دین تنها با ذکر و نقل مشهورات و مسلمات پیموده نمیشود. گفته بودند که من یک دلیل در اثبات وجود خدا در نوشتههایم نیاوردهام. چرا باید بیاورم؟ برای کسی که به خدا معتقد است وجود خدا از هر دلیلی روشنتر است و کسی که منکر است گوشش به دلیل بدهکار نیست. ما اگر میتوانیم نسبت خود را با دین دریابیم در حقیقت راه را یافتهایم. مسئله دین در زمان ما اثبات این یا آن اعتقاد دینی نیست، بلکه باید دید که در تاریخ بر سر آن اعتقاد چه آمده است، ولی ما عادت کردهایم که مسائل را در صورت انتزاعی در نظر آوریم و روشنفکر و غیرروشنفکرمان به فلسفههایی علاقه نشان میدهند که این نگرش انتزاعی را تصدیق و تایید کند. توجه کنید که ما چه بحثهای درازی درباره ایدئولوژی داشتهایم. حتی نام دین را با مسامحه، ایدئولوژی گذاشتهایم اما هرگز فکر نکردهایم که ایدئولوژی در هنگام پیدایش با دین چه نسبتی داشته است و با سکولاریسم چه مناسبتی دارد...