تاریخ انتشار : ۱۷ تير ۱۳۸۹ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۶۹۴۵۸
دین ‌و ‌آزادی

سخنان سروش درباره فردید


درست در شرایطی که دعواهای ایدئولوژیک و سیاسی پایان یافته و فضای فکری جامعه ایرانی عرصه‌های جدیدی را تجربه می‌کند، عبدالکریم سروش در آخرین گفت‌وگوی خود با روزنامه الکترونیکی روز به نقد رضا داوری و فردید پرداخته است. مناسبت این گفت‌وگو صحبت‌های آیت‌الله مصباح‌یزدی و بررسی جریان مصباح در جمهوری اسلامی است. سروش در مقایسه‌ای میان مطهری و مصباح می‌گوید: «مطهری در فقه و فلسفه و تاریخ و ادبیات و... از مصباح بالاتر بود. همین آقای مصباح یزدی در اوایل انقلاب روزی به من گفت مطهری مارکسیسم‌زده است.»او در ابتدای این مصاحبه به ماجرای مدرسه حقانی و مباحثات مصباح و شاگردانش با بهشتی اشاره می‌کند و خاطراتی در باب مناقشه آیت‌الله بهشتی و آیت‌الله مصباح درباره شریعتی نقل می‌کند.
سروش در تبیین جریان مصباح و شاگردانش به سراغ فردید می‌رود و پای او را هم وسط می‌کشد: «من می‌‌خواهم در اینجا به کسانی اشاره کنم که کمتر دیده می‌شوند و آن فردیدی‌ها هستند. به نظر من سهم بیشتر از آن کسی است به نام احمد فردید که سال‌ها در دانشگاه تهران استاد فلسفه بود. پس از آن هم که بازنشسته شد همچنان در نشر افکارش فعال بود. فردید شخصی بود به شدت مریدباز. قبل از انقلاب بعضی از افرادی که اکنون نامدار هستند مانند آقای آشوری و آقای شایگان از اطرافیان و حتی مروجان اندیشه او بودند. اما بعد از انقلاب پاره‌ای از اینان برگشتند و آقای آشوری نقد ویرانگری بر فردید نوشت و حق روشنفکری را ادا کرد.
فردید یک شبه پس از انقلاب صورت و سیرت عوض کرد. یعنی تا قبل از انقلاب، ذره‌ای از دیانت و از رسالت در سخنان او ذکری نمی‌رفت. نه فقط ذکری نمی‌رفت که شاگردان نزدیک به او می‌گفتند اعتقادی به هیچ چیز ندارد (...) اما پس از انقلاب ناگهان از آقای بازرگان و شریعتی هم در دینداری پیشی گرفت. به طوری که آنها را محکوم می‌کرد که بنده واقعی خدا نیستند. یعنی فردیدی که به پیروی از هایدگر دوران متافیزیک را پایان یافته می‌دانست، به یکی از عامیانه‌ترین اشکال متافیزیک رجعت کرد.»
سروش در ادامه این گفت‌وگو درباره ویژگی‌های اخلاقی فردید می‌گوید: «فردید به شدت طرفدار خشونت بود. من خودم به یاد دارم که یکی از شاگردان فردید که در کلاس‌های فلسفه علم من هم شرکت می‌کرد یک بار برخاست و به صراحت خطاب به من گفت که همیشه نمی‌توان با مخالفان استدلال کرد، در مواردی باید شمشیر به کار برد. (...) من اطمینان دارم که پاره‌ای از تحلیل‌هایی که علیه بازرگان و به اصطلاح لیبرال‌ها و بعدها اصلاح‌طلب‌ها تهیه شد و به گوش اولیای امور رسید، دستپخت همین افراد (فردیدی‌ها) بود. فردید همچنین ضدیهودی بود. ضدیهودی به معنای واقعی کلمه. یعنی یهودی‌ستیزی که ما نمونه‌اش را در هیچ‌جا در تاریخ فرهنگ ایران ندیده‌ایم و نشنیده‌ایم. من در همان اوقات مصاحبه‌ای کردم و این نکته را به صراحت گفتم که در کشوری- یعنی ایران- که هیچ‌گاه با یهودیان مسئله نداشته،‌ سخن ضدیهودگفتن، هیچ نیست جز آب به آسیاب دشمن ریختن و تفرقه بیهوده و ناروایی پدید آوردن.
از نظر آقای فردید، فیلسوفان به دو دسته تقسیم می‌شدند: فیلسوفان یهودی و فیلسوفان غیریهودی. فیلسوفان یهودی، هرچه بودند و هرچه گفته بودند،‌ مردود بود و حاجت به تامل و تفکر در سخنانش نبود. (مثل برگسن، اسپینوزا، پوپر و...) او این ضدیهودی‌بودن را از استادش هایدگر آموخته بود که البته طرفدار نازیسم و فاشیم بود و امروزه هیچ‌کس در این موضوع شکی ندارد. اینان اگر حمله به لیبرالیسم می‌کنند،‌ از موضع فاشیسم است نه اسلام یا سوسیالیسم یا چیز دیگر. حمله‌شان به فراماسونری هم از همین موضع است. به یاد داشته باشیم که موسولینی هم می‌گفت دشمن‌ترین دشمنان نازیسم،‌ فراماسون‌ها هستند. یعنی متاسفانه قسمت منفی و منفور فلسفه هایدگر سهم ما ایرانیان شده است. اینکه می‌گویم قسمت منفی و منفور آن به این دلیل است که تقریباً‌ تمام کسانی که در ایران دم از هایدگر می‌زنند زبان آلمانی هیچ نمی‌دانند، حتی خود فردید هم با اینکه مدتی در آلمان مانده بود زبان آلمانی درستی نمی‌دانست. نه او و نه شاگردش هیچ‌گاه حتی یک پاراگراف از کتاب‌های خود هایدگر را در سر کلاس درس مطرح نمی‌کردند و همیشه در اطراف فلسفه هایدگر سخن می‌گفتند.
فردید ضدحقوق‌بشر هم بود. یکی از شاگردان فردید سال‌ها پس از مرگ فردید در روزنامه بیان صریحاً‌ مقاله‌ای بر ضد حقوق بشر نوشت که حقوق بشر،‌ حیله کثیف بورژواها علیه کارگران و محرومان است.»
سروش در ادامه انتقادات خود از این جریان آورده است: «یک تعلیم دیگر آقای فردید به شاگردانش، این بود که به آنها می‌گفت هرچه در جهان در باب عدالت، حقوق بشر، دموکراسی، مدارا و آزادی گفته می‌شود، همه دروغ است و همه سازمان‌های فرهنگی و سیاسی جهانی توطئه‌گرند و مدار عالم بر عدم صداقت و بر ریا و بر قدرت شیطانی می‌گردد و لذا شما هم در ایران اصلاً‌ گرفتار این الفاظ و مفاهیم قشنگ نباشید و کار خود را با خشونت پیش ببرید. به گمان وی جهان یک استاد اعظم دارد که همان فراماسون‌ها و صهیونیست‌ها هستند و تمام سازمان‌های بین‌المللی آلت دست آنها و همه‌چیز بازی و تئاتر است.»
سروش درباره تغییر رفتار فردید پس از انقلاب نیز می‌گوید: «خوشمزه اینکه آقای فردید پس از انقلاب نیز امام زمانی تمام‌عیار هم شد. او چنان شوقی به امام زمان نشان می‌داد که هیچ عضو حجتیه به گرد او نمی‌رسید. به همین دلیل من امروز حرف‌هایی را که در این باب می‌شنوم به حجتیه نسبت نمی‌دهم.»
بخش پایانی سخنان سروش نیز تبیین فعالیت‌هایی بود که فردیدی‌ها به زعم او در این سال‌ها سامان دادند: «[آنان که] خشونت‌گرایی را تئوریزه کردند،‌ یهودی‌ستیزی را در جامعه و حداقل در میان عده‌ای ترویج کردند، استفاده نادرست از ظهور امام زمان را آموزش دادند و به طور کلی از دین استفاده ابزاری کردند، مردم و رای‌شان را هیچ و پوچ دانستند، دموکراسی غربی را مسخره کردند، حقوق بشر را مورد تحقیر و تمسخر قرار دادند، همه دستاوردهای نیکوی بشری را زیر لوای مفهوم بی‌معنای غرب‌زدگی تقبیح و تکذیب کردند و مدارا و تسامح را مخنث بودن نام‌گذاری کردند و... همین طایفه فردیدی‌ها بودند.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات