نقد قدرت و دیدهبانی جامعه مدنی
نقد قدرت و دیدهبانی جامعه مدنی در واقع بازتاب بنبست اصلاحات از درون برای گذار به دموکراسی بوده است. پس از آنکه دانشجویان از اصلاحات سیاسی در بالا ناامید شدند، اصلاح از بیرون و تقویت عرصه عمومی را مورد تاکید قرار دادند و از این رو با دوری از سازوکارهای معطوف به قدرت و معذورات حضور در قدرت نقد قدرت را وعده دادند و برای نقد جامعه و نخبگان سیاسی و اجتماعی هم دیدهبانی جامعه مدنی را بر عهده خود نهادند. با این وجود به نظر میرسد تحکیم وحدت به رغم تاکید بر بازگشت به جامعه و دانشگاه، هنوز هم عمده ورودیه اصلاح و تغییر وضع موجود را «سیاست» میبیند.
نقد قدرت تنها معطوف به حوزه سیاسی است و به عنوان مثال از کنار اقدامات دولت و حاکمیت درحوزههای مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی به راحتی عبور میکند. در برابر تهدید و تخریب میراث فرهنگی و محیط زیست سکوت میکند. تبعیض جنسیتی را مورد اعتراض قرار نمیدهد و از برنامهها و طرحهای اقتصادی مخالف با توسعه و پیشرفت انتقاد نمیکند. در دانشگاه، استقلال دانشگاه که مورد توجه هم فعالان دانشجویی و هم جامعه دانشجویی و دانشگاهی کشور است، چندان حساسیتی در تحکیم وحدت برنینگیخته است و وابستگی دانشگاه به دولت و قدرت مورد اعتراض و مخالفت قرار نگرفته است.
از سویی در مواردی نیز که تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی، به اقدامات غیر دموکراتیک اعتراض کردهاند، اعتراض خود را تنها به صدور بیانیه و اعلام موضع محدود بسنده کردهاند و صدور بیانیه و انجام مصاحبه و تئوریپردازی به صورت امری عادی و تکراری در جنبش دانشجویی درآمده است. اعتراضات مدنی دیگر هنوز نتوانسته است جای صدور بیانیه را بگیرد. به نظر میرسد دیگر صدور بیانیه، خاصیت خود را در کاهش فشار هژمونی تبلیغی و سیاسی در برابر «عرصه عمومی» از دست داده است و دیگر نمیتواند در آزاد سازی فضای عرصه عمومی موفق ظاهر شود.
ضمن آنکه جامعه نیز تلاش جنبش دانشجویی را در حمایت از خواستهها و مطالباتش، در غیاب اعتراضات مدنی و جمعی درک نخواهد کرد. به عنوان مثال وقتی کارگران در اعتراض به مشکلات معیشتی خود و نداشتن سندیکا اعتراض میکنند، صدور بیانیه نه میتواند به تحقق خواستههای کارگران (به ویژه تشکیل سندیکا) که نهایتاً تقویت عرصه عمومی را به دنبال دارد کمک کند و نه کارگردان را متوجه تلاش و حمایت جنبش دانشجویی از خود میکند. درحالی که میتوان نقد اقدامات غیردموکراتیک و مقاومت در برابر تشکیل نهادهای مدنی و صنفی را با برگزاری نشستهایی حقوقی با حضور نمایندگان جامعه کارگری در دانشگاه دنبال کرد و یا اعتراضاتی مسالمتآمیز و مدنی به صورت جمعی (در درون دانشگاه) را در دستور کار قرار داد.
البته به نظر میرسد تحکیم وحدت و انجمنهای اسلامی هنوز نتوانستهاند کاری برای تقویت بدنه خود انجام بدهند و ضعف بدنه همچنان سدی در برابر پویایی جنبش به شمار میآید. ضمن آنکه انجمنها برای رفع مشکلات تحمیلی از بیرون و درون کمکاری کرده و میکنند. در برابر فشارهای بیرونی به راحتی کوتاه آمده و سعی نمیکنند با اعتراض به برخوردهای غیر دموکراتیک با خود، هزینه این برخوردها را بالا ببرند. درباره مقولههایی چون تبعیضهای جنسیتی، میراث فرهنگی، محیط زیست، آسیبدیدگان اجتماعی و اقتصادی، فساد اداری و اقتصادی، عدم استقلال دانشگاه نیز همین وضعیت در جنبش دانشجویی حاکم است.
فرهنگ سیاسی جامعه و سکوت دانشجویان
در چالش گفتمانی اخیر که میان دو جریان سیاسی که حاکمیت دینی و مردمسالاری دینی را نمایندگی میکرد، تحکیم وحدتیها به عنوان نماینده جریانی که معتقد به دموکراسی است، سکوت پیشه کردند و اجازه دادند تا فضا به صورت کاملاً دو قطبی میان این دو جریان درآید. گو آنکه جریان دیگری که منتقد هر دوی این جریانها باشد وجود ندارد. در حالی که جنبش دانشجویی که «دموکراسی و حاکمیت دموکراتیک» را در برابر دو گفتمان مورد اشاره، مورد توجه و تاکید قرار داده میبایست تلاش کند به عنوان عامل و مولد فرهنگ جدید سیاسی در جامعه عمل کند.
سکوت دفتر تحکیم و انجمنهای اسلامی در چالشهای گفتمانی موجود در عرصه سیاسی اجتماعی باعث میشود که فرهنگ سیاسی جامعه تحت هژمونی سیاسی و تبلیغی جریانهای غیر دموکراتیک شکل بگیرد. فعالان دانشجویی میبایست هر دوی این گفتمانها را به چالش کشیده و به مناظره و گفتوگو فرا میخواندند و از گفتمان خود دفاع میکردند.
سکوت در نقطه بحران
به نظر میرسد اگر چه جنبش دانشجویی در شعارها و مواضع خود نشان داده که سعی میکند مطالبات خود را زمینی و عینی کند اما در برخی مقاطع، سکوت جنبش حکایت از آن دارد که گویی منتظر منجی برای گذار به دموکراسی است. در شرایطی که بحرانهای خارجی، دولت را تهدید میکند باز هم شاهد سکوت جنبش هستیم. این در حالی است که دموکراتیک شدن، اقتدار و مشروعیت بینالمللی کشور را بالا برده و جلوی تهدیدات خارجی را میگیرد و این موضوع همواره یکی از دغدغههای جنبش دانشجویی بوده است اما معلوم نیست چرا در این مقطع فعالان جنبش از طرح دغدغههای خود سرباز میزنند.
امروزه وظیفه جنبش دانشجویی باید این باشد که به مسئولان و مردم گوشزد کنند که دموکراسی در داخل، اقتدار ملی ما را در رعصه بینالمللی بالا خواهد برد. باید از تأثیر دموکراسی در تامین و دفاع از منافع ملی دفاع کرد و یادآوری کرد که همبستگی ملی با مرزبندی خود و غیرخودی و مقاومت و یا رو به عقب بردن اصلاحات سیاسی و دموکراسی محقق نمیشود. ضمن آنکه عدم گذار به دموکراسی، استقلال و اقتدار ملی ما را تهدید میکند و نیروهای درون و بیرون قدرت، اگر قرار است حول یک نقطه مشترک برای تامین منافع ملی و حفظ استقلال کشور اشتراک و توافق داشته باشند آن نقطه دموکراسی است.
به هر حال، سکوت جنبش دانشجویی درمقاطع بحران نیز قابل ایراد و انتقاد است. به نظر میرسد جنبش باید به آنچه در تئوری اعلام میکند و در عرصه عمل هم گامهای جدی بردارد و شعارزدگی و بیعملی آفت و آسیب جدید جنبش نشود.