احمد زیدآبادی
در حالی که آریل شارون در بیمارستانی در بیتالمقدس با مرگ دست و پنجه نرم میکند، بسیاری از مردم جهان مایلند بدانند که با مرگ احتمالی یا خانهنشینی او، در اسرائیل چه اتفاقی خواهد افتاد.
واقعیت این است که با مرگ شارون، در اسرائیل هیچ اتفاق مهمی نخواهد افتاد! این پاسخ ساده، قاعدتاً کسانی را که علاقهمند به تغییر و تحولات دراماتیک سیاسی هستند، خشنود نمیکند، اما با توجه به ساختار سیاسی جامعه اسرائیل، پاسخ واقعبینانه به پرسش فوق همین است.
با این همه، دولتها در اسرائیل چندان باثبات نیستند و به زحمت عمر قانونی خود را سپری میکنند. احتمالاً همین نکته سبب شده است که نظام سیاسی اسرائیل در چشم ناظران بیش از اندازه متکی به افراد خاص به ویژه نخستوزیران جلوه کند. راز بیثباتی دولتها در اسرائیل ناشی از اتکای ساختار سیاسی به افراد نیست، بلکه در نظام چند حزبی آن ریشه دارد. تعدد احزاب در اسرائیل چشمگیر است و دیگر سالها است که یک حزب واحد نمیتواند به اکثریت کرسیهای پارلمان 120 عضوی دست یابد. 120 کرسی پارلمان معمولاً بین طیف گستردهای از احزاب چپ و راست و مذهبی و سکولار تقسیم میشود و تشکیل دولت را به ائتلاف جمعی از احزاب مشروط میکند. تشکیل ائتلافهای پارلمانی برای معرفی دولت معمولاً بدون زحمت نیست، اما حفظ این ائتلافها اغلب کاری طاقتفرسا و ناموفق است. این مشکل به شکافهای اجتماعی موجود در اسرائیل برمیگردد. جامعه اسرائیل به خلاف بسیاری از جوامع دیگر، درگیر شکافهای متعددی است که شکاف بین ملیگرایان و طرفداران صلح، شکاف بین راستگرایان و چپگرایان اقتصادی، شکاف بین یهودیان اشکنازی (با ریشه غربی) و یهودیان سفاردی (با ریشه شرقی) و شکاف بین مذهبیها و سکولارها از جدیترین این شکافها است. در درون هر یک از این شکافها نیز خرده شکافها است. در دورن هر یک از این شکافها نیز خرده شکافهای بیشماری وجود دارد که وضعیت جامعه اسرائیل را بسیار پیچیده میکند. به همین دلیل ادامه ائتلاف احزابی که فقط بر سر یک یا دو مسئله کلان کشور با یکدیگر اشتراک نظر دارند، دیر نمیپاید و مسائل اختلافانگیز به سرعت رخ مینماید. با این حال، گرچه مجموعه شکافهای اجتماعی در اسرائیل عمر دولتهای ائتلافی را کوتاه و موقعیت آنها را بیثبات میکند، اما ساختار نظام سیاسی در اسرائیل به گونهای است که اسرائیلیها با وجود اختلافهای حیرتانگیز ساختار مشخص برای آنها دارند.
طبق این وضع پذیرفته شده، دولت متکی بر اکثریت پارلمان هر تصمیمی که بگیرد، هیچ گروهی حق مقابله خشونتآمیز با آن تصمیم را ندارد، گرچه میتواند از هر ابزار مسالمتآمیز برای ابراز مخالفت با تصمیم دولت و یا تاثیرگذاری بر افکارعمومی استفاده کند. البته این موضوع درباره پارهای از محافل فوق افراطی مصداق ندارد، اما محافل فوق افراطی فقط نقش حاشیهای دارند و از زمانی که ایگال امیر طلبه تندرو مدارس تلمودی اسحاق رابین را ترور کرده است، دستگاههای امنیتی اسرائیل سخت مراقب رفتار این گروهها هستند، بر این مبنا، مرگ یا خانهنشینی شارون تاثیر چشمگیری بر رفتار سیاسی اسرائیل ندارد، گرچه مرگ او میتواند پیامدهای حاشیهای بسیاری داشته باشد. برای نمونه، مرگ شارون سبب تغییر سیاست اسرائیل درباره صلح با فلسطینیها نخواهد شد، زیرا اکثریت جامعه اسرائیل به این نتیجه رسیده است که برای بقا و امنیت خود راه چارهای جز پذیرش دولت مستقل فلسطینی ندارد. اما در عین حال نخستوزیر آینده اسرائیل، هر که باشد، نمیتواند در این مسیر مانند شارون عمل کند. شارون ژنرال ملیگرایی است که در بین بخش بزرگی از راستگرایان اسرائیلی از اعتبار خاصی برخوردار است.
مشکل او در واقع همیشه چپگرایان بودهاند. در سال 1982 این چپگرایان بودند که با برپایی تظاهرات 400 هزار نفری در بیتالمقدس شارون را به دلیل نقشش در کشتار پناهندگان فلسطینی در اردوگاههای صبرا و شتیلا به دست شبه نظامیان فالانژیست لبنان، به استعفا از مقام وزارت دفاع اسرائیل وادار کردند. با این همه در دو سال اخیر که شارون در موضع خود نسبت به روند صلح با فلسطینیها تغییر جهت داده است، چپگرایان اسرائیل در صف حامیان او قرار گرفتهادن و در مقابل راستهای افراطی از او انتقاد میکنند. جایگاه در بین راستگرایان و برخورداری از حمایت چپگرایان در کنار کارهای شارون به او موقعیتی در جامعه اسرائیل داده است که بسیار بعید است فرد دیگری در غیاب او از این امتیاز برخوردار باشد. این بدان معنا است که جانشین شارون نیز به ناگزیر پا جای پای او خواهد گذاشت و سیاست داخلی و خارجی اسرائیل مانند سابق ادامه خواهد داشت. اما اگر شارون در هر گام سیاسی خود با یک مانع روبهرو میشد، جانشین او احتمالاً با موانع سختتری مواجه خواهد شد.