نویسنده: واین مدسن (Wayne Madsen)
تاریخ نگارش مقاله: 23 ژانویه ـ 2002 تاریخ بازنگری و چاپ مجدد مقاله: اول مارس 2004
برگردان: شهریار گلوانی
مقامات دولتی ایران، ترکیه و افغان، همه بر آناند که حامد کرزای نخستوزیر موقت افغانستان، مشاور ارشد السگاندو (EL Segundo) شعبه شرکت یونیکال "UNOCAL" (به مرکزیت کالیفرنیا) در مذاکره با مقامات طالبان بر سر احداث خط لوله گاز آسیای مرکزی (Cent gas) بودکه میبایست گاز را از ترکمنستان و از طریق غرب افغانستان به پاکستان برساند.
کرزای رهبر قبیله "پشتون دورانی" در جنوب افغانستان است. قبیلهای که به همراه گروههای دیگر مجاهدین طی سالهای دهه 1980 با اتحاد شوروی در مبارزه بودند. کرزای رابط اصلی CIA بود و روابط بسیار نزدیکی با ویلیام کیسی (William Casey) مدیر CIA و جورج بوش معاون رئیسجمهور داشت.
علاوه بر اینها با سازمان اطلاعات پاکستان (Inter Service Intelligence) (ISI) روابط صمیمانهای داشت. بعدها کرزای و تعدادی از برادرانش تحت حمایت CIA به ایالات متحده مهاجرت کردند بنا به گفته مقامات آسیای جنوبی و خاورمیانه، کرزای به خدمت خود به منافع آژانس همپا با خانواده بوش و دوستان نفتی آنها در مذاکراتشان برای پیمان CENT GAS ادامه دادند.
اگر لفاظیهای کاخ سفید و پنتاگون را در رابطه با طالبان نادیده بگیریم و به نیات واقعی سردمداران کاخ سفید نظری بیفکنیم خواهیم دید که ایجاد خط گاز از طریق افغانستان اولویت نخست دولت بوش در آغاز عملیات اشغال افغانستان بود. گر چه مقامات یونیکال مدعیاند که آنها پروژه خطوط گاز را از دسامبر 1998 به کناری نهادند اما رشته ملاقاتهایی که بین مقامات ایالات متحده، پاکستان و طالبان بعد از 1998 انجام شد نشان میداد که این پروژه هیچ گاه کنار گذاشته نشده است.
کاملاً برعکس ادعای فوق، ملاقات اخیر بین وندی چمبرلین (Wendy Chamberlain) سفیر آمریکا در پاکستان و عثمان امینالدین وزیر نفت پاکستان نشان میدهد که برنامه خطوط نفتی اهمیت درجه اول برای پروژه جهانی دولت بوش داشت. چمبرلین که روابط نزدیکی با سفیر عربستان در پاکستان داشت (فردی که زمانی مدیر مالی طالبان بود) پاکستان را تحت فشار قرار داده بود تا در ساختمان ترمینال نفتی دریای عربی مشارکت کند.
در ضمن بنا به گفته بوش رئیسجمهور آمریکا، نیروهای آمریکا برای مدت زمان طولانی در افغانستان باقی خواهند ماند. وظیفه نیروهای ما بسیار فراتر از حفظ صلح ـ کاری که بار اصلی آن بر دوش کشورهای اروپایی است ـ یعنی حمایت موثر از پرسنل احداثکننده خطوط نفتی است که قرار است به همین زودی وارد آن کشور شوند.
رابطه کرزای با یونیکال و دولت بوش دلیل اصلی انتخابش از سوی سازمان CIA به عنوان رهبر افغانستان است. امری که رقیب او عبدالحق، رهبر مقتول مجاهدین جلال آباد و نیروهای متحد شمال را از رسیدن به این مقام محروم کرد. از نظر لانگلی (Langley) عبدالحق روابط نزدیکی با روسیه و ایران داشت. آنچه مسلم است این است که عبدالحق رابطهای با صنایع نفتی آمریکا نداشت و هم به عنوان یک پشتون و هم به عنوان فردی از شمال افغانستان بین مردم افغانستان از محبوبیت ویژهای برخوردار بود؛ عوامل منفیای از نظر آمریکا که سرنوشت او را رقم زدند.
به محض ورود عبدالحق از پاکستان به افغانستان در ماه اکتبر گذشته، موقعیت او را به نیروهای طالبان گزارش دادند که در نتیجه در مدت زمان کوتاهی دستگیر و اعدام شد. رابرت مک فارلین مشاور امنیتی سابق ریگان با عبدالحق همکاری کرده بود در کوشش نافرجامی تلاش کرد تا کمک CIA را برای نجات عبدالحق جلب کند. CIA مدعی شد که نیروهای نظامی و هواپیماهایی را برای حمله به طالبان فرستاده است اما این عملیات دیرهنگام و ناچیز بود.
عدهای از ناظرین در پاکستان معتقدند که CIA سازمان ISI را از سفر عبالحق مطلع کرده و عوامل پاکستان موضوع را به طالبان گزارش کردند. مکفارلین که شرکت مشاوره نفتی کیاستریت (K. Street) را مدیریت میکند، در خصوص روندی که به مرگ عبدالحق منجر شد اظهار نظری نکرده است.
شکی نیست به دلیل این که عبدالحق در طرح دولت بوش در "GOP "grand oil plan (طرح عظیم نفتی) در جنوب آسیا مشارکت نداشت و کرزای عامل کلیدی تیم نفتی بوش بود این مسائل برای عبدالحق روی داده است. از اواخر سال 1970 کرزای با یک آمریکایی افغانیالاصل به نام زالمای خلیلزاد بر روی پروژه Cent Gas همکاری میکرد. خلیلزاد مشاور امنیتی ویژه پرزیدنت بوش بود و اخیراً به عنوان فرستاده ویژه ریاست جمهوری به افغانستان در نظر گرفته شده است. جالب اینجاست که مطبوعات کاخ سفید در حالی نام خلیلزاد را به عنوان فرستاده ویژه اعلام میکنند که هیچ اشارهای به سابقه او در شرکت نفتی یونیکال نمیکنند.
خلیلزاد تحت نظارت کوندالیزا رایس (Condo leeza rice) مشاور امنیتی ملی در خصوص افغانستان فعالیت میکرد. کوندالیزا رایس عضو سابق گروه شوران (chvron) بود که در معامله Cent Gas مشارکت فعال داشت. خانم رایس تاثیر زیادی بر همکاران سابقش در مجموعه شوران داشت. در نتیجه شرکت، خانم کوندالیزا رایس را به عنوان یکی از متفکرین و برنامهریزان شرکت منصوب کرد.
خلیلزاد که طرفدار پشتونها و فرزند یکی از کارمندان دولت محمد ظاهر، شاه سابق افغانستان است، در ضمن مشاور گروه نفتی رند (RAND) هم بود که به عنوان رابط بین یونیکال و دولت طالبان فعالیت میکرد. خلیلزاد همچنین بر روی پروژه تحلیل امکان ریسک در قراردادها کار میکرد.
تلاشهای خلیلزاد مکمل فعالیتهای گروه انرون (Enron) بود که حامی سیاسی عمده در فعالیتهای انتخابی بوش بود. در این اواخر انرون در بزرگترین سقوط مالی در تاریخ کشور آمریکا اعلام ورشکستگی نموده است. همین شرکت مطالعات قابل قبولی را در خصوص پیمان Cent Gas انجام داده است. دیک چنی معاون رئیسجمهور ملاقاتهای پنهان چندی با مدیران ارشد انرون از حمله کنسلی (Kenneth lay) رئیس شرکت در اوایل سال 2001 انجام داد. این ملاقاتها به احتمال قویبخشی از برنامههای انرژی اعلام نشده دیکچنی بودند.
تعدادی از این سهامداران انرون از حمله دونالد رامسفلد وزیر دفاع و رابرت زولیک (Tobert zoellick) نتماینده تجاری انرون مقاماتی را در دولت بوش به دست آورند. علباوه بر این توماس وایت (Thomas white) معاون رئیس سابق انرون و یک مولتی میلیونر در بازار سهام انرون در حال حاضر به عنوان مشاور امور نظامی خدمت میکند. شکی نیست که یکی از عمدهترین شرکتهایی که از پیمان cent gas سود میبرد، شرکت هالیبرتون (Halliburton) است که شرکت بزرگ سازنده لولههای خطوط نفتی است و به منابع ذخیره نفتی آسیای میانه چشم دوخته است.
زمانی دیکچنی رئیس هالیبرتون بود. بعد از انتخاب چنی به عنوان کاندیدای معاونت رئیس جمهور بوش، هالیبرتون مبلغ زیادی به مبارزه بوش ـ چنی اختصاص داد و بر اساس شایعات موجود در والاستریت در اواخر دسامبر، هالیبرتون نیز به سرنوشت انرون که دارای ثروت عظیم نفتی بود دچار شده و اعلام ورشکستگی نمود زیرا، ارزش سهام آن چهل درصد سقوط کرده است.
لیلی هلمز (Laili helms) که در مذاکرات با طالبان به شرکت cent gas کمک میکرد. دختر برادر ناتنی ریچارد هلمز (Richard helms) ردیس سابق CIA است. لیلی هلمز که از بستگان ظاهر شاه است، نماینده غیر رسمی طالبان در ایالت متحده بود و مقدمات دیدار تنی چند از دولتمردان طالبان را از ایالات متحده فراهم نمود. مرکز فعالیتهای لیلیهلمز در خانهاش واقع در شهر نیوجرسی در کرانه رود هودسون (Hudson) بود. طرفه این که اغلب کارهای او و خدماتش به طالبان عملاً در سایه مرکز تجارت جهانی که درست در مجاورت رودخانه بود انجام میگرفت.
رابطه لیلی هلمز با طالبان در پروژه نفتی بزرگ (Big oil) مشخص است. در دسامبر 1997، مقامات طالبان از عملیات پالایشگاه هستون (Houston Unocals) دیدار کردند و جالبتر این که ملامحمد عمر رهبر طالبان که اینک را راس لیست آمریکاییها برای دستگیری است قطعاً در کمپ یونیکال اقامت داشت.
رهبر دیگر طالبان که رقیب ملامحمدعمر محسوب میشد یعنی ملاحمد عمر محسوب میشد یعنی ملامحمد ربانی، (البته این شخص را نباید با رهبر جبهه متحد شمال یعنی برهان الدین ربانی اشتباه گرفت) بیشتر طرفدار بریداس (Brodas) کمپانی نفتی آرژانتین در پروژه ایجاد خطوط نفتی بود. اما ملاعمر میدانست که یونیکال مبالغ زیادی به مقامات طالبان در قندها رو حامیان افغانی آن در سازمان ملل داده است. تعدادی از این حامیان در عین حال از نزدیکان دولت بوش و از حامیان تبلیغاتی وی به شمار میرفتند. در ضمن قندهار شهری بودکه قرار بود خطوط نفتی (Cent Gas) از کنار آن عبور کند.
گرچه وزارت خارجه کلینتون افغانستان را از اولویت نخست لیست سیاست خارجی حذف نمود، اما دولت بوش، مدیون علایق شرکتهای نفتی که میلیونها دلار در مبارزات انتخاباتی سال 2000 خرج کرده بودند، افغانستان را به مقام سابق خود یعنی اولویت نخست در سیاست خارجی برگرداند. اما همه دلایل عنوان شده از سوی دولت بوش در برگرداند افغانستان به اولویت نخست اشتباه و نادرست بود. بعداز رسیدن بوش به ریاست جمهوری، فرستادگان چندی از طالبان در وزارت خارجه، CIA و شورای امنیت ملی حضور یافتند.
CIA، که به نظر میرسد بیش از همیشه در خانواده علایق نفتی بوش جا خوش کرده، راه را برای همکاری مجدد با طالبان هموار نمود. مامور CIA که برای پاگیری مجاهدین افغانی کمک نمود، آقای میلت بردن (Milt Bearden) بودکه به دفاع از علایق طالبان ادامه داد. او به این حقیقت اشاره کرده که ایالات متحده هیچ گاه زحمت درک طالبان را به خود راه نداده است. وی که ماه اکتبر گذشته با واشنگتن پست مصاحبه میکرد، چنین گفت: "ما هیچ گاه به گفتههای آنها گوش نکردیم... ما زبان مشترکی با آنها نداشتیم. ما میگفتیم از بنلادن دست بردارید و آنها میگفتند به ما کمک کنید تا بتوانیم از شرش خلاص شویم."
گزارشهایی است مبنی بر این که عوامل CIA با بنلادن که عامل عملیاتی قدیمی مجاهدین بود در ماههای قبل از حملات یازدهم سپتامبر دیدار و گفتوگو کردند. روزنامه فرانسوی فیگارو از یک متخصص امور اعراب به نام آنتونی سفیر (Antonie Sfeir) نقل قول میکند که عوامل CIA در تلاش ناموفق برای به زیر فرمان آوردن بنلادن در ماه جولای با وی دیدار کردند. سفیر گفت که، ارتباطات CIA با بنلادن تا قبل از حملات ایالات متحده به پایگاههای آموزش وی در افغانستان در سال 1998 ادامه داشت و تعجبآور این که این ارتباطات بعد از حملات هم تداوم داشتند. سفیر به خبرنگار روزنامه گفت که تا آخرین لحظه عوامل CIA امیدوار بودند که بتوانند بنلادن را تحت کنترل آمریکا درآورند، همچنان که قبل از 1998 به دنبال این هدف بودند.
بن لادن رسماً و عملاً در سال 1991 از آمریکا گسست. یعنی درست زمانی که نیروهای آمریکا در طی عملیات توفان صحرا وارد عربستان سعودی شدند. بن لادن احساس میکردن که این عمل عربستان سعودی در اجازه دادن به ورود نیروهای آمریکایی مسئولیت دولت عربستان را در حفاظت از امکان مقدس اسلامی، خصوصاً مکه و مدینه از دسترس کافران، خدشهدار کرده است. دشمنی بنلادن با آمریکا و آل سعود خیلی زود به نقطه اوج رسید. دولت کلینتون چندین بار کوشید تا بنلادن را به قتل برساند.
در آگوست 1998 نیروهای القاعده چندین سفارت آمریکا را در آفریقا منفجر کردند. در پاسخ این عملیاتها بیل کلینتون دستور داد تا موشکهای کروز از کشتیهای جنگی آمریکا در خلیجفارس به سوی مراکز و پایگاههای بنلادن به قصد کشتن وی شلیک شود اما درست چند ساعت قبل از شلیک موشکها، بن لادن این مراکز را ترک مینمود. دولت کلینتون علاوه بر اینها طرح مشترکی با سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) جهت ترور بن لادن طراحی نمود و گروهی را به افغانستان اعزام کرد اما همزمان با این وقایع، دولت پاکستان از سوی ژنرال مشرف، که رابطه بسیار نزدیکی با طالبان داشت، سرنگون شد.
CIA، طرحهای عملیاتیاش را ملغا کرد زیرا از این ترس داشت که سازمان اطلاعاتی مشرف، طالبان و بنلادن را در جریان امر قرار دهد... رابطه CIA با ISI در ماههای قبل از یازدهم سپتامبر و هفتههای بعد از آن باید کاملاً مورد تحقیق و بررسی قرار گیرد چون رابطه CIA با ISI یعنی سازمانی که حامی بن لادن و طالبان بود همچنان کمابیش ادامه داشت. در سپتامبر گذشته ژنرال محمود احمد رئیس ISI از سوی رئیس جمهور پاکستان پرویز مشرف به دلیل حمایت و ارتباطاتش با طالبان برکنار شد و گزارشها حاکی از این است که این کار بعد از مشخص شدن رابطه سازمان اطلاعاتی با تروریستهای هواپیما را با انجام گرفت.
ژنرال احمد در صبح روز یازدهم سپتامبر برای ملاقات با ماموران CIA و وزارت امور خارجه در واشنگتن دی سی بود که هواپیماهای ربوده شده حملات خود را به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون آغاز کردند. بعدها هارون امین سخنگوی اتحاد شمال در واشنگتن دو مامور اطلاعاتی هندیها در گفتوگو با تایمز هندوستان تایید کرد که ژنرال احمد به احمد عمر شیخ شهروند بریتانیایی که در پاکستان متولد شده و تروریست شناخته شدهای بود، دستور داد تا صدهزار دلار از بانک پاکستان به بانکی در آمریکا به حساب محمد عطا رهبر هواپیما رباها منتقل کند.
زمانی که ماموران FBI مکالمات انجام شده بین ژنرال احمد و تلفن همراه شیخ که شمارهاش را ماموران اطلاعاتی هندوستان در اختیار FBI قرار داده بودند ردیابی کرد، رابطه بین ژنرال و شیخ کاملاً آشکار شد. بنا به گزارش تایمز هندوستان روشن شدن این قضیه که ژنرال احمد در انتقال پول به حساب شیخ عطا دخالت داشت دلیل کافی بود که دولت بوش را ناراحت و عصبی کند و همین امر منجر به وارد کردن فشار به مشرف جهت برکناری ژنرال احمد شد. مشرف ته و توی قضیه را با اعلام این که احمد خودش خواستار استعفای زودهنگام شده به هم آورد.
ماهیت شیخ کاملاً برای پلیس هندوستان شناخته شده بود. در سال 1994 او را به اتهام طراحی نقشهای جهت ربودن چهار خارجی که یکی از آنها شهروند آمریکایی بود در دهلینو دستگیر کردند. به دنبال هواپیما ربایی سال 1999 که در طی آن رزمندگان مسلمان هواپیمای پرواز شماره 814 خطوط هوایی هندوستان، از مسیر کاتماندو در نپال به قندهار در افغانستان را ربودند و تقاضای آزادی شیخ را در برابر رهایی گروگانها نمودند، که در نتیجه شیخ آزاد شد.
هندوستان هنوز هم بر این عقیده است که ISI در هواپیما رباییها نقش داشته است زیرا هواپیما رباها رابطه نزدیکی با گروه تروریستی کشمیر که هواخواه بلادن است داشتند. حرکت المجاهدین همان گروه تروریستی کشمیری است که اخیراً در لیست گروههای تروریستی وزارت خارجه جای گرفته است. بنا به گزارشهای ISI و سازمان القاعده بنلادن به این گروه در حمله به اهداف دولت هندوستان در کشمیر کمک میرسانند.
سازمان FBI که به ماموران اطلاعاتی هندوستان در بازجویی ازهواپیما رباها کمک میکند، خواستار دریافت اطلاعاتی است که بتواند به کمک آنها عوامل دخیل در حملات تروریستی را دستگیر کنند اما تاکنون اقدامی در جهت بازجویی از ژنرال احمد و ماموران دولت آمریکا از جمله ریچارد آرمیتلژ (Richard Armitage) معاون وزیر امور خارجه که در ماه سپتامبر ملاقاتی با شیخ انجام داده است به عمل نیاوردهاند. تردیدی نیست که ژنرال احمد نقش عمدهای در فعالیتهای تروریستی در جنوب آسیا و در عین حال روابط نزدیکی با دولت آمریکا داشته است. لازم است در مورد فعالیتهای ژنرال احمد در حمایت از تروریستها و دولتمردان آمریکایی که در برابر این فعالیتها چشمپوشی کردهاند بررسیهای لازم صورت گیرد.
دیدار ماموران طالبان از آمریکا و واشنگتن تا چند ماه قبل از حملات تروریستی یازده سپتامبر ادامه داشت. بخش تحقیقات و اطلاعات آسیای جنوبی در وزارت خارجه ارتباط دائمی با تلفنهای همراه ماموران طالبان در قندهار و کابل داشته است. واشنگتن به طالبان اجازه داد تا دفتر دیپلماتیک خود را در بخش کوئینز (Queens) نیویورک به ریاست سفیر طالبان یعنی عبدالحکیم مجاهد تاسیس کنند. علاوه بر اینها، ماموران دولت آمریکا از جمله کریستینا رکا (Christiona Rocca) معاون وزارت خارجه در مسائل آسیای جنوبی که قبلاً افسر سازمان اطلاعاتی CIA بود با ماموران دیپلماتیک طالبان در اسلامآباد ملاقاتهایی انجام داده است.
اما همزمان با این وقایع دولت بوش و پیمان آتلانتیک شمالی در برابر دولت اسلامی افغانستان مواضع خصمانهای اتخاذ کردهاند. گرچه سازمان ملل جبهه متحد افغان را به عنوان دولت قانونی افغانستان اعلام کرده بود، اما دولت بوش با اهداف عمده نفتی با پیروی از عربستان سعودی و پاکستان چشم امید به ملاهای طالبان در افغانستان دوخته بود. ملاقات رادیکالهای اسلامگرا به طالبان ختم نمیشود. بنا به گزارشهای دریافتی در جولای سال 2001 قاضی حسین احمد، رئیس حزب جماعت اسلامی پاکستان که طرفدار بنلادن است در لانگلی (Langly) ویرجینیا (ستاد CIA) مهمان مقامات اطلاعاتی جورج بوش بوده است.
بنا به گزارش واشنگتن پست، رحمتاله هاشمی فرستاده مخصوص ملاعمر با یک قطعه فرش نفیس اهدایی برای بوش از سوی رهبر یک چشمی طالبان به واشنگتن آمد. بنا به گزارش Village Voice هاشمی از دولت بوش خواستار شده تا فرصت کافی به دولت طالبان بدهد تا بتواند بنلادن را دستگیر کند و یا به قتل برساند. اما دولت بوش به طورغیرقابل توجیهی این تقاضا را رد کرده بود. در عین حال اسپوژمای میوندی (Spozhmai Maiwandi) مدیر بخش پشتون صدای آمریکا با پخش برنامههایی به طرفداری از طالبان و انجام مصاحبههای جنجالی با ملاعمر از سوی دوستانش به شوخی لقب "گل سرخ قندهار" را دریافت کرده بود.
رفتار کجدار و مریز دولت بوش با طالبان حتی بعد از آغاز بمباران افغانستان ادامه داشت. بنا به گزارش منابع اطلاعاتی اروپا عدهای از دولتهای اروپایی اعتقاد داشتند که CIA و پروژه بزرگ نفتی، دولت بوش را تحت فشار قرار داده بودند تا به طرفداری از جبهه متحد شمال در جنگ جدی زمینی با طالبان درگیر نشود؛ زیرا از این طریق ممکن بود موجب رنجش پاکستان و طالبان گردد. به نظر آنها تصمیم برای بمباران هوایی ضمن این که ممکن بود موجب مرگ بسیاری از شهروندان عادی شود، در عین حال موجب شکنندگی هر چه بیشتر اتحاد بینالمللی میشد.
بنا به گزارشهای تقابل بین دولت بوش، CIA,UNOCAL طالبان، ENRON ، عربستان سعودی و پاکستان تیم نفتی بوش را حتی در دوره ریاست جمهوری کلینتون نگران کرده بود. جوزف لیبرمن (Joseph Lieberman) کاندیدای ناموفق معاونت ریاست جمهوری در پست نمایشی سناتوری ریاست کمیته امور دولتی سنا را به عهده خواهد گرفت و به موضوع ورشکستگی انرون رسیدگی خواهد کرد. مسیر انرون همان راهی است که به افغانستان و سیاستهای سر در گم نفتی بوش ختم میشود.
روشن است که یونیکال نیز نگران پیوندهای سابقش با طالبان است. روز چهاردهم سپتامبر درست سه روز بعد از این که تروریستهای القاعده، که از افغانستان فرماندهی میشدند، هواپیماهای خود را به مرکز تجارت جهانی و پنتاگون کوبیدند، یونیکال اطلاعیه زیر را صادر کرد: "شرکت یونیکال به هیچ روی از طالبان در افغانستان حمایت نمیکند. ما هیچ برنامه و دخالتی در افغانستان نداریم. در اواخر سال 1997، یونیکال عضوی از کنسرسیون چند ملیتی نفتی بود که ساخت لوله گاز آسیای میانه را از ترکمنستان به پاکستان (از طریق افغانستان) بررسی میکرد. شرکت ما هیچ نقشی در پیشبرد یا سرمایهگذاری آن پروژه و دیگر پروژههای مربوط به طالبان نداشته است."
تیم نفتی بوش که اینک میتواند به حمایتهای نخست وزیر افغانستان امیدوار باشد، معتقد است که منافع نفت و جنگ در هم آمیخته است. اما براساس شواهد بیشمار، روشن است که جنگ افغانستان اساساً بر سر ساختمان خطوط نفتی یونیکال بود و نه آن گونه که ادعا میشود به خاطر جنگ با تروریسم. دموکراتها که مجلس سنا را در اختیار دارند و موضوع را بررسی میکنند، باید به معاملات پنهانی بین طراحان پروژه نفتی بزرگ، بوش و طالبان بپردازند.
یادآوری: در این مقاله به اشتباه، حامد کرزای مشاور یونیکال و طرف آمریکایی مذاکره کننده با طالبان معرفی شده که منظور زالمای خلیل زاده (Zalmay Lhalilzad) ـ سفیر کنونی آمریکا در افغانستان ـ است.
*سازمان ضد اطلاعات ارتش پاکستان