خاطرات تلخ سالها غارت، چپاول، تجزیه، وابستگی، فقر و عقب ماندگی که غالبا ناشی از سیاستهای استعماری روس و انگلیس بود و تقسیم ایران در نتیجه قرار دادهای 1907 و 1915 و توسط آن دو دولت خارجی از یکسو و پیروزیهای پیاپی آلمان در جبهههای نبرد و حمایت عوام فریبانه اش از جنبشهای استقلال طلبی دول ستمدیده و استعمار شده و تبلیغات گسترده بر ضد متفقین از سوی دیگر، موجبات گرایش علنی ایران به سوی آلمان و دول متحد را فراهم کرده بود.
نزدیکی روزافزون آلمان و ایران و به خصوص حزب دموکرات و موفقیت این حزب، به عنوان برجسته ترین حامی سیاستهای آلمان درایران، در به قدرت رساندن مجدد مستوفی الممالک، موجب ناخشنودی متفقین و ناامیدی آنها از تغییر اوضاع ایران به نفع خویش شد و اندیشه توسل به زور و اعزام نیروی نظامی را در بین دول متفق تقویت کرد. آلمان نیز به منظور تحقق کامل اهداف خویش موقعیت را برای خاتمه دادن نفوذ انگلیس و روس در دربار و دولت و مجلس ایران، مناسب یافت و با کمک دموکراتها زمینه مهاجرت شاه و وزرا و وکلا را از تهران به شهری خارج از حیطه نفوذ روس و انگلیس فراهم کرد تا به طورکامل بر هیات حاکمه ایران تسلط یابد.
آلمان در راستای وصول به اهداف خویش، به انعقاد یک پیمان نظامی محرمانه با ایران پرداخت. بر طبق این قرارداد که در آبان 1294 به امضای پرنس رویس ( وزیر محتار آلمان در ایران)، مستوفی الممالک (رییس الوزرا) و محتشم السلطنه (وزیر خارجه) رسید، ایران درقبال دریافت اسلحه و کمکهای نقدی متعهد شد که به نفع متحدین وارد جنگ شود. در برابر آلمان استقلال سیاسی. اقتصادی و تمامیت ارضی ایران را تضمین کرد. انعقاد این قرارداد و شایعه وقوع کودتای نظامی، موجب اقدامی متقابل از سوی روس و انگلیس به منظور حفظ نفوذ و موقعیتشان درایران شد.
روسیه با توافق انگلستان و به بهانه برقراری امنیتنیروهای خود را به سوی تهران گسیل داشت.
با انتشار خبر حرکت قوای نظامی روسیه به طرف تهران، مهاجرت در سطحی گسترده آغاز شد. تصمیم قاطع شاه و دولت برای مهاجرت از تهران، صفوف مهاجرین را متراکم ساخته بود. گرچه جنبش مهاجرت را دموکراتها آغاز کردند و بنا بر توصیه مستوفی الممالک، نخستین مهاجرین را سران دموکرات همانند سلیمان میرزا، مساوات، سید جلیل اردبیلی، محمد علی خان کلوپ و وحید الملک تشکیل میدادند، اما مهاجرت، به دموکراتها محدود نشد و تمامی احزاب به این جنبش پیوستند. سید حسن مدرس از هیات علمیه، سید محمد صادق طباطبایی و علی محمد دولت آبادی از اعتدالیون و نظام السلطان از بی طرف ها، از سران مهاجرین محسوب میشدند. علاوه بر سران و اعضای برجسته احزاب، جمع کثیری از شخصیتهای سرشناس ومخالف متفقین همانند سید محمد طباطبایی، میرزا سلیمان خان میکده ( معاون وزارت داخله)، میرزا قاسم خان صوراسرافیل، سید حسین کزازی و. . . ، وزرای مختار آلمان و عثمانی و اتباع آنها و افسران ژاندارمری هم پایتخت را ترک کردند و به مهاجرین پیوستند.
تلاشهای مستوفی برای خارج کردن شاه از تهران بی نتیجه ماند و تهدیدهای روس و انگلیس، مبنی بر خلع احمد شاه از سلطنت، تضمین عدم پیشروی قوای روسی به سوی ایران و نصیحتهای درباریان سالخورده هوادار متفقین موجب شد، شاه به رغم تصمیم اولیه اش، از مهاجرت صرف نظر کند. بدین ترتیب نقشه آلمان با شکست روبرو شد و روس و انگلیس کاملا بر تهران تسلط یافتند.
در بین اشخاصی که از تهران به قم مهاجرت کردند، دموکراتها اکثریت قابل توجهی هستند. این حزب با بهره گیری از تشکیلات منظم و منسجم خود و با نیروی ژاندارمری و کمکهای مالی آلمان، به سرعت کمیته دفاع ملی را تشکیل داد و اداره امور را به دست گرفت. سلیمان میرزا، مساوات، سید جلیل اردبیلی، میرزا محمد علی خان کلوپ و وحید الملک اعضای اصلی این کمیته بودند. شونمان، قنسول آلمان، هم از نزدیک با آنها همکاری میکرد. این کمیته به منظور تحریک مقاومت منفی مردم بر ضد متفقین، برانگیختن ایلات مسلح به قیام وجمع آوری قشون، مبلغینی به ولایات اعزام نمود.
اقتدار کمیته دفاع ملی چندی بیش نپایید. اختلافات حزبی مانعی جدی بر سر راه تسلط دموکراتها بود. علاوه بر این، فوزی بیک، اتاشه عثمانی در قم از انحصار امور در دست دموکراتها ابراز نارضایتی مینمود. عدل الملک، نایب رییس مجلس، نیز سید محمد صادق طباطبایی، رهبر اعتدالیون را از این که آلت دست کمیته دفاع ملی واقع شود بر حذر داشت. وی همچنین به پرنس رویس، وزیر مختار آلمان، توصیه نمودکه بهتر است نمایندگان سایر احزاب را هم در امور دخالت دهد.
سید محمد صادق طباطبایی و جمعی از اعتدالیون هم دردیدار با پرنس رویس اظهار تاسف نمودند که تا آن زمان به منظور حفظ ظاهر و مراعات بی طرفی دولت، اعتدالیون نتوانسته بودند روابط نزدیکی با سفارت آلمان داشته باشندو از برطرف شدن موانع، اظهار خوشبختی کردند. پرنس رویس نیز اظهارداشت که همواره مایل بوده است تا با اعتدالیون هم مانند دموکراتها ارتباط داشته باشد و در مسایل اساسی با آنها همکاری کند.
درپی این گفت و گوها با توجه به این که دامن زدن به اختلافات حزبی دراین ایام موجب تضعیف مهاجرین میشد و آلمانیها هم به شدت نیازمند حمایت همه اقشار و گروههای ایرانی از سیاستهای خود بودند، زمینه حضور همه نیروهای مهاجر را در اداره امور فراهم کردند. مجمعی از روسای احزاب، متشکل از سلیمان میرزا از دموکرات ها، نظام السلطان از بی طرف ها، محمد صادق طباطبایی از اعتدالیون، مدرس از هیات علمیه تشکیل شد و به جای کمیته دفاع ملی، اداره امور مهاجرین را به دست گرفت. این مجمع با صدور متحدالمالی اعلام کرد که به منظور پرهیز از اختلافات، عناوین و اسامی مختلف همانند اعتدالی و دموکرات را کنار گذارده و برای دفاع از دین و وطن و تاج و تخت سلطنت متحد شده اند. اما وقایع بعدی، چنان که خواهیم دید نشان میدهد که احزاب، موفق به کنار گذاردن اختلافات خود نشدند و رقابتهای آن ها، به عنوان یکی از علل مهم تضعیف ایشان، تا پایان جنبش مهاجرت ادامه یافت.
همپای وقایعی که در قم روی میداد، تهران هم در تکاپو بود. مستوفی الممالک، رییس الوزرا، که موفق نشده بود شاه را از تهران خارج کند به همراه موتمن الملک، رییس مجلس، با ارسال تلگرافهای مکرر از مهاجرین درخواست کرد که به پایتخت بازگردند. البته مهاجرین از بازگشت به تهران امتناع ورزیدند و علاوه برآن، درمقابل پیشروی ارتش روسیه و تهدید قم، به سوی غرب کشور عقب نشینی کردند.
پیش از آغازحرکت مهاجرین از تهران و هنگامی که هنوز شاه مصمم بر ترک تهران بود، تغییر پایتخت و انتخاب محل جدید مورد گفت وگوی پرنس رویس و مستوفی الممالک قرار گرفت. شاه و مستوفی اصفهان را به عنوان پایتخت جدید پیشنهاد کردند و معتقد بودند و به دلیل وسعت اصفهان، وجود ساختمانهای مورد نیاز حفظ ارتباط با مناطق جنوبی و مرکزی کشور، محل مناسبی میباشد. اما پرنس رویس کرمانشاه را در نظر داشت و این شهر را به دلیل همسایگی عثمانی محل امنی میدانست. با پیروزی دول متفق وا بقای شاه و دولت در تهران، بحث انتقال پایتخت به اصفهان عملا منتفی شد و مهاجرین به صلاحدید آلمانی ها، متوجه غرب کشور و کرمانشاه شدند. جمعی از مهاجرین همراه پرنس رویس، مسیر اراک – همدان و جمعی دیگر از جمله سران مهاجرین، مسیر کاشان- اصفهان را برگزیدند.
اختلافهای سران احزاب در اصفهان هم مشهود بود، دموکرات ها، به رغم حفظ اکثریت نسبی خود در اصفهان، تا حدودی اقتدار خود را از دست دادند و این به دلیل حضور قوی علما و روحانیون در اصفهان بود. سید حسن مدرس ورحانی مقتدر و رهبر هیات علمیه، به همراه جمع کثیری از روحانیون و هواداران این حزب در اصفهان بود. علاوه بر این، حاج آقا نورالله، مجتهد مبارز و شخصیت برجسته اصفهان، هم از نفوذ موثر و تعیین کننده ای دربین مشروطه خواهان این شهر برخوردار بود: چنان که به سرعت موفق شد نیروی داوطلب1500 نفری آماده کند و در خدمت مهاجرین قراردهد. اقتدار حاج آقا نورالله خوشایند دموکراتها نبود و حضور وی درکنار مدرس برای دموکراتها خطری جدی محسوب میشد. به همین علت، رهبران این حزب، درحین حرکت از اصفهان، تمام تلاش خود را به کار گرفتند تا از همراهی حاج آقا نورالله با مهاجرین و حرکت وی به سوی کرمانشاه ممانعت کنند.
مهاجرین با حمایت گسترده مالی – نظامی آلمان راهی کرمانشاه شدند. سپهر درباره قرارداد آلمان با اعتدالیون توضیحاتی میدهد که به موجب آن، آلمان اسلحه، صاحب منصب نظامی و وجوه مالی دراختیار اعتدالیون قرارد میدهد تا با متفقین مبارزه کنند. سلیمان میرزا، رهبر دموکرات ها، هم مبالغ قابل توجهی از آلمان دریافت کرده بود. گرچه شایعاتی هم وجود داشت که وی پولها و لباسهای نظامی را که از آلمان دریافت میکرد در اختیار مهاجرین قرار نمی داد. همچنین اعظام قدسی رفتار دموکراتها را درحین سفر، به باد انتقاد میگیرد« که آن حامیان رنجبر که نطقهای مساوات، مواسات، برابری و برادری میکردند ابدا در فکر بیچارگان نبودند. »
مهاجرین علاوه بر نیروی نظامی و امکانات مالی، نیازمند رهبری قوی و توانایی بودند که بتواند به دور از رقابتهای زیانبار حزبی، جنبش را رهبری کند. آلمانیها به منظور انتخاب شخصیت نیکنام و مبارز سیاسی توانا که بتواند حکومتی قوی در غرب ایران به وجود آورد، با احزاب به مذاکره پرداختند. آنها بالاخره رضاقلی خان نظام السلطنه را که شخصی متمکن، دارای احساسات تند ملی و مشهور به تمایلات ضد انگلیسی بود برگزیدند.
مهاجرین در کرمانشاه استقرار یافتند. در ابتدا نمایندگان مهاجر برای احترام، جلسات خود را در منزل سید محمد طباطبایی تشکیل میدادند. اما ظاهرا دموکراتها چندان از این امر خشنود نبودند. مساوات به بهانه مناسب نبودن حال مزاجی آقا و ایجاد مزاحمت برای وی پیشنهاد کرد جلسات در محل دیگری تشکیل شود، اما با تمایل و تاکید سید محمد طباطبایی، جلسات همچنان درمنزل وی تشکیل میشد.
دموکراتها، به رغم حمایت آلمان و تلاشهای زیاد اعضای این حزب، کم کم قدرت خود را از دست میدادند. قدرت یافتن نظام السلطنه و حمایت وی از اعتدالیون و هیات علمیه این امر را تشدید کرد.
نظام السلطنه به منظور تحکیم قدرت و نفوذ خویش در برابر دموکرات ها، طی تلگرافی از مدرس و هیات علمیه درخواست کرد که درحرکت خویش از اصفهان به کرمانشاه تعجیل کنند:«آقایان محترم دموکراتها هم تشریف دارند. علیهذا متمنی است جنابعالی به زودی تشریف بیاورید و بعضی تشکیلات هم که باید داده شود و به توجهات ذوات مقدسه به خوبی انجام بگیرد و البته درسرعت حرکت عجله خواهید نمود. » کم کم بحث تشکیل حکومت موقت مطرح شد و به دنبال آن رقابت بر سر عضویت درکابینه پا درهوای نظام السلطنه بالا گرفت.
اختلافات حزبی و جدلهای نمایندگان، مانع از آن گردید که بتوانند این مهم را جامه عمل بپوشانند. به تعبیر دولت آبادی همان بازی تهران و اتاق بهارستان ادامه یافت و این درحالی بود که نیروهای نظامی روسیه، بخشهای وسیعی از کشور را اشغال کرده بودند و کرمانشاه نیز در معرض سقوط قرارداشت. با پیشروی قشون روسیه، مهاجرین مجبور به عقب نشینی به قصرشیرین و سپس کاظمین و بغداد شدند. دراین ایام بالاخره مهاجرین بر سر تشکیلات حکومت موقت به تفاهم رسیدند. چنانکه برخی معتقدند حکومت موقت درخاک عثمانی به وجود آمد. پس از چندی با پیروزی موقت آلمان و عثمانی در برابر متفقین، نیروهای روسی از بخشهای غربی ایران عقب نشینی کردند و مهاجرین توانستند از کاظمین به ایران باز گردند. دراین زمان، حکومت موقت وجود خارجی یافت. درحکومت جدید نظام السلطنه، رییس الوزرا، مسوول جنگ شد. میرزا حسین خان ادیب السلطنه، میرزا محمد علی خان کلوپ ( فرزین) و امان الله اردلان از دموکراتها به ترتیب به وزارتداخله، مالیه فوایدعامه منصوب شدند. سید حسن مدرس از هیات علمیه به وزارت عدلیه برگزیده شد و میرزا قاسم خان از اعتدالیون به وزارت پست و تلگراف رسید. در زمان حیات دولت موقت، جلسات نمایندگان مجلس و دولت مرتب تشکیل میشدو نبرد با روسها هم در جریان بود. همزمان با خروج روسها از ایالات ایران، دولت موقت حکمرانانی برای اداره امور آن ولایات گسیل میداشت؛ مثلاً سردار رشید اردلان به کردستان، مشارالدوله حکمت به همدان، سردار مقتدار کاشانی به ملایر، مشیرالسطلان به گروس و سردار محیی به بروجرد اعزام شدند. دولت موقت همچنین نمایندگانی به دول متحد اعزام داشت؛ مثلاً سید محمد صادق طباطبایی از اعتدالیون به اسلامبول و وحید الملک از دموکراتها به برلن فرستاده شدند.
اختلافهای داخلی بین مهاجرین، با پدید آمدن دو گرایش متفاوت در زمینه سیاست خارجی تشدید شد و ایناختلافها تا حدود بسیار، ناشی از اختلافنظر بین آلمان وعثمانی در امور ایران بود. عثمانی مایل بود که مسایل مربطو به ممالک اسلامی از جمله ایران، مطابق سیاستهای خودش باشد. اما آلمان با عنایت به سوابق ناگوار تاریخی، که دخالت یک جانبه ترکها را خصوصاً در این مضر میشمرد آن را مانع گرایش ایرانیان به متحدین می-دانست.
در این کشاکش، دموکراتها که از ابتدا با آلمانیها روابطی نزدیک داشتند، اکنون نیز مدافع دیدگاههای آلمان بودند. اما اعتدالیون وهیات علمیه به همراه نظامالسلطنه به عثمانیها متمایل شدند. چنان که نظامالسلطنه به طور معمول در امور داخلی با مددرس و در امور خارجی با فوزی بیک، سفیر عثمانی در ایران، مشورت میکرد. با اوجگیری اختلافهای مهاجرین در مسایل داخلی و سیاست خارجی، دموکراتها به منظور جلوگیری از کاهش روز افزون نفوذ خویش، که تا حدود بسیاری ناشی از ضعف مدیریت سلیمان میرزا بود، همانند ادوار پیشین به خضونت توسل جستند.
طرح ترور نظام السلطنه توسط حیدرخان عمو اوغلی و با اطلاع سلیمان میرزا ریخته شد، اما ظاهراً در این ایام دموکراتها در درون خود نیز دچار دودستگی شده بودند؛ چون مساوات، از اعضای برجسته این حزب، نظامالسلطنه را از طرح ترور مطلع ساخت. پس از افشای توطئه، سلیمان میرزا موقعیت خود را از دست داد و به روایتی از آن پس، مجبور شد کلاس باز کند و شبها به بزرگسالان حساب وهندسه درس بدهد.
حکومت موقت با دریافت کمکهای مالی و نظامی دول متحد و به تبع آن، تحمل دخالتهای آنها درامور داخلی، تشتتآرا و فراز و نشیبهای بسیار، افتان و خیزان تا حدود 9 ماه دوام آورد. با تسخیر کوتالعماره توسط انگلیس و در اثر بروز خطر محاصره ناشی از پیشروی انگلیس، عمر این دولت به پایان رسید. اعضای دولت موقت و نمایندگان مجلس بالاجبار به قصرشیرین، خانقین و سپس اسلامبول عقبنشینی کردند. جمعی هم در بین عشایر غرب پراکنده شدندو یا پنهانی به شهر و دیار خود رفتند. از آن پس، مهاجرین به جمعشدن به دور یکدیگر و معاشرتها و گپزدنهای دوستانه اکتفا کردند. پس از انقلاب 1917 م روسیه، مهاجرین به تدریج و به طور پراکنده به کشور بازگشتند.
همپای جنبش مهاجرت، تهران و دولت مرکزی نیز روزهای پر التهابی را پشت سر گذاردند. در پی مهاجرت نمایندگان مجلس از تهران، دولت مستوفیالممالک سقوط کردو کابینه جدید به ریاست وزرایی فرمانفر ما تشکیل شد. روس و انگلیس بار دیگر بر اوضاع ایران مسلط شدند و توانستند آلمان (رقیب جدید و خطرناک و هواداران آن) را از پایتخت دور سازند. بدین ترتیب سیاست ایران از بیطرفی متمایل به متحدین به بیطرفی متمایل به متفقین تغییر مییافت. نیروهای نظامی روسی در شمال وانگلیس در جنوب استقارر یافتند وامور مالی ایران تحت نظارت متفقین قرار گرفت. کابینههایی که از این پس روی کار آمدند تحت نفوذ متفقین و پس از انقلاب 1917 م روسیه، تحت نفوذ انگلیس قرار داشتند و هر گونه مخالفت باسیاستهای روس و انگلیس موجب سقوط آنها میشد.
حکومت انقلابی روسیه، قرارداد 1907 م و سایر معاهدات استعماری را لغو و از داراییها و امتیازهای روسیه در ایران به نفع مردم چشمپوشی کرد و فرمان خروج قوای خود از ایران را صادر نمود. توقع ایرانیان از انگلستان برای عملکرد مشابه روسیه، خوشانید این کشور نبود. انگلیسیها به همکاری با نیروهای ضد انقلابی روسیه پرداختند و ژنرال مالسون در شمال شرق و ژنرال دسترویل در شمال ایران به یکسری عملیات نظامی دست زدند. انگلستان همچنین از برقراری روابط سیاسی ایران با دولت جدید شوروی ممانعت به عمل آورد و حتی موجبات تیرباران کولومتیسف، نماینده شوروی، را فراهم کرد.
شکست متحدین و انقلاب روسیه، ایران را به عرصهای بیرقیب برای انگلیسیها تبدیل نمود و آنها موفق شند معاهداتی چون تشکیل تفنگداران جنوب به رهبری و سرپرستی سایکس و قرارداد استعماری 1919 را با وثوقالدوله به ایران تحمیل کنند.
این تعدیات آشکار، زمینههای رشد نهضتهای ضد استعماری همانند نهضت میرزا کوچکخان چنگلی در گیلان و خیابانی در آذربایجان را به وجود آورد. بدین ترتیب افق سیاسی کشور بار دیگر تیره و تار مینمود. تحولات گیلان و آذربایجان، جنگهای پیاپی ایلات و قبایل، حضور ارتش سرخ در شمال و انگلیس در جنوب، شورش در ژاندارمری و دیویزین قزاق، ناتوانی دولت در تشکیل مجلس چهارم و ناتوانی زمامداران در رهبری و اداره مملکت دست به دست یکدیگر داد و زمینههای کودتای شوم 1299 ش را تحت نظر انگلستان فراهم کرد.
زمینههای کودتای شوم 1299 ش را تحتنظر انگلستان فراهم کرد.
انحلال احزاب
در جریان جنبش مهاجرت شاهد تضعیف و انحلال احزاب هستیم. با عقبنشینی دولت موقت از کرمانشاه، احزاب سیاسی عملا منحل شدند. با این حال جمعی از اعضای باقیمانده آنها در کشور، تلاشهایی جهت سازماندهی مجدد و نفوذ در ساختار سیاسی کشور انجام دادند، ولی تلاشها چندان موفقیتآمیز نبود و آنها عملا از صحنه سیاست کشور حذف شدند.
حزب اعتدالیون در ایام فترت مجلس دوم و سوم به دلیل انشعاب هیات عالی وپیوستن جمعی از اعضای آن به حزب هیات عملیه ضعیف شد و نتوانست اکثریت خود را در مجلس سوم حفظ کند. با آغاز جنبش مهاجرت و قدرت یافتن بیش از پیش دموکراتها در سایه حمایت آلمان، اعتدالیون بیش از گذشته ضعیف شدند. دوران قدرت نسبی این حزب در پناه حمایت نظامالسلطنه هم دیر نپایید و فایده چندانی برای حزب نداشت. با عقبنشینی مهاجران به اسلامبول و پراکندگی نیروهای مهاجر، حزب اعتدالیون عملا از هم پاشید. البته فعالیتهایی از سوی جمعی از اعضای حزب در تهران، همانند اسعدالسلطان حاج افخم الدوله، اعتمادالملک، حاج محمدتقی بنکدار و سید محمد اسلامبولچی جهت شرکت در انتخابات دوره چهارم مجلس صورت میگرفت. اما بدون فعالیتها با استقبال چندانی مواجه نمیشد.
بسیاری از اعضای حزب آن کنارهگیری کردند و گاه به دموکراتها پیوستند. کسبه بازار هم از حزب فاصله گرفتند. علاوه بر پراکندگی اعضا، بروز انشعاب و ضعف تشکیلاتی، گرایش رهبر برجسته این حزب یعنی سیدمحمدصادق طباطبایی به سوسیالیسم را هم میبایست بر علل انحلال اعتدالیون افزود. جمعی از معدود افراد باقیمانده حزب که امیدی به موفقیت مجدد در صحنه سیاست نداشتند. از شرکت در انتخابات مجلس چهارم امتناع ورزیدند: «اعتدالیون از بردن انتخابات نومید بودند و در تاریخ 18 ذیقعده 1335 اعلامیهای در روزنامه من نشر دادند و کنارهجویی خود را از شرکت در انتخابات به تقریبی نشان دادند».
از میان جمعی هم که در انتخابات شرکت جستند ظاهراً تنها دو تن به کسب اکثریت آرا موفق شدند. بدین ترتیب در مجلس چهارم دیگر اثری از این حزب به چشم نمیخورد.
هیأت علمیه از احزاب فعال در جریان مهاجرت بود ظاهراً در دوران حیات موقت، اعضای این حزب جلسات منظمی به رهبری سید حسن مدرس تشکیل میدادند و به بحث و بررسی جریان امور میپرداختند.
به علاوه این حزب و نظام السلطنه، رئیس دولت موقت، رابطه متقابلی در جهت تأیید و حمایت از یکدیگر داشتند. با این همه هیات علمیه پس از عقبنشینی مهاجران به اسلامبول منتقل شدند و پس از آن، در مجلس چهارم هم تشکیل نشد. علل انحلال این حزب برخلاف سایر احزاب همدوره آن، در نتیجه ضعف تشکیلات، ضعف رهبری، انشعاب و یا مسایلی از این قبیل نبود. علت عمده انحلال آن، تغییر شیوه مبارزاتی سیدحسن مدرس، رهبر حزب، بود.
چنانکه پیش از این اشاره کردیم مدرس به منظور مقابله با تفکر روشنفکران غرابگرا و ممانعت از استیلای آنها بر مجلس و همچنین برای اجرای مشروطیتی در قالب اصول اسلامی، حزب هیات علمیه را تشکیل دادند، اما تشکیل این حزب روحانی، بیش از آنکه موفقیتآمیز باشد، موجب جبههگیری شدید مجلس در برابر او و روحانیون همفکرش شد و این جبههگیری تدافعی روشنفکران مجلس چنان شدید بود که وی به هیچ یک از اهداف خود در مجلس سوم دست نیافت و تمام پیشنهادها و اعتراضهای آنها نسبت به لوایح قانونی، با مخالفت اکثریت مجلس مواجه شد. بدین ترتیب مدرس که به تعبیر بهار «مزه مضار این سیاست درک کرده بود» حزب خود را منحل کرد و شیوه مبارزاتی شدیدی در مجلس چهارم برگزید که بحث و بررسی پیرامون فرصتی دیگر را میطلبد.
جنبش مهاجرت، موجب بروز انشعاب در حزب دموکرات شد. جمعی از اعضای حزب که در تهران مانده بودند، تشکیلات حزب را سروسامان دادند و به دموکراتهای تشکیلی شهرت یافتند. این گروه با هدف کسب اکثریت مجلس و روی کار آمدن دولتی مقتدر توسط حزب، به فعالیت پرداختند. مخبرالسلطنه، رئیس و حکیمالملک، نایب رئیس این تشکیلات تازه بودند. اعتلاء الملک، معاونالسلطنه، سیدهاشم وکیل، سید محمد تدین، ملکالشعراء، میرزا علی اکبر ساعتساز، مقدمالملک زاهدی، جلیلالملک کاشی (رئیس تشریفات وزارت امور خارجه) و علی سهیلی (از کارکنان وزارت خارجه) از اعضای دموکراتهای تشکیلی بودند بدین ترتیب هیچ یک از روحانیون با این تشکیلات جدیدهمکاری نمیکردند. روزنامه نوبهار، به مدیریت ملکالشعراء بهار، ارگان این جمع محسوب میشد. مرکز تجمع و فعالیتهای آنها هم در یکی از عمارتهای میرزا علی اصغرخان اتابک، واقع در خیابان لالهزار بود. در برابر این گروه طرفداران سران مهاجر دموکرات به رهبری سیدمحمد کمرهای شوهر خواهر مساوات، دموکراتهای ضد تشکیلی را بوجود آوردند.
معینالممالک، تقی بینش، حسین آقا پرویز و دکتر حسن خان از این گروه بودند. روزنامه ستاره ایران، به مدیریت حسین صبا، منعکس کننده افکار دموکراتهای ضد تشکیلی بود.
دموکراتهای تشکیلی به منظور پیشیگرفتن از رقبای خود، با انتخابات مجلس چهارم موافق بودند و مجدانه در این راه کوشش میکردند. اما ضد تشکیلیها تلاش میکردند تا زمان بازگشت مهاجران به کشور، انتخابات را تعویق اندازند: «در حقیقت مخالفت با ما نیز مبتنی بر همین مسأله بود که به هواداری مهاجران، مانع از همه کارها شده بودند و از فرط تأسف و بیفکری متوقع بودند که چرخ گردش روزگار را نیز بتوانند به نحو رفقای مهاجر از حرکت بازدارند».
ضد تشکیلیها مدعی بودند که انگلیسیها به منظور ممانعت از راه یافتن سران مهاجر دموکرات، همانند سلیمان میرزا و مساوات به مجلس، آنها را به عنوان مشتی متجاسر و مخالف با دولت و شاه، به دنیا معرفی کردهاند و دموکراتهای تشکیلی را بر ضد آنها پدید آوردهاند :« لذا تشکیلات دموکرات را تجدید کرده، اعضاآن هم که ملاحظه مینمایید همه نوکرهای پروپاقرص انگلیسیها میباشند».
بدین ترتیب گرایشهای رهبران حزب نسبت به دول مختلف و نفوذپذیری شدید آنها موجب انشعاب حزب شد. سران اولیه حزب که با اتکا به آلمان و به امید موفقیت متحدان در جنگ، تن به مهاجرت داده و اکنون در پس شکست آلمان، شکست خورده بودند و انگلیسیها هم توانسته بودند با نفوذ در بین دموکراتهای غیر مهاجر، آنها را در جهت مقاصد خود و بر ضد هم مسلکان آلمان گرایشان به انشعاب وادارند. به همین دلیل، گروه تشکیلی، از وثوق الدوله و قرارداد 1919 حمایت میکرد در حالی که ضد تشکیلیها بر ضد قرارداد مزبور بودند.
دمکراتها که در مجلس سوم و آغاز جنبش مهاجرت به اوج اقتدار خویش رسیده بودند، اینک با بروز انشعاب به شدت رو به ضعف گذاردند و برقراری جلسات مکرر جهت اصلاح بین طرفین هم هیچ سودی نبخشید. شعب حزب دموکرات پس از یک رقابت جدی در جریان انتخابات، در مجموع موفق شدند اکثریت نسبی را در انتخابات کسب کنند، اما عمق اختلافهای آن ها، مانع از وحدت بین اعضا و تشکیل حزب دموکرات در مجلس چهارم شد.
درمجلس چهارم دیگر اثری از احزاب سابق نبود. حزب سوسیالیست، اقلیت و اصلاحطلبان، اکثریت مجلس را تشکیل دادند. حزب سوسیالیست متشکل از رهبران برجسته دو حزب پیشین (اعتدالی و دموکرات)، یعنی سلیمان میرزا و سید محمد صادق طباطبایی بود. جمع کثیری از باقیمانده اعتدالیون، دموکراتها بیطرفها و هیات علمیه سابق هم اصلاحطلبان را تشکیل دادند که مدرس، آشتیانی و بهبهانی از افراد برجسته آن بودند.
سیاست آلمان برای خاتمه دادن به نفوذ متفقین در ایران به شکست انجامید. موفقیت متفقین در ممانعت از مهاجرت شاه و دولت، موجب سقوط دولت مستوفی شد و دور بودن آلمان از پایتخت و تغییر سیاست خارجی از بیطرفی متمایل به متحدین به بیطرفی متمایل به متفقین موجب مسلط شدن روس و انگلیس بر اوضاع گردید. با این حال آلمان دست از سرش برنداشت. مهاجران با کمکهای مالی و نظامی حمایت کرد و با مشاوره با احزاب، نظامالسلطنه را که مردی نیکنام و مبارزه سیاسی توانا بود و در غرب کشور حکومت قدرتمندی داشت، به رهبری برگزید و دولتی موقت تشکیل داد. این دولت که ترکیبی از همه احزاب بود، چندماهی بخشهای غربی ایران را اداره کرد.
رقابتهای حزبی و مسائل و مشکلات داخلی همچنان ادامه داشت اختلاف آلمان وعثمانی در امور ایران و انعکاس آن در دولت موقت که موجب حمایت دموکراتها از آلمان و حمایت اعتدالیون و هیأت علمیه از عثمانی گردید بر دشواری اوضاع افزود.
احزاب که در طول دوران حکومت موقت با مشکلات بسیار، افتان و خیزان به فعالیت خود ادامه میدادند، با عقبنشینی دولت موقت و اضمحلال آن فیالواقع منحل شدند و تلاشهای اعضای باقیمانده آنها جهت سازماندهی مجدد و نفوذ در ساختار سیاسی کشور موفقیتی در پی نداشت. زمینههای تضعیف اعتدالیون که از زمان انشعاب هیات عالی و ناتوانی آنها در کسب اکثریت در مجلس سوم فراهم شده بود اکنون با پراکندگی اعضا، ضعف تشکیلات و گرایش رهبر حزب به مکتب سوسیالیزم تشدید شد و فعالیت جمعی از اعضای حزب در تهران، جهت شرکت در انتخابات مجلس چهارم ناموفق ماند. انشعاب حزب دموکرات که پس از مهاجرت صورت گرفت از علل اصلی ضعف و انحلال این حزب می باشد. جمعی از اعضای غیرمهاجر حزب، تحت نفوذ انگلیس قرار گرفتند و به اعضای غیرمهاجر حزب، تحت نفوذ انگلیس قرار گرفتند و به «تشکیلی» شهرت یافتند و جمعی نیز که طرفدار سیاست های آلمان و سران مهاجر حزب بودند «ضد تشکیلی» را به وجود آوردند. با این که دموکراتها در مجموع، اکثریت نسبی را در مجلس چهارم کسب کردند، اما عمق اختلافهای ایشان، مانع از تشکیل حزب در مجلس چهارم گردید. مدرس نیز که دریافته بود تشکیل یک حزب روحانی بیش از آن که موفقیت آمیز باشد موجب جبههگیری تدافعی روشنفکران مجلس و عدم تحقق اهداف وی خواهد شد به فعالیتهای حزب هیات علمیه خاتمه داد و بدین ترتیب این احزاب عملا از صحه سیاست کشور حذف شدند.