تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۲  ، 
کد خبر : ۶۹۶۵۰

جهان به دنبال مدل اقتصادی جدید


بابک اسماعیلی
«رابرت بروس زولیک» رئیس بانک جهانی طی مقاله ای در روزنامه «بوستون گلاب» با اشاره به بحران مالی اخیر نوشت: «در صورت ادامه بحران مالی کنونی، این امکان که ساختار اقتصادی آمریکا و حتی اروپا مانند بحران 1929 مجبور به تغییرات اساسی شود چندان دور از ذهن نیست.»
پس از بحران آسیایی دهه 90 «جرج سوروس» در کتابی تحت عنوان «بحران در سرمایه داری جهانی» که آن را در فاصله کوتاهی پس از بحران مالی آسیا در سالهای 98-1997 نگاشت. آغاز سقوط نظام سرمایه داری را پیش بینی نمود. اما پس از چند سال، تجارت جهانی، آهنگی افزایشی به خود گرفت و دوران پررونقی را آغاز کرد. این تجربه سبب گردید تا با شروع بحران شدید مالی در آمریکا و انتقال زودهنگام این بحران به بسیاری از کشورها، عده ای از اندیشمندان اقتصادی و سیاسی، این بحران مالی شدید و پردامنه را گذرا دانسته و اظهار دارند که اقتصاد جهانی پس از گذر سریع از این بحران، رشد قابل ملاحظه ای را در سایه سرمایه داری ادامه خواهد داد. در این میان عده ای از اقتصاددانان وطنی نیز با تکرار جملاتی از این دست، مهر تأییدی بر نظام سرمایه داری زده و منتقدان نظام اقتصاد سرمایه داری را به ضعف در حافظه تاریخی متهم می نمایند.
نگاهی ساختاری به «سیتی» و «وال استریت» دو کانون سرمایه داری این نکته را آشکار می سازد که پیکره رنجور اقتصاد سرمایه داری بیمارتر از هر زمان دیگر است و خود به دنبال نسخه شفابخش دیگری می گردد و حتی به بازشناسی اقتصاد از مکتب اسلام پرداخته است.«سیتی» و «وال استریت» مراکز مالی لندن و نیویورک، دو مظهر سرمایه داری غرب در اقتصاد امروز، بیش از یک قرن و نیم بر اقتصاد و تجارت جهانی فرمانروایی می کردند و در تمام این سالها فرماندهان اصلی سیاستهای نئولیبرالیسم در اقصی نقاط جهان بوده اند.
در چندماه گذشته تصمیم گیران و کارگزاران سیاسی و اقتصادی آمریکا، مجبور به اتخاذ سیاستهایی شدند که پیش از این، آن را اقدامی سوسیالیستی می نامیدند!! اقداماتی چون فروش شرکت «مریل لینچ» به بانک آمریکا، انتقال قسمتی از شرکت بیمه «ای.آی.جی» یکی از بزرگترین بیمه های تجاری دنیا به دولت فدرال خرید «بیرالترینز» توسط جی پی مورگان، ورشکستگی کمپانی بزرگ «لمان برادرز» و بحران در بانکهای سیاسی شده ای چون بانک «گلدمن ساکس» مستقر در وزارت خزانه داری آمریکا و ملی کردن موسسات مالی و بانکهای ورشکسته دیگر، همگی حکایت از وجود نقصان بزرگ ساختاری در نظام سرمایه داری دارد که حتی اگر بتواند این بحران را نیز پشت سربگذارد، همچنان خود را گرفتار تردیدهای فراوانی می بیند که ماهیت و چرایی این نظام را بی پروا زیر سوال برده است.
«وال استریت» و «سیتی» از زمان ریاست جمهوری ریگان در دهه 1980 و شروع الگوی ریگانیسم همراه با شعارهایی چون دولت کوچک، مقررات زدایی مالی، کاهش مالیاتها و با استفاده از سیاست عدم کنترل و حذف مقررات مالی سالهای 80، به راهبران اصلی سیاستهای نئولیبرالیسم غرب تبدیل شدند و با زیرکی استعماری خود به نقش آفرینی در حوزه های سیاسی آمریکا و انگلستان پرداخته و گاه در قالب تامین کننده مهم سرمایه برای دولت ها و شرکت های مختلف، وارد اقتصاد کشورهای در حال توسعه ای چون آرژانتین، مکزیک، ترکیه و مالزی شدند و با نابودی شرکتهای کوچک، متوسط و ملی این کشورها و ایجاد یک حباب اقتصادی و نهایتاً انفجار این حباب، کشورهای هدف را دچار آسیب های فراوان اقتصادی و سیاسی نمودند. حال این کانونهای استعماری، خودگرفتار چنان ضعف و بیماری شده اند که در آنها یارای ایستادن نیز نمانده و برای بقاء دست به دامان مکتبهای دیگر شده اند.
در فوریه 2007 و سالروز «بلک استون»، استفان شوارتزمن رئیس این موسسه بزرگ، مجلس با شکوه پایکوبی با هزینه سه میلیون دلار برگزار کرد که در آن از گردانندگان اصلی وال استریت دعوت نمود و همه در اوج غرور و سرمستی، در این مجلس حضور یافتند و رسانه های آمریکایی از آن به عنوان مجلس بزرگان یاد کردند. اما اکنون با ادامه بحران، این مراکز با شروع دوران ریگانیسم در اقتصاد آمریکا، در اضمحلال قرار گرفته اند که این وضعیت بغرنج حتی از دید روزنامه های آمریکایی نیز دورنمانده است، تا جایی که روزنامه وال استریت در شماره روز 23 سپتامبر خود عنوان «پایان وال استریت» را تیتر می نماید.
آنچه که این روزها به گوش می رسد صدای شکسته شدن یکبار دیگر استخوانهای کاپیتالیسم و نئوکاپیتالیسم غرب در زیر آوار بحرانی است که بر اثر سیاستهای مورد دفاع و حمایتی این نظام، از سیاستهایی چون آزادسازی گردش سرمایه، تعمیم مبادلات آزاد و کناره گیری دولت ها از حقوق اجتماعی به وجود آمده است و گرچه نمی توان آن را پایان و فروپاشی نظام سرمایه داری غرب نامید، اما نشانه هایی حاد از بیماری غیرقابل درمان این نظام در حال اضمحلال است. کافیست یکبار دیگر نگاهی به سخنان «فرانسیس فوکویاما» نظریه پرداز معروف «پایان تاریخ» و از مهم ترین طرفداران لیبرال دموکراسی غرب در مصاحبه با نشریه نیوزویک (اکتبر 2008) بیندازیم.
«بین سالهای 2002 تا 2007، وقتی دنیا دوران رشد بی سابقه ای را تجربه می کرد، نادیده گرفتن سوسیالیست های اروپایی و پوپولیست های آمریکای لاتین که الگوی اقتصادی آمریکا را محکوم می کردند و آن را سرمایه داری کابویی می خواندند کار آسانی بود، اما اکنون واگن رشد اقتصاد آمریکا از ریل خارج شده و همه دنیا را به دنبال خود به خطر انداخته است. از آن بدتر اینکه اکنون متهم اصلی، الگوی آمریکایی است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات