بیژن جانفشان
انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری اسلامی یکی از حساسترین مبارزات انتخابی و بحثبرانگیزترین آنها در طول حیات جمهوری اسلامی بود از آن جهت که نیروهای جناحهای مختلف وزیر مجموعه هایشان به شدت به دنبال به کرسی نشاندن نامزده مورد حمایت خود بودند و در این راه در برابر همپیمانان سنتی خود نیز صف آرایی کرده و انتظار و توقع فتح کاخ ریاست جمهوری، پارازیتی بر صبر سیاسی و رفتار دیپلماتیک آنان بود به طوری که تا آنجا پیش رفتند که رفتار ظاهریشان متمایل به خوی و خصلتهای درونیشان در این روزها شده بود.
رفورمیستها پس از پیروزی غیر مترقبه خود در انتخابات سال 76 و پیروزیهای پی در پی در نهادهای انتخابی در کمتر از دو سال گرفتار ارتضاء رادیکال از سرمستی پیروزیهای خود شدند. این مالک الرقاب یکهتاز عرصه انتخابات کسانی بودند که دوران خود را در شوراها، کرسیهای پارلمان و ریاست جمهوری اسلامی ابدالمدت میدانستند و اعتماد و اعتقاد مردم را ورجاوند. در دکترینشان یقیناً و صراحتاً این اعتماد مردم، تنها به درد چانهزنی در لایههای عمودی جناحی میخورد و تشدید بار هزینه بر مردم قدرت کسب منافع جناح مطبوعشان را بالا میبرد.
در دوران حکومت رفورمیستها به جز تخریب بیش از پیش بنیانهای ملی ایران زمین، شاهد افزایش تورم به میزان فاجعه بار در جامعه، کاهش ارزش پول و در بعد سیاست passive کامل شدن، حرف و تنها حرف، شعار و تنها شعار و بحثهای پایان ناپذیر بر سر اصالت جمهوریت با اسلامیت بودیم.
در انتخابات اخیر نامزدهای مورد حمایت رفورمیستها نگران عبور از فیلتر استصوابی بودند و هم از نظارت استطلاعی نه شورای نگهبان که نظارت استطلاعی مردم وحشت داشتند.
گروههای هجده گانه جبهه اصلاحات هرکدام به طور فردی با دستههای کوچک از یک کاندیدا حمایت کردند. جبهه مشارکت که معتقد است دموکراسی را در ایران تنها با مشارکت اندازه گیری میکند از یک کاندیدا حمایت کرد. طیف روحانی از یک کاندیدا و مستقلها هم که مستقل دو آلیسم تفکر موجود و دو پارگی این جناح بر سر انتخاب کاندیدای واحد و انشقان در طرز عمل یک نفر نه مسبوق خاطر سران این گروهها بود و نه باب میل آنها. چرا که پیدایش این انشعابات فکری ـ پراتیک اجتناب ناپذیر بود چون زعمای این جناح میداشتند گفتمان این جناح نوای مسلط بر عرصه عمومی جامعه نخواهد بود پس روند حاکم بر مناسبات قانونی درون ساختار سیاسی ـ تشکیلاتی این جناح، موجب ظهور کاندیداهایی از دو جناح چپ و راست در جبهه اصلاحات گردید این رفتار و خودداری از حمایت از کاندیدای معقول و مقبول، عملاً حرکتی را برای مطالبات اجتماعی و سبک تازهای از بیان خواستهها ایجاد کرد که به سابق رفورمیستها خوش نیامد. چون یقیناً عواقب چنین جنبشی که ابتدا به صورت آوا نگارد ظاهر شده سپس به پوپولیستها گره خورد یقیناً غیر قابل کنترل و دور از نیات و اهداف سران رفرم بود.
در تمام مدت حکومت رفورمیست ها، اصول گرایان در جناح محافظه کار مشغول ارتقاب از رفورمیستها بودند. اصول گرایان ناکامین انتخابات گذشته و فاتحین امروز شوراها و مجلس از خاستگاه متصلبین مذهبی هستند که امروزه بر طبل اصول گرایان میگویند طیف آباد گران امروزی کسانی بودند که گاهی از تئوری امپریالیسم میگفتند و زمانی از تئوری توطئه این مدافعان اقتصاد بازار در اقتصاد اسلامی ناگهان با تغییر درجه در مقیاس 180 به اقتصاد متصلب کنترل شده از بالای قدرت متمرکز در درون دولت معتقد شده و تزریق یارانه در قالب هدفمند را تنها در مکانهای قابل رانت، هدف درست اقتصاد میدانند. لایههای تحت Windows این تفکرنه به انزوای اقتصاد که به انضباط اقتصادی میاندیشند.
در این انتخابات با خالی شدن میدان رقابت از غیرخودیها هماهنگی ظاهری بین دو جناح رفرمیست و فاندامانتالیسم ظاهر شد. اما به علت پارادوکس یقینی در میان فراکسیونهای حکومتی همچنین طمع غنایم و تصاحب مناصب قدرت، عمق شکافهای گروهی نمایان شد. گاهاً این شکافها به تعارضاتی منجر میشود که نیروهای خودی برای طرد و تکفیر یکدیگر صفآرایی میکنند و همینطور انشعاباتی تازه در میان آنها رخ میدهد. همانطور که از اسلامگرایان فاندامانتالیسم اول انقلاب اعم از جمعیت موتلفه، جامعه روحانیت مبارز و... گروههایی نظیر مجمع روحانیون مبارز انشعاب کرد و همینطور سازمان مجاهدین انقلاب سازمانی که با استفاده از روشهای وندالیسم مشهور بود تغییر ماهیت داده زیر مجموعهای از خود به نام مشارکت تاسیس میکند و یا دفتر تحکیم وحدت که ناگهان به دنبال تفکیک قدرت مطلقه میرود و غیره.
اصلاحطلبان و اصولگرایان هر دو زیربنای عملشان فاقد برنامه است هر دو گروه فاقد تعریف روابط پیشتاز نه در قالب کلاسیک که در مفهوم بومی هستند.