ایلیا جزایری
اسرائیل در حال حاضر در حال آماده شدن برای اجرای انتخابات پارلمانی (کنیست) خود است که قرار است هفته دوم فوریه آینده برگزار شود. برگزاری این انتخابات پس از آن صورت میگیرد که تلاشهای تزیپی لیونی رهبر جدید حزب کادیمای اسرائیل (پس از آریل شارون و ایهود اولمرت) برای تشکیل دولت جدید این رژیم، ناکام ماند. این انتخابات که هجدهمین انتخابات تاریخ کنیست است، پنجمین انتخاباتی است که به صورت زودهنگام یعنی پیش از آنکه کنیست دوره چهار ساله خود را پشت سر بگذارد، برگزار میشود. شکست لیونی در جان تازه بخشیدن به ائتلاف دولت کنونی (کادیما، کار، شاس، بازنشستگان) به آن دلیل روی داد که او از آنچه سر خم کردن در مقابل زیادهخواهیهای شاس نامید، سر باز زد. شاس حزبی راستگرا و دینیـ اجتماعی است که از طایفه یهودیان شرقی تشکیل شده است. رهبری این حزب را خاخام عوفا دیایوسف 83 ساله برعهده دارد که درخواستهایی را برای شرکت در ائتلاف دولتی لیونی مطرح کرد از جمله افزایش کمکهای مالی هواداران حزب که به خانوادههای پر فرزند تعلق میگیرد افزایش کمکهای مالی به موسسههای دینیـ آموزشی این حزب و همچنین پایان دادن به مذاکرات بر سر آینده بیتالمقدس با فلسطینیها. کنیست قبلی نیز از جمله کنیستهای منحل شده تاریخ اسرائیل بود. دلیل این اقدام افزایش اختلافها در داخل حزب لیکود و درون کنیست بود که در پی خروج نیروهای اسرائیلی (اواخر سال 2005) از نوار غزه روی داد. در آن هنگام اداره دولت برای شارون که رهبری لیکود و نخستوزیری را برعهده داشت، بسیار دشوار شد و در حقیقت از آن بازماند. پیش از این نیز در سال 2001 پس از شکستهای ایهود باراک رهبر حزب کار در مذاکرات با فلسطینیها در کمپ دیوید دو و شعلهور شدن انتفاضه سال 2000 فلسطینیها، کنیست منحل و انتخابات زودهنگام برگزار شد. قبل از این نیز پس از ناتوانی بنیامین نتانیاهو رهبر حزب لیکود در اداره دولت پس از مذاکرات وایریور 1998، کنیست منحل شد. با مطالعه و پیگیری سیر سیاست در اسرائیل از آغاز روند تسویه در اوایل دهه نود قرن گذشتهـ با وجود اجحافهایی که در حق فلسطینیها در این مذاکرات شدـ میتوان ضعف ثبات دولتی و تزلزل سیاست در اسرائیل و همچنین افزایش اختلاف، میان قطبهای آن را دریافت. این بدین معنا است که اسرائیل از آن هنگام وارد نوعی از بحران سیاسی شد که بارها آن را مجبور به برگزاری انتخابات زودهنگام به دلیل نبود اجماع بر سر روند تسویه کرد. آری شبیط تحلیلگر اسرائیلی در این باره میگوید: «وعدههای پوچ صلح تبلیغات انتخاباتی دو دهه اخیر را تحتالشعاع خود قرار داده است. دیگر روند دموکراتیک در اسرائیل معنی ندارد زیرا یک نامزد داعیهدار صلح شناخته میشود و رقیب او مانعی در برابر صلح. اعتقاد به ضرورت صلح باعث میشود که سوالهای سختی از نامزد داعیهدار صلح پرسیده نشود. پس او نیز برنامهای ارائه نمیدهد و تحقیقها و حتی مناظرههای تلویزیونی در این باره ناکام میمانند. سیاست انتخاباتی به سیاستی تجریدی تبدیل شده که بر پایه چه کسی با ما و چه کسی علیه ماست، استوار شده به این معنا که مدافع روند صلح، از گروه ما است.» (هاآرتص 30/10/2008)
انتخابات کنونی کنیست، ویژگیها و موازنههای آن
پس از انتخابات سال 2006 کنیست، پر واضح بود که از این به بعد انتخابات اسرائیل با دورههای پیشین انتخابات این رژیم، تفاوتهایی دارد:
1- در نبود رهبریهای تاریخی بزرگ «کاریزماتیک» از این پس سوپراستارهای سیاست اسرائیل با پایان دوره رهبران اولیه این رژیم از نسلهای دوم و سوم اسرائیل هستند.
2 - دیگر شعارها یا موضوعهای بزرگ و جامعی وجود ندارد. این مسئله با حضور 30 لیست در انتخابات سال 2006 خود را نمایان ساخت که از میان آنها تنها 12 کنیست موفق به بهدست آوردن کرسی در کنیست شدند. همچنین میزان شرکت در این انتخابات بهطور بیسابقهای 64 درصد کاهش یافت.
3 - به دلیل صعود حزب کادیما، هیچکدام از دو حزب سنتی بزرگ اسرائیل (کار و لیکود) نتوانستند دولت اسرائیل را تشکیل دهند.
4 - انتخابات بهنوعی همهپرسی برای تعیین رویکردهای اسرائیل در مسائل خارجی تبدیل شد.
همچنین انتخابات کنیست سال 2006، موازنههای جدیدی را در اطلس سیاسی اسرائیل ترسیم کرد؛ کادیما 20 کرسی، کار: 19 کرسی، لیکود 12کرسی، شاس: 12 کرسی، اسرائیل بتینا: 11 کرسی، اتحاد ملی: 9 کرسی، بازنشستگان 7 کرسی، یهودیت هاتوراه: 6 کرسی، مرتس: 5 کرسی، احزاب عربی: 3 کرسی. از این نتایج میتوان نتیجه گرفت که این انتخابات موازنههای جدیدی از چند جهت در سیاست اسرائیل بهوجود آورد.
1 - وقوع کودتای جدیدی در اسرائیل با الگو گرفتن از کودتایی که در انتخابات سال 1977 روی داد؛ انتخاباتی که رهبری حزب کار را از رأس حکومت به زیر کشاند و رهبران لیکود را بر قله آن قرار داد. پس از آن نیز کودتای انتخاباتی سال 1992 رهبران حزب کار را بار دیگر به مرکز سیاست اسرائیل باز گرداند.
کودتای انتخاباتی جدید ثقل سیاسی اسرائیل را از راستگرایان به نیروهای میانهرو جابهجا کرد که در آن دو حزب کادیما و کار (49 کرسی) با دیدگاههایی که درباره تنش عربیـ اسرائیلی دارند، قرار دارد. از آن هنگام این تحولات بازتابهایی نیز بر جامعه اسرائیل یافت. مردم اسرائیل با وجود تمام هزینههای معنوی، بشری و مادی بالایی که بر پایه معیارهای خود پرداخت کردهاند، به شکل تلویحی با جدایی از فلسطینیها، صلح با آنها و پایان گسترش اشغالگری، خود را موافق نشان دادند.
2 - احزاب راستگرای تندروی مخالف روند تسویه (لیکود، اتحاد میهنی و اسرائیل بتینا) بیش از پیش ضعیف شدند چرا که تعداد کرسیهای این احزاب در کنیست، از 53 کرسی در دوره پیش، به 32 کرسی کاهش یافت. اگر تعداد کرسیهای این احزاب را با دیگر احزاب دینی (شاس و یهودیت هاتوراه) جمع کنیم، تعداد کرسیهای همه آنها به 50 کرسی در کنیست میرسد. در اینجا باید یادآور شد که احزاب یهودی دینی میل بیشتر به همپیمانی با نیروهای حاضر در قدرت دارند چرا اینکه این نیروها به آنها بیشتر سود میرسانند. بههمین دلیل این احزاب در مخالفت با روند تسویه، افراطی نیستند. احزاب راستگرا، راستگرای افراطی و احزاب دینی اسرائیل (لیکود، اتحاد میهنی، اسرائیل بتینا، شاس و یهودیت هاتوراه) همه با هم در انتخابات سال 2003 کنیست، 69 کرسی از مجموعه 120 کرسی کنیست را به خود اختصاص دادند که این میزان در انتخابات سال 2005 به 50 کرسی کاهش یافت.
3 - احزاب موافق روند تسویه هر کدام بر مبنای نظراتی که در این باره دارد (کار، بازنشستگان، مرتس و احزاب عربی) همه با هم در مجموع 41 کرسی کنیست را در انتخابات سال 2005 به خود اختصاص دادند.
4 - موازنههای ناشی از توزیع کرسیهای کنیست همه منجر به سیطره کادیما بر قواعد بازی سیاسی اسرائیل شد که این مسئله با ائتلاف این حزب با حزب کار، قوت بیشتری گرفت چرا که 48 کرسی کنیست بهطور مطلق، پشتیبان این ائتلاف شد. به علاوه این کرسیها، بازنشستگان و مرتس نیز به ائتلاف دولتی پیوستند، مسئلهای که سبب شد شاس نیز به سمت این ائتلاف متمایل شود، مسئلهای که میتواند ناکارآمدی سیاسی دولت اولمرت را تفسیر کند.
5 - آرای انتخابات گذشته کنیست نشاندهنده اختلافنظر و شکاف میان اسرائیلیها در تعدادی از مسائل است.
این انتخابات نشان داد که اسرائیلیها به دو گروه یا دو گرایش تقسیم نمیشوند بلکه چند گرایش دارند. این مسئله در میزان آرای دو حزب اصلی (کار و لیکود) و ریخته شدن آرای آنها به نفع احزابی دیگر همچون کادیما، اسرائیل بتینا، شاس، اتحاد میهنی و بازنشستگان، خود را نشان داد.
6 - در عرصه سیاسی میتوان نتیجه گرفت که اسرائیل بهطور کلی از سیاستهای توسعهطلبانه خود دست کم در حال حاضر دست کشیده و نظریه «اسرائیل بزرگ» به گذشته پیوسته است و رسیدن اسرائیل به این مرحله به چند دلیل روی داده است: نخست؛ مقاومت ملت فلسطین و انتفاضه آن در برابر اشغالگران، دوم؛ ترس اسرائیل از آنچه «خطر دموگرافی» نامیده میشود و حرص آن به محافظت از ویژگی یهودی بودن اسرائیل چرا که بیم دارند با توسعه بیشتر ناچار به برپایی دولتی دوقومیتی شوند. سوم؛ تلاش اسرائیل برای بهبود چهره خارجی و بینالمللی خود چرا که دیگر بهعنوان دولتی نژادپرست و استعمارگر که تلاش دارد به زور بر ملتی دیگر چیره شود، شناخته نمیشد و چهارم؛ اسرائیل در تلاش است تا با سیاستهای ایالاتمتحده آمریکا در منطقه همراهی کند. بهویژه جنگ عراق بار سنگینی را بر دوش ایالاتمتحده قرار داد.
انتخابات آینده، چالشها و احتمالات
این بار نیز اسرائیل در حال زمینهسازی برای ورود به یک مبارزه انتخاباتی دیگر است که از اهمیت ویژهای برای این رژیم برخوردار است چرا که قرار است اطلس سیاسی اسرائیل و موازنههای جدید حزبی را بهویژه برای سرنوشت سه حزب اصلی کادیما، کار و لیکود ترسیم کند. برای این کادیما، این انتخابات نه تنها سرنوشت رهبری لیونی به این حزب را مشخص خواهد کرد بلکه سرنوشت خود حزب را تعیین خواهد کرد و مشخص خواهد کرد که آیا این حزب حق حیات و ادامه زندگی در عرصه سیاسی اسرائیل پس از جدایی موسسان و رهبران آن از حزب لیکود را دارد یا نه. این انتخابات همچنین سرنوشت حزب کار را مشخص خواهد کرد، حزبی که سالهای درازی بر سیاستهای اسرائیل حکمرانی میکرد. نظرسنجیها نشان از آن دارد که اقبال به این حزب در مقایسه با کادیما و لیکود، بسیار کاهش یافته است، بهویژه که کار بهطور تقریبی، هویت ایدئولوژیکی و اجتماعی خود را از دست داده و جایگاه آن در جامعه اسرائیل رو به افول است. حزب کادیما بر یک بستر اجتماعی، اقتصادی برخاسته از بخش دولتی تکیه داشت اما تحولات اقتصادی و اجتماعی اسرائیل، پایگاه و جایگاه این حزب را بسیار کاهش داد و خصوصیسازیها و روند جهانیسازی، موسسههای وابسته به این حزب را از دور رقابت خارج کرد. از سوی دیگر انتخابات آینده کنیست اسرائیل، سرنوشت بنیامین نتانیاهو و حزب او (لیکود) را نیز مشخص خواهد کرد بهویژه که این حزب در انتخابات پیشین، شکستهای بسیاری خورد. بهویژه پس از آنکه شارون به همراه تعدادی دیگر از اعضای لیکود از این حزب جدا شد و کادیما را تاسیس کرد. این انتخابات مشخص خواهد کرد که آیا این حزب خواهد توانست جایگاه خود را در ردیفهای اول و دوم سیاست اسرائیل بار دیگر به دست آورد یا نه. اما در عرصه سیاسی، مشخص است که اسرائیل در این مرحله با مشکلات امنیتی و سیاسی بزرگی به دلیل شکست در جنگ ژوئن 2006 با لبنان، سیطره جنبش مقاومت اسلامی فلسطین (حماس) بر نوار غزه، ایجاد چالش و مانع در مسیر سیاستهای ایالاتمتحده در عراق، خطری که از سوی ایران احساس میکند و مشکلات و نیازمندیهای تسویه با فلسطینیها و سوریها، دست و پنجه نرم خواهد کرد. اسرائیل همچنین در داخل با مخاطرات و مشکلاتی از جمله آنچه که بمب دموگرافی مینامد، بحران هویت، تحول با دولتی دوگانه قومی و بحران اقتصادی که جهان را درنوردیده است، روبهرو خواهد شد.
آینده چه خواهد شد؟
به احتمال زیاد انتخابات آینده کنیست اسرائیل بههیچ حزبی اجازه چیرگی و حاکمیت مطلق را بر سیاستهای اسرائیل در تمام مسائل سیاسی و اجتماعی، نخواهد داد. هیچ حزبی حتی با ائتلاف با یک حزب دیگر نخواهد توانست کنترل سیاستهای اسرائیل را در دست بگیرد و باید جریانها و احزاب دیگری را نیز وارد ائتلاف دولتی کند. این بدین معنی است که اگر سیاستهای اسرائیل به شکل کنونی پیش رود، دولتهای اسرائیل محکوم به عدم قاطعیت در مسائل اصلی خواهند بود و بهویژه در دو مسئله مهم که یکی داخلی است که رابطه دین دولت است و دیگری خارجیـداخلی است که روند تسویه است به ویژه با فلسطینیها. شاید بتوان گفت که در صورت ادامه شرایط فعلی کشورهای درگیر با اسرائیل یا درگیر در روند تسویه نباید در انتظار تحول جدیدی در سیاستهای این رژیم دستکم در آینده نزدیک باشند.