اسدالله بادامچیان
هانتینگتون در کتاب "مدیریت سیاسی آمریکا، وعده ناهمصدایی" مینویسد. "سرنوشت آمریکا محتوم به ناهمصدایی است و... از لا به لای این ناهمصدایی به علت وجود شکاف غیر قابل اجتناب، بین ارزشهای والای اعتقادی جامعه، چون آزادی مدنی، برابری، دموکراسی و پایبندی به قانون اساسی از یکسو و اعتقاد واقعی به اصول سیاست نظری، گهگاه هیجانهای سیاسی بروز میکند".
این سخن هانتینگتون درباره فرانسه و دیگر کشورهای غربی مدعی دموکراسی نیز قابل تطبیق است. زیرا در فرانسه، شعارهای اولیه حکومت نظام و آن، دموکراسی و آزادی مدنی و برابری استفاده از فرصتها و حقوق بشر است اما واقعیت جامعه فرانسه، و سیاستهای آن دولت، ضد همین شعارهاست.
شورشهای اخیر در بالای 300 شهر و در مرکز فرانسه یعنی پاریس، دروغهای تبلیغاتی رسانههای فرانسوی را کاملاً آشکار کرد و معلوم شد که در فرانسه نا برابریهای فراوان از جمله فاصلههای طبقاتی رنجآور، سرکوب آزادیها، از جمله آزادی اجرای مراسم مذهبی، آزادی اعتقاد، آزادی دین و آزادی بیان به شدت وجود دارد.
این نا آرامیها مشخص کرد که یک طبقه اشرافی و مترف در جامعه پاریس از همه امکانات و ثروتهای ملی بالاترین بهره و لذت را میبرند و در اطراف شهرهای پاریس، جمعیت فراوانی به جرم اینکه از نسل فرانسویها نیستند، در فقر و محرومیت و خفقان شدید به سر میبرند. آشکار شد که سانسور رسانهها در فرانسه به گونهای است که تا چندین روز از شورش ها، هیچ یک جرات نکردهاند خلاف نظر مقامات فرانسه، واقعیت را بنویسند.
اکنون هم پس از سرکوب اولیه شورشها توسط نیروهای نظامی و حکومت نظامی، هیچ نشریهای در فرانسه اجازه نداد بپرسد سرنوشت چندین هزار نفر دستگیر شده و حقوق سیاسی و بشری آنها چه شده است؟
در کنگره حزب سوسیالیست فرانسه هم که اخیراً تشکیل شد. به این محرومیتها و فشارها و آن شورشها و راههای چاره اشارهای نشد، بلکه سعی گردید اوضاع فرانسه عادی جلوه داده شود!!
اما این ظاهر مسأله است. در غرب زمینههای یک نهضت عظیم در اثر فشارها و دوگانگی مواضع و شعارهای رهبران آمریکا و اروپا با واقعیتهای موجود و سیاستهای سلطه و سرکوب و استثمار و استعمار حاکمان غربی پدید آمده است.
این ویژگی بارز آنهاست و سرنوشت گریز ناپذیر همه حکومتهایی است که شعار ارزشی میدهند و غیر ارزشی عمل میکنند.
در ایران نیز اصلاحطلبان دوم خردادی به همین سرنوشت دچار شدند و اصلاحات مورد نظر آنها مرد. در فرانسه بر قراری حکومت نظامی و سرکوب مسلحانه کسانی که فقط خواستار حقوق اولیه بشری خود بودند همه شعارهای دموکراسی غربی و شعار کهنهای که پاریس مهد انقلاب برای برابری و آزادی است را به باد داد.
دولتمردان فرانسه، از این شورشها یا به گفته هانتینگتون "هیجانهای سیاسی!!" درس عبرت نیاموختند و با تصویب قانون سانسور و سرکوب با پوشش قانون ضدتروریسم گامی دیگر علیه ارزشهای شعاری خود برداشتند.
فشارهای شدید آنها بر مسلمانان که حتی اجازه نمیدهند پوشش واجب مذهبی خود را داشته باشند و به جرم عقیده آنها را محکوم و محروم میکنند؛ نمونهای بارز بر آن دوگانگی در شعار و عمل است.
قانون محتوم عالم هستی و سنت پایدار انسانی این است که هر جا دوگانگی در شعار و عمل بود، دیر یا زود نابسامانیها و ناهنجاریها ظهور خواهند کرد و هر چه فشار و سرکوب بیشتر باشد انفجار قویتری حاصل خواهد شد، فرانسه و انگلستان و آمریکا نیز از این قانون قطعی و طبیعی مستثنی نبوده و نخواهند بود.
چه زیباست آن حدیث که قویترین آموزش سیاسی و فرهنگی و اجتماعی و امنیتی است. "بم یعرف الناجی؟ من کان قوله لفعله موافقاً" با چه معیاری رستگار و اهل نجات، شناخته میشود؟ (با این معیار) کسی (اهل نجات و موفقیت است) که حرفش با عملش یکی باشد.