حمید اسماعیلی /خبرنگار ایرنا
سرخوشی آمریکاییان از باز کردن پای پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل بیش از آنکه منافع واشینگتن را در تعقیب هدف استقرار هژمونی نئو محافظهکاران آمریکایی دنبال کند، به طور مستقیم تهدیدی جدی علیه امنیت منطقهای و ثابت نصف و نیمه حاکم بر جهان است.
دلیل این امر مزایایی است که آمریکاییان در تعقیب پرونده هستهای ایران از دو سال و نیم گذشته به این سو برای خود قائل بودهاند. این مزایا عبارت است از نخست، اجبار کردن اروپا به تبعیت از واشینگتن با وجود عدم تمایلش به دنباله روی از سیاستی که طی سالهای پس از جنگ سرد، یک جانبه گرایی آمریکایی خوانده شده است.
اروپاییان اصولاً به یک دلیل اصلی کوشیدند مانع فرصت جویی آمریکا در این زمینه شوند چرا که تجربه تلخ جنگ بالکان و جنگهای خلیج فارس سبب شد نئو محافظهکاران آمریکایی ظرفیت ها و منافع اروپا را در بهرهمندی از توزیع منافع حاصل از تحولات پس از جنگ سرد به نفع خود مصادره کنند.
فقدان ابتکارهای کار آمد از سوی اروپاییان در تأثیر گذاری بر مدیریت بحران بالکان و نیز صراحت واشینگتون در نادیده گرفتن نقش اروپا و مهم تر از همه سازمان مللمتحد برای تصمیمسازی درباره سرنوشت رژیم صدام یک نتیجه مهم دیگر نیز داشت و آن انشقاق صف اروپاییان در اتحادیه اروپایی و تقسیم آنان به آنگلوساکسون ها، فرانکوقونها و بلوک شرق سابق بود.
این وضع تا آنجا پیش رفت که حتی مردم اروپا از کار آمدی رهبران خود در اداره اتحادیهای که قرار بود یک ابر قدرت تازه را در برابر هژمونی آمریکا شکل دهد ، دلسرد و سر خورده شوند.
نتایج رفراندومهای انجام شده در اروپا همگی نشانهای مستقیم از سر خوردگی، بخش وسیعی از مردم اروپا برای عضویت در اتحادیهای بود که حالا دچار بحران مشروعیت و نا کار آمدی در جامعه بینالملل شده است.
بنابراین راه بافتن پرونده هستهای ایران به شورای امنیت میتواند مزیت تازهای را برای آمریکاییان یک جانبه گرا و فزونخواه مقابل اروپاییان فراهم آورد. بدیهی است اینجا شکل اتفاق پیش رو مهم نیست یعنی این موضوع که اروپاییان در رفتن پرونده هستهای به شورای امنیت سازمان ملل متحد آمریکا از ابتدا مخالفتهای خود را با دخالت یا مدیریت اروپاییان در پرونده هستهای ایران ابراز کرده بود، مخالفتهایی که در اشکال مختلف و به صورت آشکار و نهان و با سنگ اندازی و کارشکنیهای مداوم و مستمر صورت گرفت.
آنچه در زمان حاضر پیش رو قرار دارد این است که اروپاییان طی دو سال و نیم مشارکت مستقیم در پرونده اتمی ایران نتوانستند راه حلی مورد رضایت طرفین برای آن پیدا کرده و بن بست را بشکنند، از این رو رفتن پرونده هستهای ایران به شورای امنیت حال چه به صورت گزارش یا ارجاع هیچ افتخار و غروری را برای اروپاییان به همراه ندارد.
دلیل این مهم نیز معلوم است، بن بست در مذاکرات هستهای شکسته نشد ولی آیا بانی و عامل این نا کامی ایران بوده است یا عدم این کارایی اروپا در یافتن راه حلی که بتواند هم نگرانیهای جامعه بینالملل را از توانمندی هستهای ایران مرتفع ساز و هم رضایت تهران را برای دستیابی به توافق کسب کند؟
اما نکته مهم دیگر، ایجاد تهدید علیه امنیت منطقه و به دنبال آن جامعه جهانی و پر رنگ شدن نقش آمریکا در تأثیر گذاری مستقیم بر تحولاتی است که میتواند منافع یکایک بازیگران صحنه بینالملل را مورد تهدید قرار دهد.
این وضع در حالی است که اصلی ترین قطبهای قدرت باید تا فرصتی دیگر دست بسته ناظر اقدامهای یکسویه « بازهای» آمریکایی باشند.
نکته سوم، تقویت جایگاه نئو محافظهکارانی است که هرگز همدلی شفافی یا متحدان اروپایی خود نداشتهاند، بلکه همواره موضوعیت نقش آفرینی آنها و نیز سازمان ملل متحد به عنوان مرجع مشروع بینالمللی را فاقد کارایی خوانده و نادیده گرفتهاند.
اما آیا همه آنچه گفته شد تمام مواردی است که منافع دولت نئو محافظهکار آمریکا را شامل میشود؟ آیا واشینگتن خواهد توانست با کشانیدن پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل متحد خود در این زمینه ابتکار مستقیم را به دست بگیرد؟ نکتهای که در اینجا مورد غفلت قرار گرفته، اراده ملت ایران است که توانایی دارد با تکیه بر باورهایش و نیز وحدت اصولی میان خود، اراده امپرالیستی واشینگتن را به چلش بطلبد. آمریکاییان در تاریخ دیپلماسی- نظامی خود بارها تجربه کرده اند که تنها مساعد شدن همه وضعیت و شرایط ظاهری برای نتیجه بخش بودن سیاست آنان کافی نبوده بلکه این ملتهای هدفگیری شده بودهاند که توانستند همه امتیازهای لازم در یک موقعیت به ظاهر مناسب را به وضع عکس خود تبدیل کنند. کوبا، ویتنام، سومالی و نیکاراگوئه نمونههای بارزی از این دست به شمار میروند؛ تجربه عراق پیش روی آمریکاییان قرار دارد. واشینگتون اگر چه ممکن است در قاعده دیپلماتیک بر رقیبانش در صحنه بینالمللی فائق شود، اما هرگز قادر نیست بر باور ملت ها در دفاع از کیان ملی شان استیلا یابد.
ایرانیان امروز اگر چه به نا توانی اروپاییان خرده میگیرند، اگر چه شاهد رفتن گزارش پرونده هستهای به شورای امنیت هستند، اگر چه ممکن است با تحریمهای متنوع رو به رو شوند اما میدانند که همه آنچه رخ میدهد نتیجه استقلال خواهی آنان است اما این ملت در تاریخ کهن خود بارها ثابت کردهاند که برای حفظ هویت خود هزینه لازم را پرداختهاند.