علی اکرمی
چندی پیش دکتر یزدی از فعالین دهه بیست و سی جنبش دانشجویی به دعوت شاخه دانشجویی جبهه مشارکت در محل این حزب سخنانی ایراد کرد، یکی از دوستان با تکیه بر یک ستون گزارش روزنامه شرق در مطلبی تحت عنوان نقد سخنان دکتر یزدی مشکلات خود با نهضت آزادی ایران را نیز طرح کرده است. البته ذکر این نکته ضروری است که ناقدی فرق میان گزارش که پیش از واقعه حاصل دید گزارشگر است را با مقاله و متن سخنرانی خلط کرده است و نقد خود را به جای خبر و یا متن بر گزارش استوار ساخته است.
1- جمله اولی که ایشان به آن استناد کردهاند این بوده: نطفه جنبش دانشجویی و به شکل خاص دفتر تحکیم وحدت پس از انقلاب بسته شد در حالی که اصل این جمله اینچنین بود: «نطفه جنبش دانشجویی در شکل خاص دفتر تحکیم وحدت پس از انقلاب بسته شد» دوست عزیزمان با کمی دقت متوجه میشدند کسی که کتاب جنبش دانشجویی در دهه 20 و 30 را نوشته طبیعتا نمیتواند آغاز این جنبش را از سال 58 بداند و تعجب اینجاست که سخنران در آن مجلس به طور شفاف تمایز میان عام جنبش دانشجویی و جزء انجمنهای اسلامی و مجموعههایی چون دفتر تحکیم وحدت را توضیح داد. در سخنرانی نیز اشاره شد که نطفه دفتر تحکیم بد بسته شده و نه نطفه جنبش دانشجویی. به طور عام و در هیچ کجای این بحث نیز به این نکته اشاره نشد که حضور دانشجویان در بافت انقلاب امری غیرواقعی بوده است اما در سالهای پس از آن نکتهای وجود دارد که دوست عزیزمان بدون توجه از کنار آن گذشتهاند در سالهای قبل از 60 «دانشگاه به علت بافت غیرطبقاتی و همچنین جوان بودن معرف تمام اندیشههای مطرح در سطح اجتماعی» بود.
دلیل انقلاب فرهنگی چه بود؟ دلیل واقعی آن بود که به جز گفتمان غالب حکومتی در سطح دانشگاه گفتمانهایی حتی متنوع تر از سطح جامعه وجود داشت. آنگاه که جنبش دانشجویی از تنوع افکار و سلایق تخلیه شد، دفتر تحکیم به عنوان تنها تشکل باقی مانده عملا به ابزاری بدل شد که تا سال ها نیز ناچار به پیروی از فرهنگ سازمانیای بود که بر این بخش از جنبش دانشجویی تحمیل شد. آیا میتوان صراحتا آنچه را در آن سالیان دفتر تحکیم خوانده میشدند برابر با کل جنبش دانشجویی دانست؟ اگر این فرض را قبول کنیم آنگاه متوجه محتوای بحث در نقد دفتر تحکیم به عنوان یکی از جریانات جنبش دانشجویی و نه نقد کلیت این جنبش خواهید شد. تجربه سالیان گذشته به وضوح نشان داده است که نوع و ماهیت فعالیت ها و رفتارهای سیاسی سازمانهای دانشجویی با احزاب سیاسی بسیار متفاوت است. انتظار رفتار مشابه از هر دو گروه انتظاری بیهوده و مایه خسران هریک است. حتی تفاوت در واکنش سیاسی هریک از این دو گروه در برابر حوادث وقایع مختلف سیاسی، امری طبیعی و مطابق با ماهیت هریک بوده است.
این تفاوت ها در کار ویژهای احزاب و تشکلهای دانشجویی در نهایت این تجربه گرانبها را برای تشکل ها و سازمانهای دانشجویی به ارمغان آورد که تصور حزبی داشتن از تشکلهای دانشجویی و اتخاذ تکنیکهای حزبی از سوی آنها بسیار مضر و خطرناک است. از این رو تجارب گذشته حکم میکنند که تشکلهای مستقل دانشجویی، آن دسته از کارویژههای حزبی را کنار گذاشته و در قالب سازمانهای حداقلی متعلق به جنبشهای اجتماعی به فعالیت بپردازند. لازمه این کار آن است که نه مانند احزاب اپوزیسیون به فعالیتهای ویژه در رابطه با حکومت همچون معرفی کاندیدا در انتخابات بپردازند و نه مانند احزاب اپوزیسیون اقدام به تحریم انتخابات و طرح رفراندوم کنند. متأسفانه کج خشتی دفتر تحکیم از سالیان نخست که بانی آن نیز دیگران بودند باعث شد که دفتر تحکیم از همان دوران با فراموش کردن کارویژههای صنفی دانشجویی خود هر چندی از سویی از بام بیفتد.
2- الف: منظور سخنران در مورد رابطه بین جنبش دانشجویی و احزاب را این دوست عزیز اگر به متن اصلی و یا نوار سخنرانی مراجعه کرده بود آشکارا در مییافت. در سخنرانی بارها تکرار شد: جنبش دانشجویی نباید به شاخه سیاسی احزاب در دانشگاه تبدیل شود و جنبش دانشجویی و احزاب باید تعامل توأم با نقد سازنده را در پیش داشته باشند. اگر نویسنده نقد مدعی مطالعه کامل متن سخنرانی است عدم اشاره ایشان به این مسائل و طرح مجدد ابهام نسبت به ماهیت رابطه مورد نظر سخنران با دید خوش بینانه نشان از کم لطفی وی دارد. اگر بپذیریم که وظیفه اصلی جنبشهای اجتماعی تقویت عرصه عمومی برای حضور شفاف و آگاهانه شهروندان است، پس برعهده جنبش دانشجویی است که به حمایت از نهادهای مستقر در جامعه مدنی بپردازد.
از آنجا که در جوامع مدرن احزاب از قوی ترین و مهمترین نهادهای جامعه مدنی هستند، لذا تعامل و حمایت دو سویه تشکلهای دانشجویی و احزاب سیاسی، متضمن تقویت و رشد جامعه مدنی خواهد بود. این تعامل دو سویه همچنین باعث استفاده هرچه بیشتر دانشجویان از تجارب احزاب میشود و به پشتوانههای سیاسی و اجتماعی هر دو گروه افزوده و آسیب پذیری هریک را به حداقل میرساند. به همین دلیل است که به دانشجویان توصیه میشود که در عین حفظ استقلال تشکلهای خود، ارتباط مستمر با تمامی احزاب سیاسی را در دستور کار خود قرار دهند.
بدیهی است که این ارتباط باید شفاف، علنی و دوطرفه باشد. در خلال چنین ارتباطی است که هر دو گروه میتوانند از نقدهای سازندهای که بر یکدیگر وارد میسازند، برای اتخاذ تکنیک ها و استراتژیهای آینده خود بیشترین بهره را ببرند.
2- ب: در بخش دیگری از مقاله نهضت آزادی ایران و احتمالا سایر احزاب سیاسی کشور را فاقد مشخصات یک حزب خوانده و از این گزاره نتیجه گیری شده که لزومی به ارتباط این ناحزب ها با جنبش دانشجویی وجود ندارد و صد البته در پاسخ خود روشن نکردهاند که آیا در گزینه ارتباط جنبش دانشجویی و احزاب فقط ماهیت و شکلیت احزاب میتواند مورد نقد قرار گیرد و آیا از نظر نگارنده دفتر تحکیم واجد تمامی ویژگیهای جنبش دانشجویی است که نگارنده محترم واژه جنبش دانشجویی در سخنان دکتر یزدی را با دفتر تحکیم جایگزین کردهاند؟ نه راقم این سطور و احتمالا حتی دبیران کل احزاب ایران هیچکس مدعی وجود احزاب به تعریف آکادمیک آن در حالت کامل نیست و هیچ کس تاکنون تعداد اعضا و بیانیه ها را از تعاریف حزب برنشمرده که اکنون ادعا شود، به جمعیتی اندک ... در هیچ جای حزب نمیگویند.
در فضای سیاسی کنونی تشکلهایی وجود دارند در فضای ایران بومی شده احزابند. مگر این که تا این پایه در بند مدرنیته و از فرق پا تا نوک ناخن فرنگی شویم که قائل به بومی سازی تجربیات دنیای مدرن با فرهنگ کشور خود نباشیم. و همچنین برخی واقعیات گریزناپذیر فضای سیاسی کشور را که بر ماهیت نه تنها احزاب بلکه جنبش ها نیز تأثیر میگذارد نادیده انگاریم. «ادعای واعظان و طرفداران دموکراسی، کین جلوه در آزادی بیان و دموکراسی میکنند، نباید چون به خلوت درون تشکیلاتی خود مراجعت میکنند، اصول اولیه شعارهای خود را فراموش کنند» برای طرح در یک مقاله مدعی علمی بودن به حداقل استناداتی نیز نیاز دارد و در غیر این صورت با شعارها و توهینهای اقتدارگرایان فقط در ادبیات و نه در محتوی تفاوت خواهد داشت.
ادعای عدم وجود «انتخابات آزاد درونحزبی» در مورد نهضت آزادی ایران برای اثبات به تأیید اعضای فعلی نهضت آزادی ایران نیاز دارد. آیا این دوست عزیزمان برای این ادعای خود شاهدی با مشخصه فوق سراغ دارند؟ کسی که ادعا دارد بجاست که براساس تعاریف جامعه شناسی از حزب اگر تعریف قابل اثباتی بر حزب نامیدن نهضت آزادی ایران دارد بیان نماید.
3- در بخش دیگری نگارنده به جملهای از آقای یزدی خرده گرفتهاند که ضعف اساسی دفتر تحکیم وحدت را ورود مرتب نیروهای کمتجریه و تازوهارد به دانشگاه برشمردهاند و در مقام نقد این جمله برآمدهاند، لازم است به ایشان تذکر دهم که صرف واقعی بودن یک مسئله و صرف اینکه نو به نو شدن از خواص جنبش دانشجویی نافی ضعف و بیتجربگی نمیشود. به گزاره زیر توجه کنید «متأسفانه ضعف اصلی جنبش کارگری فقر تئوریک کارگران است» این یک گزاره درست است و واقعی بودن آن باعث بالا رفتن سطح علمی کارگران نسبت به دانشجویان نمیشود. اما هیچکس نیز معتقد نیست به دلیل وجود این ضعف باید جنبشهای کارگری را تعطیل کرد بلکه برای هر جنبش مهمترین مسئله این است که هنگام ظهور در صحنه اجتماع به نقاط ضعف ناگزیر خود واقف باشد، مباد که بار شیشه خود را به بازار مسگران بکشد.
اول باید مشخص شود که آیا گزاره مربوط به جنبش دانشجویی درست و یا غلط است و آنگاه در بخش معنایی آن در صورت صلاحدید به اثرات مترتب بر این ضعف پرداخت. به سیستم اداره حکومت کلیه کشورهای دنیا نگاهی بیندازید و به این سؤال پاسخ داده شود که در کدامیک از نظامهای مدرن و امروزی صرف دانش آکادمیک را برتر از تجربه نشانده اند، تجربه در هر فرهنگ صرف دانش آکادمیک را برتر از تجربه نشاندهاند، تجربه در هر فرهنگ لغتی معنایی واسع تر از آنچه ایشان یک جانبه «انجام اشتباهات و خطاهای بیشتر، میخوانند، دارد. هرچند که در مرور دوباره این مجموعه نیز جمله مورد ادعای نگارنده مبنی بر اشاره سخنران به اشتباهات ندیدم که البته این موضوع، به معنی فقدان اشتباه در عمل سیاسی سخنران نمیشود اما مهم این است که در قید زمان و مکان این سخنرانی به آنها اشارهای نشده بود تا حاشیهای بر متن ناموجود آن بنگارند. آنچه که در سخنرانی نیز به آن تأکید شده بود تأیید حق دخالت جنبش دانشجویی در کلان حوزه سیاست و تلاش برای تجربه اندوزی در صورت تمایل به موضع گیری در خرد این سپهر بود که متأسفانه به همان دلیل عدم استفاده از متن اصلی ایشان شمشیر نقد خود را در بدن سایه فرو کردهاند! در سخنرانی دکتر یزدی آنچه بیش از همه بر آن تأکید شد، دعوت جنبش دانشجویی به تقویت ماهیت صنفی آن بود.
بجا است که دوستان به این حیطه دانشجویی پرداخته شده است؟ و در صورتی که راهبرد اصلی این جنبش دانشجویی را تعریف خود به عنوان یک جنبش با وجهه غالب صنفی میدانند در آن صورت در فضای آرمانی مگر چیزی بیش از یک رابطه تعامل حداقلی میان آنها و احزاب وجود خواهد داشت؟ برخلاف نظر نویسنده تجربه معنایی افزون از «اشتباهات بیشتر» دارد، مراجعه به در دسترس ترین کتابهای لغت به ایشان نشان میداد که معنای تجربه آزمون است و صرف اندکی تأمل نیز برایشان روشن میساخت که آزمون میتواند هم اشتباه و هم موفقیت در پی داشته باشد. پس از ذکر این نکته چندان ضروری نیست که یادآوری شود عزیزی که معنای کلمه تجربه را به اشتباه استفاده میکنند متأسفنه لغت پارادیم را نیز نابجا و غلط استفاده کردهاند.