داستان احزاب سیاسی در ایران روایتی بس خواندنی است. جریان خط امام(ره) پس از پیروزی انقلاب و سپری کردن سالهای سخت اول انقلاب، توانست در جریان سیاسی کشور سروسامانی به خود بدهد و از این رو به تأسیس حزب جمهوری اسلامی دست زد. هرچند که جامعه روحانیت مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب هم در چارچوب جریانات خط امامی میجنگیدند اما پس از ترور سران حزب جمهوری و تغییر گفتمان فضای سیاسی کشور، این حزب به دلایلی منحل شد و جامعه روحانیت مبارز به تنهایی فضای سیاسی کشور را در اختیار داشت، هرچند که هیچ گاه حاضر نشد عنوان «حزب سیاسی» بر آن اطلاق شود.
اختلاف نظر میان سران جامعه روحانیت در زمان مجلس سوم و در اواخر دهه ۶۰ باعث شد با اجازه حضرت امام(ره)، طیفی از اعضای جامعه روحانیت که به دولت میرحسین موسوی قرابت بیشتری داشتند، مجمع روحانیون مبارز را تشکیل دهند.
این جریان تا اواخر دهه ۷۰ قدرت سیاسی را در کشور در دست داشتند اما تغییر ذائقه مردم و برخی تغییرات در قانون اساسی باعث شد تا سال ،۷۶ جریان چپ در صحنه سیاست کشور حاشیهنشین شود.
جریان چپ که دهه ۶۰ را با شعارهای اقتصاد دولتی، آمریکاستیزی و عدالت محوری سپری کرده بود در این سالها به بازخوانی اندیشههای خود دست زد و در سال ۷۶ با تفکراتی نو، پا به عرصه انتخابات گذاشت و در میان بهت همگان، پیروزی قاطعی را به دست آورد. انتخاباتهای شوراها، مجلس، ریاست جمهوری دوم همگی یکی پس از دیگری به سود جریان موسوم به اصلاحات پایان مییافت.
اما این بار نوبت جریان راست بود که در مدت انزوای سیاسی خود به بازنگری در اندیشههای خود دست بزند. جریانی که دهه ۶۰ با تمام توان مقابل اقتصاد دولتی و شعارهای رادیکال جریان چپ ایستادگی میکرد در دهه ۸۰ با شعارهای عدالت محور و استکبارستیز پا به میدان گذاشت و از دغدغههای معیشتی مردم دم زد. تقریباً جای جریان چپ و راست که امروزه اصلاحطلب و اصولگرا نام گرفتهاند عوض شده و هرکدام به بازخوانی اندیشههای خود دست زدهاند.
انتخابات ریاست جمهوری اخیر هم، فصل نویی در باب تحولات سیاسی کشور به شمار میآمد. انتخاباتی که مردم به کاندیداهای مورد حمایت هیچ یک از دو جریان مطرح کشور رأی ندادند. شاید بتوان این پدیده را نوعی «تحزبگریزی» نامید.