ترجمه: نیلوفر تقدیری
در اواخر سال ۱۹۸۷ بعد از بیش از ۱۰ سال درگیری و جنگ داخلی که ۱۳۰ هزار کشته بر جا گذاشت، سیاست در لبنان، همه را به یاد خونریزی و جنگ میانداخت و قدرت سیاسی بیشتر به معنای جنگ قدرت تعبیر میشد. در چنین فضایی کسی نمیتوانست به یاد آورد که لبنان زمانی برای همه الگوی دموکراسی پلورالیستی در جهان عرب بود.
علی رغم بی قانونی و بی نظمیهایی که در آن سالها کارایی مقامات دولت مرکزی را کاهش داده بود، در سال ۱۹۸۷ بعضی آثار سیستم سنتی سیاسی گذشته هنوز دیده میشد. رئیس جمهور همان طور که در قانون اساسی آمده، توسط پارلمان انتخاب میشود. او رئیس کابینه، فرمانده نیروهای مسلح و مسئول خدمات شهری و اداری است.
سنتهای سیاسی لبنان و از جمله تضادهای داخلی آن، به چندین قرن قبل بازمی گردد. در زمان حکومت عثمانی (۱۹۱۶-۱۵۱۶) ، ویژگی چند قومی لبنان با حضور دروزیهای قدرتمند، مسلمانان و لردهای فئودال مارونی در صحنه قدرت، به وضوح مشاهده میشد. این اقوام به مقامات عثمانی مالیات میپرداختند و از خودمختاری زیادی برخوردار بودند. در دوران کوتاه حکومت مصر (۱۸۴۰-۱۸۳۲) ، حکومت هم درون منطقه و هم در مقابل قدرتهای خارجی با مدارا رفتار میکرد. در همین دوران بود که نفوذ اروپا به برتری مسیحیهای مارونی در مقابل ملاکان و زمین داران دروزی کمک کرد، بعد از این که ترکهای عثمانی و انگلیسی ها، مصریها را بیرون راندند، نزاع میان دروزیها و مارونیها به خشونت انجامید. امپراطوری عثمانی در سال ۱۸۴۲ به درخواست قدرتهای اروپایی، منطقه «کوه لبنان» را از نظر اداری تقسیم کرد و یک منطقه مسیحی در شمال و منطقه ای تحت کنترل دروزیها در جنوب ایجاد نمود. اما این سیستم باز هم مشکلات را حل نکرد. مثلاً دهقانان مارونی برای زمین داران دروزی کار میکردند و این بعضی معادلات را با مشکل مواجه میکرد. در سال ،۱۸۶۰ اختلافات و دشمنیهای میان مارونیها و دروزیها به دلیل شورش دهقانان بالا گرفت. چند هزار نفر در این درگیریها کشته شدند. به همین دلیل بار دیگر به درخواست قدرتهای اروپایی، عثمانیها دو بخش را متحد کردند و یک استاندار غیرلبنانی مسیحی را منصوب نمودند.
بعد از جنگ جهانی اول و شکست عثمانیها به دست نیروهای متحد، باشگاه ملتها (که اکنون سازمان ملل خوانده میشود)، فرانسه را مسئول اداره «سوریه بزرگ» کرد. این سوریه بزرگ منطقه ای بود که لبنان کنونی را هم شامل میشد. در نتیجه سالهای حکومت فرانسه در لبنان قانون اساسی که در سال ۱۹۲۶ در این کشور تدوین شد تحت تأثیر جمهوری سوم فرانسه بود. اما اصل ۹۵ آن منحصر به فرد است چون به حضور متوازن گروهها در دولت مربوط میشود. در سال ۱۹۴۳ مواد این اصل توسط موافقنامههای نانوشته میان رهبران مارونیها و سنی ها، صراحت و وضوح بیشتری پیدا کرد. این توافقنامهها به شکل پیمان ملی درآمد، اما توازن و تعادلی که در این پیمان ملی از آن حرف زده شد موقتی بود. در این سالها و پیش از جنگ داخلی ،۱۹۷۵ قومی گرایی شدت گرفت و اصل توازن و تعادل در فرآیند سیاسی کم رنگ شد. اختلافات فلسفی درباره دورنمای سیاسی باعث جدایی احزاب مختلف میشد و اختلاف میان نخبگان امری معمول شده بود. نه تنها مسیحیان و مسلمانان که گروههای درون هر یک از این جوامع هم دچار اختلاف بودند. در این دوران نظام سیاسی «ظعما» نهادینه شد، در این نظام سران قدرتمند خانوادهها که نفوذ سیاسی داشتند حکومت میکردند.
در نتیجه، وفاداری به نهادهایی چون خانواده یا قبیله بر وفاداری به حکومت ارجحیت یافت.
مشکلات دیگری هم در پس جریان آرام فعالیت دولت، وجود داشت. مهمترین آن پیمان ملی مبتنی بر توافق سال ۱۹۳۲ بود که مسیحیان را به نسبت شش به پنج به مسلمانان برتری میداد. چون این توافق هیچگاه رسماً به روز و تجدید نشده بود، مسلمانان به ویژه شیعیان به حساب نمیآورند و مسیحیان قدرت سیاسی نامتناسب با جمعیتشان یافته بودند.
بسیاری از ناظران بر این باور بودند که عدم توافق بر سر فرمول جدید از ناتوانی رهبران لبنان ناشی میشود.
البته دولت از این درگیریها جان به در برد، اما ویرانی و خشونت دوطرف فاجعهآمیز بود. با وجود دخالت مستقیم قدرتهای خارجی، نهادهای دولتی و حکومتی لبنان جان به در بردند.
از آن زمان تاکنون قانون اساسی و پیمان ملی پایه و چارچوب دموکراسی پارلمانی لبنان را تشکیل داده است. در قانون اساسی سه قوه دولت، مجلس و قوه قضاییه مستقل پیشبینی شده است. رئیسجمهور که نخستوزیر را هم منصوب میکند توسط پارلمان انتخاب میشود. اگر چه این نظام شبیه دموکراسیهای غربی است اما پیمان ملی و مشروعیت آن در قانون اساسی شرایط را اندکی منحصر به فرد میکند.
نخستوزیر و دولت
نخستوزیری که توسط رئیسجمهور منصوب میشود لزوماً نباید عضوی از پارلمان باشد اما معمولاً این طور است؛ به ویژه به این دلیل که رئیسجمهور باید پیش از معرفی نخستوزیر با نمایندگان پارلمان مشورت کند. رئیسجمهور و نخستوزیر درباره ترکیب کابینه مشورت میکنند و نامزدهای پیشنهادی را به مجلس معرفی مینمایند.
نخستوزیر عالیرتبهترین مقام سیاسی مسلمان لبنان است و میتواند اقتدار زیادی داشته باشد. شاید هدف و نیت پدران و بنیانگذاران لبنان همین بوده است. اقتدار و قدرت نخستوزیر بسته به شخصیت او، پایگاه حمایتیاش و موضع رئیسجمهور وقت، متفاوت است. یک نخستوزیر خاص و متفاوت میتواند جایگاه و موقعیت رئیسجمهور را هم متحول کند.
قدرت و اختیارات نخستوزیر در قانون محدود است و طی سالها شیوه کار و اقدامات او معمولاً غیررسمی بوده است. استعفای نخستوزیر میتواند جایگاه رئیسجمهور را تحت تأثیر قرار دهد و بر افکار عمومی تأثیر بگذارد و به مخالفت مسلمانان دامن بزند. نخستوزیر میتواند نمایندگان پارلمان را به دادن رأی عدم اعتماد وادارد و رئیسجمهور را به معرفی وزرای جدید مجبور کند. این سلاحها و اهرمهای غیررسمی فشار نخستوزیر، در مقایسه با قدرت و اختیارات گسترده رئیسجمهور اندک است.
اگر اقدامات نخستوزیر باعث نارضایتی رئیسجمهور شود، نخستوزیر برکنار میشود و فرد دیگری جایگزین او میشود. مثلاً در سال ۱۹۷۳ وقتی نخستوزیر در اعتراض به خودداری دولت از مخالفت با حملات اسرائیل استعفا کرد رئیسجمهور یک سیاستمدار ناشناس را جایگزین او کرد. از سال ۱۹۷۵ و جنگ داخلی، رئیسجمهور مجبور به در پیش گرفتن رفتاری متفاوت در مقابل نخستوزیر شد اما در اواخر دهه ۱۹۸۰ توازن قدرت سیاسی در آنچه از دولت رسمی لبنان باقی مانده بود، نسبت به پیش از جنگ به صورت تغییر نیافته باقی ماند.
در تئوری، کابینه وسیله نقلیهای است که کشور از طریق آن اداره میشود. کابینه باید سیاستگذاری را تعیین کند، طرح و لایحه به مجلس ارائه نماید و اعضای ارشد دولت را عزل و نصب کند. اما همواره نخستوزیرها از جایگاه خود برای افزایش نفوذ و یا افزودن به ثروت شخصی استفاده میکنند. برخلاف کشورهای دیگر که رئیسجمهور گروهی از مقامات هم فکر را در کابینه منصوب میکند، در لبنان کابینهها نهادهایی هستند که بر اساس مرزبندیها و منافع قومی شکل گرفتهاند. به همین دلیل مکانیزمهای پشت پرده و رایزنیهای سیاسی در این شکلدهی و شکلگیری نقش پررنگی دارد. برای گروههای مخالف درون کابینه، فلج کردن کار دولت چندان دشوار نیست. در اواخر دهه ۱۹۸۰ بعضی اعضای مسلمان کابینه رئیسجمهور را برای بیش از یک سال تحریم کردند.
پارلمان
مجلس نمایندگان یا پارلمان لبنان مسئولیتهای متعددی دارد که انتخاب رئیس جمهور مهمترین آن است. مجلس نمایندگان علی رغم نقش قانونگذاری اش به ندرت در قانونگذاری یا سیاستگذاری و تعیین خطمشی نقش دارد. در قانون اساسی وظایف و فرآیند کار مجلس به تفصیل گفته شده و اختیار و قدرت بسیاری به آن در مواردی مثل نظارت بر بودجه و اصلاح قانون اساسی داده شده است. اما به دلیل قدرت رئیسجمهوری و همچنین «ظعما»، مجلس نمایندگان معمولاً نهادی متزلزل و بدون کارآمدی بوده و نقش مهمی در سیاست لبنان ندارد. این مجلس فقط ادامه قوه مجریه است نه یک قوه مستقل جداگانه هم سنگ دولت.
نمایندگان هر چهار سال یک بار با رأی مردم انتخاب میشوند. این انتخاب هم با در نظر گرفتن نسبیتها و سهیمههای قومی و منطقه ای است. سیاست حزبی در لبنان نقشی ندارد و تبلیغات کاندیداها بر اساس فهرستی صورت میگیرد که «ظعمای» محلی تهیه میکنند. به عبارت دیگر رقابت درون مناطق صرفاً قومی نیست، مثلاً یک مسیحی در یک منطقه ممکن است با یک مسیحی دیگر رقابت کند.
اصلاحات چندانی در این سیستم صورت نگرفته و تقریباً به همان شیوه قبلی خود باقی مانده است. رئیس پارلمان که توسط نمایندگان انتخاب میشود، باید شیعه باشد. زنان میتوانند در این مجلس وارد شوند اما تعداد آنها در طول سالهای گذشته بسیار اندک بوده است.
برای اجرای فرمول شش به پنج درباره حضور مسیحیان و مسلمانان در صحنه سیاسی لبنان، شعار نمایندگان مجلس همواره مضربی از ۱۱ بوده است. در طول سالهای گذشته تعداد نمایندگان کم یا زیاد شده و متغیر بوده است.
احزاب سیاسی و گروهها
به طور تاریخی، احزاب سیاسی در لبنان با احزاب در دموکراسیهای غربی متفاوت بوده اند. احزاب لبنانی هیچ ایدئولوژی ندارند و برنامه خاص و ویژه ای هم ارائه نمی کنند.
آنها همچنین تلاشی هم برای جلب حمایتهای قومی ندارند. در حقیقت احزاب در چارچوب همان سیستم «ظعما» کار میکنند. این احزاب عناوین متعددی دارند مثل حزب بلوک ملی یا حزب سوسیالیست ترقی خواه. در سالهای گذشته به غیر از چند جنبش چپگرا، اکثر احزاب نمود سازمان یافته چند سیاستمدار قدرتمند بوده اند. به همین دلیل ائتلافهایی هم میان احزاب صورت میگیرد. در این سیستم رهبران فقط به حمایت هم مذهبهای خود متکی نیستند بلکه بسیاری از ائتلافها فراقومی هستند.
در سالهای اخیر و به ویژه در انتخابات اخیر لبنان به نظر میرسد نظام سیاسی این کشور به سمت حزبی شدن پیش رفته است.
گروههای قومی حزب فالانژها
این حزب در سال ۱۹۳۶ به عنوان سازمان جوانان مارونی توسط «پیر جمیل» شکل گرفت. این حزب، اقتدارگرا و معطوف به تمرکزگرایی بود و رهبر آن همه قدرت را در اختیار داشت. فالانژها به سرعت در منطقه «کوه لبنان» به قدرت رسیدند و بعد از مدتی کوتاه نزدیکی با فرانسویهای حاکم، شعارهای استقلال طلبی سر دادند. به همین دلیل فرانسه در سال ۱۹۴۲ این حزب را منحل کرد. اما علی رغم این اتفاق فالانژها در سالهای بعد از نزدیکان فرانسه و غرب بودهاند و روزنامه آنها به نام «امل» سالها به دو زبان فرانسوی و عربی منتشر میشد.
ایدئولوژی فالانژها در طیف راست گراها قرار میگیرد؛ اگرچه آنها بر ضرورت نوسازی وضعیت موجود تأکید میکردند. شعار فالانژها «خدا، سرزمین پدری و خانواده» است و نظریه آنها تأکید بر اقتصاد آزاد و ابتکارات خصوصی است. فالانژها معتقدند کشور لبنان باید با هویتی مستقل از همسایگان عرب و مسلمان آن حفظ شود و هیچ اعتقادی به «پان عربیسم» ندارند.
در جنگ داخلی سال ،۱۹۵۸ فالانژها توانستند قدرت خود را از طریق شبه نظامیانشان افزایش دهند. در آن سال وقتی رئیس جمهور نتوانست فرمانده ارتش را به مقابله مسلحانه علیه معترضان مسلمان وادار کند، شبه نظامیان فالانژ وارد عمل شدند و قدرت را در بیروت به دست گرفتند. فالانژها در جنگ داخلی سال ۱۹۷۵ هم نقش و قدرت محوری داشتند و شبه نظامیان آنها یک پای درگیریها بودند.
اما در دهه ۱۹۸۲ آنها اعتبار و جایگاه سیاسی شان را از دست دادند. در سال ۱۹۸۲ تحت فشار اسرائیل که هنوز بخشهایی از لبنان را در اشغال داشت، بشیر پسر پیر جمیل رهبر فالانژها به ریاست جمهوری انتخاب شد، اما در همان سال و پیش از به قدرت رسیدن ترور شد. بعد از مرگ او برادرش امین به ریاست جمهوری انتخاب شد. بعد از مرگ پیر جمیل در سال ۱۹۸۴ نقش و حضور این حزب بیش از پیش افول کرد.
حزب لیبرال ملی
این حزب در سال ۱۹۵۸ توسط جمیل شمعون و بعد از پایان دوره ریاست جمهوری او تشکیل شد. حزب لیبرال ملی یک سازمان مارونی بود، اگرچه اعضای غیرمارونی و غیرمسیحی را هم در کادر رهبری خود داشت. این حزب فاقد یک ایدئولوژی یا برنامه منسجم بود و هرگز کارایی سازمانی فالانژها را نداشت. اما نظرات مشترکی میان این حزب و فالانژها وجود داشت که از جمله آن اقتصاد بازار آزاد، تمایلات ضد کمونیستی، ارتباط نزدیک با غرب و از همه مهمتر ادامه جایگاه خوب سیاسی برای مسیحیها بود. این حزب در دهه ،۱۹۷۰ ۶۰ تا ۷۰ هزار عضو و۱۱ کرسی مجلس را در اختیار داشت.
بعد از مرگ شمعون در سال ۱۹۷۸ نقش این حزب کمرنگ شد. پسر او دانی رهبری حزب را به عهده گرفت و در انتخاباتهای بعدی شرکت کرد.
نیروهای لبنانی
حزب نیروهای لبنانی در سال ۱۹۷۶ و به عنوان یک قدرت سیاسی به رهبری بشیرجمیل ظهور کرد. در آن زمان شبه نظامیان مختلف مسیحی برای تخریب یکی از اردوگاههای آوارگان فلسطینی به این نیرو پیوستند. در اوت همان سال، یک شورای فرماندهی مشترک ایجاد شد تا گروههای مختلف شبه نظامی را منسجم کند و این نیرو را از رهبران سیاسی لبنان مستقل نماید.
در اوایل دهه ،۱۹۸۰ این نیرو شرق بیروت و منطقه کوه لبنان را در کنترل داشت و جمیل هم رهبر آن بود. اما او این نیرو را فقط در چارچوب نظامی محدود نکرد و با ایجاد کمیتههایی درون آن، ساختارش را تغییر داد. او ارتباطی با اسرائیلیها برقرار کرد و با نیروهای سوری هم میجنگید.
از سوی دیگر انقلاب اسلامی ایران امید شیعیان لبنان را زنده کرده و باعث انسجام آنها شده بود. همچنین امل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در جنوب لبنان دچار تعارضاتی شده بودند
بعد از ترور او در سال ،۱۹۸۲ این نیرو دچار آشفتگی شد. بعد از کشمکشهای فراوان، «الی هبیکا» که به خاطر نقشش در قتل عام صبرا و شتیلا شهرت دارد، رهبری این نیرو را به دست گرفت. اما وقتی پیمان سه جانبه دسامبر ۱۹۸۵ را با سوریه برخلاف نظر امین جمیل امضا کرد، «سمیر جعجع» رئیس ستاد «نیروهای لبنانی» او را به باد انتقاد گرفت و کنار گذاشت.
در سال ،۱۹۸۷ حزب یا جنبش «نیروهای لبنانی» یکی از مهمترین بازیگران سیاسی و نظامی صحنه لبنان بودند. جعجع به عنوان رهبر این نیروها مواضع تند ضد سوری داشت و روابط خود را با اسرائیل احیا کرد. او شبکه رادیو و تلویزیون و یک هفته نامه هم داشت.
جنبش امل
جنبش امل در سال ۱۹۷۵ توسط امام موسی صدر تأسیس شد. امل که در عربی به معنای آرزوست، نامی است که بر روی شاخه نظامی جنبش محروم شدگان گذاشته شد. این جنبش را هم امام موسی صدر در سال ۱۹۷۴ برای پیشبرد آرمان شیعه در لبنان به وجود آورد.
صدر راه حل نظامی را برای مشکلات لبنان مناسب نمیدانست. از سوی دیگر جنبش امل از حضور و مداخله سوریه در سال ۱۹۷۶ در لبنان حمایت میکرد. در اواخر دهه ۱۹۷۰ این جنبش دچار تغییرات بنیادینی شد. این تغییرات دلایل متعددی داشت که یکی از آن تحولات فلسطین و دیگری ناپدید شدن اسرارآمیز امام موسی صدر در جریان دیداری از لیبی در سال ۱۹۷۸ بود.
از سوی دیگر انقلاب اسلامی ایران، امید شیعیان لبنان را زنده کرده و باعث انسجام آنها شده بود. همچنین امل و سازمان آزادیبخش فلسطین (ساف) در جنوب لبنان دچار تعارضاتی شده بودند.
در اوائل دهه ،۱۹۸۰ امل قدرتمندترین و بزرگترین سازمان شیعه در لبنان بود.
ایدئولوژی امل بعد از ناپدید شدن امام موسی صدر و رهبری حسین حسینی در آوریل سال ،۱۹۷۹ دچار تحولاتی شد. در منشور این جنبش، بر آرمان فلسطین برای همه عربها تاکید شده است. اما تعارضات میان این جنبش و گروههای فلسطینی و ساف در سالهای بعد از دهه ۱۹۸۰ ادامه داشت. برنامه و شعار امل، وحدت ملی و برابری همه شهروندان بود. بعد از حسین حسینی، نبیه بری رهبری جنبش امل را به دست گرفت.
حزبالله
حزب الله در سال ۱۹۸۲ به ابتکار عده ای از روحانیون شیعه پیرو شیخ محمدحسین فضل الله (علامه فضل الله) تشکیل شد. در سال ۱۹۷۸ حزب الله دومین سازمان قدرتمند شیعه بود. فضل الله که در جنوب لبنان متولد شد، اما در نجف درس خوانده، بعد از پایان تحصیل به شرق بیروت رفت. او در سال ۱۹۷۶ به جنوب بیروت رفت و به تدریس و تألیف کتاب پرداخت و عده ای از طرفدارانش را پرورش داد که بعدها به حزب الله تبدیل شدند.
حزب الله از نظر ایدئولوژیک پیرو آیتالله خمینی رهبر ایران است و در اواخر دهه ۱۹۸۰ خواستار ایجاد حکومت اسلامی شبیه ایران در لبنان شده بود. این جنبش هنوز هم با ایران روابط نزدیکی دارد و هرگونه سازش با اسرائیل و آمریکا را رد میکند. این موضع گیری باعث محبوبیت حزبالله در میان شیعیان لبنان شده و آنها از جنبش امل میخواستند به حزب الله بپیوندد. ساختار درونی حزبالله به این صورت است که یک شورای مشورتی متشکل از ۱۲ عضو که اکثر روحانی هستند، آن را اداره میکند. اعضای این شورا میان خود تقسیم مسئولیت کردهاند و امور مالی، نظامی، قضایی، اجتماعی و سیاسی را هر یک به تفکیک به عهده دارند. فعالیت این سازمان دارای سازماندهی جغرافیایی است به طوری که در استانهای بقاع و الجنوب و غرب و جنوب بیروت پخش شده است. علامه فضلالله تأکید دارد که هیچ نقش سازمانی و رسمی در امور حزب الله ندارد و فقط رهبر معنوی حزبالله است.
گروه اسلامی
این جنبش در جریان جنگ داخلی ۱۹۷۵ توسط شیخ حسن خالد، مفتی سنی لبنان تأسیس شد و مجموعه ای از گروههای سیاسی و مذهبی سنی را شامل میشود. زمانی همه نخست وزیران، وزیران نمایندگان مجلس و سیاستمداران سابق و فعلی سنی در این گروه حضور داشتند.
اتحادیه علمای اسلامی
اتحادیه علمای اسلامی در سال ،۱۹۸۲ وقتی غرب بیروت تحت محاصره اسرائیلیها بود، ایجاد شد. در این اتحادیه روحانیون شیعه و سنی حضور داشتند که دیدگاه مشترکشان، لزوم اجرای شریعت برای حل مشکلات لبنان بود. این اتحادیه به خاطر حضور اعضای شیعه و سنی در آن، گروهی منحصر به فرد است.
جنبش مستقل ناصریه
این جنبش قدیمی ترین سازمان در میان سازمانهای لبنان است که افکار و عقیدههای جمال عبدالناصر را ترویج میکند. اعضای این جنبش اکثرا مسلمانان بوده اند. ایدئولوژی آن هم در این شعار تبلور یافته که: «آزادی، سوسیالیسم و وحدت» این جنبش در جریان جنگ داخلی سال ۱۹۵۸ در کانون توجهات قرار گرفت و در طول دهه ۱۹۷۰ به عنوان یک نیروی قدرتمند باقی ماند. شبه نظامیان این جنبش در جنگهای داخلی ۱۹۵۸ و ۱۹۷۵ حضور داشتند.
در دهه ۱۹۸۰ جنبش ناصریه دوران دشواری را میگذراند و هم در کنار فلسطینیها علیه تهاجم اسرائیل مبارزه میکرد و هم در کنار حزب سوسیالیست مترقی علیه ارتش لبنان. هم پیمانی آن با حزب سوسیالیسم مترقی کوتاه مدت بود. در سال ،۱۹۸۵ امل و جنبش سوسیالیست مترقی به همراه هم شاخه نظامی جنبش ناصریه را حذف کردند و رهبر این جنبش را به تبعید فرستادند.
حزب سوسیالیست مترقی
این حزب در سال ۱۹۴۹ با حضور اعضای گروههای مختلف طرفدار اصلاحات اجتماعی و تغییرات مترقی تشکیل شد. حزب سوسیالیست مترقی که از سال ۱۹۵۱ در پارلمان لبنان نماینده داشت، تحت رهبری کمال جنبلاط به شکوفایی رسید. در سال ،۱۹۵۳ این حزب که رهبرش در میان گروههای مختلف قومی و مذهبی محبوبیت یافته بود، ۱۸ هزار طرفدار داشت. این حزب علی رغم عنوان سکولاریستی و تاکیداتش بر عدم قوم و مذهب گرایی، در دهه ۱۹۷۰ گرایش دروزی گرفت. بعد از ترور کمال جنبلاط در سال ،۱۹۷۷ پسرش «ولید» رهبری حزب را به عهده گرفت.
طی سالهای بعد این حزب با احزاب زیادی هم همکاری میکرد و هم در مقاطع مختلف مقابل آنها قرار گرفت. مثلا در سال ۱۹۵۲ به جمیل شمعون کمک کرد یا بشار الخوری را از ریاست جمهوری برکنار کرد. اما شش سال بعد در صدر گروههایی قرار گرفت که خواستار برکناری شمعون بودند.
جنبلاط علی رغم مخالفت فلسفی با خشونت، در مواقع ضروری از در پیش گرفتن اقدام نظامی خودداری نمیکرد.