تاریخ انتشار : ۱۰ تير ۱۳۸۹ - ۰۹:۳۳  ، 
کد خبر : ۶۹۷۹۷
بازخوانی کودتای سوم اسفند

من حکم می‌کنم


محدثه یوسفی
در سوم اسفند 1299، رضاخان در رأس بریگاد قزاق وارد تهران شد و به سرعت کنترل ارتش را به دست گرفت و راه را برای سیدضیاء هموار کرد تا دولت را خلع ید کند و زمام قدرت را در دست گیرد. خیابان‌ها آرام ماند و احمد شاه بی‌آنکه صدمه‌ای ببیند، بر تخت سلطنت باقی ماند. در آن زمان، قدرت انگلیس در ایران چنان بود که می‌توانست نخست وزیر را براندازد و وفاداری را تغییر جهت دهد، بدون آنکه هیچ صدایی از مردم در آید. در واقع، تمام کار چنان آرام پیش می‌رفت که چیزی بیش از یک جابه جایی سیاسی در بالا به نظر نیامد. اما این، پیش درآمد یک تحول جدی سیاسی بود که سرانجام باعث سقوط سلسله فرمانروایی و جایگزینی سلسه‌ای دیگر شد. سیدضیاء که انگلیسی‌ها به او امید بسته بودند، تنها سه ماه در مقام نخست وزیری دوام آورد و جای خود را به قوام السلطنه داد که رضاخان فرصتی بود تا کشور را به زیر یک فرمان درآورد. او قرار داد افسران انگلیسی را که تازه جانشین افسران روسی شده بودند، فسخ کرد و کنترل ارتش را به دست ایرانیان سپرد. این کار با خواست انگلیسی‌ها کاملاً مطابقت داشت، زیرا برای آنها تدارک عملیات نظامی شان در ایران دشوار بود و مایل بودند حکومت را به مرد مقتدری بسپارند که احساس می‌کردند می‌توانند به او اتکا کنند.
اما در دوران قبل از کودتا فتنه و آشوب و هرج و مرج سرتاسر ایران را فراگرفته بود. بلشویک‌های متجاسر در صفحات گیلان و مازندران منطقه را ناآرام کرده بودند. میرزاکوچک خان، این گیلک شجاع و وطن پرست، ارتش آن روز ایران را به زانو درآورده بود. اقبال السلطنه ماکویی در ماکو و اسماعیل آقا سمیتقو، در خطه جواهرخیز آذربایجان مشغول شرارت بودند. اکراد، سردار رشید کردستانی و گروهی از الوار در غرب، دست به طغیان زده بودند. خوزستان که دربست در اختیار شیخ خزعل بود. هیچ مأموری بدون موافقت او جهت خدمت در خوزستان، از مرکز انتخاب نمی‌شد. فارس، کرمان و اصفهان زیر مهمیز ارتش انگلستان وزیر فرمان دوگلاس، فرمانده پلیس جنوب بودند. کرمان در اختیار سرداران بلوچ بود. آنان تا پشت دروازه‌های کرمان به قتل و غارت می‌پرداختند. خراسان در اختیار احمد قوام (قوام السلطنه) بود.
در هر ناحیه ایران، هر کس قلدرتر بود، فرمانروایی می‌کرد. حکومت مرکزی هم فقط می‌توانست مرتب کابینه عوض نماید، شاهد این وضع نکبت بار بود، بدون اینکه کاری از دستش ساخته باشد. ارتش رنگارنگ ایران تابع وضع عمومی کشور بود. روزی نبود که خبر زدوخورد قزاق و ژاندارم یا آزان و سرباز، به گوش نرسد. سربازان ولایات و قراسوران‌های محلی به طور منظم حقوق دریافت نمی‌کردند و از راه هیزم شکنی، تخم مرغ فروشی و از این قبیل کارها، امرار معاش می‌نمودند، دسته‌های مختلف سرباز با شکم گرسنه و پوشاک زنده در معابر به چشم می‌خوردند. مشاهده این مناظر رقت بار، برای هر ایرانی با شرف قابل تحمل نبود. خزانه دولت تهی و سراسر کشور در گرو روسیه و انگلیس بود. قدرتمندان مالیات پرداخت نمی‌کردند و ضعفا هم که آه در بساط نداشتند. به همین علت، پلی در خزانه دولت نبود که حقوق نظامیان و کارمندان دولت را بدهند. لذا، حقوق آنان چند ماه عقب می‌افتاد. گاهی به جای پول، آجر، کاه و یا یونجه بابت حقوق به مستخدمین دولت می‌دادند. بدبختی و آشفتگی به منتها درجه رسیده بود. قحطی مصنوعی که بر اثر ورود ارتش بیگانه ایجاد شده بود و موجب بیماری مسری شد.
اغلب آبادی‌ها از سکنه خالی و اگر هم کسانی در آن آبادی‌ها ساکن بودند، از هستی ساقط شده بودند. مرزهای ایران بی صاحب، استان‌ها بی سرپرست، اشرار و راهزنان مطلق العنان، حتی تا پشت دروازه‌های تهران را مورد دستبرد قرار می‌دادند.
در این گیرودار سرپرستی کاکس، کنسول بوشهر، وزیر مختار دولت بریتانیا در دربار ایران شد. منظور عمده از انتخاب او، این بود که از وضعیت روسیه در حال احتضار به واسطه انقلاب اکتبر استفاده کرده تا به موجب پیمانی، ایران را مستعمره خود قرار دهد. خلاصه در کابینه حسن وثوق (وثوق الدوله) پیمان معروف 1919، مطرح گردید مهم‌ترین مواردش، یکی قسمت مالی و دیگری قسمت نظامی آن بود که طرفین موافقت کرده بودند ارتش‌های رنگارنگ آن روز برچیده شود و به جای آن سازمان ارتش هزار نفری طبق روش پلیس جنوب روی کار آید. اسلحه و مهمات را کشور انگلستان را با قیمت عادلانه تأمین نماید. به این منظور، قرار شد کمیسیونی مرکب از هفت نفر نظامی انگلیسی و هشت نفر نظامی از ایران تشکیل شود. سرپرست هیأت نظامیان انگلیسی، ژنرال دیکسون بود. سایر اعضای هیات نظامی انگلستان عبارت بودند از: ژنرال هادلیستن، کلنل لامونت، کلنل دوم موءنز، کلنل دوم فریزر، کلنل دوم فورتسکو، کلنل دوم استیل.
هیأت نظامیان ایرانی که تشکیل شده بود از عباس فرمانروائیان (عباس میرزا سالار لشکر)، دکتر امیرعلم، سردار مدحت الممالک، سردار مسعود، میرزا عبدالحمیدخان (سردار مقتدر، زمان خان امیرپنجه) لیوتنان کلنل فضل الله خانو، اژور عزیزالله خان، طبق عهدنامه، قرار می‌شود که عده‌ای گروهبان ارتش هندوستان استخدام شوند و در ارتش ایران، افسران از درجه سروان به بالا، ترقی نکنند. به این ترتیب مسئولیت لشکرها، تیپ ها، هنگ‌ها و ستادهای مربوط را افسران انگلیسی و هندی عهده دار می‌شدند.
اعضای این کمیسیون سازمان‌های مختلف را به تدریج بازدید می‌نمودند. از اعضای این کمیسیون در مدرسه نظام مشیرالدوله، وزارت جنگ و قزاقخانه، با سردی استقبال شد. این کمیسیون قبول کرده بود که هندی‌ها و اسکاتلندی‌ها بر ایرانیان فرماندهی و آقایی کنند و افسران ایرانی از رتبه سروانی ترقی نخواهند کرد مگر آنکه دانشگاه کوتیا را به پایان رسانیده باشند. بنابراین، صدها سردار و سرتیپ و سرهنگ که بین آنان ده‌ها افسر تحصیل کرده و لایق که از آموزشگاه‌های نظامی فرانسه، آلمان و ترکیه فارغ‌التحصیل شده بود، می‌بایست زیر دست افسران هندی باشند. کلنل فضل‌الله خان آق اولی که دبیر این کمیسیون بود، از اینکه کمیسیون این امر اهانت‌آمیز و ذلت بار را قبول کرده است خیلی ناراحت می‌شود. وی پس از چند بار مراجعه به سپهدار رشتی، وزیر جنگ و شنیدن پاسخ‌های پریشان از وی، روز اول فروردین 1299 خ، در منزلش خودکشی می‌کند. انتحار این افسر شریف، در افکار و روحیه ملت اثر بسزایی می‌کند تا جایی که وزیر جنگ مجبور به استعفا می‌شود. نخست وزیر، اعلامیه مفصلی در دفاع از قرارداد، منتشر می‌نماید و وعده می‌دهد پس از تشکیل مجلس، از پیمان مذکور و محاسن آن دفاع کند، ولی مخالفت مردم و محافل وطن پرست و روشنفکران، موجب شد که کابینه وثوق الدوله سقوط کند. در همین اوان است که جمعی از روشنفکران به رهبری سیدضیاء الدین طباطبائی، مدیر روزنامه رعد، کمیته آهن را تأسیس می‌کنند. هدف این کمیته، واژگون ساختن اوضاع آن روز و سعادت ایران بود.)
پس از انفصال افسران روسی در اواخر بهمن 1299 خ، سرتیپ رضاخان، که فرمانده آتریاد همدان بود، به فرماندهی آتریاد تهران و سرتیپ احمد آقا (امیرمحمدی) که به فرماندهی هنگ سوار گارد قزاقخانه منصوب شده بود، به منظور نامعلومی به طرف تهران حرکت می‌کنند. پس از مختصر توقفی در ینگه امام، کرج و کلاک را اشغال می‌نمایند. روز سی ام بهمن، هیأت‌وزرا و دربار از حرکت واحدهای قزاق به طرف تهران متوحش می‌شود. در همین ضمن سید‌ضیاء الدین و سلطان ژاندارمری کاظم سیاح و چند نفر دیگر از کمیته آهن، سرتیپ رضاخان را که با اطلاع قبلی آنان دست به چنین اقدامی زده بود، در قریه آق بابا، نزدیکی قزوین، ملاقات و در انجام نیات خود پافشاری می‌کنند. در این موقع سرتیپ رضاخان، افسران و درجه داران را دور خود جمع می‌کند و در مورد هدف و منظور خود بیاناتی در این زمینه ایراد می‌نماید؛
هم قطاران عزیز: به خوبی می‌دانید که مابرای دفاع از آب و خاک وطن خود تا آنجا که میسر بود جانفشانی کردیم، در باتلاق‌های گیلان با شکم گرسنه و لباسی پاره زیر باران‌های سیل آسا سینه خود را آماج گلوله‌های بلشویک‌ها و متجاسرین نمودیم، ولی باید اقرار کرد که با این فداکاری ها، منافع مشتی خائن را در مرکز حفظ می‌کردیم. در برابر این از خودگذشتگی ها، رجال بی عاطفه تهران که ما را در پنجه جنایات افسران روسی می‌دیدند، حاضر نشدند با ما هماهنگی کنند. اینها با آسایش جانبازان وطن موافقت ندارند، اینها، همان عنصر خیانت پیشه‌ای هستند که خون ملت را مکیده و به کشور خود و سربازان وطن پرست ایران خیانت می‌کنند. اینک ما می‌رویم احقاق حق نموده انتقام خود را از این ناکس‌ها بگیریم، برای اینکه هنگام ورود به پایتخت دست خالی نبوده و پیش اطفال خود شرمنده نباشید، دستور دادم فوراً به درجه داران سی تومان و به قزاق بیست تومان داده شود.
نطق رضاخان، در میان هلهله و شادی حاضرین پایان می‌یابد. روز سوم حوت (اسفند) 1299 خ، واحدها با اخذ دستورات کافی روانه تهران می‌شوند. سپهدار اعظم، نخست وزیر ایران، معاون خود را برای کسب اطلاع از چگونگی این حرکت ناگهانی قزاق به طرف کرج می‌فرستند و به واحدهای بریگاد مرکزی دستور می‌دهد تمام نیروهای سوار و پیاده و توپخانه، خندق بین دروازه قزوین و دروازه گمرک را اشغال نموده و از ورود قزاق جلوگیری نمایند. ولی چون هیچ یک از افسران و افراد دل خوشی از اوضاع نداشتند و نگران آینده کشور بودند، هنگام ورود قزاق‌ها نه تنها عکس العملی از خود نشان نمی‌دهند، بلکه با نیات آنان موافق و هماهنگ می‌شوند.
رضاخان پیشاپیش اردوی قزاق (اتریاد تهران، باطالیون عراق، هنگ گارد سوار، آتشبار سوار و کوهستانی )، شب هنگام به تهران وارد شد. نیروی ژاندارم در خواب خوش غنوده بود و نیروی پلیس (جز چند نفر پایداری سختی از خود نشان نداد) نظمیه، کلانتری‌ها و سربازخانه‌ها به آرامی اشغال گردیدند. کودتا آرام و بدون خونریزی به سرعت صورت گرفت. پس از کودتا، هر پاسبان به اتفاق یک نفر قزاق به نگهبانی مشغول شدند و سردر شهربانی چند مسلسل نصب شد. رئیس دولت از شاه می‌پرسد ؟ چه خبر است ؟ شاه از او کسب اطلاع می‌کند! بالاخره سپهدار از ترس، به مقامات خارجی پناهنده می‌شود. روز دوم کودتا، سیدضیاء الدین به سمت نخست وزیر ایران معرفی می‌شوند و پس از سه ماه در چهارم خرداد 1300 خ، معزول و قوام السلطنه در هشتم خرداد 1300 خ، از گوشه زندان بیرون می‌آید و در نهم خرداد 1300خ، به کرسی صدرات نخست وزیری جلوس می‌کند. چون نتیجه حاصله از کودتا همان بود که ملت آرزو می‌کرد، اشخاصی در محافل خصوصی خود را بانی کودتا معرفی می‌کردند و جراید که آزادی قلم را در خطر می‌دیدند، تحت لفافه از وضع حاضر انتقاد می‌کردند. این بود که روز دوم اسفند 1300 خ، یک سال پس از کودتا، رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ و فرمانده کل قوا، ضمن بیانیه‌ای صریحاً اعلام داشت؛ اشخاصی می‌توانستند در مقام اجرای این مقصود برآیند که مادام العمر در کوه و بیابان جان خود را در راه این کشور بر کف دست گرفته و تشخیص داده باشند که زمامداران نالایق و پست فطرت، تمام این فداکاری‌ها را به هیچ شمرده و تمام زحمات افسران و افراد ارتش را فدای صد دینار منفعت خود نموده اند... من از اقدامات خود در پیشگاه عموم ابدا شرمنده نیستم و نهایت مباهات و افتخار است که خود را مسبب حقیقی کودتا به ما معرفی می‌کنم. من نمی‌تواسنتم تحمل نمایم که حیثیت و شرافت نفوس بیچاره ایرانی و هموطنان بدبخت من به معرض بیع و فروش اجانب درآمده و پست فطرتان تهران، اسناد این معامله را امضا نمایند.
برای من طاقت فرسا بود که این ملت بیچاره، سالی ده کرور تومان مخارج ارتش ر ا از بیوه زنان کرمان و بلوچستان دریافت و تأدیه نموده و آن وقت یک نفر دزد، ده سال در اطراف قم و کاشان، تا دروازه تهران مشغول شرارت و راهزنی باشد و بعضی از مرکزیان را هم در تمام آن دزدی‌ها شریک و انباز ببینم.
امیرپنجه رضاخان پس از اجرای کودتا، از طرف سلطان احمد شاه به لقب سردار سپه و فرماندهی دیزیون قزاق منصوب گردید و بلافاصله این اعلامیه را در تهران و سایر شهرستان‌های ایران انتشار داد:
وظایف مقدسه نسبت به شاه و وطن، ما را به میدان‌های جنگ هولناک گیلان روانه نمود، همان میدان‌های خونین و مرگباری که قشون دشمن برای تسخیر ایران و تهدید پایتخت با قوای فزون‌تر و اسلحه مکمل‌تر، تشکیل گردیده بود. افراد دلاور قزاق، این وظیفه مقدس را با جان و دل استقبال نمودند. زیرا تنها قوه منظم ایرانی که می‌توانست وظیفه مدافعه وطن را ایفا نماید، همین قوه و افراد بودند که بدون لباس و کفش، بدون غذا و بدن اسلحه کافی، سینه و پیکر خود را سپر توپ‌های آتش فشان نمودند. غیرت و همت ایرانی را ثابت کردند و دستجات انبوه و متجاسرین را از پشت دروازه قزوین، تا ساحل دریا راندند. اگر فداکاری و خدمات جانبازان اردوی قزاق، نتیجه مطلوب را حاصل نکرد و نتوانستیم خاک مقدس وطن و عصمت برادران خود را از دست دشمن نجات دهیم.
تقصیری متوجه ما نبود، بلکه خیانت کاری صاحب منصیبان بیگانه و کسانی که سرپرستی و اداره امور به آنها محول شده بود، موجب عقیم ماندن نتیجه خدمات ما گردید. اگر جنایتکاران خارجی توانستند نتیجه فداکاری‌های اولاد ایران را خنثی کنند برای این بود که خیانتکاران داخلی، ما را بازیچه دست و آلت شهوت خود و دیگران قرار می‌دادند. هنگام عقب نشینی از باتلاق‌های گیلان، در زیر آتش توپ دشمنان، احساس نمودیم که منشأ تمام بدبختی‌های ایران و ذلت و فلاکت قشون، جنایتکاران داخلی هستند. در همان هنگامی که خون خود را در مقابل مهاجم می‌ریختیم قسم خوردیم که در اولین فرصت خون خود را نثار نمائیم، تا ریشه خیانت کاران خود خواه تن پرور داخلی را برانگیخته و ملت ایران را از سلطه و رقیت مشتی دزد و خیانتکار آزاد نماییم. مشیت کردگاری و خواست حضرت خداوند، این فرصت را برای ما تدارک دیده اینک در تهران هستیم. ما پایتخت را تسخیر نکردیم، زیرا نمی‌توانستیم اسلحه خود را در جایی بلند کنیم که شهریار مقدس و تاجدار ما حضور دارند و فقط به تهران آمدیم که معنی حق پرستی مملکت و مرکزیت حکومت بدان اطلاق می‌گردد.
ما سرباز هستیم و فداکار حاضر شده ایم خون خود را برای انجام این آمال و آرزو نثار کنیم.
در تاریخ هفتم اردیبهشت ماه 1300 خ، یعنی شصت روز پس از کودتا ماژور مسعودخان کیهان از وزارت جنگ مستعفی شد و چون از سردار سپه، کاردان دیگری که شایستگی اداره کردن ارتش را داشته باشد وجود نداشت، لذا رضاخان برای این مقام انتخاب و منصوب گردید. همین انتخاب، موجب شد که تدریجاً ژاندارمری که تا این تاریخ استقلال خود را حفظ کرده بود و به تحریکات مخفیانه شاه و نخست وزیر (قوام السلطنه) حاضر نمی‌شد در چرگه ارتش متحدالشکل داخل شود، آمادگی خود را اعلام می‌کند و در تاریخ هفدهم دی ماه 1300خ، از وزارت کشور متنزع و تابع وزارت جنگ می‌شود و اسم ژاندارم و قزاق به سرباز تبدیل می‌شود و به طوری که خواهیم دید، همین اتحاد و اتفاق موجب موفقیت‌های بی‌شماری شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات