کشور لبنان به دلایل متعدد در منطقه خاورمیانه برای قدرتهای بزرگ از جمله ایالات متحده اهمیت فراوان داشته است. موقعیت جغرافیایی این کشور در نزدیکی اسرائیل به عنوان متحد استراتژیک آمریکا در منطقه بر اهمیت لبنان افزوده است. در واقع لبنان از جهتی اولین سنگر مبارزه عربی در برابر توسعهطلبی اسرائیل محسوب میشود از این جهت این کشور به همراه سوریه همواره محل توجه اسرائیل و نیز حامی بینالمللی آن یعنی ایالات متحده بوده است.
تحولات اخیر لبنان بر اهمیت استراتژیک این کشور افزوده است. حوادث اخیر لبنان که در پی ترور رفیق حریری نخستوزیر سابق لبنان در ۱۴ فوریه رقم خورد، برگ جدیدی در تاریخ این کشور کوچک محسوب میشود. بسیاری از مردم لبنان و نیز مخالفان دولت سوریه مسئولیت ترور حریری را به سوریه نسبت میدادند و در گستردهترین مخالفت ضددولتی در جهان عرب مردم لبنان در ۲۸ فوریه خواهان خروج نیروهای سوری از کشور خود شدند.
در پی این اعتراض شدید دولت عمر کرامی که متمایل به سوریه بود مجبور به استعفا گردید. ولی تنها ده روز بعد از این تاریخ مجددا امیل لحود رئیسجمهور حامی سوریه، کرامی را مسئول تشکیل کابینه نمود. در پی این تحولات، قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت با حمایت و پیشنهاد آمریکا و فرانسه به تصویب رسید که اهداف واقعی آنها را در لبنان نشان میداد.
در این قطعنامه بر خروج نیروهای بیگانه از لبنان تاکید شده بود و از سوی دیگر نسبت به خلع سلاح شبهنظامیان و از جمله حزبالله لبنان تاکید گردید. این اقدامات و فشار بینالمللی شدید بر سوریه سبب شد این کشور قطعنامه ۱۵۵۹ را از طریق عمل به معاهده طایف اجرا نماید و در طی دو مرحله از لبنان عقبنشینی کند.
نیروهای سوری در پی جنگهای داخلی لبنان که بین سالهای ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۰ ادامه داشت جهت پایان بخشیدن به این منازعات وارد خاک لبنان شده بودند.
در پی خروج نیروهای سوری انتخابات پارلمانی لبنان اولین، انتخابات در ۳۰ سال گذشته بود که در غیاب نیروهای سوری برگزار میشد، و به نوعی تبدیل به رفراندومی ملی جهت حمایت یا عدم حمایت از این کشور نزد مردم لبنان شد.
در این انتخابات ۳ میلیون رأیدهنده لبنانی (۵۹ درصد مسلمان و ۴۱ درصد مسیحی) میبایست ۱۲۸ نماینده پارلمان را انتخاب میکردند.
انتخابات اخیر لبنان صحنه سیاسی پیچیدهای را رقم زد که مثلث قدرت خاص را پدید آورد. از سویی سعد حریری پسر رفیق حریری که پس از قتل پدر از عربستان به لبنان بازگشت حضور داشت که در پی کسب نخستوزیری لبنان است. وی با وحید جنبلاط ائتلاف کرد تا با وی ائتلافی ضد سوری را پدید آورد. آنها توانستند در دور اول انتخابات در حالیکه مشارکت تنها ۲۸ درصد بود به پیروزی دست یابند.
در سویی دیگر حزبالله و امل بودند که توانستند در مرحله دوم انتخابات در ۵ ژوئن به پیروزی برسند آنها که هوادار سوریه بودند توانستند ۳۸ کرسی را بدست آورند. رأس دیگر این مثلث میشل عون رهبر مارونیها بود که به تازگی از تبعید بازگشته بود و توانست ۲۱ کرسی را بدست آورد. میشل عون طرفدار سوریه و باقی ماندن امیل لحود در پست ریاست جمهوری است. این انتخابات تحت نظارت بیش از ۱۰۰ ناظر از اتحادیه اروپا و سازمان ملل انجام شد و بیشترین آرا را طرفداران سعد حریری به خود اختصاص دادند. ترکیب پیچیده سیاسی در لبنان به نحوی بود که قبل از برگزاری این انتخابات بسیاری سخن از آغاز جنگ داخلی جدیدی در این کشور میداندند ولی انجام این انتخابات با حداقل تنش نشان داد که نیروهای داخلی لبنان میتوانند بر مشکلات فائق شوند.
البته این تنها آغاز راه برای لبنانی هاست چرا که آنها در پارلمان خود با مشکلات عدیدهای روبه رو هستند: بحث در مورد ادامه ریاست جمهوری امیل لحود، انتخاب نخست وزیر و رئیس مجلس، نحوه تعامل با سوریه، حل مشکلات اقتصادی و مبارزه با فساد، بررسی و اصلاح قانون انتخابات و نیز قطعنامه ۱۵۵۹ و خلع سلاح حزبالله از جمله مسایل چالش برانگیز بسیاری است که میتواند هم برای مردم لبنان و هم دیگر کشورها از جمله ایالات متحده حائز اهمیت باشد.
آمریکا و تحولات لبنان
اما عمده نگرانی های ایالات متحده درباره لبنان به حضور متحد این کشور یعنی اسرائیل در همسایگی لبنان مربوط میشود. این نگرانیها به دو محور کلی مربوط میشود و هر دوی آنها در قطعنامه ۱۵۵۹ شورای امنیت ذکر شده است. این قطعنامه که تعدادی مشترک از جانب فرانسه و آمریکا بود (خود این موضوع نیز در نوع خود بینظیراست) بر خروج نیروهای سوریه و نیز خلع سلاح حزبالله تأکید داشت. اهمیت این قطعنامه تا به آنجا بود که جفری فلتمن (Jeffrey Feltman) سفیر آمریکا در لبنان اعلام کرد لبنان نمی تواند بدون آنکه تمامی مفاد قطعنامه ۱۵۵۹ و از جمله خلع سلاح حزبالله را عملی سازد، در انتظار کمک های خارجی باشد. در زیر به بررسی هر کدام از این دو بند مد نظر آمریکا میپردازیم:
الف - خلع سلاح حزبالله:
ایالات متحده سالهاست که حزبالله را به عنوان گروهی تروریستی درلیست گروههای تروریست خود قرار داده است و از این طریق فشارهای زیادی را به این گروه و نیز حامیان آن وارد ساخته است. علت این اقدام نیز مقاومت این گروه در برابر متجاوزان اسرائیلی است تا آنجا که مقاومت و اقدامات این گروه توانست سبب عقبنشینی اسرائیل از جنوب لبنان گردد. این گروه مقاومت شیعی در پی افزایش اتهامات و فشارها سعی کرد به عنوان حزبی سیاسی نیز وارد عرصه سیاسی لبنان گردد و این امر را از طریق مشارکت در انتخابات انجام داد. در انتخابات اخیر حزبالله و جنبش امل توانستند بیش از گذشته کرسی های پارلمان را بدست آورند.
استراتژی حزبالله، افزایش محبوبیت و مشروعیت خویش از طریق مشارکت در فرایند سیاسی لبنان است و این امر باعث نگرانی شدید آمریکا و اسرائیل گشته است. چنانکه حتی پس از پیروزی حزبالله در دور دوم بلافاصله سخنگوی کاخ سفید اعلام کرد حزبالله باید خلع سلاح شود و آنها را تروریست خواند. اسرائیل نیز از آرای حزبالله اظهار نگرانی نمود. این در حالیست که حزبالله گروهی محبوب نزد مردم لبنان است. حضور صدها هزار لبنانی در پی درخواست سید حسن نصرالله در خیابان در حمایت از سوریه دلیلی محکم بر این مدعاست. از سوی دیگر این محبوبیت تنها به مردم لبنان منحصر نمی شود بلکه برخی احزاب دیگر نیز بر ضرورت حفظ حزبالله با ترکیب فعلی تاکید دارند از جمله این گروهها، مارونیها به رهبری میشل عون هستند. به هر حال حضور حزبالله و امل و نیز همراهی برخی جناح های داخلی لبنان از آنها در پارلمان این کشور خلع سلاح آنها را با دشواری همراه خواهد ساخت. در این راستا نحوه تعامل سعد حریری با این موضوع نیز حائر اهمیت است، در مجموع به نظر نمی رسد لبنانیها در برابر فشارهای آمریکا مبنی بر خلع سلاح حزبالله کوتاه بیایند این امر از سوی دیگر با در نظر گرفتن اینکه حزبالله در لیست تروریستی اتحادیه اروپایی قرار ندارد قطعیت بیشتری مییابد.
دولت بوش در پی اعلام مخالفت های مردم لبنان درباره حضور نیروهای سوری در این کشور با آنها هم صدا شد تا از این فرصت به سود خود بهره ببرد و اتهامات فراوانی را متوجه سوریه نماید.
ب - کاهش نقش سوریه در لبنان:
آمریکا در طول تاریخ رابطهای تنش زا با سوریه که از متحدان شوروی و مخالفان اسرائیل بوده، داشته است. لذا این کشور از سال ۱۹۷۹ در لیست دولتهای حامی تروریسم قرار داشته است. حوادث اخیر لبنان فرصتی را برای آمریکا بوجود آورد تا بتواند حساب خود را در لبنان با سوریه تسویه نماید و از شر این کشور خلاص شود. دولت بوش در پی اعلام مخالفت های مردم لبنان درباره حضور نیروهای سوری در این کشور با آنها هم صدا شد تا از این فرصت به سود خود بهره ببرد و اتهامات فراوانی را متوجه سوریه نماید. آمریکا سوریه را از دلایل فساد شدید اقتصادی، اداری و سیاسی در لبنان میداند و مقامات عالیرتبه سوری را مسئول قاچاق و فساد در این کشور دانسته و نفوذ سوریه در لبنان را عاملی برای بهبود وضع سوریه میداند.
حدود یک میلیون کارگر سوری در لبنان به سر میبرند این امر تا حد زیادی توانسته از مشکلات دولت سوریه بکاهد و بر مشکلات دولت لبنان بیافزاید. از سوی دیگر حضور نظامی سوریه در لبنان تهدیدی علیه اسرائیل به شمار میرود که این امر اهمیت فوق العادهای برای آمریکا دارد ، تا حدی که سایر عوامل را به بهانهای بیش تبدیل میسازد. از سوی دیگر سوریه که پس از حمله آمریکا به عراق همواره متهم به ایجاد آشوب و کمک به اغتشاشگران عراقی متهم شده است، از این طریق میتوانست تحت فشار قرار گیرد. در پی ترور حریری که واکنش شدید مردم لبنان را به همراه داشت، آمریکا از فرصت استفاده نمود تا با اعمال فشار بر سوریه اجماع جهانی علیه کشور ایجاد کند تا بتواند تا اندازهای از مداخلات این کشور در عراق نیز بکاهد از این رو با صدور قطعنامه شورای امنیت بر خروج کلیه نیروهای نظامی و امنیتی و اطلاعاتی سوریه از لبنان تاکید کردو همواره بر اجرای آن اصرار دارد. آمریکا سعی دارد نیروهای نظامی لبنان را تقویت سازد تا از این طریق هم حزبالله را خلع سلاح نماید و هم خلا نیروهای سوری را موجه نشان دهد در این راستا میقاتی به چند کشورعربی سفر کرده است. حال باید دید تحولات اخیر لبنان و انتخابات در این کشور تا چه حد به آمریکا کمک خواهد کرد تا اهداف خود و خصوصا هدف دوم که خروج سوریه و قطع کامل نفوذ این کشور در لبنان است را دنبال نماید. ائتلافهای موجود در پارلمان لبنان به نحوی است که شاید نتوان با قطعیت رسیدن به این اهداف را تضمین نماید چرا که نمایندگان احزاب موافق سوریه در پارلمان کم نیست و مطمئنا این مسأله تبدیل به بحثی چالشبرانگیز در سیاست لبنان خواهد شد به نحوی که حتی ممکن است نتیجه معکوس برای آمریکا به همراه داشته باشد.
حریری که مخالف سوریه و موافق صلح با اسرائیل است در مقابل گروههایی چون امل و حزبالله و حتی میشل عون قرار دارد و این تقابل میتواند، پیشبرد سیاستهای آمریکا در این کشور را با مشکل مواجه سازد. به هر تقدیر آنچه مسلم است این واقعیت است که بهترین افراد برای تصمیم گیری درباره سرنوشت لبنان مردم این کشور هستند و دخالت خارجی تنها بر پیچیدگی اوضاع خواهد افزود.