فیاض زاهد
تصویب توافقنامه امنیتی عراق و آمریکا در پارلمان عراق قابل پیش بینی و البته اقدامی قابل درک است. شرایط امنیتی در عراق شکننده و نابسامان است. القاعده و سرویس های امنیتی برخی از همسایگان عراق مخصوصا دولت های عربی با نفوذ به داخل عراق از هیچ گونه اقدامی در شکستن حصار امن امنیت و حاکمیت ملی عراق سر باز نزده اند. آنها در سال های پس از سقوط صدام، شبکه ای از نارضایتی ها و بحران های خردکننده را سبب شدند. این عملیات ها تا حدی پیش رفت که حاکمیت دولت پس از سقوط صدام را با چالش روبه رو ساخت. در این میان هدف اصلی، راه انداختن جنگ داخلی میان شیعیان و اهل سنت بود. واقعیت هم آن است که نشانه های روشنی از جنگ داخلی در عراق بروز کرد. بسیاری از مساجد شیعیان طعمه بمب گذاری و حریق شد. در محلات اهل سنت نیز عملیات خرابکارانه گسترش یافت. طرفین خواسته و یا ناخواسته تلفات سهمگینی بر یکدیگر وارد کردند. در این میان حتی اماکن مذهبی و مقدس شیعیان چون کربلا، کوفه و سامرا هدف عملیات تروریستی قرار گرفت. مناطق کردنشین ازجمله کرکوک، اربیل و موصل نیز از این عملیات ها جان سالم به در نبردند. منطقه سبز بغداد نیز که به دژی نفوذ ناپذیر می ماند، بارها مورد نقض و نفوذ قرار گرفت. روشن بود که سیاست شبکه تروریستی القاعده تمرکز نیروهای خود در کل خاورمیانه بر کشور عراق بود. علی رغم ادعاهای سیاسی دولت های عربی، آنها نیز از گسترش خشونت استقبال می کردند. در ایران نیز علی رغم خواست رسمی حکومت، کسانی اینگونه تحلیل می کردند که اگر آمریکا در عراق زمین گیر شود، به نفع منافع ملی ایران است. برخی از مقامات نپخته آمریکایی نیز چنین می اندیشیدند. تصور آنها از تاکتیک ایران برای در تنگنا قرار دادن آمریکا در منطقه و باز کردن راه های گفت وگو درخصوص پرونده های پر از معضل ایران و آمریکا، به یک استراتژی همه جانبه در ایران تعبیر می شد. گاه و بی گاه آن مقامات بی تدبیر تسلیحاتی را به نمایش می گذاشتند تا چنین القا کنند که ایران در عراق به دنبال عملیات تخریبی است؛ در حالی که در برخی از مناطق مرزی ایران و البته به دلیل جنگ هشت ساله، برخی از تسلیحات در اطراف مرزها پراکنده شد و امکان قاچاق آنها به بغداد بعید به نظر نمی رسید. سیاست آن مقامات آمریکایی با نقشه دولت های قدرتمند عربی در یک جهت قرار می گرفت، هرچند از نظر استراتژیک بین منافع آمریکا و دولت های عرب در عراق توافق چندانی وجود نداشت. به زبان ساده تر، ایران که از وجود دولت شیعی و متحدان دوست کرد خود در عراق بالاترین نفع را می برد و البته در درون آمریکایی ها را به دلیل ساقط کردن صدام، تکریم می کند، اما به دلیل پرنسیب سیاسی و شرایط بغرنج روابط دو کشور، به صورت علنی یا موضعی منفی و یا بیطرفی در عراق را دنبال کرد؛ در حالی که مبتدیان عرصه دیپلماسی نیز می دانند که ایران، عراق و آمریکا مهم ترین حلقه اتصالات راهبردی در چند دهه آینده هستند. وضعیت امروز عراق به نفع دولت های عربی نیست و آنها از بازگشت شرایط سیاسی به دوران صدام خرسند هستند. در مقابل، هرچند ایران و آمریکا به زبان دیپلماتیک با هم سخن نمی رانند اما درک مشترکی از تحولات در افغانستان و عراق دارند.
واقعیت آن است که مقامات ایرانی پس از ماه های اولیه تردید و ابهام به جمع بندی درستی از منافع ملی ایران دست یافتند. از این بابت باید از مقامات ایران سپاسگزار بود. حضور آمریکا در منطقه هرچند به صورت بالفعل یک تهدید امنیتی به حساب میآمد اما به صورت بالقوه موجب حذف دو نیروی مخالف ایران شد. این آمریکایی ها بودند که دولت متخاصم طالبان را که بدترین روابط را با ایران داشت برکنار کردند و این باز سربازان آمریکایی بودند که صدام حسین را که دشمن فرزندان ایران اسلامی بود ساقط کردند. برخی اخبار حکایت از این دارد که ایران هم در سقوط طالبان و هم سقوط صدام با نیروهای آمریکایی به صورت نامحسوس همکاری داشته است. در عراق، ایران به صراحت به آمریکایی ها اطمینان داده بود به نفع صدام اقدامی نخواهد کرد و فضای کشور را چه در هوا و چه در زمین در اختیار ارتش بعث قرار نمی دهد. پس از سقوط صدام، دوستان ایران در عراق به قدرت رسیدند. بر اساس ضرب المثل معروف دشمن دشمن من، دوست من است، آمریکا در کنار عراق و ایران قرار می گیرد.
هر دو طرف هم به این درک روشن دست یافته اند. لذا می توان درک کرد چرا وقتی وزیر خارجه ایران می شنود مقامات آمریکایی با طالبان و ملاعمر در حال تجدید مذاکره هستند، برمی آشوبد و این اقدام آمریکا را یک اشتباه استراتژیک می خواند. حال باید از آن اقلیت ناچیز در کشور که طرفدار شکست آمریکا در افغانستان بودند، پرسید، واکنش جناب متکی چه معنایی دارد؟ برای ما روشن است، این یک واکنش عقلانی و طبیعی و مبتنی بر منافع ملی ایران است. مشروط به آنکه در نتیجه سوءتفاهم ها، عدم درک به موقع طرفین و از دست رفتن فرصت ها به سیاستی سوخته بدل نشده باشد. در عراق نیز ایران هرچند در آغاز از طریق دیپلماتیک و رسانه ای به نقد و حمله به سیاست های آمریکا و حتی توافقنامه امنیتی اقدام کرد اما به صرافت و تدبیر دریافت خروج نیروهای آمریکایی از عراق تنها نهادن دولت ناتوان ملی آن کشور با تروریست های خونخوار است. از سوی دیگر اگر ایران خودخواسته می خواست به آرایش سیاسی در عراق امروز دست یازد، معلوم نیست که توان ایجاد شرایط امروز را می داشت؟ شرایطی که با حمایت آمریکا پدید آمده است. ایران به مخالفت آشکار با موافقتنامه اقدام نمی کند، زیرا این امر موجب استقرار ثبات و امنیت در کنار مرزهای ایران و قدرت دولت برآمده از متن اکثریت مردم در عراق می شود. کافی است به اظهارات مقامات اردنی، عربستانی، قطری، کویتی، مصری و... در مورد دولت فعلی عراق، منافع ایران و استراتژی آمریکا نظری بیفکنیم. جواب ها روشن کننده است. ایران، عراق و آمریکا دارای درک مشترک، منافع مشترک و البته آینده مشترک در منطقه خواهند بود. هم سیاستمداران ایرانی و هم سیاستگزاران آمریکایی باید بتوانند با درک انتظارات دوجانبه شبیه مدل همکاری های ناپیدا اما قابل قبول در افغانستان و عراق، آینده مناسبات خود را رقم زنند. با این حساب می توان درک کرد چرا مقامات ایرانی از امضای توافقنامه امنیتی، چندان برآشفته نشدند.