گروه بین الملل- دولتمردان جدید آمریکا در شرایطی از۲۰ ژانویه فعالیت رسمی خود را در کاخ سفید آغاز میکنند که به عقیده بسیاری از ناظران سیاسی اولویت کاری آنها را تحولات خاورمیانه تشکیل دهد.
سیاستهای جرج بوش در ۸ سال گذشته براساس حضور در مناطق استراتژیک جهان با محوریت سیاست حمله پیش دستانه بود. این امر سبب شد تا آمریکا به عراق و افغانستان لشکرکشی نماید. در همین حال آنها به اصطلاح خود مهار محورهای شرارت نظیر ایران، سوریه، لبنان و گروههای مقاومت فلسطین را در دستور کار قرار دادند. هرچند بوش ادعا میکرد با این طرح هژمونی آمریکایی را احیا میکند اما در حقیقت روند تحولات مغایر با این اصل پیش رفت. اکنون به گفته ناظران سیاسی آمریکا و حتی پنتاگون و سیا، اوباما وارث ویرانههای سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه است که اساس آن را شکست در عراق و افغانستان، ناکامی در اجرای دموکراسی آمریکایی و در نهایت مهار به اصطلاح محورهای شرارت تشکیل میدهد.
صلح خاورمیانه
با توجه به اظهارات اوباما در نطقهای انتخاباتی و گفت وگوهای پس از پیروزی در انتخابات،میتوان گفت که اوباما نیز سیاست <تغییر> را بر اساس تحولات خاورمیانه اجرا میکند.هرچند که در این زمینه تحرکاتی جهانی را اجرا میکند. بسیاری از ناظران سیاسی از جمله برژینسکی و مقامات ارشد دستگاههای اطلاعاتی آمریکا تاکید دارند که اولویت کاری آمریکا براساس مذاکره میان اعراب و صهیونیستها ویا همان صلح خاورمیانه است. در این زمینه میتوان گفت که دموکراتها با افزایش بازیگری به ویژه در قالب نقشه راه که بر جای مانده از دوران بوش است سعی دارند تا روند سازش را تسریع نمایند تا در لوای آن از یک سو منافع خود در کشورهای عربی را تامین کنند هم طرح امنیت برای رژیم صهیونیستی را محقق سازند. چینش کابینه اوباما که بعضا ۷۰ درصد آن را نزدیکان لابی صهیونیست تشکیل میدهد میتواند بیانگر رویکرد آمریکا به این بازیگری باشد.
محورهای شرارت
در مرحله دیگر این طرح، آمریکا برای حل مسئله فلسطین و نیز عراق و افغانستان طرح رویکرد به محورهای شرارت را اجرایی میکند. در این زمینه بر اساس نگرش دستگاههای اطلاعاتی آمریکا و مشاوران اوباما از جمله <دنیس راس> آمریکا باید از یک سو به گفت و گو با برخی کشورها نظیر ایران و سوریه روی آورد از سوی دیگر مذاکره باطالبان را نیز اجرایی کند. در این زمینه هرچند آمریکا از سیاست چماق و هویج سخن میگوید اما به اعتقاد خود آمریکاییها، آنها در نهایت باید بازیگری ایران و سوریه را پذیرفته و به گفت و گوی بدون پیش شرط با آنها بپردازند. در این چارچوب مذاکراتی نیز با طالبان برای حل بحران افغانستان صورت گرفته که هدف نهایی آن مدیریت بحران و انتقال آن به سایر کشورها است.اصل استراتژیک دوران اوباما را جنگ درافغانستان تشکیل میدهد.
احیای جایگاه دموکراتیک
با توجه به تخریب چهره آمریکا در خاورمیانه در دوران بوش که باعث شده تا ۹۵ درصد ملتهای منطقه، آمریکا را دشمن اصلی خود بدانند میتوان گفت که اوباما سعی خواهد کرد تا با برخی دلجوییها از مسلمانان و نیز اجرای دموکراسی تقریبا جدید در منطقه به احیای جایگاه آمریکا بپردازد. براین اساس در این دوره بازی با پرونده حقوق بشر هرچند به صورت ظاهری افزایش مییابد.البته برای رضایت سران عرب این اقدامات بیشتر جنبه تشریفاتی داشته و چندان اجرایی نمیشود.
تشدید فشارها بر مقاومت
نکته مهم آنکه در دوره اوباما با توجه به سیاست تغییر و اصل حمایت از رژیم صهیونیستی تحرکات برای مقابله با حزب الله و گروههای فلسطینی تشدید میشود که محور آن را بازیگری بینالمللی تشکیل میدهد. پرونده سازی هستهای برای سوریه، گزارش لارسن علیه حزب الله و تقویت ارتش لبنان برای خلع سلاح حزب الله و نیز اعمال فشار بر مقاومت فلسطین برای پذیرش سازش از جمله این تحرکات است.
امضای توافقنامههای امنیتی
با توجه به شکست سیاست جنگ در عراق و افغانستان و نارضایتی منطقه از جنگ طلبی آمریکا، به گفته بسیاری از مقامات ارشد آمریکایی سیاست آمریکا از حالت نظامیگری مطلق به توافقنامههای امنیتی سوق مییابد که نمونه آن را در عراق و افغانستان میتوان مشاهده کرد. آمریکاییها همچنین به امضای معاهدات با متحدان عرب خود میپردازند تا با واگذاری امور به آنها تا حدودی از فشارهای وارد بر خود در زمینه نظامی و اقتصادی کاسته و بیشتر از در آمدهای نفتی متحدان عرب برای ادامه توسعه طلبی استفاده کنند در حالی که در ظاهر هیچ تحرک نظامی نداشته و به توسعه دموکراسی میپردازند.