تاریخ انتشار : ۲۶ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۵۱  ، 
کد خبر : ۷۰۴۵۴
سیر پنج سال تحولات هسته‌ای:

غنی‌سازی زرادخانه استقامت


نویسنده: محمدحسن روزی طلب
1- چند ماه پس از اشغال عراق در شهریور 1382 (س‍پتامبر2003) با فشار آمریکا و انگلیس و همراهی محمد البرادعی مدیرکل آژانس بین الملل انرژی اتمی، پرونده هسته ای ایران نیز شرایط ویژه ای به خود گرفت.در پی طرح پرونده ایران در شورای حکام و اولتیماتوم این شورا برای ارسال پرونده به شورای امنیت، حسن روحانی دبیر وقت شورای عالی امنیت ملی، مسئولیت این پرونده را پذیرفت. 2 ماه بعد، در پاییز 82 و در میان حجم گسترده اعتراض دانشجویان اصولگرا، وزرای خارجه 3 کشور اروپایی به تهران آمدند و در سعدآباد مقرر شد که ایران تمام فعالیتهای هسته ای اش را معلق کند و پروتکل الحاقی NPT را بدون شرط بپذیرد.در آن زمان جک استراو نامه همراهی نمایندگان مجلس ششم را به همراه داشت که اعلام آمادگی کرده بودند برای تعلیق فعالیت های هسته ای طرح سه فوریتی دهند. پاییز 82 تا پاییز 83، در حالی که تمام تأسیسات هسته ای ایران پلمپ بود، به مذاکرات بیهوده با طرف های اروپایی گذشت و در هر نشست فصلی شورای حکام ایران تهدید می‌شد که در صورت کمترین سرپیچی از توافق نامه سعدآباد پرونده ایران به شورای امنیت خواهد رفت. پاییز 83 نتیجه مذاکرات طولانی حسن روحانی و یارانش، ناصری و موسویان در پاریس، برلین، مسکو و تهران، به امضای توافقنامه ای منجر شد که بر اساس آن یک بسته پیشنهادی به ایران ارائه میشد و در عوض ایران به جامعه جهانی می پیوست! و تمام فعالیتهای هسته ای معلق و تعطیل باقی ماند.
با نزدیک شدن به پایان دوران ریاست جمهوری محمد خاتمی، غرب به اطلاع مذاکره کنندگان ایرانی که مشغول فعالیت در یک ستاد انتخاباتی بودند، رساند که تمام مذاکرات تا پایان انتخابات معلق می ماند. هر چند تیم مذاکره کننده ایرانی قول همکاری پیشاپیش برای پیروزی کاندیدای دلخواهش را از اروپا و آمریکا گرفت.در بهار 84 رقابت های گرم انتخاباتی شروع شده بود. مصطفی معین کاندیدای تندروهای مشارکت و مجاهدین انقلاب با شادمانی از ادامه تعلیق غنی سازی دم می زد! اطرافیان هاشمی رفسنجانی مشغول ارسال سیگنال های مثبت از طریق دیگر وفاداران در سفارت های ایران در اروپا همچون محمد حسین عادلی بودند. سایر کاندیداها هم یا موضع خاصی نداشتند و یا دست تسلیم در برابر عملکرد ناشایست تیم سابق هسته ای بالا برده بودند!اما در این میان دو کاندیدا موضعی متفاوت داشتند؛ علی لاریجانی تعلیق را با مثال دادن درّ گرانبها در برابر آب نبات به سخره می گرفت و احمدی نژاد بر توانمندی داخلی تاکید می کرد. او چشم داشتن به بیرون از کشور را تقبیح می کرد و از شکستن تعلیق سخن می گفت. در سوم تیر 84 احمدی نژاد پیروز شد و مشخص شد که اراده عمومی ایرانیان از دیپلماسی تسلیم و تحقیر که از سوی دولت اصلاحات پی گیری می شد، بیزار است. احمدی نژاد در اولین کنفرانس خبری اعلام کرد: غرب باید از برج عاج پایین بیاید و به ملت ایران احترام بگذارد.
2- در اولین روزها پس از انتخاب احمدی نژاد، رهبر انقلاب، «هاشمی رفسنجانی»، «محمد خاتمی»، «حسن روحانی» و «میرحسین موسوی» را فرا خواندند و تصمیم نظام در دوران احمدی نژاد مبنی بر مقاومت در برابر زیاده خواهی غرب را به آنان ابلاغ کردند. اولین قدم فک پلمپ مرکز یو.سی.اف اصفهان بود اما مقاومت طرفداران دیپلماسی تسلیم ادامه داشت؛ قرار بر این شد تا پیش از تنفیذ احمدی نژاد تأسیسات UCF که برای تامین نظر غرب تعطیل شده بود، بازگشایی شود اما دستگاه سیاست خارجی دولت وقت روز به روز این تصمیم را به تاخیر انداخت تا سیگنال هایی مبنی بر تزلزل «تصمیم مقاومت» به خارج از کشور ارسال شود. هر چند نهایتاً اصرار احمدی نژاد و تأیید رهبر انقلاب سبب شد تا 2 روز پیش از تنفیذ حکم رئیس جمهور جدید، تاسیسات اصفهان بازگشایی شود.گفته می‌شود، مسئول وقت پرونده هسته ای در آن زمان اظهار داشته بود: در صورت فک پلمپ اصفهان، آمریکا در 48 ساعت ایران را بمباران خواهد کرد. در طرف دیگر ماجرا، «تصمیم مقاومت» و کمرنگ شدن نقش تروئیکای اروپا سبب شد تا کم کم در برخی کشورها این گمانه به وجود آید که می توانند با پادرمیانی در پرونده هسته ای ایران، جایگاه بهتری از حیث بین المللی برای خود کسب کنند. آفریقای جنوبی اولین این کشورها بود. پیشنهاد آفریقای جنوبی مبنی بر ادامه تعلیق و آغاز گفتگوهای جدید به تهران رسید. خاتمی و حسن روحانی به احمدی نژاد نوشتند: جا دارد به پیشنهاد مشفقانه آقای تامبو امبکی توجه شود، هر چند پاسخ احمدی نژاد منفی بود. ریشه این جواب منفی، در تغییر رویکرد از خارج به داخل بود.
3- احمدی نژاد در شهریور84 به عنوان یک رئیس جمهور ناشناخته به نشست عمومی سازمان ملل رفت. او در نیویورک دعای فرج خواند و پیشنهاد تشکیل کنسرسیوم هسته ای در خاک ایران را داد. همزمان، علی لاریجانی (که از سوی رئیس جمهور به عنوان دبیر شورایعالی امنیت ملی منصوب شده بود) تهدیدهای غرب برای فرستادن پرونده هسته ای ایران از آژانس به شورای امنیت را به مضحکه گرفت و گفت: غربی ها خیال نکنند با نشان دادن لولوی شورای امنیت ایران رو به قبله دراز می کشد!این جمله لاریجانی یک معنای کلیدی داشت: دیگر تهدید با ابزار شورای امنیت کارایی ندارد. در حالیکه پیش از این، حتی راه اندازی 20 سانتریفیوژ به صورت آزمایشی، با تهدید ارجاع پرونده هسته ای به شورای امنیت روبرو بود اما در دوران جدید قرار بر این شد که ایران به دانش هسته ای دست یابد و تاسیسات هسته ای یکی پس از دیگری راه اندازی شود.در بهمن 84 و پس از اندکی کش و قوس، با فشار آمریکا و با رأی اکثریت کشورهای غربی، در حالی که غیرمتعهدها رأی ممتنع دادند، شورای حکام پرونده ایران را به شورای امنیت فرستاد. پاسخ تهران بازگشایی تاسیسات نطنز و اراک بود. همچنین بازتاب گزارش شورای حکام در سفرهای استانی رئیس جمهور نمود پیدا کرد. کم کم شعار«انرژی هسته ای حق مسلم ماست» وارد ادبیات مردم استقبال کننده از احمدی نژاد در سفرهای استانی شد.در این برهه زمانی پیشنهاد روسیه نیز جالب بود. روسیه به مانند همیشه با گل آلود شدن روابط ایران و غرب، به میان دعوا آمد و پیشنهاد غنی سازی در خاک خود را مطرح کرد اما باز هم جواب ایران منفی بود. احمدی نژاد گفت: غنی سازی ایران بومی است و باید در خاک ایران صورت پذیرد. این پاسخ منفی ایران، بر روسیه گران آمد و پوتین به جمع کشورهای غربی پیوست و 1+5 شکل گرفت.
4- بهار 85 با یک خبر خوش هسته ای شروع شد. احمدی نژاد در سفر استانی خراسان رضوی و در جوار حرم امام رضا(ع) گفت: ایران به چرخه غنی سازی اورانیوم در تأسیسات هسته ای نطنز دست یافته است و این اولین دستاورد مقاومت است. کمترین نتیجه اعلام این موفقیت کم نظیر، بسته جدید پیشنهادی 1+5 بود؛ حواشی این بسته که هیچ گاه محتوایش فاش نشد، تمام فضای خبری تابستان 85 را به خود اختصاص داد. پس از چندبار تعویق، همانگونه که احمدی نژاد وعده داده بود، در اول شهریور 85، علی لاریجانی سفرای انگلیس، فرانسه، چین، آلمان، روسیه و سوییس (به نمایندگی از آمریکا) را به حضور پذیرفت و پاسخ ترکیبی و تفصیلی ایران به بسته پیشنهادی آنها را ارائه داد؛ پاسخی که به مذاق آنها خوش نیامد و بحث در شورای امنیت جدی شد. در تابستان85 همه به این حرف رئیس جمهور رسیدند که خواسته اول و آخر غرب تعطیلی تمام فعالیت های هسته ای ایران است که در قالب تعلیق مدت دار مطرح می شود. در واقع آنچه غرب به عنوان پیش شرط مذاکره مطرح می کرد، همان خواسته نهایی اش بود. همچنین در همین تابستان داغ بود که شورای امنیت مفتضح ترین قطعنامه تاریخ این سازمان بین المللی را صادر کرد؛ در حالی که کشور لبنان در زیر آتش رژیم صهیونیستی قرار داشت و آمریکا پی در پی قطعنامه‌های درخواست آتش بس را وتو می کرد، این شورا با اجماع، قطعنامه ای غیرالزام آور برای تعلیق فعالیت های هسته ای علیه ایران صادر کرد.
5- در پاییز 85 و با فراگیر شدن خواسته ملی «انرژی هسته ای حق مسلم ماست» در سراسر کشور ایران و به تبع آن مقاومت دولت نهم، آمریکا و همانگونه که سفیر آلمان در گفتگوی ویژه خبری شبکه 2 به مردم ایران گفت: «من نمی خواهم شمار را فریب بدهم! ما خواستار تعلیق همیشگی فعالیت های هسته ای ایران هستیم!»، اما یک قدم عقب نشستند.تعلیق مدت دار و در زمان مذاکرات ایران و غرب، خواسته جدید سولانا از لاریجانی بود. پاسخ منفی ایران را بار دیگر احمدی نژاد در یکی از سفرهای استانی داد: «حتی یک روز هم تعلیق نمی کنیم.» در این میان برخی یک پیشنهاد عجیب مطرح کردند: شما تظاهر به تعلیق کنید! یعنی اعلام کنید تعلیق انجام شده اما در عمل فعالیت های هسته ای را ادامه دهید! احمدی نژاد این حیله را هم در یکی دیگر از سفرهای استانی اش رسوا کرد. این چنین بود که شورای امنیت به رهبری آمریکا، دومین قطعنامه را صادر کرد. در قطعنامه 1737 که در آخرین روز کاری سال 2006 میلادی صادر شد، از ایران خواسته شد که فعالیت های هسته ای را تعطیل کند و صنایع هسته ای و موشکی ایران شامل تحریم غرب شد. این قطعنامه بی خاصیت حتی اعتراض آمریکایی های تندرو همچون جان بولتون را نیز در پی داشت اما در ایران احمدی نژاد قطعنامه 1734 را کاغذپاره خواند و از عزم ایران بر ادامه مقاومت خبر داد.
6- احمدی نژاد در اهواز تنها خاصیت 1737 را فرصتی برای مرعوبین خواند تا در صفوف ملت خلل ایجاد کنند. پیش بینی احمدی نژاد در اولین روزهای زمستان سرد 85 تحقق یافت. برخی عناصر سیاسی داخلی که گمان می بردند می توانند با تغییر کلی فضای سیاسی بهاری آغاز کنند، هجمه ای سخت و عظیم به مواضع هسته ای دولت نهم وارد کردند. مدیرمسئول روزنامه جمهوری اسلامی نوشت: «رئیس جمهور برای سرپوش نهادن به برخی کاستی‌های دولت، مساله هسته‌ای را چنان برجسته می‌سازد که اشکالات دولت دیده نشود.»سرمقاله نویس روزنامه جمهوری اسلامی در این باره خطاب به دکتر احمدی نژاد نوشت: «اگر به ذهن مردم متبادر شود که دولت برای انحراف ایجادکردن در مطالبات آنان، مسأله هسته‌ای را برجسته می‌کند، عملا شما پشتوانه ملی را در پی‌گیری هسته‌ای از دست خواهید داد».یک روز بعد، سرمقاله روزنامه همشهری به مدیرمسئولی حسین انتظامی، مواضع رئیس جمهور را «دیپلماسی سخنرانی‌های داغ» خواند که هیچ دستآوردی جز سوء ظن غربی ها به ایران(!) و 2 قطعنامه علیه ایران نداشته است. اما صریحتر از نوشته های این دو روزنامه نگار مدعی اصولگرایی، اظهارات مارگارت بکت وزیر خارجه وقت انگلیس بود که در مقاله ای در اورشلیم پست چاپ رژیم صهیونیستی نوشت: بر خلاف آنچه احمدی نژاد، رییس جمهوری ایران، می گوید این تصمیم گیری توطئه قدرت های زورگو نیست تا ایران را از انرژی هسته ای محروم کنند. وزیرخارجه انگلیس در بخشی دیگر از مقاله اش نوشت: رژیم ایران می خواهد غنی سازی هسته ای را مشابه نبرد دکتر مصدق برای ملی شدن نفت وانمود کند. جالب آنکه رژیم ایران حتی اسم یک خیابان را به نام مصدق نام گذاری نکرده و در عوض ترجیح داده یکی از خیابانهای تهران را به نام خالد اسلامبولی، قاتل انور سادات، رییس جمهوری پیشین مصر، نامگذاری کند. دولت ایران برخلاف مصدق از منافع ملی دفاع نمی کند(!) بلکه به شهروندان این کشور خیانت می کند. سرمایه ها، ایران را ترک می کنند و بورس تهران پس از روی کار آمدن احمدی نژاد یک سوم ارزش خود را از دست داده است. در این میان نومحافظه کاران آمریکایی هم بیکار ننشستند. فاکس نیوز در ویژه برنامه ای احمدی نژاد را خطرناکترین مرد زمین خواند! یکی از نومحافظه کاران نیز گفت: اگر ایران را 3 سال پیش بمباران می کردیم، اکنون احمدی نژاد سر کار نمی آمد! همصدا با این نواها، محسن رضایی نیز در گفتگوی ویژه خبری شبکه 2 از حمله آمریکا به ایران ظرف یک ماه آینده خبر داد! در این میان هاشمی رفسنجانی نیز در خطبه های نمازجمعه، طرفین (ایران و غرب) را به تعادل دعوت می کرد!گزارشگر گاردین پس از یکی نماز جمعه‌های رفسنجانی این گونه نوشت: هاشمی رفسنجانی، که سیاستمداری عملگراست، از جمله منتقدان صریح اللهجه لفاظی های ضد غربی رییس جمهوری بوده و از اتخاذ رویکردی مصالحه آمیز در مساله هسته ای حمایت کرده است در حالیکه سایر رهبران عملگرای جمهوری اسلامی ادعا می کنند که سخنان تحریک آمیز آقای احمدی نژاد، از جمله اینکه ایران غنی سازی اورانیوم را حتی برای یک روز متوقف نخواهد کرد، مانع از دستیابی به هرنوع تفاهمی در ماجرای هسته‌ای شد.خواسته تمام این افراد را حسین موسویان به طرز ناشیانه ای در گفتگو با فایننشال تایمز فاش کرد: ایران چاره ای جز پذیرفتن قطعنامه ماه گذشته شورای امنیت سازمان ملل که ضمن تحریم ایران، مهلتی 2 ماهه برای توقف تقریبا کامل فعالیت های هسته ای به تهران داده شده است، ندارد.البته فایننشال تایمز دلیل این اظهارات صادقانه موسویان را این گونه ارزیابی می کند: احمدی نژاد پرونده هسته ای ایران را به یک مساله ای حیثیتی برای ایرانیان تبدیل کرده است و در صورتی که بتوان او را در این مساله شکست داد، می توان بر روی براندازی اش شرط بندی کرد. با این همه پاسخ احمدی نژاد یک جمله تاریخی بود: «ما ترمز و دنده عقب قطار هسته ای را مدت هاست که دور انداخته‌ایم...»رهبر حکیم انقلاب هم با این جمله که مسئولین نظام حق چشم پوشی از حق مسلم مردم ایران در مساله هسته ای را ندارند، حجت را بر همه تمام کردند. پس از این دو موضع گیری صریح و سفر بی حاصل لاریجانی به مونیخ و مذاکره با وزیر خارجه آلمان، البرادعی، رومانو پرودی (نخست وزیر ایتالیا) و رئیس جمهور سوئیس، غرب به دنبال قطعنامه سوم رفت. این بار 1+5 به سرعت به تفاهم رسید و در روزهای آغازین بهار 86 قطعنامه 1747 علیه ایران صادر شد.
7- در تمام روزهای سال 85 برخلاف روزهای کسل کننده 82-84، عملیات تحقیق و توسعه در تاسیسات هسته‌ای ایران ادامه داشت. قطعنامه‌های 1737 و 1747 هرچند تمامی صنایع نظامی و هسته ای ایران را تحریم کرده بود، اما تمامی ناظران بین‌المللی می دانستند این تحریم ها بی فایده و اثر است. چرا که ایران از همان ابتدای انقلاب و حتی در بحبوحه جنگ تحمیلی تحریم نظامی بود! همچنین توانمندی هسته ای ایران بومی بود و ضمناً اگر نیازی به خرید قطعات بود، این قطعات از بازار غیررسمی خریداری می شد!در 20 فروردین 1386، رئیس جمهور برای دومین بار سران نظام را به نطنز فراخواند تا خبر خوش هسته ای دوم را اعلام کند: ایران به غنی سازی صنعتی دست یافته است. در نطنز بود که احمدی نژاد برای اولین بار مسئله هسته ای را رو به پایان خواند. فردای آن روز اروپا و امریکا و رسانه‌های وابسته به آنان در ایران و جهان، این دستاورد را نادیده گرفتند و به چشم تردید به آن نگریستند. آنها می نوشتند: اعلام خبر خوش هسته ای بلوفی از سوی احمدی نژاد برای پیشبرد برنامه هایش است. سخنگوی وزارت خارجه آمریکا هم این گفته را تایید کرد، اما گزارش البرادعی مبنی بر راه اندازی هزاران دستگاه سانتریفیوژ در نطنز این کید را نیز نقش بر آب کرد.
8- یکی از مهمترین اتفاقات درمسیر ماجرای هسته ایران، بازداشت امنیتی و محاکمه حسین موسویان، سخنگوی تیم سابق هسته ای و معاون بین الملل حسن روحانی در شورای عالی امنیت ملی80-84 و مرکز تحقیقات استراتژیک مجمع تشخیص مصلحت نظام 84-86 بود.اخبار پیرامون این بازداشت امنیتی نشان داد که تیم سابق مذاکره کننده هسته ای برای آن که نشان دهد توافق نامه های سعدآباد و پاریس و تصمیم به تعلیق نامحدود بهترین گزینه بوده، حاضر است تمام منافع ملی را یکجا و به بدترین نحو ممکن به بیگانگان عرضه کند. تیم هسته‌ای سابق به دلیل ناکامی تمام توان خود را برای شکست تیم هسته‌ای جدید به کار می‌برند. تیم سابق، پروتکل الحاقی (بازرسی بی‌قید و شرط هر مکان در هر زمان) را پذیرفت. بعلاوه غنی‌سازی و کلیه عملیات هسته‌ای را به مدت نامحدودی تعلیق کرد؛ ولی در مقابل این دو عقب‌نشینی هیچ دستاوردی را نصیب جمهوری اسلامی ایران نکرد. حتی نتوانست از تهدیدات آمریکا علیه ایران بکاهد. تیم هسته‌ای جدید توانست با قاطعیت همه‌ی تهدید‌ها و تحریم‌ها را پشت سر بگذارد و آبشارهای سانتریفیوژ را راه‌اندازی کند، بازرسی را محدود، آب سنگین اراک را راه‌اندازی کند و غنی‌سازی را در حد صنعتی به دنیا بقبولاند و اینک آمریکائیان برای یک سلام و احوال‌پرسی با وزیر امورخارجه ایران به دریوزگی افتاده‌اند. و همه این‌ها برای تیم سابق کمی شرمساری ایجاد کرده به همین جهت آن‌ها تمام تلاش خود را برای جلوگیری از موفقیت بیشتر تیم فعلی به کار گرفتند.
طبق اعترافات و شواهد و قرائن، برخی اعضای تیم سابق هسته ای برای شکست تیم فعلی دست به اقدامات زیر زده است:
الف- دادن اطلاعات به بیگانگان برای آگاهی از تصمیمات دولت جدید.
ب- دادن گزارشات دروغ در مورد سازش دولت با اروپائیان به خبرگزاری‌ها جهت شایعه‌سازی. مثلا با خبرگزاری رویترز قرار می گذاشتند که اخباری را از قول آنها منتشر و سپس تکذیب نماید.
ج- کم اهمیت نشان دادن پیشرفت تکنولوژی هسته‌ای. به همین جهت سایر اعضای تیم هسته‌ای سابق در بیشتر مباحث پیشرفت علمی را تکذیب و آن را کم اهمیت جلوه می‌دادند تا جایی که رهبر انقلاب اسلامی علیه چنین روشی به موضع‌گیری و اخطار پرداختند.
د- جدی نشان دادن خطر حمله‌ی نظامی آمریکا. تیم سابق با تأثیرگذاری روی بعضی از شخصیت‌ها، حمله‌ی نظامی آمریکا را حتمی و قریب‌الوقوع نشان می‌دادند. حتی یکی از سایتهای اینترنتی موظف شده تا هر مقاله، مصاحبه، تحلیل و احتمالی که از سوی بیگانگان در مورد حمله نظامی آمریکا علیه ایران منتشر می‌شود را منتشر نماید. منظور آن‌ها ترساندن مردم و مسئولان برای کوتاه آمدن در مقابل بیگانگان و در نتیجه همگونی نتایج هر دو تیم بود.
9- در طول سالهای 84 تا نیمه اول 86 ملاقاتها و مذاکرات لاریجانی-سولانا ادامه داشت. در این مذاکرات که معمولا طرفین در پایان آن بر سازنده بودن و توافقات جدید سخن می گویند، هنوز هیچ نتیجه ای برای طرفین نداشت. به گونه ای که بسیاری از تحلیل گران آن زمان معتقد بودند، اصولا از مذاکراتی که یک طرف آن خاویر سولانا(مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا) است، نباید انتظار نتیجه داشت؛ چرا که سولانا مسئول بی اختیاری است که آمریکاییها هر وقت که خواستند می توانند توافقات او را نادیده بگیرند. به هرحال پس از صدور قطعنامه 1747 لاریجانی و سولانا چند دور در اسپانیا و پرتقال و ... مذاکره کردند و پیشنهاد جدید اروپا موسوم به تایم اوت به تهران رسید.از تایم اوت دو برداشت می شد؛ یکی این که ایران فعالیت هسته‌ای اش را تعلیق کند و شورای امنیت تحریم هایش را در مقابل معلق سازد که این برداشت با مخالفت صریح ایران روبرو شد. علی لاریجانی پس از مذاکره مادرید با سولانا به خبرنگار مشکوک رویترز گفت: ما از تعلیق عبور کرده ایم و دیگر در مذاکرات حرفی از تعلیق نیست. سخنگوی وزارت خارجه هم از حذف تعلیق از ادبیات هسته‌ای خبر داد.اما برداشت دوم از تعلیق، این بود که ایران فعالیت های هسته ای اش را در همین سطح نگه دارد و از سوی دیگر قطع نامه ای علیه ایران صادر نشود، که دکتر احمدی نژاد در سفر به قم در پاسخ به این پیشنهاد گفت:برخی خیال می‌کنند اگر همین قدر که آمدیم جلو بایستیم، پیروزی بزرگی است. بله، پیروزی است، اما آنچه خدا مقدر کرده نیست. خدا برای ما 100 را مقدر کرده ما به 20 قانع شویم؟ مراحل را به پیش آمده‌ایم آنها کاری نمی‌توانند بکنند. در اوایل بهار 86 مذاکرات خسته کننده با سولانا با یک ابتکار متحول شد. ابتکاری که یکی از زمینه‌های مختومه شدن پرونده هسته ای ایران بود. علی لاریجانی در وین با البرادعی دیدار کرد و بر آمادگی ایران بر حل تمامی مسائل باقیمانده ایران و آژانس تاکید کرد؛ همان مسائلی که البرادعی همیشه بخاطر آنها می گفت که نمی تواند صلح آمیز بودن تمام فعالیت های هسته ایران را تایید کند.دیدارهای متعدد وعیدی، معاون بین الملل لاریجانی و اولی هاینونن معاون امور پادمان‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در تهران و وین به اضافه بازرسی های متعدد آژانس بدون سربازرس مزاحم بلژیکی سبب شد تا البرادعی در گزارشی 9 صفحه ای به شورای حکام از حل و فصل مساله پلوتونیوم که مهمترین بهانه آمریکا بود، خبر دهد. البرادعی همکاری های ایران و آژانس را گامی رو به جلو دانست و از حل و فصل تمام مسائل اختلافی ایران و آژانس در آینده ای نزدیک خبر داد. رئیس جمهور به تازگی در چند سخنرانی جداگانه بر مختومه شدن پرونده هسته‌ای ایران تأکید کرده است. این برآورد اگر ناظر به پرونده ایران در شورای امنیت باشد، غیرواقعی می نمایاند چراکه حتی احتمال صدور قطعنامه بعدی علیه جمهوری اسلامی با توجه به عدم رعایت مفاد 1747 قابل پیش بینی است اما از زاوایه ای دیگر، پرونده ایران به واقع مختومه شده است.در حال حاضر نه هیاهوهای داخلی پس از رسوایی های حامیان تعلیق خریداری دارد و نه در خارج، تردیدی نسبت به تغییر کلّی فضای مذاکرات از بده بستانهای سیاسی و تجاری شخصی و غیر شخصی به ایستادگی و تسلیم ناپذیری. در واقع این بن بستی فرا روی غرب است که این گرهی را که روز به روز با دست خود بیشتر کور کرده، اکنون چگونه آبرومندانه آن را بگشاید و در مقابل افکار عمومی دنیا، محترمانه و به تدریج، این بازی دل آزار را مختومه سازد. پرونده برای ایران مختومه است، غرب اگر در یافتن مسیر مختومه ساختن بی سروصدای آن برای خود، گرفتار است، مشکل ایران نیست. اگرچه غرب نیز با زمینه سازی برای ورود مجدد آژانس به پرونده هسته ای ایران و توافقات صورت گرفته درباره حل مسائل باقیمانده، نشان داده که با راه پایان آبرومندانه این داستان بیگانه نیست.
10- طرح مدالیته که به ابتکار هوشمندانه ایران در دستور کار آژانس بین الملل هسته ای قرار گرفته بود، راه را بر بهانه جویی های مکرر غرب می بست. از همین روی با انتشار متن طرح مدالیته در شهریور هشتاد و شش و بدنبال انتشار گزارش های البرادعی مبنی بر بسته شدن پرونده هایی همچون پلوتونیوم، سانتریفیوژهای P-1 و P-2، خشم غرب بر انگیخته شد که نتیجتا به تیره‌تر شدن روابط مدیرکل آژانس و برخی سران 1+5 انجامید تا آنجا که البرادعی مکررا برخی کشورها را مورد انتقاد صریح خویش قرار داد. ولادیمیر پوتین، بیست وچهارم مهرماه و برای اولین بار در تاریخ مناسبات دو جانبه روسیه و ایران، به تهران سفر کرد. در کنار توافقات تجاری -نظامی میان دو کشور و یا " ارسال سوخت هسته ای" نیروگاه بوشهر که نتیجه مستقیم همین سفر بود، وقوع این سفر موفقیت دیپلماسی تهران در مقابل سیاست " به انزوا کشاندن" ایران را نشان می داد.آمریکا از یکسال پیش و پس از تصویب قطعنامه دوم، عزم خود را برای تصویب قطعنامه جزم کرده بود اما عملکرد هوشمندانه ایران در طراحی مدالیته، ناکامی آمریکا و تاخیر یکساله در تصویب قطعنامه سوم را رقم زده بود. جلسات مکرر 1+5 بدلیل مخالفت روسیه و چین به بن بست می رسید و درکنار گزارش غافلگیر کننده 16 نهاد اطلاعاتی که بر عدم انحراف برنامه هسته ای تهران صحه می گذاشت، گزارش های البرادعی حاکی از مختومه شدن موارد مطروحه در طرح مدالیته بود.اما آمریکا در نهایت بی توجه به گزارش ماه فوریه مدیرکل آژانس که صراحتا مختومه شدن تمام موارد مطروحه را تایید کرده بود و در آستانه انتخابات مجلس هشتم، قطعنامه ای بدون اجماع را به تصویب شورای امنیت رساند. بزرگنمایی محتوای قطعنامه از سوی برخی رسانه‌های داخلی آن هم درست پیش از انتخابات مجلس، انگیزه آمریکا از تصویب آن را به وضوح نشان می‌داد؛ قطعنامه با مصرف صرفا داخلی و با هدف تحت تاثیر قرار دادن آرای ریخته به صندوق انتخابات به تصویب رسیده بود.انتخابات مجلس هشتم برگزار شد و منتخبان مردم هم مشخص شدند. نتایج با آنچه مورد انتظار غرب بود بسیار متفاوت است. در واقع آمریکا با تصویب قطعنامه در مسیری گام برداشت که منتهای آن به جشن هسته ای در 20 فروردین و اعلام نصب 6000 سانتریفوژ در تاسیسات هسته ای می‌رسید بدون آنکه آمریکا بتواند به هیچ یک از انگیزه های اصلی تصویب قطعنامه جامه عمل بپوشاند.برگزاری جشن هسته ای سرسختی ایران در احقاق حقوق خود را نشان می داد و اینکه " قطعنامه" دیگر برگ برنده آمریکا و اروپا نخواهد بود چرا که ایران با رسیدن به نقطه غیر قابل بازگشت دیگر با هیچ قطعنامه ای تن به تعلیق نخواهد داد." اکنون زمان آن فرارسیده است که حقیقت را بپذیریم: تلاش دولت بوش برای توقف برنامه هسته‌ای ایران شکست خورده است. تازه ترین دور تحریم های امنیتی شورای امنیت سازمان ملل که توافق درباره آنها، یکسال طول کشید، به طرز مضحکی ضعیف بود و نشان دهنده پایان مسیر تحریم ها است".این ها سخنان یک مسئول ایرانی نیست، اینها بخشی از مقاله روزنامه واشنگتن پست است که دو ماه پیش منتشر شده و بیانگر ابهام تحلیلگران غربی نسبت به آینده پرونده هسته ای است. پرونده ای که در یکسوی آن حیثیت غرب را در گرو خود دارد و در سوی دیگر پیروزی مسلم و از پیش قطعی شده برای ملت ایران را نوید می دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات