عالى ترین دستاورد رهبران کشورهاى اروپایى پس از سال ۱۹۴۵ به رسمیت شناختن این واقعیت بود که ناامنى و بى ثباتى در کل قاره اروپا به شدت جولان خواهد داد؛ مگر آ نکه درهاى نظام غربى رو به تکامل به روى آلمان باز شود.
اروپا در سال ۲۰۰۹ به تدریج به این نکته واقف خواهد شد که ادامه حیات اتحادیه اروپا در مسیر ثبات و ثروتمندى و رفاه فقط از طریق امنیت بخشیدن به روسیه و اوکراین به عنوان منافع اروپا امکان پذیر خواهد بود؛ اما درک نیاز و یافتن ابزار و اهرم هاى دیپلماتیک براى تحقق آن چندان ساده نیست. به گزارش ایسنا یولیا تیموشنکو، نخست وزیر اوکراین، طى مقاله اى با عنوان «پاسخى به مساله روسیه» در ویژه نامه «جهان در سال ۲۰۰۹» در هفته نامه اکونومیست نوشته است: «مناسبات دیپلماتیک میان روسیه و اوکراین به لحاظ پیشینه تاریخى روابطى بسیار نو و کم سابقه به شمار مى آید. جایگاه اوکراین در درون روسیه و امپراتورى هاى اتحاد جماهیر شوروى به لحاظ تاریخى داراى اهمیت فراوان بود. سپس ظرف چند ماه پر التهاب در اوایل دهه ۱۹۹۰ اتحاد جماهیر شوروى برچیده شد و ناگهان برقرارى مناسبات دیپلماتیک و ترسیم و تبیین منافع ملى مستقل نزد مردمى که قرنهاى متمادى در کنار یکدیگر به امرار معاش مى پرداختند، به امرى لازم و ضرورى تبدیل شد. موفقیت و اثربخشى آشتى برقرار شده میان فرانسه و آلمان طى نیم قرن گذشته همواره الگویى امیدبخش محسوب مى شد. در سال ۲۰۰۹ اروپا به طور حتم به تعیین تکلیف مقوله استراتژیکى خواهد پرداخت که به عنوان میراث از انقلاب هاى بزرگ سال هاى ۱۹۸۱ تا ۱۹۹۱ بر جاى مانده است و این مقوله چیزى نیست جز خلاء امنیتى که از درون کشورهاى واقع شده مابین مرزهاى اتحادیه اروپا و روسیه سرچشمه گرفته است. از سال ۱۹۸۹ به این سو به منظور جلوگیرى از رویارویى و تقابل نوعى منطقه بى طرف استراتژیک و ذهنى بین این دو استقرار یافت. به جاى پرده آهنین در قاره اروپا، میان کشورهایى که به لطف ضمانت هاى امنیتى ایمن بودند و آن دسته از کشورهایى که از این ضمانت ها محروم بودند، مرزهاى جدید و نامرئى شکل گرفت. چنین شرایطى کشورهاى ناراضى از راه حل هاى ارائه شده پس از جنگ سرد را وسوسه و روحیه قربانیان احتمالى آن دوران را تضعیف مى کرد. اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۹ باید نسبت به این موضوع اطمینان خاطر حاصل کند که تغییر و تحولات ایجاد شده در کشورهایى که مابین اتحادیه اروپا و روسیه واقع شده اند، به شیوه اى منظم، مسالمت آمیز و از همه مهمتر به شکلى سودمند براى هر دو طرف مسیر خود را طى کند. هدف چنین رویکردى کاملا واضح و آشکار است و آن اینکه روسیه و اوکراین همانند فرانسه و آلمان امروز، به دو همسایه دوست و ثروتمند تبدیل شوند. نیل به این هدف مستلزم ایجاد فرایندى است که بدون تولید تنش و نگرانى به ایجاد اصلاحات و احیاء مناسبات دو کشور کمک کند.
دستیابى به این نوع مصالحه و آشتى به خصوص براى روسیه بسیار حیاتى به شمار مى آید.روسیه با نشان دادن چنین مکانیسمى قادر به تداوم روابطى دوستانه با همسایگانش خواهد بود و ادعاى این کشور براى تبدیل شدن به عضو قابل اعتماد جامعه جهانى نیز قانع کننده تر به نظر خواهد رسید. این فرایند علاوه بر اینها شهوت پیشوایى و ولایت مدارى چین را که به نحو قابل فهمى از ظهور و بروز روسیه اى مقتدر کراهت دارد، فرو خواهد نشاند. اما مساله اینجاست که روسیه به راه و روش هاى بین المللى به شدت جمعى و دستگیرانه عادت ندارد. پروسه ها و فرایندهاى دیپلماتیک رایج در دوران حاکمیت اتحاد جماهیر شوروى این کشور را در زمینه پذیرش این راه و روش ها عاجز نموده مضافا بر اینکه اشتیاق روسیه براى دستیابى به جایگاه ابرقدرتى در جهان، درآمیختن این کشور در درون نهادها و سازمانهاى جمعى اروپا را به امرى دشوار تبدیل کرده است. در حقیقت به همین خاطر است که روسیه صرفا مشارکت با اتحادیه اروپا را خواستار شده است. (این در حالیست که از سوى دیگر اوکراین بر مسیرعضویت در اتحادیه اروپا تمرکز دارد) ولى دور نگه داشتن روسیه از چارچوب هاى مشورتى، هماهنگى و سازش در اروپا فقط به تقویت احساس انزوایى کمک خواهد کرد که بسیارى از مردم روسیه آن را از زمان فروپاشى کشورشان به بعد تجربه کردند. متاسفانه برخى در برابر وسوسه اى سر تسلیم فرود مى آورند که موجب مى گردد منافع کشورشان را به طرقى تشریح و تبیین کنند که با منافع دیگر کشورهاى همسایه روسیه منافات دارد.
راهحل اروپا یا مشکل اروپا
بنابراین با این تفاسیر روسیه در سال ۲۰۰۹ با آزمونى استراتژیک روبروست: آیا روسیه به چارچوبى تن خواهد داد که در ازاى همکارى با اتحادیه اروپا در زمینه هاى مختلف از امنیت انرژى گرفته تا مهاجرت و گرمایش زمین برایش سود و درعین حال مسئولیت ها و وظایفى را در پى داشته باشد؟ ثبات و اعتماد بیشتر وارد مناسبات روسیه و اوکراین خواهد شد، چرا که این روابط در بطن چارچوب گسترده ترى از اروپا برقرار خواهد شد. بود یا نبود یک چارچوب معین براى همکارى در اغلب مواقع عاملى تعیین کننده در تبدیل مناقشات دیپلماتیک به بحرانهاى فراگیر محسوب مى شود. هر چند که چارچوب هاى همکارى بین المللى موثر و کارآمد معمولا چانه زنى هایى زیاد و سخت را مى طلبد. توافق میان فرانسه و آلمان بر سر مناقشات فولاد در سال ۱۹۵۲ به توسعه حاکمیت ارضى طرفین کمک کرد. این سازش به عنوان سرمشقى مناسب براى کل معادلات اروپا مطرح گردیده است. تلاش براى شکل دادن به چانه زنى میان روسیه و اوکراین را مى توان چالش اتحادیه اروپا در سال ۲۰۰۹ دانست. همچنین تلاش براى برقرارى اجماع نظر و وحدت عقیده در مساله انرژى امرى کلیدى در جهت توسعه آشتى سازى براى اتحادیه اروپا قلمداد مى شود. به موازات تلاش اروپا براى شکل دادن به این سیاست یکپارچه، اوکراین به نوبه خود به ایفاى نقش خواهد پرداخت و مسئولیت مشترک را در این مسیر بر گردن خواهد گرفت. اوکراین در انقلاب نارنجى خود دست به یک انتخاب زد. این انتخاب میان روسیه و غرب نبود بلکه ما از بین دموکراسى و استبدادگرایى انتخاب کردیم؛ انتخابى که برگشت ناپذیر بود اما هنوز از سوى برخى به چالش کشیده مى شود. به همین دلیل است که نباید اجازه داد روابط بین اوکراین، روسیه و اتحادیه اروپا بى هدف به پیش رفته و دستخوش حوادث پیرامون خود باشد. نه از راه ترس و هراس بابت امنیت خود بلکه تنها از طریق ایجاد ارتباطات مستحکم بنیادى است که پروژه هاى سیاسى و اقتصادى مشترک میان این کشورها بر نوع مناسبات در کل منطقه تاثیر مثبت خواهد گذاشت.»