علیاکبر عبدالرشیدی
جرج بوش رئیسجمهور آمریکا یک بار دیگر اعلام کرده است که علت حمله نیروهای آمریکایی به عراق در سال 2003 اطلاعات غلطی بوده است که افراد غیر مسئول در زمینه برخورداری صدام از سلاحهای کشتار جمعی و از جمله سلاحهای هستهای در اختیار او قرار داده بودند و از این بابت متاسف است.
ظاهرا این اطلاعات را یک عنصر اطلاعاتی عراقی که به آلمان پناهنده شده بود در سال 2002 در اختیار دستگاههای اطلاعاتی آلمان و سپس آمریکا قرار داده و با توجه به این که گزارش شده بود صدام موفق به خرید کیک زرد و اکسید اورانیوم از نیجر شده است، جرج بوش دستور حمله به عراق را صادر کرده است. کمی بعد از این حمله معلوم شده است نه آن کیک زرد و نه آن اکسید اورانیوم از نیجر خریداری نشده بوده و دلیل توجیه کننده حمله به عراق بیاساس بوده است.
سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا - سیا -در دفاع از عملکرد اطلاعاتی خود اعلام کرده بود که کاخ سفید برای حمله به عراق اصلا به توجیه تسلیحاتی و هستهای نیاز نداشته و تصمیم به حمله در چارچوبی دیگر و برای استقرار <دموکراسی> در <خاورمیانه جدید> اتخاذ شده بوده است.
امروز مساله مهم این نیست که آیا بوش واقعا از عملکرد خود و دولتش در عراق متاسف است یا نه. بوش میکوشد در زمان باقی مانده و با استفاده از امکانات موجود گناه حمله به عراق را به گردن سرویسهای اطلاعاتی خود بیندازد و از تقبیح و نقد تاریخ محفوظ بماند.
براساس تجربه تاریخ، تاسف بوش فقط برای ثبت در تاریخ و شستن دستهای گناه آلودی ابراز شده است که هزاران کشته و دهها هزار مجروح و میلیاردها دلار هزینه روی دست مردم آمریکا و عراق گذاشته است.
تاسف بوش اگر به حال خود او نفعی داشته باشد چه نفعی به حال ملت زجر کشیده عراق دارد؟ آیا امکان زنده کردن هزاران عراقی و آمریکایی و جبران میلیاردها خسارت ناشی از این جنگ و یا ترمیم آلام ملت عراق وجود دارد؟
در عوالم سیاسی، نظامی و اطلاعاتی ساختن اطلاعات، انتشار اطلاعات از بین اطلاعات موجود، از بین بردن اطلاعات، خارج کردن اطلاعات از طبقه بندی، مستند کردن اطلاعات، تکذیب اطلاعات، تلاش برای توجیه عملی به استناد اطلاعات و مانند آن همه در فرایندی تعریف میشوند که باید از آن به عنوان تاریخسازی یاد کرد.
تاریخسازی بخشی از فرایند تلاش قدرتهای بزرگ برای سلطه بر جهان بوده و هست. ذکر برخی وقایع تاریخی، کتمان بخش دیگری از تاریخ، تحریف تاریخ و جعل تاریخ همه در این مقوله قرار میگیرند و تاریخ سازان به کمک این فرایند مقاصد خود را پیش برده برای خود مشروعیت ایجاد کرده و در نهایت سابقهای برای اقدامات بعدی خود فراهم میکردند.
زمانی این تاریخسازی از طریق ایجاد شایعه در اکناف یک کشور یا عالم رخ میداد. بعدها که نوشتن باب شد کتاب این نقش را برعهده گرفت. کتاب در تعداد زیاد کتابخانههای جهان را پر میکرد و هر کس به فکر تحقیقی میافتاد بالاجبار از آن استفاده میکرد و خود عامل شیوع آن نوشته میشد. امروز ما به استناد مدارک موجود در کتابخانهها است که نتیجهای از یک واقعه تاریخی میگیریم بیآن که باور داشته باشیم که حتما اطلاعاتی از حقایق دیگر در کتب تاریخی ثبت نشده است.
روزنامه نیز نقش مهمی در این زمینه ایفا کرد. انتشار خبر و توزیع آن در یک کشور یا جهان و سپس نقل خبر این روزنامه به وسیله روزنامههای دیگر گاه تاثیرات سرنوشتسازی داشته است. دونالد ویلبر جاسوس سیا که از طراحان کودتای 28 مرداد سال 1332 است در یادداشتهای خود یادآور شده است که چگونه وقتی کودتای اول در 25- 26 مرداد 1332 با شکست روبرو شد یک افسر سیا که زیر پوشش کارمند بخش مطبوعات سفارت آمریکا در تهران کار میکرد دو خبرنگار آمریکایی در تهران را به نقطهای در خارج از تهران برده و فرمانهای محمدرضا پهلوی مبنی بر انتصاب زاهدی به نخست وزیری را به آنها نشان داده و آنها را ترغیب به چاپ آن کرده است. یکی از این خبرنگاران کنت لاو1 نام داشته و خبرنگار روزنامه نیویورک تایمز در تهران بوده است.
لاو در آن زمان خبر نداشت که بازیچه دست سیا و کودتاچیان شده است. او نمیدانست کسی که آن فرمانها را به او نشان داده یک جاسوس است. لاو در سال 1960 مقالهای نوشت و خود را مسئول غیر مستقیم تشدید عملیات کودتا به نفع سلطنت طلبان دانست.
اتفاق دیگر در سال 1332 این بوده است که ایستگاه سیا در سفارت آمریکا در تهران خبری را به خبرگزاری آسوشیتدپرس فرستاده مبنی براینکه: <گزارشهای تائید نشده حاکیست که شاه دو فرمان صادر کرده و در اختیار افسران قرار داده است. فرمان اول ناظر بر خلع مصدق و فرمان دوم ناظر بر انتصاب زاهدی است.>
جاسوسان سیا مستقر در تهران همچنین ترتیبی دادند که این خبر در روزنامههای تهران هم به چاپ برسد. سردبیر یکی از این روزنامهها در ازای دریافت 4500 دلار حاضر به همکاری با سیا شده است. نام این فرد و این روزنامه هنوز جزو اسرار منتشر نشده است.
امروزه اینترنت و دیگر وسائل ارتباطی این نقش را ایفا میکنند. در موتور جست و جوی اینترنت این که کدام خبر اول ظاهر شود و کدام آخر خود یکی از اهرمهای تبلیغاتی است.
قبل از اشغال عراق به دست نیروهای آمریکایی و متحدان آمریکا سازمان سیا به فردی برای هدایت امور خرابکاری در داخل عراق نیاز داشت. این فرد کسی نبود به جز ژنرال محمد عبدالله شاوانی. ژنرال شاوانی از افسران ارشد عضو حزب بعث عراق از مدتها قبل از سقوط صدام و در زمان حضور صدام در قدرت به خدمت سیا درآمده بود. ویژگی بارز او خصومت شدید با جمهوری اسلامی ایران بود. ژنرال شاوانی عملیات ویژه آمریکا را در عراق و در بین گروههای افراطی سنتی عراقی طرفدار آمریکا برعهده داشت.
ژنرال محمود عبدالله شاوانی به دلیل خوش خدمتیهایش به آمریکائیان در نهایت به پیشنهاد سیا برای ریاست سرویس اطلاعاتی و استخباراتی جدید عراق برگزیده شد. شاوانی در ماههای بعد از آزادی عراق نگرانیهای خود را در مورد شورشهای جاری در عراق به اطلاع رئیسجمهور و معاون رئیسجمهور رساند. او اولین کسی است که در مورد <دخالت ایران در بیثباتی عراق> صحبت کرده است.
همه نکته در این جا است که شاوانی به عنوان یک بعثی افراطی، خائن به حزب بعث و صدام و عضو سیا با ارسال اطلاعات غلط به تشکیلات اطلاعاتی آمریکا و عراق سعی در ایجاد زمینه لازم برای دشمنی بین مردم عراق و ایران کرده و بهانه لازم را برای اعمال فشار آمریکا بر ایران در مساله عراق فراهم میکند.
چارلز دوئلفراز بازرسان تسلیحاتی قبلی سازمان ملل متحد و معاون گروه بازرسی تسلیحاتی سازمان ملل متحد در عراق بود. دوئلفر پس از اشغال عراق به عامل سیا در عراق تبدیل شد و در اوائل سال 2004 برای کشف سلاحهای هستهای گم شده در عراق وارد بغداد و در مقر گروه بازرسی عراق در فرودگاه بغداد مستقر شد. دوئلفر برای کشف اسرار هستهای و سلاحهای کشتار جمعی عراق حتی با صدام حسین که در اسارت به سر میبرد ملاقات و مصاحبه کرد و وی را تحت بازجویی قرار داد. به گفته دوئلفر صدام حسین در این بازجوییها گفته است این سلاحها را برای <مهار کردن> ایران میخواسته است. صدام ایران را دشمن اصلی عراق میدانست. به نظر او این سلاحها در برابر گروههای متخاصم داخل عراق هم بازدارنده بود.
نکته مهم همین است که ادعاهای شاوانی و صدام اینک در ادعاهای سیاسی و اطلاعاتی سیا ملاک قرار گرفته است و آمریکا میکوشد این ادعا را در بین لایههایی از جامعه عراق و جامعه بینالمللی و در نوشتههایی که این سو و آن سو پخش میشود شایع کند. این یعنی انتقال اطلاعات از زبان صدام، ژنرال شاوانی یا مانند آنها به مجموعه اطلاعات موجود در آرشیوها، کتابخانهها، حافظه اینترنتها و مانند آن که عموم مردم به آن مراجعه کنند و رفته رفته با فراموش کردن منبع این اطلاعات آن سخن را به عنوان یک حقیقت باور کنند.
مراقب این تاریخ سازیهای مجعول باشیم. وظیفه ما انتشار کتاب، دائره` المعارف و مقالاتی است که حقیقت را از فراموش شدن دور نگاه دارد. وظیفه ما پر کردن کتابخانهها و حافظه اینترنت از اطلاعات درستی است که مانع از گمراهی نسل فعلی و نسلهای آینده شود و حقیقت را در تاریخ محفوظ نگاه دارد. مراقب باشیم که دشمن تاریخ را آن گونه که خود قصد تحریف دارد ننویسد.