تاریخ انتشار : ۲۴ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۲۹  ، 
کد خبر : ۷۰۶۶۲
امکان تحقق اقتصاد بدون نفت در گفت‌وگو با مهندس عزت‌الله سحابی

راست ما راست ملی نیست

آرش حسن‌نیا مقدمه: مهندس عزت‌الله سحابی مانند بسیاری دیگر از تحلیلگران اقتصاد سیاسی با نگرانی از آینده سخن می‌گوید، او بر این باور است که کاهش قیمت نفت تاثیر بسیار سنگینی بر سیاست‌های دولتی مانند دولت نهم خواهد گذاشت. او چند روز پس از پذیرفتن دعوت برگزارکنندگان 30‌سال همایش قانونگذاری همچنان حاضر است برای ایران از نام و مال و جان هزینه کند، سحابی آزرده‌خاطر از تمام جفاهایی که بر او روا شده است، ‌همچنان دل به «ایران فردا» سپرده ‌است، هرچند که امیدوارانه سخن نمی‌گوید: «ما آرزومند اقتصاد درون‌زا هستیم که خیلی تابع نوسانات بین‌المللی نباشد. ولی این دولت آنچنان اقتصاد را وابسته به درآمدهای نفتی کرده است که برای مثلا کنترل تورم، رویکرد خارجی پیدا کرده است.» در سال ۸۶‌، ۵۰ میلیارد دلار واردات داشته‌ایم. این همان پدیده‌ای است که در اقتصاد به بیماری هلندی معروف است که این موجب سرکوب، توقف و شکست صنایع و تولیدات داخلی و حتی کشاورزی و باغداری داخلی شده است. اکنون به شدت صنایع خوابیده است. اینکه می‌گویند دولت نهم اقدامات خود را بر مبنای اقتصاد درون‌زا تنظیم می‌کند، بیشتر به شعار شبیه است. گفت‌وگو با عزت‌الله سحابی به بهانه آن شکل گرفت که دولت پس از به دست آوردن رکورد در ارقام واردات، در واکنش به کاهش وحشتناک قیمت نفت از اداره کشور با نفت 5 دلاری و حتی بدون نفت سخن می‌گوید. این گفت‌وگو را بخوانید:

* به نظر می‌رسد پس از کشف نفت در ایران و چشیدن طعم نفت در اقتصاد ایران، تنها دوره‌ای که اقتصاد ایران توانسته شعار اقتصاد بدون نفت را تحقق بخشد دوره مرحوم مصدق بوده‌است، هرچند این دوره کوتاه و موقتی بوده‌است، ‌اما به نظر می‌‌رسد شعارهای امروز مبنی بر اداره اقتصاد کشور بدون نفت متناظر به همان تجربه است. چه نسبتی بین آن واقعیت و این شعارها وجود دارد؟ چه تفاوت‌ها و شباهت‌هایی در این دو دوره زمانی می‌بینید؟‌
** واقعا جامعه ایرانی در دوره مصدق با جامعه ایرانی امروز فرق‌های عمده‌ای دارد، اگر اتفاقی در آن دوره ممکن بود در این دوره به راحتی ممکن نیست. مگر اینکه هزینه‌های بسیاری صرف شود. در زمان مصدق در سال 1331 و 32 موفق شدند بودجه کشور را به‌رغم اینکه درآمد نفت به کل قطع شده‌ بود و هزینه کل تاسیسات نفتی اعم از هزینه‌های پالایشگاه‌ها و مناطق نفتی را که به گردن دولت افتاده بود و هزینه کمی هم نبود، ‌به شکلی متوازن تدوین کنند.
بودجه دولت در سال 1331 در حدود 970 میلیون تومان بود که فقط 60 میلیون تومان هزینه‌های این تاسیسات بود. البته آن بودجه کسری داشت، ‌اما آن کسری هم با چاپ اسکناس و با رعایت اصولی که دکتر شاخت آلمانی تجویز کرده‌ بود جبران شد. دکتر شاخت که از برجسته‌ترین اقتصاددانان آلمانی بود پیشنهاد کرده بود تا با توجه به پشتوانه طلا و جواهری که در اختیار بانک ‌ملی بود، ‌200 میلیون تومان اسکناس چاپ شود تا کسری بودجه جبران شود که چاپ این حجم اسکناس اثر تورمی محسوسی هم نداشت.
در کتاب اقتصاد بدون نفت، آقای انورخامه‌ای هم نشان می‌دهد که مجموع نرخ تورم در آن دو، سه‌ساله بیشتر از 10 درصد افزوده نشد.
جامعه ایران در آن زمان بسیار کم‌مصرف بود، آن موقع جمعیتی در حدود 15 میلیون نفر داشتیم، ضمن آنکه آن ریخت و پاش‌هایی که بعد از 28 مرداد و برقراری درآمدهای نفتی به وجود آمد که جامعه را به سرعت مصرفی کرد در زمان مصدق وجود نداشت.
من در آن زمان دانشجو بودم و شاهد بودم که در خانواده‌های نزدیک به ما فقط چند خانواده بودند که یخچال داشتند و اتومبیل یک کالای بسیار به ندرت دیده می‌شد که اینها مصادیق و نمونه‌هایی از این است که مصرف جامعه بسیار کمتر از دوره‌های بعد از مصدق بود. لذا مصدق توانست ایده اقتصاد بدون نفت را پیش ببرد و اقتصاد را بدون درآمدهای نفتی اداره کند.
اگر دولتی نفتی موفق شود، اقتصاد را بدون نفت اداره کند، ‌حداقل فایده آن این است که سایر منابع کشور بدون‌ اتکا به درآمد نفت، آنها را به فعالیت و بالندگی می‌کشاند. این موضوع در دوره دولت مصدق هم قابل اثبات است، به‌ طوری‌ که در طول یک‌سال‌ونیم دولت مصدق، بیش از هشت هزار شرکت در ایران تاسیس شد که عمدتا فعالیت این شرکت‌ها صادراتی بود و همه‌چیز صادر می‌کردند، اقلامی مانند‌ کاغذ باطله، قراضه آهن، پوست انار و کالاهای ‌صادرات سنتی ایران نظیر خشکبار از جمله اقلامی بودند که در آن دوره از ایران صادر می‌شد و به نوعی نهضت صادرات به وجود آمده بود که این نهضت صادرات، بخش‌های دیگر اقتصاد ایران را به تحرک واداشته بود، بنده خودم چون در آن دوره دانشجو بودم در بازدیدهایی که از مجموعه کارخانجات فولاد منطقه سلطنت‌آباد داشتیم، ‌شاهد بودم که چگونه این کارخانجات که تا پیش از آن بحران، تنها به تولید قطعات و تجهیزات نظامی و ادوات جنگی مشغول بودند در آن روزها به ساخت و تامین قطعات مورد نیاز دیگر کارخانه‌های دولتی و خصوصی اشتغال داشتند، چون کشور تحریم بود و اجازه واردات هیچ قطعه و کالایی را نمی‌دادند. در واقع همان قطع صادرات نفت باعث ایجاد تحرک در دیگر بخش‌های اقتصاد شده بود، ‌هم بخش صادرات و هم بخش‌های دیگر به تکاپو کشیده شده بودند و کشور چیزهایی را صادر کرد که تا پیش از این هرگز آنها را صادر نکرده بود.
سال 31 اولین سال پس از مشروطیت است که صادرات و واردات ایران بدون نفت به تعادل رسید.
* آقای مهندس! وقتی کشوری نفت دارد و به عنوان یک منبع قابل اتکا می‌تواند به‌ آن تکیه کند، ‌سر دادن شعار اداره کشور بدون نفت مبنایی دارد؟
** تصور اقتصاد بدون نفت واقعا ممکن است، ‌اما جامعه امروز ما با جامعه آن روز متفاوت است و این جامعه را نمی‌توان با جامعه آن روز مقایسه کرد، جامعه امروز ما به شدت مصرفی است، اگر آن روز تنها اقلام وارداتی محدود به دارو و کاغذ می‌شد، امروز واردات، منبع اصلی رفع نیازهای مصرفی و تولیدی کشور است و سطح مصرف جامعه به شدت افزایش یافته‌است.
نیازمندی در آن دوره بسیار کمتر از امروز بود و بخشی از نیازمندی‌های کشور نیز با تحرکی که در اقتصاد ایجاد شد تامین می‌شد البته کمبودهایی هم بود.
* منظور من این است که اگر نفت از سرمایه‌ای زیرزمینی به سرمایه‌ای روزمینی بدل شود هزینه کردن آن به عنوان منبعی قابل اتکا برای این سرمایه‌گذاری‌ها، می‌تواند بدون اشکال باشد و از این بابت شعار اداره کشور بدون نفت مبنایی اقتصادی ندارد.
** ابتدا باید توجه داشت که نفت درآمد نیست یک ثروت است، ‌ثروتی طبیعی است که ما انسان‌ها در به‌وجود آمدن آن نقشی نداشتیم. طی میلیون‌ها سال این معادن و مخازن به تدریج به وجود آمده و اگر مخازن نفت تخلیه شود دوباره بازسازی نمی‌شود، لذا چنین ثروتی را ما نمی‌توانیم در امور جاری کشور مصرف کنیم، مگر اینکه این ثروت را تبدیل به احسن کنیم، یعنی درآمد حاصل از فروش و صادرات نفت را تبدیل به سرمایه‌گذاری‌هایی کنیم که آنها خودبه‌خود بتوانند درآمدی عاید مملکت کنند.
در مورد اقتصاد بدون نفت می‌توان اینچنین جمع‌بندی کرد که چون نفت ثروت و سرمایه یک کشور و ملت است و نمی‌توان آن را در هزینه‌های جاری مصرف کرد، نفت را فقط می‌توان در کارهای عمرانی آن هم در طرح‌ها و پروژه‌هایی که درآمدزا باشد سرمایه‌گذاری کرد و براساس منطق اقتصادی می‌توان این سرمایه‌گذاری را انجام داد و هزینه کردن درآمدهای نفتی در محل‌ امور جاری مجاز نخواهدبود.
اشکال اصلی به عملکرد دولت در مورد نحوه هزینه کردن درآمدهای نفتی این است که دولت نهم در این سه سال آنگونه که در مجلس هم منعکس شده، در خوشبینانه‌ترین حالت کمتر از 40 درصد بودجه‌های عمرانی را به این طرح‌ها و پروژه‌ها اختصاص داده و باقی بودجه‌های عمرانی را صرف امور جاری کرده ‌است. یعنی هزینه‌های جاری صرف‌نظر از آنکه به خودی خود عدد بالایی بوده چیزی نزدیک به 40 درصد از بودجه‌های عمرانی را نیز به خود اختصاص داده ‌است. این اقتصادی که دولت نهم پایه‌ریزی کرده ‌است، اصولا نفت را صرف هزینه‌های جاری می‌کند و دیگر نفتی به پروژه‌های عمرانی نمی‌رسد. به‌طور نظری و اصولی می‌توان کشور را با نفت 5 دلاری یا بدون نفت اداره کرد، کمااینکه در همین منطقه کشورهایی مانند ترکیه، هند و‌ پاکستان، کمی دورتر سنگاپور و بسیاری دیگر از کشورها بدون آنکه نفتی یا منابع قابل‌توجهی داشته باشند اقتصاد خود را اداره می‌کنند و بسیار از ما جلوتر هستند. همین هندوستان که واردکننده انرژی است و نفتی هم ندارد با جمعیتی بالغ بر یک میلیارد و 200 میلیون نفر نهمین اقتصاد دنیاست که تا سال 2020 چهارمین اقتصاد دنیا می‌شود. دقت کنید که مساحت هندوستان فقط دو برابر مساحت ایران است اما جمعیت آن 15 برابر جمعیت ماست و کشوری که ذاتا و طبیعتا باید فقیر محسوب شود نهمین اقتصاد دنیاست. هند بدون نفت زندگی می‌کند و رشد بالای اقتصادی را تجربه می‌کند و اقتصادی برجسته دارد. این نمونه‌ها نشان می‌دهد که اقتصاد بدون نفت به‌طور نظری ممکن است اما در ایران امروز ما ممکن نیست، این ادعایی که آقای احمدی‌‌نژاد کردند، امکان‌پذیر نیست، ‌چون در همین سه‌سال‌ونیم گذشته دولت رقمی حدود 214 میلیارد دلار درآمد نفت و گاز داشته، براساس آمار و ارقام منتشرشده و شنیده شده از منابع نزدیک به دولت و مجلس منابع حساب ذخیره ارزی بیش از 25 میلیارد دلار نیست در حالی‌که درآمدهای نفتی در این دوره سه ساله بیش از دوره هشت ساله دولت خاتمی است. متوسط درآمدهای ارزی دوره خاتمی 22 میلیارد دلار بوده حال آنکه متوسط درآمدهای ارزی این دولت در این سه سال چیزی در حدود 67 میلیارد دلار بوده‌ است و بنابراین وقتی دولت، مجموعه حاکمیت و جامعه را به یک چنین هزینه‌ای عادت داده‌ است، ادعای اینکه می‌توان کشور را با نفت 5 دلاری اداره کرد ادعایی غیرواقعی است. دیگر این غیرواقعی بودن در این دوره به دولت هم برنمی‌گردد، یعنی در این شرایط هر کس عهده‌دار دولت باشد نمی‌تواند کشور را با نفت 5 دلاری اداره کند.
* شما در دوره‌ای حساس از تاریخ ایران و در سال‌های ابتدای شکل‌گیری انقلاب نیز به عنوان مسوول برنامه‌ریزی و بودجه‌نویسی کشور انتخاب شدید، با توجه به قرابت فکری شما با ایده‌ها و طرح‌های مرحوم مصدق، ‌در آن دوره ایده اقتصاد بدون نفت باز هم مطرح بود؟
** تمام تلاش ما این بود که فقط هزینه‌های عمرانی از محل درآمدهای نفتی تامین شود.
* این تلاش ماهیتی اقتصادی داشت یا اینکه از سر اجبار سیاسی آن روزگار به وجود آمده بود؟
** ریشه فکر ما اقتصادی بود، منتها چون همان زمان هم انتقاداتی به رژیم شاه می‌شد و اصرار بر آن بود تا وابستگی‌ها کاهش یابد. بودجه سال 58 خیلی جالب است. این بودجه که در زمان ریاست آقای معین‌فر تهیه شده مقدمه‌ای دارد که بسیار مهم است، در آن مقدمه آمده‌ است که چگونه در بودجه‌های سازمان برنامه و بودجه پیش از انقلاب چگونه و چقدر بودجه‌های جاری بر بودجه‌های عمرانی تفوق داشت و این نسبت در بودجه‌های سال 58 و 59 کوشش شد معکوس شود و هزینه‌‌های عمرانی بالاتر برود.
البته با دستگاه‌های اجرایی اختلاف‌های بسیاری داشتیم، ‌چون دستگاه‌های اجرایی با سیستم‌های قبلی عادت کرده‌بودند، درست بود که وزرا تغییر کرده بودند اما بدنه دستگاه‌ها با همان بوروکراسی اداری پیش از انقلاب پرورده شده بودند و این بوروکراسی سر جای خود بود.
به هزینه کردن هزینه‌های جاری عادت داشتند و با رویکرد افزایش هزینه‌ها و بودجه‌های عمرانی دستگاه‌ها موضع داشتند. ما می‌گفتیم شما هرچه بودجه برای پروژه‌ها و طرح‌های عمرانی بخواهید به شما اعطا می‌شود به شرط آنکه ظرفیت جذب دستگاه برای سازمان برنامه و بودجه معلوم شود. برای همین کار، در زمان ریاست من در برنامه و بودجه، ‌نهادی در سازمان برنامه به نام کمیسیون تخصیص شکل گرفت. کار این کمیسیون این بود که نماینده دستگاه مربوطه همراه با نماینده سازمان برنامه و بودجه و مثلا مهندس مشاور طرح کنار هم می‌نشستند و میزان پیشرفت فیزیکی طرح تعیین می‌شد، براساس این پیشرفت چند درصد برای سه ماه آینده از محل بودجه مصوب دستگاه‌ها در اختیار آنها گذاشته می‌شد.
اعتبار در مجلس تصویب شده بود، اما تخصیص به تدریج و براساس پیشرفت طرح صورت می‌گرفت.
* یعنی نظارت به جای آنکه در پایان طرح و پروژه انجام بگیرد در میانه راه و فاز به فاز انجام می‌شد؟
** اصلا کار سازمان برنامه همین بود که در قانون برنامه هم بر آن تاکید شده است. از برنامه سوم توسعه قبل از انقلاب از زمان مهندس اصفیا مقرر شد تا سازمان برنامه و بودجه نظارت بر اجرای طرح‌ها را عهده‌دار باشد. ما می‌توانستیم براساس موافقتنامه مبادله شده و بودجه مصوب مجلس، بودجه دستگاه‌ها را براساس زمان‌بندی به آنها اختصاص بدهیم، اما همین اختصاص بودجه را هم موکول به پیشرفت فیزیکی طرح‌ها کرده بودیم که کمیسیون تخصیص مسوول آن بود. در واقع این مکانیسمی بود که تخصیص اعتبارات بودجه شفاف و سالم باشد و مطابق اهداف قانونگذار و برنامه‌ریزان پیش برود. اگر بودجه‌ای بدون نظارت در اختیار دستگاه اجرایی قرار بگیرد فارغ از رئیس یا مدیر دستگاه حاوی فسادی ذاتی است.
* در سال‌های نخست انقلاب مانعی بر سر فروش نفت وجود نداشت؟ منظورم اتفاقی مشابه سال‌های 32-1331 است؟
** نه ما تحریم نبودیم. البته چون کارکنان صنعت نفت در جریان انقلاب اعتصابات مفصلی داشتند، که مشکلاتی را برای تولید و صادرات نفت به وجود آورده بود. وقتی آقای نظیف در دولت موقت رئیس شرکت ملی نفت شدند، با نارضایتی‌ها و اعتراضاتی مواجه بود، ‌راهی که ایشان برای رفع این اعتراضات در پیش گرفتند، اضافه‌حقوق‌دادن، اعطای پاداش و اینطور تشویق‌های مادی بود. ایشان از سوی مدیران قبلی محاصره شده بود و شیوه‌های اینچنینی را برای رفع مشکلات در پیش گرفته بودند. همین موضوعات و اهمیتی که مهندس بازرگان برای بخش نفت قائل بودند، به طوری‌که ایشان نفت را صرفا بخش و مسئله‌ای اقتصادی نمی‌دیدند، باعث شد تا تشکیل وزارت نفت در دستور کار قرار بگیرد. اولین وزیر نفت هم آقای معین‌فر بود که تحولات بسیاری را در شرکت ملی نفت و بخش نفت کشور ایجاد کرد. یکی از بزرگ‌ترین دستاوردهای معین‌فر این بود که توانست زکی یمانی را در اوپک قانع کند که قیمت نفت بالابرود و بر همین اساس توانستند قیمت نفت را تا 35 دلار در بازار و 46 دلار برای تک‌محموله بالا ببرند که البته بخشی از این افزایش به دنبال کاهش عرضه نفت اتفاق افتاد. قیمت نفت در شورای انقلاب از آذر 58 به بعد تا سال‌های 59 تا 61 بالا رفت و اوضاع، اوضاع خوبی بود. زمانی که بنده در سازمان برنامه و بودجه حضور داشتم، درآمد صادرات نفت بد نبود، مهم‌تر از این درآمدها ذخایر ارزی کشور بود که چیزی نزدیک به 17 میلیارد دلار بود که بخشی از آن در اختیار دولت بود و بخش دیگری از آن در بانک‌های خارجی سپرده‌گذاری شده بود که بعد از قرارداد الجزایر بازپرداخت شد. به هر صورت کمبود مالی و ارزی نداشتیم البته این نبودن کمبود فقط به دلیل عملکرد وزارت نفت نبود بلکه بخشی از آن به دلیل وجود ذخایر قابل اتکا بود.
نکته این بود که وابستگی به نفت بودجه‌های سال 58 و 59 در مقایسه با بودجه‌ سال‌های 55 و 56 بسیار کمتر بود. ضمن اینکه توجه ویژه‌ای بر بودجه‌های عمرانی شده‌بود، تا نسبت بودجه جاری به عمرانی کمتر شود.
* شما از مشکلات تغییر الگوی مصرف مردم برای کاهش وابستگی به نفت و واردات سخن گفتید، در عین حال یکی از انتقادهای انقلابیون به رژیم گذشته سوق دادن مردم به سمت مصرف‌گرایی بود. چگونه مردم آن زمان را در ابتدای انقلاب آنگونه که شما در سازمان برنامه عمل کردید، راضی به انجام این تغییرات کردید؟ در آن زمان شما هم این حرکت معکوس فرهنگ عمومی را در سر داشتید، ‌مقاومتی در برابر شما نبود؟
** نه، مقاومتی نبود. اما پس از آن دوران گزارش‌هایی که خبرنگاران خارجی از جامعه ایران تهیه می‌کردند همگی نشان می‌داد که آنها متعجب‌اند که با وجود جنگ چگونه مردم نارضایتی از اوضاع اقتصادی ندارند و اثری از قحطی نیست. در واقع کالا به اندازه کافی وجود داشت. در واقع دولت بر آن بود که مردم ناراضی نباشند و نیازهای مردم را تامین می‌کردند. البته نسبت مصرف مردم در سال‌های 55 و 56 که اوج مصرف‌گرایی در دوره شاه بود، نسبت به امروز در سطوح پایین‌تری وجود داشت.
این افزایش بی‌سابقه مصرف یا به دلیل سهولت ورود کالاهای لوکس است یا اینکه مردم به دلیل رویگردانی از برخی ارزش‌های ابتدای انقلاب و ناامیدی‌های سیاسی رو به مصرف‌گرایی بیاورند. البته باید تغییرات تکنولوژیک را نیز مورد توجه قرار داد. در دوره انقلاب مصرف‌گرایی به دلیل پرررنگ شدن برخی از ارزش‌ها به شدت کاهش یافته بود، اما آمارها نشان می‌دهد که دو، سه سالی پس از انقلاب آن فضا تغییر کرد و مردم دوباره به سمت مصرف‌گرایی سوق داده شدند. برای همین است که اگر آقای احمدی‌نژاد امروز حتی اراده اداره کشور بدون نفت را داشته باشد نمی‌تواند این کار را انجام دهد چون به شدت از طرف جامعه تحت فشار قرار می‌گیرد. نیاز وارداتی مصدق دارو و کاغذ بود اما نیاز امروز جامعه تقریبا همه کالاهاست.
* البته سال‌های قبل و دوره جنگ و دولت آقای موسوی سال‌هایی بودند که به تعبیری کشور با مضایق بسیاری روبه‌رو بود، مضیقه‌هایی که بخشی از آن بر سر فروش نفت و صادرات آن بود، اما کشور با فراز و نشیب و مشکلاتی آن را از سر گذراند. آیا می‌توان آن سال‌ها را هم سال‌های اداره اقتصاد بدون نفت یا با نفت ‌ارزان تلقی کرد؟‌
** انصافا میرحسین موسوی در سال‌های پایانی جنگ که قیمت نفت بسیار پایین بود توانست کشور را خوب اداره کند ‌و انصافا دولت پاک و سالمی داشت، تصور من این است که پس از جنگ این مصرف‌گرایی به شدت افزایش یافت در حالی که آن زمان بهترین فرصت بود تا بدون تغییر الگوی مصرف مردم به سرمایه‌گذاری‌های اساسی پرداخته‌شود. توجه کنید که درآمد نفت هرچقدر کمتر باشد، فساد کمتر است، ‌این مطالعه‌ای اثبات شده است که صندوق بین‌المللی پول انجام داده و نتایج آن نشان می‌دهد در هر کشوری که اقتصاد آن به منابع طبیعی وصل است فساد بیشتری دارند و در میان این کشورها آنهایی‌که در بهره‌برداری از منابع طبیعی نیاز به سرمایه‌گذاری بیشتری دارند فساد بیشتری دارند، این دو آدرس، درست نشانی کشور ما را نشان می‌دهد. یعنی فساد خصلت ذاتی ایران شده است، ‌چون اقتصاد کشور به نفت وصل است و سرمایه زیادی برای بهره‌برداری از نفت ما لازم است. این ادعای من نیست، مطالعه یک نهاد بین‌المللی است که فساد در ایران بسیار بیشتر است، ما در این 30 سال نزدیک به 900 میلیارد دلار درآمد نفت داشته‌ایم، اما اثری از این درآمدها نیست. بسیاری از تولیدکنندگان صنعتی کشور در حال ورشکستگی هستند، چراکه سیاست‌های درهای باز واردات آنها را در شرایط رقابتی نابرابری قرار داده ‌است، ‌ضمن آنکه هزینه‌های آنها به دلیل تورم بالای کشور در حال افزایش است. اما دولتمردان فقط شعار می‌دهند. تنظیم بازار با کمک واردات هر کالایی، سخیف‌ترین سیاستی است که می‌توان به آن متوسل شد.
* براساس گزارش‌های نهادهای بین‌المللی، کاهش قیمت نفت در چند هفته اخیر از نظر شدت کاهش و میزان افت قیمت در 17 سال گذشته بی‌سابقه بوده، ‌ارزیابی شما از آینده بازار نفت و به تبع آن اوضاع اقتصاد ایران چیست؟
** من فکر می‌کنم باز هم قیمت‌ها کاهش می‌یابد، چون به دلیل بحران جهانی رکودی بر اقتصاد جهانی حاکم خواهد شد که باز هم تقاضای نفت را کاهش می‌دهد. وضعیت خودروسازان آمریکایی به خوبی نشان می‌دهد که این رکود به سادگی مرتفع نخواهد شد. وقتی این واحدهای عظیم تولیدی به مشکل می‌خورند معلوم است که در دو، سه سال آینده روند کاهش قیمت نفت ادامه خواهد یافت. و این وضعیت‌ها نشان می‌دهد که نمی‌توان آینده خوبی برای اقتصاد ایران متصور بود، به این مجموعه اضافه‌کنید موانع و مشکلاتی را که از بابت تحریم‌ها و فشارهای سیاسی به اقتصاد ایران وارد می‌آید. اینها همه نشان می‌دهد که جریان راست نتوانسته کشور را خوب اداره کند، چون راست ما راست ملی نیست وگرنه بسیاری از کشورهایی که به خوبی اداره می‌شوند دولتی راست‌گرا بر آنها حاکم است، ‌چون راست آنها راست ملی است. من باز هم تاکید می‌کنم که اگر دولتمردان رویه خود را عوض کنند و بخواهند کشور را بدون نفت یا با وابستگی کمتر به نفت اداره کنند در این دوره زمانی و باتوجه به تغییرات الگوی مصرف جامعه نخواهند توانست، ‌هرچند که اساسا دولتمردان امروز این را نمی‌خواهند. مسئله اقتصاد در ایران بیشتر سیاسی است و بیشتر از آنکه سیاسی باشد جناحی و گروهی است. اقتدار دولت بیشتر برای ما منتقدان و دگراندیشان است، حال آنکه دولت اقتداری بر بوروکراسی حاکم بر خود ندارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات