تاریخ انتشار : ۱۰ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۳  ، 
کد خبر : ۷۰۷۳۴

انتخاب هیلاری کلینتون، امید تغییر در تاکتیک‌ها


1- یک ربعی به ساعت 10 صبح مانده بود. هنوز نمی خواستم باور کنم. به دخترم الین گفتم: «نظرش را تغییر داده. خیلی دیر شده، حتماً در نیمه های دیشب کسی رایش را زده.» حتی دیگر نمی گذارند که در سازمان ملل هم بمانم. ساعت 47/9 بود که تلفن زنگ زد. الین تلفن را برداشت، به صدای پشت خط گوش داد و در ادامه سکوتش گوشی تلفن را به دستم داد: «از شما می خواهم وزیر خارجه من شوید.» این اولین کلماتش بود. بالاخره باورم شد. صدایم یواش یواش در می آمد: «با افتخار و خشنودی می پذیرم و تمام انرژی ام را صرف خواهم کرد.» رئیس جمهور به گرمی به من تبریک گفت و می خواست خداحافظی کند که وسط صحبت اش پریدم: «بازهم متشکرم آقای رئیس جمهور دوست داشتم پدر و مادرم هم زنده بودند. هیچ گاه شما را تنها نخواهم گذاشت.» الین را در آغوش گرفتم. چند دقیقه یی آرام گرفتم و سعی کردم این واقعیت را درک کنم که دگرگونی زندگی ام واقعاً رخ داده است. این اولین جملاتی است که مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت دوم کلینتون، از مکالمه خود با رئیس جمهور ایالات متحده در روز پنجم دسامبر 1996 در خاطرات خود از آن روزها نقل کرده است.
هم اکنون با آغاز دسامبر، با کمی کندوکاو و احتمالاً اندکی هم صبر شاید بتوان روایتی مشابه درباره گفت وگو میان رئیس جمهور جدید و جدی ترین کاندیدای وزارت خارجه ایالات متحده در کابینه اوباما یافت. این بار تلفن در خانه کلینتون ها زنگ می زند اما معلوم نیست هیلاری بعد از پایان گفت وگو آنقدر ذوق کرده باشد که دخترش چلسی را در آغوش بگیرد و فکر کند دوره «تغییر» در زندگی اش آغاز شده است. هر چند حس وزیر خارجه شدن برای مادلین آلبرایت نماینده سابق امریکا در سازمان ملل آنقدر جذاب بود که در کتابش نیز نخواست،یا نتوانست، آن را پنهان دارد اما شاید جذابیتی مشابه برای کسی که سابقاً بانوی اول امریکا بوده است برنیانگیزد، حتی اگر انتقال از ساختمان سنا به وزارت خارجه برای هر سناتوری آرزوی ارتقایی دست نیافتنی باشد. اما این روایت های تغییرگونه صفحات روزنامه ها را خواندنی تر می کند، تیراژ آنها را افزایش می دهد، خبرنگار و سردبیری که برای اولین بار آن را روایت کرده اند مشهور می کند و نشان می دهد دیدن قدرت از پشت کاخ شیشه یی سیاست چقدر برای مردم مهم است و چه اشتیاقی برای دنبال کردن آن بروز می کند چه آنگاه است که همه ما می توانیم خود را در جای آن سیاستمدار بنشانیم و از «برهم زدن چرخ» در صورت رخ دادن «غیر مراد» سخن بگوییم.
2- وزیر خارجه رئیس دستگاه دیپلماسی است، دستگاهی با ساختاری پیچیده که موتور محرکه اش نظام فکری پویای دیپلمات هایی است که در ساختار نظام جهانی برای دولت ملی تصمیم سازی می کنند، با این همه در دولت های توسعه یافته با وجود نظام گسترده دیوانسالاری دو کار ویژه «تدوین» و «اجرای» سیاست خارجی را نمی توان به آسانی از هم جدا کرد. سیاست خارجی ایالات متحده سیاست خارجی چندجانبه مرکب از اهرم های متعدد نظامی، اقتصادی، علمی و... است و به دلیل آنچه «گستره وسیع عملیات دیپلماتیک ایالات متحده» خوانده می شود، نمی تواند متکی به فرد اداره شود حتی اگر آن فرد وزیر خارجه باشد، بنا براین است که فرآیندی مدیریتی در ساختار تصمیم سازی دستگاه دیپلماسی امریکا شکل گرفته و تحت عنوان «مرور سیاست» معروف شده است. مرور سیاست فرآیندی مداوم، چندجانبه و متکی به پایگاه های اطلاعاتی است که به طور دائمی به روز شده و پس از ورود هرگونه تصمیم جدید به مثابه یک شرط اولیه چیدمان نظام جهانی را با فرض ورود آن تصمیم شبیه سازی کرده و با تدوین گزارشی از نتایج احتمالی بروز تصمیم بر متغیرهای تاثیرگذار، مبنای ساختاری تصمیم گیری سیاستگذاران در نظام دیپلماسی امریکایی قرار می گیرد. این در حالی است که انجام این گونه فرآیندها صرفاً محدود به ساختار تشکیلاتی درون دولت ایالات متحده نبوده و مراکزی مانند «مرکز مطالعات پیچیدگی اجتماعی» به سرپرستی محققان صاحب نامی نظیر پروفسور «کلود رًویلا» در کنار دولت، ساختار تصمیم سازی های ملی را شکل می دهند. این فرآیندها که با کمک نرم افزارهای پیشرفته و عمدتاً متکی بر منطق پیچیدگی برنامه ریزی شده اند و توسط کامپیوترهای پیشرفته غول پیکر بارگذاری می شوند، فناوری هایی هستند که امریکا دسترسی به آنها برای سایر کشورها، به ویژه کشورهایی که در شرایط تخاصم با ایالات متحده قرار دارند، را کاملاً محدود کرده است. نکته قابل توجه در اینجاست که سیاست «عملگرایانه» ایالات متحده در فضایی مبتنی بر «عدم قطعیت» شکل گرفته و به اجرا درمی آید. آنها هنوز این جمله اینشتین را از یاد نبرده اند که «احکام علمی وقتی به واقعیت مربوط اند قطعی نیستند و وقتی قطعی اند به واقعیت مربوط نیستند.»
3- صورت بندی امروز نظام بین الملل نشان می دهد که دستگاه سیاست خارجی امریکا در دوره اوباما با مسائلی بازمانده از دولت بوش همچنان دست و پنجه نرم خواهد کرد و اتخاذ اهدافی کاملاً مغایر با آنچه دستگاه دیپلماسی با هدایت دکتر رایس انجام می داد ممکن به نظر نمی رسد: در امریکای جنوبی آنچه ایالات متحده در هاوانا انتظار دارد از سوی خاندان کاسترو برآوردنی نیست و نشانی نیز از تغییر اهداف امریکا برای براندازی نظام سیاسی کوبا دیده نمی شود، دارفور سودان در آفریقا زیر بار فشار ائتلاف بین المللی به رهبری امریکا ناچار به تغییر رژیم سیاسی شده و هژمونی امریکایی ناچار به حفظ وضع موجود حداقل به بهانه تامین امنیت است، در اروپای شرقی هرچند زمزمه های عدم به کارگیری سپر دفاع ضدموشکی به گوش می رسد اما مبنای این تعدیل سیاست- اگر نخواهیم بگوییم تغییر- توسط دولت جمهوریخواه بوش رخ داد و اوباما آن را ادامه می دهد، در خاورمیانه انتظار اقداماتی که دولت دموکرات ایالات متحده بعد از روی کار آمدن اوباما در بهبود شرایط اسفبار نوار غزه به انجام می رساند می تواند تعیین کننده باشد هرچند لابی اسرائیل در امریکا همچنان نهادی تعیین کننده در سیاست خارجی ایالات متحده است، در عراق توافقنامه امنیتی به امضا رسیده و چارچوب اقدامات دستگاه سیاست خارجی و امنیتی ایالات متحده حداقل تا سه سال بعد از روی کار آمدن اوباما روشن است و پرونده دستیابی ایران به انرژی هسته یی نیز که با تلاش های بسیار دستگاه دیپلماسی ایالات متحده از وین به نیویورک منتقل شده و امریکا از آن به عنوان دستاورد مثبت اقدامات دستگاه سیاست خارجی خود یاد می کند زمین بازی آینده اوباما را تا حد قابل ملاحظه یی روشن کرده است، شورای امنیت آوردگاه ایران و امریکا تا اطلاع ثانوی است. از این روست که اگر امید به تغییری نیز در دولت اوباما وجود دارد، تغییر در تاکتیک هاست و نه استراتژی ها تا چه رسد به اهداف و لذا واژه تغییر را در تصمیمات دستگاه سیاست خارجی باید با تامل بیشتر به کار برد حتی اگر کاندولیزا رایس نئوکان دفتر خود در کاخ سفید و وزارت خارجه را به هیلاری کلینتون دموکرات بسپارد.
4- از این توضیحات فنی که بگذریم به ضرورت وجود تفاوت در نگاه مردم و رهبران می رسیم. برای توده مردم آنچه جذابیت دارد وجه شخصیتی سیاستمداران است، درست مانند آنچه دوست دارند درباره زوایای پنهان و پیدای زندگی هنرپیشگان یا خوانندگان بدانند و در مقابل برای رهبران توجه صرف به آنچه صورت بندی های روانشناختی شخصیت های رقیب خوانده می شود (درست مانند آنچه در سیاست برای مردم عادی جذابیت دارد) هر چند شاید بتواند سویه هایی کنجکاوی های شخصی شان را اغنا کند اما تصمیم های آنان را بدون در نظر گرفتن ساختارها بسیار تقلیل گرا خواهد کرد. در اینجا است که یک دوگانه شناختی شکل می گیرد: یک نگاه مبتنی بر توجه افراطی به شخصیت سیاستمداران رقیب که هر چقدر برای توده مردم جذاب باشد برای رهبران خطرناک است و نگاهی دیگر مبتنی بر توجه به ساختارها که به دلیل پیچیدگی ها و نیاز مفرط آن به اطلاعات و در نتیجه غیر قابل تقلیل بودن آن، برای مردم «ملال آور» و برای تصمیم گیران عرصه سیاست سخت و ناهموار ولی «ضروری» است. «بی پدر و مادر دیدن سیاست» نزد اکثریت مردم نتیجه عدم تطابق میان پیش بینی های کارگزار محور آنان با نتایج سازه محور در عرصه های گوناگون سیاست به ویژه سیاست خارجی است که سیاستمداران آگاه از آن اجتناب می ورزند. از این رو است که به نظر می رسد روابط تهران -واشنگتن، چه در سویه روشن و چه تاریک آن، لازم است ذیل تئوری سازه انگاری در روابط بین الملل صورت بندی شود، تئوری پیش بینی حرکت کارگزاران دیپلمات در دل ساختارهای دیپلماسی. شاید دیگر وقت آن رسیده است که سیاست های خود را دیگر بر پایه های سست رفت و آمدهای سیاستمداران امریکایی قرار ندهیم، تا قبل از آمدن آنها به انتظار بنشینیم و پس از آمدن شان شتاب کنیم و از یاد نبریم سیاست خارجی شرایط تصمیم سازی سیاستمداران را تعیین می کند پس بیایید برای یک بار هم که شده برای راحتی خود، سیاست را نه به سیاستمداران تقلیل دهیم نه به ساختارهای سیاسی. سیاست حاصل کنش متقابل ساختارهای سیاسی و کارگزاران سیاسی است. ظاهراً بعد از اوباما نوبت کلینتون است. این بار مراقب باشیم تا در آمدنش آنقدر هلهله نکنیم که برای رفتنش روزشمار راه بیندازیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات