تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۱۰:۲۰  ، 
کد خبر : ۷۰۷۳۷
ایران باید طرف گفت‌وگو باشد

گزینه‌های روی میز اوباما در قبال ایران


هنگامه شهیدی
«باراک اوباما» که روز بیستم ژانویه ٢٠٠۹ مصادف با اوّل بهمن 1387 به عنوان اوّلین رئیس جمهور سیاه‌پوست ایالات متحده وارد کاخ سفید خواهد ‌شد. بنا بر شواهد موجود، از نظر چالش‌های سیاست خارجی و معضلات اقتصادی، مشکل‌ترین دوران خود را طی خواهد کرد. به همین منظور توصیه‌ها و پیشنهادات گسترده و متنوعی از موضوعات متخلف اکنون روی میز او قرار دارد. با توجه به اهمیت رویکردی که اوباما در قبال ایران اتخاذ خواهد کرد، و از آن‌جا که به باور کارشناسان و تحلیل‌گران امور آمریکا، برآیند این پیشنهادات، سیاست خارجی آینده آمریکا را شکل خواهد داد، در این مختصر ضمن اشاره به نوع نگاه اوباما و بایدن، به برخی از رهیافت‌های اصلی در قبال کشورمان و منطقه اشاره می‌شود.
راهبرد حزب دموکرات برای اداره ایالات متحده آمریکا طی سال‌های 2009 تا 2012 تحت عنوان«PROMISE AMERICA’S RENEWING» هم‌زمان با برگزاری کنوانسیون ملًی این حزب که در آن نامزدی سناتور باراک اوباما به طور رسمی از سوی دموکرات‌ها اعلام شد، منتشر گردید. این راهبرد که انتظار می‌رود چهارچوب کلی برنامه کاری «باراک اوباما» برای اداره آینده ایالات متحده باشد، در چهار فصل با عناوین‌؛ «بازسازی رویای آمریکایی»، «بازسازی رهبری آمریکا»، «بازسازی اجتماع آمریکایی»، و «بازسازی دموکراسی آمریکایی»، تدوین شده است. استراتژی اعلامی حزب دموکرات برای مواجهه با جمهوری اسلامی ایران طی سال‌های 2009 تا 2012 می‌گوید: «جهان باید مانع دست‌یابی ایران به سلاح هسته‌ای شود. این امر با اعمال تحریم‌های شدید علیه ایران به همراه دیپلماسی و مذاکره بدون پیش شرط و سطح بالا ممکن خواهد بود. ما این سیاست را با همراهی متحدان اروپایی خویش در قبال ایران دنبال خواهیم کرد. اگر ایران از تلاش برای دستیابی به سلاح هسته‌ای، حمایت از تروریسم و تهدید اسرائیل دست بردارد، مشوق‌های مهمی دریافت خواهد کرد، در غیر این صورت فشارهای جامعه جهانی و ایالات متحده از طریق تحریم‌های شدید یک‌جانبه و چندجانبه، برای منزوی کردن رژیم ایران ادامه خواهد یافت.»
اوباما طی مقاله‌ای که در شماره جولای و آگست 2007 دوماهنامه «امور خارجی»[1] چاپ شد، به نقش محوری آمریکا و انتظاری که در دوران کنونی از این کشور می‌رود، اشاره کرد. او با برشمردن ویژگی رهبران آمریکا در دهه‌های گذشته و در مواجهه با بحران‌های پیشین چون؛ «تسلط فاشیسم» در زمان ریاست جمهوری روزولت، «گسترش نفوذ کمونیسم» در دوره ترومن و اجرای «طرح مارشال» برای توسعه صلح، «مدرن کردن ارتش آمریکا» در ایام جان .اف کندی برای رهایی از «جنگ سرد» و «ایجاد اتحاد» برای توسعه، به ضرورت اقدامی فوری و مهم از سوی دولت آینده آمریکا برای احیای دوباره وجهه و اعتبار این کشور تاکید کرده بود.
اوباما در آن تحلیل نوشته بود؛"دیپلماسی قاطع که توسط همه ابزارهای قدرت از جمله سیاسی و اقتصادی و نظامی حمایت شود، ما را در رویارویی ایران و سوریه به سرمنزل مقصود خواهد رساند. تهدید، دیگر چاره‌ساز نیست؛ هرچند که استفاده از نیروی نظامی نباید به کلی منتفی فرض شود. ما لحظه‌ای برای صحبت مستقیم با ایران نباید درنگ کنیم. سیاست ما باید بر این مبنا باشد که ادامه فعالیت‌های هسته‌ای را برای ایران بسیار پرهزینه کنیم. باید به ایران به ویژه مردم آن نشان دهیم که منافع بزرگی از قبیل روابط اقتصادی، تضمین‌های امنیتی و روابط دیپلماتیک در انتظار آنان است."
اوباما در ادامه افزوده بود:"شاید بگویند دوره آمریکا به سر رسیده است. امّا من می‌گویم این دوران به سر نیامده، بلکه وارد عصر جدیدی شده است. به عنوان رئیس جمهور منتخب برنامه‌هایی دارم، که عبارتند از پایان دادن منطقی به جنگ عراق و تمرکز بر ثبات خاورمیانه در ابعادی بزرگ‌تر؛ زیرا جنگ عراق از ابتدا نیز اشتباه بود، و ربطی به مقابله با تروریسم نداشت. جنگی که بی‌دلیل دست کم جان سه هزار و ٣٠٠ آمریکایی را گرفته، و هزارها نفر دیگر را زمین‌گیر کرده است."به نوشته او باید اعتراف کرد که بهترین گزینه، خروج از عراق است. زیرا راه حل عراق برخورد نظامی نیست. بلکه بایستی اختلاف شیعه و سنی این کشور با راه‌حلی سیاسی به پایان برسد. "ما در این میان بایست به طرحی جامع و منطقه‌ای برای پایان دادن به جنگ شهری عراق مبادرت کنیم، که بر اساس آن حضور نظامی ما به حداقل برسد. این طرح باید در راستای آموزش نیروهای امنیتی عراق، و مبتنی بر ریشه کن کردن القاعده در این کشور باشد."
برخی تحلیل‌گران حزب دموکرات[2] می‌گویند؛ طبق دیدگاه اوباما، تغییر رهیافت آمریکا در عراق به آمریکا کمک می‌کند، که بهتر بتواند به حل مشکلات و چالش‌های منطقه مبادرت کند. توصیه‌ای که گروه دو حزبی مطالعات عراق در نوامبر 2006 مطرح کرده بود، اما جورج بوش تحت تاثیر تیم نومحافظه‌کار خویش به آن بی‌توجهی کرد. عوامل منطقه‌ای بسیاری چون عراق آشوب‌زده، ایران قوی‌تر شده از قبل، القاعده پراکنده‌تر گشته، و حماس و حزب الله تجدید قوا کرده، در کنار عدم تمرکز و هرز رفتن نیروی آمریکا، مانع از این اقدام شده‌اند. در این میان نقش آمریکا باید حذف گزینه‌های آشوب‌طلب، و تقویت عوامل هوادار ثبات برای حصول به نتیجه مورد رضایت طرفین باشد.
به باور اوباما باید دیپلماسی آمریکا در منطقه خاورمیانه تقویت شود. هم‌چنین به جای تهدید، با زبان مستقیم و صریح با عوامل تاثیرگذار منطقه‌ای مثل ایران و سوریه گفت‌وگو شود. این دیپلماسی باید به نحوی باشد که به جای "تهدید ایران" و اتهام زدن‌های گوناگون به این کشور، بدون فوت وقت و تردید با تهران سخن گفت. باید ایران را نسبت به هزینه‌هایی که ناچارست بابت ابرام بر برنامه هسته‌ای بپردازد، توجیه کرد. در عین حال این کشور را با به کارگیری تحریم‌های سودمند و افزایش فشار بر طرف‌های تجاری آن، از دستیابی به غنی‌سازی اورانیوم دور نمود.
این در حالی است که «جوزف بایدن»، معاون باراک اوباما، عقیده دارد؛"مذاکرات مستقیم با ایران موجب می‌شود که ما در درون نخبگان حکومتی و مردم ایران شکاف ایجاد کنیم. مردم ایران باید بدانند که این حکومت آنهاست و نه ایالات متحده که به جای همکاری به دنبال درگیری است. در عین حال متحدین ما نیز خواهند دانست که ما حاضریم فرسنگ‌ها راه بیشتر را طی کنیم. به این ترتیب اگر دیپلماسی شکست بخورد و ضرورت استفاده از زور مسجل شود، به حمایت از ما خواهند آمد."
کارشناسان ارشد شورای روابط خارجی آمریکا[3] بر این باورند دیدگاه‌های اوباما در حالی مطرح شده که واشینگتن طی سال‌های گذشته همواره "مهار ایران" را به عنوان سیاست محوری خود مدنظر داشته است. هم‌چنین با متهم کردن تهران به ایجاد ناامنی و بی‌ثباتی در عراق، افغانستان و لبنان، و حمایت از فلسطین، ناخودآگاه زمینه‌های تعامل را از بین برده است. هم‌چنان که «دیک چینی» در اردیبهشت 1387 روی عرشه ناوهواپیمابر "یو اس. اس استنیس" در خلیج فارس، از مهار ایران و ایجاد ممانعت در دستیابی این کشور به سلاح هسته‌ای سخن گفت. خانم رایس، وزیر امور خارجه آمریکا، نیز با لحنی مشابه، از مسئولان ایران به عنوان تنها دولت چالش‌گر در خاورمیانه نام برد. هم‌زمان اقداماتی در جهت کاهش نفوذ ایران در میان اعراب صورت پذیرفت. به عنوان مثال، تحریم‌ها علیه آن در سازمان ملل مورد حمایت قرار گرفتند، بانک‌های این کشور محدود شدند، و سپاه پاسداران و سپاه قدس در فهرست گروه‌های تروریستی ثبت شدند. بودجه 85 میلیون دلاری حمایت از مخالفان جمهوری اسلامی در کنگره آمریکا به تصویب رسید.
در همین حال با تجهیز کشورهای عرب منطقه از جمله عربستان سعودی و کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس به ٢٠ میلیارد دلار سلاح‌های روزآمد، تلاش شد تا از میزان نفوذ و قدرت نظامی ایران در منطقه کاسته و این کشور مهار شود. غافل از این‌که نفس این اقدام، ناخودآگاه منجر به کاهش حساسیت نسبت به فعالیت‌های بنیادگرایی گروه‌های سنی شده، و میزان آسیب‌پذیری منافع آمریکا در منطقه را افزایش داده است. زیرا تقویت سنی‌ها در منطقه، منجر به شکل‌گیری و قدرت یافتن نیروهای سلفی در قالب‌های شبه القاعده‌ای می‌شود. از طرف دیگر، کاهش نفوذ ایران در منطقه از طریق تجهیز کشورهای عرب که از نفوذ ایران شیعه در عراق و لبنان بیم‌ناک‌ هستند، در بلندمدت منجر به ایجاد بی‌ثباتی در منطقه می‌شود. چه خود این کشورهای عرب برای اسراییل (برزگ‌ترین حافظ منافع آمریکا در منطقه)، بیشترین خطر را دارند. در عین حال در میان کشورهای عرب که همگی موافق سیاست واشینگتن در محدود کردن ایران هستند، در مورد دلایل این موافقت، اتفاق نظر وجود ندارد. عربستان سعودی و بحرین به دلیل ترس از نفوذ ایران در امور منطقه‌ای و داخلی‌شان، و برای کاهش نفوذ این کشور در عراق، خواهان کم شدن نقش ایران هستند. در حالی که مصر و اردن به دلیل کاهش نقش ایران در موضوع فلسطین، از این مسئله حمایت می‌کنند.
برخی کارشناسان آمریکایی امور خاورمیانه[4] در توصیه‌‌های خویش به اوباما گفته‌اند؛ واقعیت این است که حقایق خاورمیانه رؤیای جنگ سرد آمریکا و تکرار سناریوی اتحاد جماهیر شوروی پیشین برای ایران را، نقش برآب کرده است. این در حالی می‌باشد که حضور مستمر آمریکا نیز به قدری پرهزینه است، که در عمل غیر ممکن می‌نماید. دولت بوش یک برداشت درست، و یک تصور نادرست درباره ایران داشت. برداشت درست این است که ایران برای منافع آمریکا در منطقه، تهدیدی جدّی و مهم می‌باشد. اما تصور نادرست دولت بوش این است، که گمان می‌کرد ایران دولتی اسلام‌گرا و توسعه‌خواه می‌باشد. در حالی که این کشور می‌تواند در صورت احساس ثبات و برآورده شدن خواسته‌هایش، در قالب‌های تعریف شده بین‌الملل مورد ارزیابی و طرف مذاکره قرار گیرد. زیرا ایران می‌بایست با ابزارهای خاص اعم از تجارت، گفت‌وگو، سازش، پذیرش منافع مشترک، و عمل کردن بر بسترهای آن، طرف گفت‌وگو باشد. در واقع ایران باید جزئی از راه حل باشد، نه بخشی از مسئله.
راه‌کارهای برقراری روابط تجاری و سیاسی با ایران باید مدنظر قرار گیرد. زیرا چه بسا متقاعد کردن ایران بر پایه این بسترسازی، سبب خواهد شد زمینه برای کنار گذاشتن تمایل فزاینده آن به سمت اهداف اتمی کاهش یابد. یعنی برای کاهش نقش ایران در خلیج فارس، این الگو به جای نظامی‌سازی منطقه کارسازتر خواهد بود. از طرف دیگر تقویت توان نظامی رژیم‌های ضعیف و غیردموکراتیک حوزه خلیج فارس، خطر تکرار تجربه سقوط رژیم پهلوی در ایران را به همراه دارد. ایجاد نظم جدید در خلیج فارس مبتنی بر جدّی گرفتن ایران به عنوان قدرتی محوری، و هدایت تمامی کشورهای منطقه به این سمت که ثبات و همکاری مدنظر واشینگتن است، نتایج مثبتی به بار خواهد آورد. زیرا از طرفی منجر به تحمل بیشتر حضور آمریکا در منطقه و تامین منافع آن کشور در کنار تامین منافع اروپا، چین و روسیه می‌شود، که خواستار ثبات در منطقه خاورمیانه هستند. در مجموع قبول و به رسمیت شناختن نقش منطقه‌ای ایران، به جای تهدید و نفی آن، می‌تواند در کنار ارائه نقشی مقبول در حد و اندازه‌های این کشور در رهیافت‌های جهانی و منطقه، زمینه را برای هدایت برنامه اتمی این کشور به سمت فعالیت‌های کاملاً کنترل شده و صلح‌آمیز فراهم کند. در عین حال بستر لازم برای حصول به صلح خاورمیانه را نیز، مهیا کند. زیرا داشتن نقشی مهم و در خور شأن توسط ایران در منطقه، هم به کاهش تنش‌ها در عراق منجر می‌شود و هم زمینه‌ را برای ثبات در افغانستان به دنبال خواهد داشت.
در خاتمه به نظر می‌رسد به رغم وجود رویکردهای تعامل‌گرایانه در دولت آینده اوباما، مسیر پیش‌روی، مسیری پرمخاطره و حساس است که یک سوی آن «گفت‌وگوی مستقیم»، و سوی دیگر آن «تقویت نقش محوری ایالات متحده در مدیریت اجماع سازی» ضد جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. در چنین هنگامه‌ای، حکمت، مصلحت و منافع بلندمدت کشور اقتضاء می‌کند تا به دور از جنجال‌های تبلیغاتی و غیرکارشناسی، ضمن تشکیل نشست‌های تخصصی، فراجناحی و ملّی، و با استفاده از حداکثر عقلانیت موجود در کشور، نسبت به ترسیم ابعاد و آثار مثبت و منفی هر تصمیمی در قبال سیاست خارجی دولت اوباما اقدام شود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات