امیرحسین تیموری
چهار روز پس از آنکه دیوید میلیبند وزیر خارجه جوان بریتانیا طی مقالهای که در روز هشتم دسامبر در روزنامه چپگرای گاردین به چاپ رسید از تز خلع سلاح هستهای در جهان دفاع و دورنمای یک جهان عاری از تسلیحات هستهای را ترسیم کرد، روزنامه محافظهکار والاستریت ژورنال این بار در ایالاتمتحده خبر داد که دولت بوش به دنبال انعقاد معاهدهای هستهای با دولت امارات متحده عربی است. والاستریت ژورنال در این گزارش به درستی مدعی شد که در صورت انعقاد چنین معاهدهای این اولین بار است که ایالاتمتحده با یک دولت خاورمیانهای معاهدهای هستهای امضا میکند. پیش از این اما دولت راستگرای نیکلا سارکوزی نیز درصدد انعقاد چنین معاهداتی با کشورهایی چون، امارات، اردن و برخی از کشورهای شمال آفریقا برآمده بود که پس از رد و بدل شدن اخبار و گفتههای مسوولان فرانسوی و عربی هنوز اما خبری از این انعقادها نیست اما حال چه شده است که دولت بوش در هفتههای آخر حضور در کاخ سفید و با وجود مخالفتها و حساسیتهای بسیار در کنگره ایالاتمتحده قصد انعقاد چنین معاهدهای حساس، آن هم با نخستین کشور عرب خاورمیانهای به طور عام و نخستین کشور حاشیه خلیجفارس به طور خاص را دارد؟ فراموش نکنیم از زمان صحبتهای اولیه در مورد معاهده هستهای آمریکا و هند در سال 2005 بیش از سه سال طول کشید که دغدغههای کنگره در این خصوص رفع شود و این معاهده هستهای نهایی شود. حال آیا با توجه به تجربه هند میتوان خطر کرد و گفت معاهده هستهای با امارات در صورت انعقاد در دولت رو به پایان بوش فرآیند طولانیتری را برای نهایی شدن نسبت به معاهده هستهای با هند طی خواهد کرد؟ آیا در صورت فعلیت یافتن معاهده هستهای با امارات آنچه آمریکاییها آن را هستهای شدن خاورمیانه نامیدهاند سرعت بیشتری نخواهد گرفت؟ این معاهده در صورت امضا و سپس تصویب کنگره چه نسبتی با مقاله خلعسلاح هستهای دیوید میلیبند در روزنامه گاردین دارد؟ آیا پس از امارات سایر امیرنشینان و متحدان منطقهای آمریکا بهخصوص مصر، عربستان و عراق چنین مطالبهای را از ایالاتمتحده نخواهند داشت؟ و اصلا چرا آمریکاییها، امارات را به عنوان شریک خاورمیانهای خود در این حوزه برگزیدهاند؟
پاسخ به پرسشهای مذکور نحوه مواجهه ایالاتمتحده به آنچه هستهای شدن خاورمیانه با توجه به تجربه ایران شکل گرفته را روشن خواهد کرد.
تجربه دو کشور عراق و ایران در زمینه هستهای شدن به غربیها، بالاخص آمریکاییها بهخوبی این نکته را تفهیم کرده که در فضای جهانی شدن تکنولوژی اگر کشوری قصد دستیابی به فناوری هستهای را داشته باشد جلوگیری از آن بسیار دشوار و پرهزینه خواهد بود. بمباران نیروگاه اوسیراک عراق در سال 1981 توسط جنگندههای اسرائیل و نیز صدور پنج قطعنامه از سوی شورای امنیت سازمان ملل درخصوص تعلیق غنیسازی اورانیوم از سوی ایران، آمریکاییها را مجاب کرد که در این حوزه باید دیپلماسی پیشگیرانه در پیش بگیرند و در این راستا از یک سو با انعقاد معاهدات هستهای محدود و کنترل شده با دوستان منطقهای خود دل آنها را به دست آورند و از سوی دیگر با هستهای کردن آنها به گونهای به محاصره هستهای رقیبان منطقهای خود برآیند و تلویحا به مردم منطقه متذکر شوند که ما با کمترین هزینه برای دوستانمان آنها را هستهای میکنیم اما رقبای منطقهای ما برای هستهای شدن هزینههای فراوانی میدهند و در نهایت نیز با توجه به تکنولوژی وارداتی دست چندم معلوم نیست در کجای پروژهای هستهای شدن قرار بگیرند. شاید به همین دلیل باشد که آمریکاییها، امارات را اولین شریک هستهای خود در منطقه قرار دادهاند. زیرا به دلیل نزدیکی این کشور با ایران و مبادلات تجاری بالای دو کشور بهخوبی این پیام در ایران درک خواهد شد. دلیل دیگری که میتوان برای آمادگی آمریکا در جهت اتخاذ دیپلماسی تهاجمی هستهای در خاورمیانه اقامه کرد تجربه پس از جنگ عراق و به ویژه نظم نوین خاورمیانهای است که ایالاتمتحده قصد دارد بر این منطقه تحمیل کند. آمریکاییها اگر چه به صورت تاکتیکی و پس از سقوط صدام اشتباهاتی در عراق مرتکب شدند اما استراتژی کلان آنها برای خاورمیانه که با جنگ عراق کلید خورد همچنان در حال تداوم است.
تجربه همگرایی و تعامل اقتصادی در شمال کردنشین عراق و نیز چشمانداز ایجاد منطقه اقتصادی مشترک خلیجفارس با حضور امیرنشینان این حوزه که از دل اقتصادهای همگرا و درهمتنیده امارات، کویت، قطر، بحرین، عمان و تا حدودی عربستان و به احتمال فراوان در آینده نزدیک عراق، سر برخواهد آورد منظرهای بسیار کمتنش در روابط کشورهای عربی خلیج فارس را با توجه به منازعات مرزی بیشمار دهههای گذشته آنها ترسیم میکند. پس از حمله عراق به کویت در سال 1991 و نیز منازعه مرزی عربستان و قطر در سال 1993 کشورهای خلیجفارس کمترین تنشی در روابط خود حس کردهاند که یک دلیل آن برپایی استراتژی نظمنوین جهانی بوش پدر و تداوم آن در دوره کلینتون و بوش پسر بوده است. با توجه به چشمانداز همگرایی اقتصادی و به تبع سیاسی امیرنشینها که از دل آنها کاهش سطح تنشها سر بر خواهد آورد، هستهای شدن امارات نیز قابل تبیین است. هستهای شدن یک امیرنشین یعنی آغاز دومینوی هستهای شدن سایر امیرنشینها.
در نتیجه آمریکاییها که در استراتژی کلانشان برای منطقه همگرایی اقتصادی–سیاسی و تحمیل نظم نوین خاورمیانهای را ترسیم کردهاند هیچ واهمهای از هستهای شدن کنترل شده امیرنشینها نخواهند داشت. آنها با این دیپلماسی هستهای تهاجمی از یک سو پیشتر از روسها وارد معامله با اعراب میشوند و از سوی دیگر رقیبان منطقهای خود را در تنگنا قرار داده و دوستان خود را در عصر هستهای شدن تنها نمیگذارند. بدینسان اگر بوش پدر نظم نوین جهانی را به تبع حمله صدام به کویت و پیادهسازی ارتش آمریکا در خلیجفارس آغاز کرد بوش پسر نظم نوین هستهای را با امارات آغاز میکند، اما آن را به دولت باراک اوباما واگذار خواهد کرد. شواهد اما نشانگر این هستند که اگر چه ممکن است اوباما بر سر سپر دفاع موشکی آمریکا در شرق اروپا با روسها اندکی مسامحه کند اما دلیلی ندارد که میراث بوش برای هستهای کردن خاورمیانه و خلیجفارس در دولت اوباما با تسامح روبهرو شود. این کنگره دموکرات است که ممکن است اندکی کارشکنی کند و در فرجامکار بیم آمریکاییها از هستهای شدن رقیبان منطقهایشان و تسری کنترل شده این مدل به اقمار منطقهایشان اهالی کنگره را نیز با دولت همسو خواهد کرد.
با توجه به این نکات است که میتوان دغدغههای دیوید میلیبند وزیر خارجه بریتانیا در مقاله هشتم دسامبر 2008 را به خوبی دریافت. میلیبند وقتی از تز خلعسلاح هستهای که در میان یاران و مشاوران باراک اوباما نیز هواخواهانی دارد و حتی بنا بر برخی گزارشها دولت آتی ایالاتمتحده به دنبال احیای مذاکرات متوقف شده خلع سلاح هستهای و منع گسترش تسلیحات استراتژیک با روسهاست دفاع میکند، منظورش هستهای شدن کشورها نیست بلکه او نیز همچون پسرعموهای آمریکایی از هستهای شدن کنترل شده و تحت نظارت غربیها دفاع میکند. میلیبند نیز بهدنبال نظم نوین هستهای است. این نظم نوین بهگونهای محدود یادآور تز «دیکتاتوریها و معیارهای دو گانه» جین کریکپاتریک استراتژیست سیاست خارجی رونالد ریگان است. آمریکاییها در حالی دوستان خود را با کمترین هزینه هستهای میکنند که برای هستهای شدن رقبای ناسازگار با خود بیشترین هزینهها را به آنها تحمیل کرده و خواهند کرد.