محمدحسن ایپکچى
رویدادهاى این دوره آفریقا آن قدر مهم است که بتوان آنها را سرفصل تازه در سیاست بین الملل به حساب آورد. در کشور نیجریه ، شورش و بلواى ناشى از منطقه نفت خیز دلتا، هرروز شعله ورتر مى شود. درد ورنج زیمبابوه همچنان ادامه دارد چراکه رئیس جمهور رابرت موگابه و مورگان تسوانگیراى ، نخست وزیر جدید و رقیب او هنوز بر سر تشکیل دولت ائتلافى به توافق قطعى نرسیده اند. در همین حال ، در حالى که نرخ رسمى تورم به ۱۱ میلیون درصد رسیده است. رئیس جمهور بزرگترین کشور آفریقایى - سودان - با جبهه قدرت هاى غربى و دادگاه بین المللى لاهه دست به گریبان است / در سومالى، تراژدى بى قانونى و مشکلات حکومتى شرایط بدترى را به وجود آورده است و حتى در کشور آفریقاى جنوبى که بزرگترین اقتصاد قاره را در اختیار دارد، بحران سیاسى پس از تغییر تابو امبکى رئیس جمهور پیشین سایه تیره اى گسترده است.
اما شاید باور نکردنى باشد که، تمامى این اوضاع و احوال بحرانى با نوعى خوشبینى قوى براى قاره آفریقا همراه است. اغلب کارشناسان چشم انداز خوبى را براى آینده این قاره مجسم مى کنند. على رغم مشکلات فراوان گزارش ها حاکى از آن است که ۴۸ کشور واقع در آفریقاى صحرا به تناسب از موفقیت هاى اقتصادى این دوره بهره مند هستند و با وجود بحران فعلى در بازارهاى مالى جهان ، سرمایه گذاران بین المللى امیدوار هستند که در قاره آفریقا اهداف مالى خود را بیابند.
بر پایه این برآوردها در سال ۱۹۹۰ ، ۴۷درصد مردم قاره آفریقا در فقر بسر مى بردند که این رقم در سال ۲۰۰۴ به ۴۱درصد کاهش یافت و اگر این وضعیت ادامه یابد ، تا سال ۲۰۱۵ ما فقط شاهد ۳۷درصد فقر در این قاره خواهیم بود. حتى اگر نرخ تورم در آفریقا نسبت به سایر نقاط جهان بالاتر باشد اما کشورهاى آفریقایى توانسته اند نرخ تورم خود را کاهش دهند.
اتفاق مهمتر این است که پس از بحران مالى اخیر آفریقا یکى از مقصدهاى انتقال سرمایه شده است. سرمایه هاى اعراب حوزه خلیج فارس به سوى آفریقاى شرقى انتقال یافته است. صندوق بین المللى پول پیش بینى کرده که تزریق سرمایه به قاره آفریقا در دوره زمانى ۲۰۰۷- 2000 از ۱۱ میلیارد به رقم ۵۳ میلیارد افزایش یافته است. در این میان کشورهاى تولید کننده نفت همچون آنگولا و حتى سودان با وجود بحران و جنگ از کانون هاى جذب سرمایه هستند.
البته در گزارش رسانه هاى غربى این واقعیت ها چندان منعکس نمى شود یک دلیل روشن آن این است که ، منافع مالى از سیستم پولى غربى به آفریقا متمایل شده است و بانک هاى آفریقایى همانند دیگر مناطق جهان در ارائه امکانات با ضرر وزیان روبرو نیستند. «کریستینسن بندیکت» معاون آفریقایى صندوق بین المللى پول با اطمینان مى گوید که : «هیچگونه ریسک سیستمى را در بانک هاى آفریقایى شاهد نیستیم.» از سوى دیگر تقاضا براى منابع سوختى و معدنى این قاره در حال افزایش است. اما موضوع اساسى در این برهه از تحولات آفریقا جبهه رقابت چند سویه اى است که میان بازیگران سنتى غرب با حریف هاى تازه نفس گشوده شده است.
در قاره سیاه ، چین به اتفاق چند بازیگر تازه نفس آسیا مدت زمانى است که سخت مجذوب قاره آفریقا شده اند. در نگاه قدرت هاى نوظهور مالى این قاره با نفت و معادن ، جهان را مدهوش خویش ساخته است. با این همه ، این فقط چینى ها نیستند که براى پرداخت هزینه بیش از انتظار دستیابى به مواد معدنى (مس، آهن و کبالت) و هیدروکربن به صف ایستاده اند. روزى نیست که پکن ، توکیو یا دهلى میزبان رهبران آفریقایى نباشد تا از این طریق علاقه آنها را به سرمایه گذارى جذب نماید. وتمام این دعوت ها خود برداشتى تقلیدى از اجلاس نوامبر ۲۰۰۶ «پکن» در چین است. «لیسبون» هم در دسامبر گذشته میزبانى اتحادیه اروپا را براى قاره آفریقا به عهده گرفت و هند نیز نخستین اجلاس آفریقایى خود را در دهلى و در ماه مارس برگزار نمود و همینطور ژاپن که نشستى را در ماه مه میزبانى کرد.
چین برجسته ترین شریک تجارى قاره سیاه است ، اما در برخى کشورهاى آفریقایى مثل کنیا و سودان ، هند خیلى از چین فاصله ندارد. مالزى هم در این قاره سرمایه گذارى کرده است. بلندپروازى این کشورهاى شرقى در آفریقا، امریکایى ها را وادار به برداشتن گام هاى پیشگیرانه کرده تا در اضطراب از دست دادن پایگاه هاى سنتى خود عرصه را بر یکه تازى حریفانش ببندد. امریکا در پى آن است که در دهه آتى با هدف کاهش وابستگى خود به نفت خاورمیانه یک چهارم نفت مورد نیاز خود را از آفریقا تأمین کند . به همین دلیل در این مرحله امریکایى ها برخلیج گینه ، به خصوص نیجریه توجه خاصى را مبذول کرده اند ، همچنین آنها مدتى است آنگولا را که در آینده نزدیک، بزرگترین تولید کننده نفت آفریقا خواهد شد تحت نظر دارند.
دلبستگى سیاسى امریکا به آفریقا همچنین به علت «جنگ با ترور» مضاعف شده است. به همین منظور براى مقابله با جنبش هاى مسلمان درصدد ارائه خدمات سرمایه اى و نظامى به بسیارى از حکومت ها بخصوص در طول صحرا و در منطقه ساحلى (حاشیه جنوبى صحراى بزرگ آفریقا) است. چندین کشور آفریقایى هم براى اینکه از این ثروت بادآورده منتفع شوند نقش حکومتهاى خط مقدم را در مبارزه امریکا بازى مى نمایند. هردو کشور اتیوپى و کنیا در مرز طولانى خود با سومالى در مدار این استراتژى واقع شده اند، در همین حال ، دو کشور مالى و نیجریه به عنوان مناطق کمتر تهدیدزا در مسیرى مشابه قرار دارند.
با این همه، این موج گرایش به آفریقا و گسیل سرمایه گذاران به این قاره هیچ کمکى به بالارفتن استانداردهاى زندگى سیاسى نکرده است. تجربه حکومتدارى در آفریقا همچنان چند گونه و پراز تضاد و ناسازگارى است و احترام به حقوق بشر ناهمگون است. هنوز این عناصر دلایل اصلى ناتوانى قاره در جهت خیزش محکم به سوى استقلال و توسعه به شمار مى روند. در کشورهاى نفتى آفریقا که میزبان سرمایه گذاران پرآوازه هستند ترقى فراگیر اقتصادى به نوبه خود مى تواند نابرابرى هاى عمیق را پنهان کند.گزارش اخیر بانک جهانى به خوبى تفاوت هاى رشد اقتصادى بین کشورهاى داراى منابع نفتى ومعدنى در مقایسه با کشورهاى فاقد منابع فوق را نشان دهد. به طور مثال اتیوپى که متحد اصلى امریکا است و بیش از هفت سال است که به ظاهر در صلح و آرامش بسر مى برد هنوز از قحطى در رنج است و در نهایت اینکه ۱۴ کشور آفریقایى که بانک جهانى آنها را به عنوان «جوامع متزلزل» نامیده است رقم رشد سالانه طى بیش از یک دهه گذشته برابر 5/2درصد را دارا مى باشند.
سرمایه هاى هنگفتى که به سوى معدود کشورهاى آفریقایى نظیر نیجریه جذب گردیده امنیت و عدالت را همراه نیاورده است. صندوق بین المللى پول اعتقاد دارد که کشورهاى منتخبى از آفریقا چون : بوتسوانا ، غنا ، کنیا ، موزا مبیک ، نیجریه ، تانزانیا ، اوگاندا و زامبیا شرایطى را در حال حاضر به دست آورده اند که مى توانند به آینده رشد اقتصادى امیدوار باشند اما واقعیت این است که هیچ کدام از این الگوهاى رشد و توسعه به همراه خود برابرى را به ارمغان نیاورده است و آفریقا همچنان کانون ناموزونى ومحور شکاف غنى و فقیر است.