تاریخ انتشار : ۱۷ بهمن ۱۳۸۷ - ۰۸:۰۹  ، 
کد خبر : ۷۱۴۰۳

هانتینگتون اندیشمندی که خوب خوانده نشد


حسین سلیمی
در میان نظریه پردازان معاصر سیاسی کمتر متفکری به اندازه ساموئل هانتینگتون در محیط فکری کشور ما تاثیرگذار بوده است. البته این تاثیر در هیاهوی انکار و حملات تبلیغاتی علیه او مغفول مانده است در حالی که اندکی تدقیق بیشتر در آرای او نشان می دهد که او بر گروه های فکری مختلف، بر جناح های سیاسی گوناگون و حتی بر تفکر مسلط تبلیغاتی در ایران مثثر بوده و ردپای تفکر او را در حوزه های مختلف فکری و اندیشه ای می توان دید. هر چند گرداب تبلیغاتی ایجاد شده علیه عنوان یکی از نظریات او یعنی برخورد تمدن ها سبب شد که نظریه او، ناخوانده مورد تهاجم رسانه ای قرار گیرد و مصاحبه گران و مصاحبه شوندگان حرفه ای رسانه های دولتی، ناخوانده و نادانسته بر اندیشه ها و افکار او بتازند اما به هر حال وزن و اهمیت اندیشه او بر هیچ کس پوشیده نیست.
حال به بهانه درگذشت او به عنوان یکی از مهم ترین و تاثیرگذارترین نظریه پردازان قرن بیستم، جای آن است که نگاهی دوباره به برخی از اندیشه های او بیندازیم و در شرایطی که هیاهوی تبلیغاتی علیه نظریه برخورد تمدن ها فروکش کرده است، مجالی برای تامل بیشتر در مورد آن فراهم آوریم. حقیقت این است که <برخورد تمدن ها> در جامعه علمی و سیاسی ما به درستی خوانده نشد و خوانده نشده مورد لعن ونفرین قرار گرفت. مانند نظریه دموکراسی و سامان سیاسی او که خوب خوانده نشد و خام دستانه مبنای برخی از بازی های نظری و حتی راهبردهای سیاسی قرار گرفت. گرچه در این گفتار کوتاه مجال بحث تفصیلی و علمی درباره نظریات هانتینگتون در مورد دموکراسی و همچنین در مورد برخورد تمدن ها نیست ولی می توان به چند نکته که شاید وجود مغفول اندیشه او در ایران باشد، اشاره کرد.هانتینگتون شاید بیش از آنکه و پیش از آنکه نظریه پرداز برخورد تمدن ها باشد، تئوری پرداز دموکراسی است. از نظر او برای توسعه یافتگی و گریز از بحران های سیاسی و اجتماعی دموکراسی یک راه حل اساسی است. اما نمی توان دموکراسی را در مفهوم خام توسعه سیاسی خلاصه کرد. وجه مشترک دو کتاب اصلی او در این زمینه جداسازی مفهوم دموکراسی از توسعه سیاسی است زیرا شرایط متنوع حاکم بر جوامع مختلف و گوناگونی شرایط اجتماعی، مفهوم توسعه سیاسی را به یک معنی غیرقابل دسترس نموده و به عکس دموکراسی را به معیار اصلی تحول سیاسی بدل کرده است. بنابراین در مسیر تحول سیاسی دیگر به سختی بتوان از توسعه سیاسی سخن گفت بلکه به جای آن باید به سراغ معیارهای دموکراسی رفت؛ دموکراسی ای که با توجه به شرایط مختلف اجتماعی شکل ها و اندام های متفاوتی خواهد داشت. وجه دیگر سخن ناشنیده هانتینگتون، تغییر پارادایم و یا الگوی شناختی سیاست چه در عرصه های داخلی و چه در گستره جهانی است. او مدعی آن است که پارادایم جدیدی را برای فهم سیاست مطرح می کند. در الگوی شناختی جدید مورد نظر وی، فرهنگ به مهم ترین زمینه تقسیم بندی های جوامع انسانی و اصلی ترین زمینه عملکردهای سیاسی بدل می شود. به نظر او همان طور که در قرن نوزدهم میلادی، دوران دولت های سنتی و اشرافی به پایان رسید و زمان محوریت دولت- ملت ها به عنوان بازیگران اصلی صحنه جهانی فرارسید، در پایان قرن بیستم نیز زمان محوریت دولت- ملت ها تمام شده است و می توان گفت که دیگر حوزه های فرهنگی تمدنی در برابر و یا به زبان بهتر در رقابت با هم قرار گرفته اند. از نظر او در این پارادایم جدید، دیگر نمی توان بر مسائلی چون امنیت ملی یا منافع ملی به عنوان موضوعات اصلی و هادی سیاست تکیه کرد، زیرا الزامات و شرایط برخاسته از فرهنگ ها و تمدن ها الگوهای متفاوتی از رفتارهای سیاسی و بین المللی را به دنبال خواهد داشت. بنابراین سیاست در دنیای دگرگون شده ما تابعی از تحولات و الزامات فرهنگی-تمدنی خواهد بود. به همین دلیل هم اگر برخورد یا تنازعی صورت گیرد روی خطوط گسل تمدن ها خواهد بود.
نکته مهم دیگر این است که هانتینگتون برخلاف آنچه در ایران معروف شده است، توصیه به درگیری تمدن ها نمی کند و یا اقدام خصمانه و جنگ طلبانه غرب علیه تمدن های دیگر را جایز نمی داند. او پیش بینی می کرد که اگر برخورد و معارضه ای اتفاق افتد روی خطوط گسل تمدن ها و به دلیل اختلافات موجود میان حوزه های فرهنگی و تمدنی خواهد بود. همان طور که درگیری ها و جنگ های بالکان و قفقاز و آسیای میانه روی خط گسل و تماس تمدن ارتدوکس و تمدن اسلامی، درگیری های هند و پاکستان روی خط گسل و تماس تمدن هندی و اسلامی، درگیری خاورمیانه روی خط گسل تمدن غربی و اسلامی و درگیری های تبت روی خط گسل تمدن اسلامی و چینی بوده است. اما او این درگیری ها را توصیه نمی کند و اجتناب ناپذیر هم نمی داند. از دید او اگر برخوردی اتفاق افتد ماهیتی تمدنی و فرهنگی خواهد داشت، اما می توان و باید از آن اجتناب کرد. صفحات آخر کتاب <برخورد تمدن ها و بازسازی نظم جهانی> او به صراحت پیشنهاد می کند که قدرت های بزرگ غربی از درگیری با کشورهای محوری تمدن های رقیب به خصوص تمدن های اسلامی و چینی بپرهیزند چون درگیری با آنها جهان را به آتش کشیده و حتی ممکن است به جنگی جهانی بینجامد. البته او توصیه می کند که به هر شکل ممکن از دستیابی این کشورها به سلاح های اتمی و دیگر سلاح های کشتار جمعی پرهیز شود. بنابراین نمی توان او را منادی جنگ و توصیه گر به اقدام قهر آمیز علیه تمدن های دیگر دانست.
هانتینگتون از تنها متفکرانی است که غرب را یک کلیت واحد و دارای یک روح کلی می داند، توجه دنیای غرب را به ضعف ها و مشکلات اجتناب ناپذیر خود جلب می کند و این تمدن را نیز همانند دیگر تمدن های بزرگ و مسلط تاریخ در سراشیبی سقوط می داند. او در نخستین فصل کتاب برخورد تمدن ها به روشنی بیان می کند که از نظر او تمامی تمدن ها چرخه ظهور و سقوط را طی خواهند کرد. تمدن غرب نیز روزی از فراز جهان فرود خواهد آمد و جای خود را به تمدن های دیگر خواهد داد. از نظر او این فرآیندی اجتناب ناپذیر است و نمی توان اصل آن را تغییر داد. از نظر او تمدن های اسلامی و چینی مهم ترین تمدن هایی هستند که استعداد لازم را برای برتری در جهان آینده دارند. بر اساس این نظریه برخلاف بسیاری از نظریه های موجود، غرب امکان جهانی شدن و جهان شمولی را ندارد. او عنوان یکی از مقالات خود در نشریه فارین افرز که بعدها به یکی از فصل های کتاب برخورد تمدن ها بدل شده را چنین عبارتی قرار می دهد: <غرب، یگانه است و جهان شمول نیست.> از نظر او غرب حتی قبل از آغاز دوران مدرن، غرب بوده است و در دوران مدرن تنها در قالبی جدید قرار گرفته است لذا بقیه جهان ممکن است که مدرن بشود اما غربی نخواهد شد زیرا ویژگی های بنیادی فرهنگی و تمدنی آنها آن قدر متفاوت است که اجازه نمی دهد کاملاهمسان شوند. اتفاقاً هر چه جوامع دیگر مدرن تر شوند آگاهی های تمدنی آنها افزایش یافته و مقاومت آنها در مقابل فرهنگ غربی بیشتر خواهد شد.
در نهایت هانتینگتون بیان مستدلی در مورد بیداری و قدرت یابی جهان اسلام دارد. او در یکی از فصل های کتاب خود اطلاعاتی کمی و آماری ارائه می کند که بر اساس آن جهان اسلام چه از نظر جمعیتی و چه از نظر مالی و چه از لحاظ آگاهی های اجتماعی در حال چنان رشدی است که می تواند در بسیاری موارد سیادت و سیطره تمدن غربی را به مخاطره افکند. از این رو او به صراحت می نویسد که قرن آینده قرن محمد(ص) خواهد بود. مطالب او در این زمینه به گونه ای است که اگر کسی این بخش از کتاب را بخواند و نداند که نویسنده آن یکی از نظریه پردازانی است که بیش از هر کس دیگری مورد هجوم رسانه های رسمی ایران قرار گرفته است، ممکن است تصور کند توسط همان رسانه های رسمی نوشته و منتشر شده است. در نهایت می توان گفت که نظریات هانتینگتون که سال ها رئیس انجمن دانشمندان علوم سیاسی آمریکا بوده و آثار او به تمامی زبان های زنده دنیا از جمله فارسی ترجمه شده است، در ایران بعضاً خوانده نشده مورد لعن و نفرین قرار گرفت. بی گمان بخشی از آرای او جای نقد جدی دارد اما چون بسیاری بدون خواندن دقیق آثارش به او تاختند، فرصت نکردند که وجوه مشترک تفکر او را با خود بیابند و نقد خود را بر اساسی درست بنا کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات