تاریخ انتشار : ۱۲ دی ۱۳۸۷ - ۰۷:۳۸  ، 
کد خبر : ۷۱۴۲۱
عدالت در اندیشه ویلفردو پارتو جامعه‌شناس ایتالیایی

عدالت انسان بی‌خرد

سینا کلهر مقدمه: نویسنده در مقاله حاضر با معرفی چهار نوع کنش غیر منطقی، معتقد است کنش غیر منطقی چهارم، از نظر پارتو بسیار مهم است، چه در این نوع از کنش، میان وسایل و هدف در واقعیت پیوند وجود دارد و کنشگر در ذهن خود این پیوند را درک کرده، اما نتیجه‌ای که با به کار بردن آن وسایل حاصل می‌شود، متفاوت از آن چیزی است که شخصی انتظارش را دارد. چنین کنش غیرمنطقی در نگاه پارتو مشتق از نظام بلشویکی اتحاد جماهیر شوروی سابق است که در عین عدالتخواهی مسئولان آن به دلیل بی‌خردی، به عدم عدالت منجر شد.

عدالت و چگونگی تحقق آن در اجتماع بشری همواره یکی از دغدغه‌های اصلی اندیشمندان سیاسی و اجتماعی بوده است و آنها چه به صورت مستقل و چه به صورتی ضمنی در نظریه‌های خود، به این مسئله توجه داشته‌اند. در این میان اما اندیشه‌های ویلفردو پارتو درباره عدالت به گونه‌ای متفاوت ساخته و پرداخته شده است که نشأت گرفته از نظریه متفاوت او درباره انسان در اجتماع است. موضع متفاوت او درباره عدالت از رهیافت متفاوتش نسبت به ایشان ناشی می‌شود. او انسان را موجودی نابخرد می‌داند که در عین حال توان استدلال کردن را نیز دارد. «اگرچه بندرت به نحو منطقی رفتار می‌کند، اما دوست دارد نشان دهد که رفتار او رفتاری منطقی است»(2).
به نظر پارتو رفتار انسان اساساً بر دو گونه است؛ رفتار منطقی و غیرمنطقی. رفتار منطقی آن رفتاری است که میان وسایل و اهداف در واقعیت عینی و نسبت وسایل و اهداف در خودآگاهی عامل رفتار مطابقت وجود داشته باشد. به عنوان مثال «مهندسی که ساختمان پلی را بر عهده می‌گیرد. به هدفی که می‌خواهد برسد آگاهی دارد. وی مقاومت مصالح را مطالعه کرده، می‌تواند نسبت موجود میان وسایل کار و هدف‌های مورد نظر خویش را محاسبه کند، نسبت میان وسایل ـ هدف، چنان که مهندس در نظر دارد و نسبت میان وسایل ـ هدف، چنان که در واقعیت هست، مطابقتی موجود است»(3). بنابراین رفتار مهندس، رفتاری منطقی است، اما در صورتی که این شرایط موجود نباشد، رفتار افراد، رفتاری غیرمنطقی خواهد بود، البته پارتو تاکید می‌کند که رفتار غیر منطقی الزاماً رفتاری بی‌منطق نیست.
چهار نوع کنش غیرمنطقی
او چهار نوع کنش غیرمنطقی را تشخیص می‌دهد که در هر چهار مورد به نوعی نسبت میان وسایل ـ هدف در ذهن افراد با نسبت آنها در واقعیت تطابق ندارد.
اولین نوع رفتار غیر منطقی، رفتاری است که نسبت میان وسایل و هدف نه در ذهن عامل رفتار و نه در واقعیت عینی وجود ندارد. یعنی «وسایل به هیچ‌گونه نتیجه‌ای که بتواند گفت منطقاً با آنها ارتباط دارند نمی‌انجامند و از سوی دیگر، بازیگر رفتار نیز نسبتی میان هدف‌ها و وسایل را درک نمی‌کند. این نوع بسیار نادرست است، زیرا انسان موجودی است استدلال‌گر. پوچی و بیهودگی اعمال او هر چه باشد، وی در هر صورت می‌کوشد هدفی برای آنها تعیین کند»(4).
نوع دوم رفتار غیر منطقی، رفتاری است که به نظر پارتو در جامعه بشری شیوع زیادی دارد. در این نوع، بین عملی که انجام می‌شود و نتیجه‌ای که از آن حاصل می‌شود پیوندی وجود ندارد، اما فرد فکر می‌کند که این عمل او را به نتیجه دلخواهش خواهد رساند. «رفتار مللی که در آرزوی باران، برای خدایان قربانی می‌کنند، از این نوع است».
نوع سوم، دقیقاً بر عکس نوع دوم است. اگر در نوع دوم رفتار غیرمنطقی در واقعیت عینی میان قربانی کردن برای باریدن برف و بارش باران، نسبتی وجود ندارد و فاعل رفتار تصور می‌کند که این نسبت وجود دارد، در نوع سوم، در واقعیت عینی میان وسیله ـ هدف، پیوند وجود دارد، اما شخص تصور می‌کند که چنین پیوندی برقرار نیست. رفتارهای غریزی حیوانات و انسان از این نوع کنش هستند. هنگامی که خطر ورود گرد و غبار به چشم وجود دارد، ما چشمان خود را می‌بندیم بی‌آنکه قبل از بستن چشم خود به رابطه بین بستن پلک و سالم ماندن چشم ‌‌اندیشیده باشیم. «رفتارهای غریزی یا حیوانی، غالباً رفتارهای مناسب و مفیدند، اما منطقی نیستند»(5).
اما نوع چهارم کنش غیر منطقی، خصلتی ویژه دارد. در این میان وسایل و هدف در واقعیت پیوند وجود دارد. کنشگر نیز در ذهن خود این پیوند را درک کرده است، اما نتیجه‌ای که با به کار بردن آن وسایل حاصل می‌شود، متفاوت از آن چیزی است که شخص انتظارش را دارد. «در اینجا فکر پارتو اساساً متوجه... صلح‌جویان یا انقلابیون [است] که مایلند جامعه موجود را دگرگون و معایب آن را اصلاح کنند. مثلاً انقلابیون بلشویک می‌گویند که برای تامین آزادی، مردم مایل به کسب قدرتند، اما همین که به قدرت رسیدند، در امواج مقاومت‌ناپذیر جریان انقلاب گرفتار می‌شوند. در این مورد، میان رفتار و نتایج حاصل آن نسبتی عینی وجود دارد و نیز میان اعمال انقلابی و ناکجاآباد مربوط به جامعه خالی از طبقات پیوندی موجود است، اما آنچه عملاً انجام می‌گیرد با آنچه مطلوب انقلابیون بوده تناسبی ندارد. وسایل اعمال آنان منطقاً به نتایجی می‌انجامد لکن نتایج عینی اعمال با نتایج ذهنی آنها تطبیق نمی‌کند»(6). بنابراین به نظر می‌رسد. این نوع رفتار غیر منطقی بیشتر شامل حال کسانی است که در اندیشه ایجاد جامعه‌ای سوسیالیستی بدون طبقه‌اند، اما نوع چهارم اقسام فرعی نیز دارد. «زیرا اگر هدف‌هایی را که فاعلان اعمال عملاً به آنها می‌رسند قبلاً به ایشان بنمایانیم یا می‌پذیرند یا نمی‌پذیرند. مثلاً فرض کنیم لنین از نتایج اجتناب‌ناپذیر انقلابی که هدف آن عبارت بوده است از برقرار کردن نظام سوسیالیستی در کشوری که صنعت هنوز در آن پیشرفت چندانی نداشته، از قبل آگاهی می‌داشت، آیا وی از انقلاب چشم می‌پوشید یا نه؟»(7)
بنابراین به طور کلی می‌توان این‌گونه نتیجه‌گیری کرد که به نظر پارتو رفتارهایی که منشأ آنها احساس است غیر منطقی و غیر عقلانی هستند و رفتارهای مبتنی بر علم، رفتارهای منطقی و عقلانی. «از این دو نوع رفتار، رفتار احساسی و غیرعقلانی در تعیین رفتار اجتماعی انسان مؤثر و تعیین‌کننده‌تر است»(8).
اما بررسی علمی رفتارهای غیر منطقی نیز آسان نیست، چرا که به نظر پارتو انسان‌ها از آنجایی که از عامل اصلی رفتار خودآگاه نیستند، سعی می‌کنند عاملی دیگر را به عنوان علت رفتار خود تلقی کنند. این عامل دیگر همان افکار و عقاید است. «گرایش بسیار بارز آدمیان نسبت به اینکه کردارهای غیرمنطقی خود را کردارهای منطقی تصور کنند، باعث می‌شود که [رفتار] را معلول علت [افکار] بدانند»(9). علت این امر در آن است که احساسات که در نظر پارتو عامل اصلی رفتار آدمیان است، به صورت مستقیم قابل مشاهده نیستند، از این‌رو او تلاش می‌کند تا احساس‌ها یا عواطف بنیادی در وجود بشر را کشف کند، به همین دلیل نظریه او به نظریه بقایا یا عواطف مشهور است. منظور از بقایا در مثال زیر به گونه‌ای بسیار روشن توسط «جوزف لوپریاتو» هموطن پارتو توضیح داده شده است: «به این پند لاتینی توجه کنید که می‌گوید کشته شدن برای وطن، شایسته و شیرین است. این گفته را می‌توان به دو قسمت تقسیم کرد؛ یک بخش تشکیل دستور اخلاقی برای مردن در راه وطن را می‌دهد و بخش دیگر تبیین از خود عمل را ایفا می‌کند. اگر ما قسمت تبیینی آن را از آن جدا سازیم (شایسته و شیرین است) با قسمت دیگر تنها می‌مانیم ـ باقیمانده ـ که همان‌طور که تاریخ اخلاق و قوم‌نگاری نشان می‌دهد، به طور بارزی در نوع بشر عمومیت دارد... پارتو از این مسئله به عنوان بقایا یاد می‌کند؛ یعنی چیزی که پس از برداشتن قسمت تبیینی، باقی می‌ماند.»(10)
آنچه باقی می‌ماند عامل اصلی رفتار آدمی است، اما آدمیان برای توجیه منطقی بودن رفتارشان به چیز دیگری نیز نیاز دارند که پارتو آن را «مشتقات» می‌نامد. مشتقات، دستگاه‌های فکری توجیه‌کننده‌ای هستند که افراد توسط آنها بر شهوات خود سرپوش می‌گذارند یا آنکه بر قضایا یا رفتارهای فاقد عقلانیت خود، ظاهری از عقلانیت می‌بخشند.(11) او شش دسته اصلی عواطف یا باقیمانده‌ها را طبقه‌بندی کرده و برای هر یک، زیرمجموعه‌های فرعی چندی قائل می‌شود؛ ترکیبات، تداوم مجموعه‌ها، ابزار احساسات از طریق اعمال آشکار و مراسم، جامعه‌پذیری، یکپارچگی فرد و وابستگان او و سرانجام غریزه جنسی، مهمترین عواطفی هستند که پارتو از آنها نام می‌‌برد. احساسی که به مسئله عدالت مربوط است، یکپارچگی فرد و وابستگان اوست. در این عرصه دو نوع رفتار منطقی و غیر منطقی وجود دارد. از نظر پارتو «فرد به طور غریزی جویای چیزهای مطبوع است، پس هر کس که خواهان رسیدن به حد اعلاء ارضای شخصی است و برای رسیدن به این منظور، وسایل در اختیار خود را به نحوی عقلانی به کار اندازد، دارای رفتاری منطقی است. همچنین از آنجا که آرزوی کسب قدرت از جانب آدمی، آرزوی عادی است، پس هر مرد سیاسی که وسایل کار را برای رسیدن به قدرت به نحوی ماهرانه با هم تلفیق می‌کند، رفتاری منطقی دارد.»(12) اما حوزه رفتارهای غیر منطقی به احساس برابری در بین مادون‌ها مربوط می‌شود. این احساس محرک اقدام کسانی که در مراتب اجتماعی پایین هستند، برای کسب برابری با افراد بالادست است و در نقطه مقابل احساس‌های مربوط به سلسله مراتب است که وجود نابرابری را تجویز می‌کنند.
به این ترتیب در انسان احساسی وجود دارد که به صورت استیفای حق برابری کامل ابراز شود. «این احساس غالباً نوعی دفاع از یکپارچگی فرد متعلق به طبقه پایین [در سلسله مراتب اجتماعی] است و شیوه‌ای برای تحقق ارتقاء او به طبقه بالاتر.»(13)
اما دلیل غیرمنطقی بودن اعمال این افراد چیست؟ برای پاسخ به این سؤال، ذکر این نکته حائز اهمیت است که در زندگی اجتماعی همواره بین تعقیب خودخواهانه و خویشتن‌پرستانه اهداف و خیر مشترک یا نفع عامه تضادی بنیادی وجود دارد. اما فردی که از طریق احساس برابری تحریک می‌شود و اقدام به عمل می‌کند، در ضمن آنکه موقعیت فردی خویش را بهبود می‌بخشد در فعالیت عمومی به سازگاری با منفعت جمعی تمسک می‌جوید. این عمل تغییر موقعیت فرد را مشروع می‌سازد. عاطفه برابری نزد پایین رتبه‌ها در واقع ساختکاری است که ما اغلب به وسیله آن خود را از یک موقعیت پایین‌تر به یک موقعیت بالاتر می‌بریم و چنانچه افراد به جای صحبت از منفعت شخصی درباره منافع طبقه اجتماعی خود صحبت کنند، به این خاطر است که این‌گونه بیان کردن، قابل قبول‌‌تر است. پس عواطف برابری در میان این گروه، واقعاً عواطف برتری است. این عواطف انگیزه صعود از دیوارهای نابرابری را به منظور اصلاح‌ موقعیت فرد مهیا می‌سازد.(14)
در چنین شرایطی فرد در حین اینکه موقعیت خویش را تغییر می‌دهد «مملو از صحبت پیرامون برابری، عدالت، انصاف، بی‌طبقگی و چیزهای دیگر است»(15) اما این امر تا زمانی صورت خواهد گرفت که فرد موفق شود موقعیت خود را تغییر داده و آن را تثبیت کند. بعد از این مرحله نیاز به محافظت در مقابل کسانی که کمتر خوشبختند وجهی غالب می‌شود و شخص، دیگر سخن از برابری و عدالت نخواهد راند. به همین دلیل پارتو می‌گوید «عاطفه برابری» به گونه‌ای معمارگونه، یکی از علل اساسی تحمل کردن نابرابری است، اما اگر این عاطفه وجود نداشت، وضعیت توزیع قدرت و نفوذ، دیگر تغییری نمی‌کرد و به دنبال آن تحرک اجتماعی بسیار کند می‌شد. به این ترتیب این اندیشه و تفکر عدالت نیست که باعث رفتارها در جهت ارتقاء موقعیت خودمان می‌شود، بلکه این احساسی ذاتی در درون ما انسانهاست که ما را وامی‌دارد موقعیت اجتماعی خود را بهبود بخشیم و این رفتار، از نوع چهارم رفتارهای غیر منطقی است.
به همین دلیل پارتو نتیجه‌گیری می‌کند که «مشکل سازمان اجتماعی را نمی‌توان با سخن گفتن درباره عدالت حل کرد. این مشکل هنگامی حل می‌شود که به کمک تحقیقات علمی به وسیله متناسب کردن وسایل با هدف‌ها و به وسیله متعادل کردن کوشش و زحمت، حداکثر رفاه را برای بیشترین تعداد ممکن افراد تأمین کند.
لوپریاتو می‌گوید: «نظریه پارتو دشمنی دارد که ریشه‌اش در اعماق تاریخ تفکرات اجتماعی است و آن یک‌سونگری عقل‌گرایانه است که می‌توان آن را به صورت «باور B موجب رفتار C می‌شود» فرموله کرد اغلب اوقات، نه همیشه، ارتباط مستقیمی بین باور و رفتار وجود ندارد. باور و رفتار، هر دو به وسیله عامل ثالثی موسوم به A موجبیت پیدا می‌کنند»(۱۶). این عامل ثالث A همان احساس‌ها هستند که رفتارهای برابری‌خواهانه انسان‌ها را ایجاد می‌کند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات