1) اذعان مدیر کل آژانس بینالمللی انرژی اتمی به تفاوت غنیسازی اورانیوم با تولید بمب اتم، قضاوت ذیصلاحترین مرجع فنی موجود جهانی و دیدهبان هستهای سازمان ملل را آشکار ساخت.
بر اهل انصاف پوشیده نیست که این اظهارنظر فنی و دقیق اگرچه دیر هنگام ادا شده اما به هر حال باطلالسحر تمام اتهامها و افتراهایی است که با انگیزههای روشن سیاسی، دستیابی ایران به دانش غنیسازی را مترادف با حرکت به سمت تولید بمب اتم معرفی میکند. بر همین مبنا، خارج شدن پرونده اتمی ایران از چارچوب آژانس اتمی و ارجاع آن به شورای امنیت و صدور قطعنامه درباره آن، جملگی اقدامهایی سیاسی و نهحقوقی و مطابق با واقعیات و عرف و قوانین بینالملل تلقی میشود. این نکته مهم از ابتدا مورد تأکید ایران قرار داشته است، اما قدرتهای بینالمللی بیتوجه به آن و با سپردن عنان اختیار به آمریکا به راهی دیگر رفته و وضعیت را برای خود و دیگران پیچیدهتر از آن که باید، ساختهاند.
2) اذعان البرادعی البته مقدمه و مؤخرههایی هم دارد؛ مثل این که ایران به مرحلهای از دانش هستهای رسیده که برگشتناپذیر است و دیگر اینکه نخستین اولویت او ادامه همکاری ایران با آژانس و عدم خروج ایران از NPT است و تعلیق و موارد دیگر شاید خواست اول کسان یا کشوری دیگر باشد.
باید توجه داشت که این اظهارات، همزمان با پایان یافتن مهلت و ضربالاجل قطعنامه شورای امنیت برای توقف غنیسازی در ایران ادا شده است؛ در عینحال، در همین مقطع تمایل اروپاییها به از سرگیری مذاکرات هستهای با ایران هم به نحو آشکاری فزونی یافته است. برخی اسناد داخلی اتحادیه اروپا که این روزها به رسانهها نیز راه پیدا کرده، گواه آن است که اروپاییها مانند البرادعی، بین خود اذعان کردهاند که ایران به دانش و توان هستهای و غنیسازی دست یافته و این واقعیتی غیرقابل انکار است، از این رو باید به فکر کنترل و اتخاذ راهکارهایی بود که این دانش و برنامه به سمت اهداف دیگر سوق پیدا نکند. (البته استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای در حال حاضر نقطه توافق ایران با اروپاست). نتیجه چنین مباحث و مطالبی رایزنی فشرده مقامهای اروپایی و آژانس اتمی با مسئول و مذاکرهکننده ارشد هستهای ایران است.
3) در پاسخ به این سؤال که چرا درست در مقطع پایان ضربالاجل قطعنامه شورای امنیت به ایران برای تعلیق غنیسازی، بیش از هر زمانی از طرف آژانس و اروپا بر ضرورت از سرگیری مذاکرات تأکید میشود و به چه دلیل مبنای پیششرط آنها برای مذاکره که همان تعلیق است، مورد تردید و تشکیک مجامع و محافل جهانی قرار میگیرد، باید گفت که این سیاست مقاومت هوشمند ایران بوده که طرف مقابل را بدین مسیر رهنمون شده است. در برابر تهدیدها و جنگ روانی آمریکا و غرب علیه برنامه هستهای ایران، دولت با سه گزینه یا توصیه در داخل مواجه بود: اول تعلیقپذیری به قصد فرونشاندن موجهای تهدید و تبلیغ منفی علیه ایران؛ دوم خروج از NPT و بیمحلی کامل به مقررات و قوانین نه چندان عادلانه بینالمللی؛ سوم که گزینه و انتخاب خود دولت به پشتوانه آحاد مردم است، مقاومت هوشمند ضمن ادامه حضور و پایبندی به معاهده NPT و مقررات آژانس بینالمللی انرژی اتمی.
در برابر توصیه تعلیقپذیری، منطق دولت و دستگاههای اجرایی آن بود که چرا باید تعلیق کنیم؟ ماهیت این درخواست از طرف غرب چیست؟ اگر بنا به نهادینه شدن حق ایران در غنیسازی و رسمیت یافتن آن از طرف غرب بود که دو سال تعلیق همه فعالیتها و اجرای پروتکل الحاقی معاهده NPT باید این شرایط را فراهم میآورد؛ لذا راهی که دولت برگزید و کماکان ادامه دارد، همان مقاومت مدبرانه در چارچوب ضوابط و مقررات بینالمللی است. سیاستی که همراه با یک دیپلماسی فعال در تعامل با همه کشورها از خاور دور تا آمریکای لاتین پی گرفته شد و امروز با وجود برخی انتقادها و حتی سیاهنماییها در داخل و خارج، نتایج این سیاست مقاومت توأم با تدبیر بیش از پیش نمایان شده است.
گواه این ادعا، توجه به وضع جامعه بینالملل است که در آن عملاً حق گرفتنی است. هماکنون علیرغم میل برخی کشورها امروز از آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اتحادیه اروپا تا محافل قدرتمندی در درون آمریکا از دستیابی ایران به تکنولوژی حساس هستهای سخن به میان میآید، در عینحال از آمادگی ایران برای مذاکره به عنوان فرصتی یاد میشود که به حکم تجربه نباید آن را از دست داد. چنین مذاکرات محتملی، رهآورد سیاست مقاومت مدبرانه دولت ایران و مطابق با اصول عزت، حکمت و مصلحت در سیاست خارجی ایران خواهد بود و طبعاً فرصتی برای غرب و اروپا است که باید دید آیا آنها این بار، ظرفیت استفاده از آنچه خود به آن رسیده و میگویند را خواهند داشت؟