**به اعتقاد بنده، ظهور دوباره بنلادن در عرصه رسانهها قبل از هر چیز ضربهای به سیاستهای بوش و دولت وی تلقی میشود و در این مورد که با گذشت سالهای زیاد و پخش شایعات مختلف درباره بیماری مهلک. او هنوز به راحتی میتواند اظهار نظر کند و زنده بودن خود را ثابت کند و مطمئن باشد که بسیاری از افراد در منطقه عربی و سراسر جهان گفتههای او را خواهند شنید همچنین این اظهارات برای برخی نیز جذابیت دارد که معتقدند. بنلادن را آمریکا زنده نگه داشته تا در واقع همواره برای جنگ با آنچه که آن را تروریسم مینامد. بهانهای داشته باشد.
اگر هم اکنون به اخبار رسیده از آمریکا نگاه کنیم، میبینیم که برخی سناتورهای آن کشور مخصوصا از حزب دموکرات. بلافاصله بعد از اظهارات بنلادن مجددا بوش را به بیکفایتی متهم میکنند. بنلادن نیز که خود را در پردهای از ابهام رمزآلود نگه میدارد. با اشاره به مسائل مطرح بویژه در منطقه اسلامی خود را به عنوان رهبری اسلامی معرفی میکند که دغدغه تحولات جاری او را از مخفیگاهش بیرون میکشد.
*آیا اظهارات اخیر بنلادن در راستای برداشت نادرست غربیها از دین اسلام به عنوان یک دین خشونتطلب، تلقی نمیشود؟
**بیتردید این گونه است. بنلادن و همکارانش هیچگاه در میان گروهها و قومیتهای اصیل اسلامی پذیرفته نشده و همین است که در منطقه اسلامی و حتی در خود فلسطین بسیاری معتقدند که افزایش حمایت آمریکا و غرب از اسرائیل در سرکوب فلسطینیان ناشی از فاصلهای است که بنلادن و همفکرانش بعد از 11 سپتامبر آفریدهاند.
به خاطر دارم زمانی که هواپیماهای ربوده شده به برجهای دو قلوی نیویورک اصابت کرد، همان موقع جلسه هیات دولت اسرائیل برقرار بود و همه از تلویزیونی بزرگ این واقعه را مستقیما تماشا میکردند و شادمانی خود را نیز پنهان نمیکردند.
همین موضوع در واقع سیاست بعدی اسرائیلیها در برخورد شدید با فلسطینیان را رقم زد و شکی نیست که یکی از عواملی بود که به انتقاضه مسجدالاقصی ضربه زد.
بیشتر عملیاتی که گروه القاعده در کشورهای مختلف انجام داده، متوجه مراکز غیرنظامی و مردم عادی بوده است و ماه هم اینک در عراق و حمله به شیعیان بیگناه این امر را مشاهده میکنیم.
جالب آن که تا به حال هیچ یک از منابع اسرائیل در سراسر جهان مورد حمله گروه بنلادن قرار نگرفته است. بنلادن تلاش میکند که از حمایتهای مسلمانان در مسائل روز برای تثبیت موقعیت خود سود ببرد و گرنه نه دولت حماس به حمایتهای آنها نیاز دارد و نه دولت سودان در قضیه دارفور.
*آیا میتوان خاستگاه شکلگیری و اقدامات القاعده را یک خاستگاه آمریکایی ـ صهیونیستی دانست؟
**البته قضاوت در این مورد بسیار مشکل است و نیاز به اطلاعات بسیار دقیق دارد که در اختیار بنده نیست ولی در این قضیه نمیتوان تردید کرد که بنلادن در زمان حضور اشغالگران روس در افغانستان، متحد اصلی آمریکا و غرب بود و دولت ریگان با استفاده از پول ناشی از فروش مواد مخدر ضبط شده در آمریکای لاتین و توصیههای یکی از مسئولان امنیتی وقت فرانسه و همکاری برخی از سران منطقه خاورمیانه بانکی را در دوبی تاسیس کردند که این بانک در واقع سازمان مالی گروههایی بود که جوانان را به افغانستان برای جهاد با روسها میبردند. این نکته را دکتر حسنین هیکل در یادداشتهای مستند خود بر آن تاکید کرده است.
بعدها همین دولت آمریکا با کمک همین بانکها و برخی حسابهای که در بانکهای سوئیس بود. گروه القاعده را تقویت کرده تا به سازمان اصلی مبارزه با روسها در افغانستان تبدیل شود و باز هم نمیتوان تردید داشت که آمریکا در مسائل امنیتی و جاسوسی خاورمیانه از مشورتهای رژیم صهیونیستی استفاده نمیکند. البته به این نکته هم باید توجه کرد که گروههای اسلامی در فلسطین گروههایی بسیار اصیل و سابقهدار هستند و از چنان موجودیتی در سطح مبارزات برخوردارند که سازمانهایی مانند القاعده نمیتوانند چندان حوزهای برای نفوذ خود بیابند.
اخیرا ابومازن، رئیس حکومت خودگردان فلسطین در مصاحبهای گفته بود که سرنخهایی از حضور القاعده در غزه و کرانه باختری یافت شده است و جالب آن که اسرائیلیها گاهی با بزرگ کردن خطر القاعده در سرزمینهای اشغالی به سرکوب فلسطینیان میپردازند.