علی تتماج
مذاکرات شش جانبه برای حل بحران کره شمالی، در پکن در حالی برگزار گردید که به دلیل سیاستهای خصمانه آمریکا و تاکید پیونگیانگ بر خلع سلاح واشنگتن بار دیگر بدون نتیجه پایان یافت تا شکستی دیگر برای آمریکا به ارمغان آورد.
با آزمایش هستهای کره شمالی که این کشور را در زمره دارندگان سلاحهای هستهای قرار داد، تحرکات جهانی برای بررسی تحولات شبه جزیره کره با شدت بیشتری آغاز گردید. آمریکا که تلاش داشت تا با تصویب قطعنامه 1718 علیه پیونگیانگ در شورای امنیت اجماعی جهانی را به نمایش گذارد، اصرار کره شمالی بر عدم توافق فعالیتهای هستهای (که با حمایت مردمی همراه بود) شکست این طرح را در پی داشت. از سوی دیگر بر خلاف انتظار آمریکا کشورهای شرق آسیا (حتی متحدان آن) بویژه کره جنوبی، چین و سایر همسایگان پیونگیانگ و روسیه حاضر به اجرای قطعنامه نگردیدند (تنها ژاپن برای همکاری با آمریکا اعلام آمادگی نمود و به تحریم کره شمالی پرداخت.) تا در نهایت آمریکا در بحران کره شمالی شکستهای متوالی را متحمل گردد. نکته قابل تامل آنکه مجامع جهانی در این موازنه در کنار پیونگیانگ قرار گرفته و سیاستهای خصمانه و غیراصولی آمریکا را عامل گرایش اجباری کره شمالی به آزمایش هستهای عنوان نمودهاند. پس از پیروزی دموکراتها در انتخابات میان دورهای، دولتمردان کاخ سفید که از یک سو برای جلوگیری از انزوا از حفظ قدرت تلاش دوبارهای را آغاز کردهاند از سوی دیگر اکثریت دموکرات پارلمان خواستار تغییر در سیاست خارجی از چارچوب جنگ و تهدید به دیپلماسی و مذاکره گردیدهاند اجبارا بار دیگر معطوف به تحولات کره شمالی شدند در حالی که اصل دیپلماسی و مذاکره را در دستور کار قرار دادند.
رایزنیهای بوش در اجلاس آسیا _ اقیانوسیه (در ویتنام) و مذاکراتش با مقامات چین، ژاپن و روسیه را میتوان اولین مرحله از تلاشهای آمریکا برای بررسی، دموکراتیک تحولات کره شمالی ارزیابی نمود. در آن مرحله به رغم تدابیر انتخاب شده که با وعدههای سیاسی و اقتصادی برای همسایگان پیونگیانگ همراه بود، نتیجه مثبتی برای واشنگتن به ارمغان نیاورد. بویژه اینکه کره جنوبی، چین، و شرکت کنندگان در اجلاس آسیا، اقیانوسیه با آمریکا برای اعمال فشار بر کره شمالی به توافق نرسیدند. پس از تکرار شکستهای آمریکا در برابر مقاومت ملت و دولت پیونگیانگ (به رغم تهدیدات و مواضع تند کاخ سفید برای اعمال تحریم و حتی حمله نظامی به این کشور) سرانجام دولتمردان واشنگتن وادار گردیدند تا در برابر خواست کره شمالی برای عدم اعمال سیاست خصمانه و دادن تضمینهای امنیتی به این کشور، تسلیم شوند و پس از 13 ماه به مذاکرات 6 جانبه باز گردند. این مذاکرات با حضور چین، کره شمالی، کره جنوبی، ژاپن، روسیه و آمریکا در پکن برگزار گردید در حالی که در حاشیه این مذاکرات چند نکته قابل تامل میباشد:
1)تاکید دولت و ملت پیونگیانگ مبنی بر استمرار برخورداری از دانش هستهای برای امور دفاعی نه تنها انزوای جهانی این کشور را در پی نداشت بلکه عامل اقتدار آن گردید که نتیجه آن عقبنشینی آمریکا از مواضع گذشته و بازگشت به مذاکرات 6 جانبه میباشند. نکته قابل توجه آنکه در این نشست تعیین شروط مذاکرات و نحوه برگزاری آن با کره شمالی بوده نه با آمریکا.
2)مواضع اتخاذ شده از سوی سایر شرکت کنندگان در اجلاس بیانگر این حقیقت است که دیگر جهان پیرو خواستههای آمریکا نمیباشد و گرایشات بیشتر به تقابل با آن است مواضع چین و روسیه و حتی کره جنوبی که متحد آمریکا در شبه جزیره است نشان میدهد که آمریکا در اجرای سیاستهای خصمانه در عرصه جهانی تنها میباشد لذا توانایی اجرایی تهدیدات علیه سایر کشورها را ندارد.
3)شرط پیونگیانگ برای خلع سلاح متقابل کره شمالی و آمریکا برای برقراری ثبات جهانی از نکات مهم در مذاکرات شش جانبه میباشد. هر چند که این امر با مخالفت آمریکا و استقبال سایر کشورها مواجه گردید، اما این حقیقت را آشکار ساخت که سیاست آمریکا نه برقراری صلح جهانی بلکه داشتن انحصار هستهای برای اعمال نفوذ بر سایر کشورها است. آمریکا در حالی از خلع سلاح و اعمال تحریم بر کره شمالی سخن میگوید که برخلاف خواست جامعه جهانی بر تولید نسلهای جدید سلاحهای هستهای میپردازد که خواست پیونگیانگ بار دیگر ماهیت غیرصلحآمیز این فعالیتها را آشکار ساخت. (اعتراضات جهانی بسیاری به سلاحهای هستهای آمریکا صورت گرفته که با مخالفت این کشور مواجه گردیده است.) بر اساس آنچه ذکر شد و با توجه به روند برگزاری مذاکرات شش جانبه میتوان گفت که امروز حضور آمریکا پای میز مذاکرات نه به دلیل اعمال فشارها و تهدیدات این کشور، بلکه به واسطه اصرار ملت و دولت کره شمالی به دستیابی به حقوق هستهای خود بدون توجه به تهدیدات آمریکا میباشد که واشنگتن را وادار ساختند تا به خواستههای این کشور تن دهد.
چنانکه رایس با عقبنشینی از مواضع خصمانه بارها اعلام کرده است که حاضر به پذیرش شروط کره شمالی میباشند. در همین حال سایر کشورها و شرکت کنندگان در مذاکرات شش جانبه ضمن حمایت از حقوق کره شمالی برای فعالیتهای هستهای، خواستار تغییر مواضع آمریکا در قبال آن و دادن مشوقها به جای تهدیدات گردیدهاند. در چنین شرایطی میتوان گفت که در مقطع کنونی مذاکرات شش جانبه نشان داد که دیگر عصر پذیرش خواستههای آمریکا به پایان رسیده و ملتها و دولتها با اتکاء به خویش و اصرار بر دستیابی به حقوقشان میتوانند اهدافشان را محقق سازند. چنانکه امروز کره شمالی با تکیه بر اصل مقاومت در برابر تهدیدات توانست آمریکا را وادار به پذیرش مذاکرات نماید. بر این اساس میتوان گفت که هر چند مذاکرات بدون نتیجه پایان یافت اما پیروز نهایی آن کره شمالی میباشد در حالی که این درس برای آمریکا تکرار گردید که با سیاست تهدید، اجبار و تحریم نمیتوان زیادهخواهیهای خود را محقق نمود.