تاریخ انتشار : ۲۵ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۴۰  ، 
کد خبر : ۷۱۴۸۱

آخرین همرزمان بوش


سلیمان دعویسرا

نومحافظه‌کاران کاخ سفید را در دو جنگ بزرگ عراق و افغانستان، ‌شبکه‌ای از دولت‌های همسو یا همسود با آمریکا همراهی کردند. با مشارکت این دسته از دولت‌ها بود که جبهه‌ای به نام نیروهای چند ملیتی در صحنه نبرد عراق و افغانستان شکل گرفت.

گرچه سربازان و نیروهای این شبکه (شرکای جنگی) در میدان‌های جنگ آنقدر نبود که سرنوشت نزاع را رقم بزند اما از جنبه‌ای دیگر این مشارکت‌ها دو کاربرد بسیار مبرم و حیاتی برای طرف اداره‌کننده جنگ داشته است: از یک‌سو با مشارکت این کشورها دولت بوش تاکنون توانسته است هزینه‌های سرسام‌آور دو جنگ را میان گروه شرکا تقسیم کند و از طرف دیگر از حضور ارتش و پرچم این دولت‌ها در عراق و افغانستان برای جبران کمبود مشروعیت جنگ کمال بهره را برده است.

اکنون می‌توان دریافت هرگونه اختلال در همراهی شرکای جنگی با کاروان ارتش آمریکا چه پیامدی در دو حیطه، تامین هزینه‌های جنگ و توجیه مشروعیت آن ایجاد می‌کند و اردوی نومحافظه‌کاران را با چه چالش‌هایی روبرو می‌سازد.

اکنون تنور هر دو جنگ با رهبری آمریکا بسیار داغ و سوزان است و آتش خشونت بویژه در خیابان‌ها و محله‌های بغداد زبانه می‌کشد. ضمن آن که سیلاب شورش در نواحی بی‌حفاظ جنوب و شرق افغانستان رو به پیشروی است و ناظران حوادث این خطه از آمدن بهاری خونین در این جا خبر می‌دهند. تحمل این روزهای رو به فاجعه برای همه طرف‌های زیر پرچم جبهه متحدین گران آمده است.

پس بسیار طبیعی است که راضی‌ کردن مردم و پارلمان کشورهایی که سربازان خود را راهی عراق و افغانستان کردند به امری طاقت‌فرسا برای دوستان بوش تبدیل شود.

بازتابی که اوضاع جبهه‌های جنگ افغانستان و عراق در درون کشورهای متحد بوش پدید آورده، فراتر از چند رشته تظاهرات و نطق‌های تند پارلمانی است. در این مرحله ادامه حضور در این جنگ‌ها با مساله حیات و بقای سیاسی دولت‌های حاکم ارتباط پیدا کرده است. امروز فضای سیاسی کشورهای پیشرو متحدین، از ژاپن در خاور دور تا انگلیس در قلب اروپا تکرار نسخه دیگری از اوضاع روزهای نوامبر آمریکا است یعنی ایامی که حوادث خونین بغداد سرنوشت بزرگترین رقایت سیاسی دو جناح جمهوری‌خواهان و دموکرات‌ها را رقم زد.

خبرهای ناامیدکننده و تصویرهای تلخ صحنه عراق و افغانستان هیچ روزی از صفحه نخست رسانه‌های این کشورها کنار نمی‌رود. کم‌ترین تعبیرهایی که تحلیل‌گران و سرمقاله‌نویسان برای توصیف روند اوضاع جنگ به کار می‌برند؛ جنگی با شعله‌های سرکش یا جنگی که چشم‌انداز ندارد، است.

در چنین فضایی خیلی معقولانه است که در انتظار وقوع هر اتفاق تازه در پایتخت کشورهای درگیر جنگ یا همان دولت‌های تشکیل‌‌دهنده صف متحدین بنشینیم. سؤالی که امروز، جان هووارد در کانبرا یا شینزو آبه در توکیو ناگزیر و بلکه محکوم به یافتن پاسخ فوری آن هستند همان است که سرانجام، نزدیک‌ترین دوست بوش در لندن پس از ماه‌ها مقاومت ناگزیر شد تکلیف خود را با آن روشن سازد. تونی بلر حسب توصیه اکیدی که تصمیم‌گیران حزب کارگر در گوش او خوانده بودند باب خروج از عراق را که در محافل انگلیس همانند آمریکا یک خواسته ملی و تاریخی شده است گشود.

اما در برابر این وضع شکننده که تحت تأثیر فضای دو جنگ در کابینه دولت‌های همقطار بوش پیدا شده است همه طرف‌های عضو ائتلاف موقعیت یکسانی ندارند. شاید لازم باشد سنجشی تازه از موقعیت دولت‌هایی که در عرض این پنج شش سال سربازان خود را راهی میدان‌های جنگ عراق و افغانستان کردند به عمل آید.
دو صف مجزای نیروهای ائتلاف
دولت‌هایی که زیر پرچم فرماندهی آمریکایی، در جنگ شرکت جستند انگیزه و اندیشه یکسانی نداشتند. از طرفی تفاوتی ماهوی میان شرکت آنها در جنگ افغانستان با عراق وجود دارد. شرکت در جنگ افغانستان در نگاه این دولت‌ها به معنای واقعی نوعی سهیم شدن در طرح مبارزه با ترور بود. زیرا این نزاع تأییدیه و جواز سازمان ملل و شورای امنیت را به عنوان سند مشروعیت خویش همراه داشت. حال آن که جنگ عراق این امتیازها و مجوزهای مشروعیت‌بخش را نداشت. بوش و بلر بدون رأی شورای امنیت و بی‌اعتنا به نظر مخالف سازمان ملل و بلوک اروپایی، ارتش خود را به این سرزمین گسیل داشتند. بنابراین ایفای نقش دولت‌ها و ملیت‌ها در افغانستان صورتی داوطلبانه و ماهیتی قانونمند دارد. اما مشارکت آنان در نزاع عراق از شکلی جبرگونه و مبنایی شبهه‌ناک برخوردار است.

از همین روست که اکنون شمار زیادی از دولت‌های اروپایی و غربی، در صف نخست مدافعان ترک صحنه عراق ایستاده‌اند، اما در عین حال مخالف جدی ترک میدان جنگ افغانستان نیز هستند. می‌توان به آخرین نمونه از این چند دستگی در رم یا مادرید اشاره کرد، جایی که دو دولت چپگرای زاپاته‌رو و رومانو پرودی در نخستین تصمیم دولت خویش، نظامیانشان را از عراق فراخواندند. اما همانان اکنون سرسختانه بر تقویت ارتش خود در افغانستان پا می‌فشارند، حتی نخست‌وزیر ایتالیا بر سر این دیدگاه تا مرحله استعفا هم پیش می‌رود.

علاوه بر این، یک تقسیم و تفاوت بارز دیگر نیز میان دولت‌های حاضر در جبهه ائتلاف نظامی عراق و افغانستان وجود دارد. تفاوت میان گروه دولت‌هایی که متحد نظامی و استراتژیک آمریکا در ادبیات سیاسی جهانی نام گرفته‌اند. این گروه در واقع لایه نخست و حلقه کلیدی همپیمانان بوش را بویژه در عراق تشکیل می‌دهند. در این گروه می‌توان پس از انگلیس از 3 کشور ژاپن، استرالیا و کره جنوبی نام برد در واقع دولت‌هایی که آمریکا به طور مستقیم یا بواسطه انگلیس امنیت آنان را تامین می‌کند. مشارکت این دولت‌ها در جنگ چنان که از توجیه‌های رهبران آنان پیداست وظیفه و تعهدی در چارچوب پیمان‌های مشترک است. این دسته در برابر فشارها و تهدیدات آمریکا بسیار آسیب‌پذیر هستند و طبیعی است که انتطار داشته باشیم که آنها به عنوان آخرین گروه صحنه جنگ عراق را ترک کنند. اما گروه دوم، دولت‌هایی هستند که بیشتر در چارچوب سیاست‌های ناتو و نیز با ملاحظه سود و منافع خویش سربازان خود را روانه عراق کرده‌اند. این دسته از کشورها در تصمیم خویش منتظر نتیجه و چشم‌انداز عملیات آمریکایی‌ها نمانده‌اند لذا با افزایش تلفات سربازان خود به و به هم ریختن روند جنگ فرمان خروج و ترک صحنه عراق را صادر کرده‌اند.

مخالفت چگونه به حلقه شرکا راه یافت

اندیشه خروج از صحنه عراق اکنون به لایه نخست متحدان بوش یعنی طیف کشورهای انگلیس زبان (استرالیا و انگلیس) و شرکا و همپیمانان منطقه‌ای آمریکا (ژاپن، کره جنوبی و...) راه یافته است. دولت بلر آخرین خاکریز و مهم‌ترین سد دفاعی بوش در برابر موج مخالفان حضور در عراق بود. پس از تمکین این یار روزهای سخت نومحافظه‌کاران، فشارها به جانب دوستان دور افتاده کاخ سفید در آن سوی اقیانوس آرام دو چندان شده است. شاید نگران کننده‌تر از همه، وضع جان هووارد باشد که بیش از همتایان ژاپنی و کره‌ای اعتبار خود را صرف دفاع از تصمیم‌های جنگی بوش و بلر کرد.

اما برای درک همه ابعاد واقعیت، باید کمی به گذشته برگشت و حوادث روزهایی را ورق زد که یاران جنگی نومحافظه‌کاران کاخ سفید را در برابر افکار عمومی به کلی خلع سلاح کرد. این وقایع با اعلام نظر سنجی‌های پی‌درپی از شهروندان آمریکا رخ نمود. نظرسنجی‌هایی که این شوک بزرگ را به اردوی متحدین وارد کرد که نگاه مردم کشور طراح جنگ برگشته است و تصمیم و سیاست هیات حاکمه آمریکا برای ادامه جنگ، پشتوانه اجتماعی و مشروعیت ملی‌اش را از دست داده است.

مخالفت مردم آمریکا که ابتدا روندی آرام در آغاز دومین دور زمامداری بوش داشت در میانه عمر دولت او و برهه انتخابات میان دوره‌ای کنگره به یک سیل خروشان تبدیل شد و بر 12 سال حاکمیت متحدان بوش بر کنگره پایان داد.

این حادثه به همان نسبت که به سیاستمداران دموکرات، جرات تاختن به قلب استراتژی کاخ سفید بخشید احزاب و محافل منزوی ژاپن و استرالیا را به خود آورد که در چالش با جنگی که حتی در نزد شهروندان آمریکایی مقبولیت ندارد تردید نکنند.

پس از این مرحله است که حتی وزیران خارجه یا دفاع کانبرا و توکیو به اپوزیسیون جنگ تبدیل می‌شوند یا مارگارت بکت در جایگاه وزیر خارجه بلر تداوم جنگ را زیر سؤال می‌برد. پیام «ما دیگر نمی‌جنگیم» اکنون با صدایی رسا و طنینی بلند به گوش مردان کاخ سفید رسیده است. دست کم بار آخر فرستاده شخص بوش، دیک چنی، هنگام بازدید اوضاع ژاپن و استرالیا این شعارها و صداها را شنید که کسی حاضر به فرستادن فرزندان خود به جنگ نیست.

البته روند ترک صحنه جنگ یا به عبارتی روند خروج از جبهه ائتلاف عراق در مثلث کشورهای دوست کاخ سفید شکلی متفاوت داشته است.

آنچه پیداست در قلمرو انگلیس این اتفاق با تصمیم تازه تونی‌ بلر در قالب عقب‌نشینی این متحد بوش در برابر پارلمان و خروج تدریجی نیروها  از عراق آشکار شده است. هفته پیش همه شاهد اعلام یک تصمیم تازه از زبان کسی بودند که دست کم در پنج سال جنگ عراق، خلاف سخن رئیس کاخ سفید سخن نرانده بود. آنچه اهمیت تصمیم بلر را نزد ناظران افزون کرد، اعلام زمان‌بندی خروج نظامیان انگلیس از عراق بود. یعنی موضوعی که تا این لحظه بوش حاضر به پذیرش آن نشده و هرگونه توصیه‌ای در این باره را با سرسختی وتو کرده است. از طرفی تصمیم بلر این بار شائبه تاکتیک‌های مرسوم انگلیسی‌ها را نداشت. او در عصرگاه چهارشنبه و در برابر نمایندگان مجلس عوام و در برابر دوربین‌هایی که همزمان نطق او را به جهان مخابره می‌کردند، زمانبندی خروج از باتلاق عراق را اعلام کرد. از مجموع 7 هزار و یکصد نیروی انگلیسی مستقر در عراق، 2 هزار و یکصد نفر تا پایان تابستان 2007 از این کشور عقب‌نشینی می‌کنند. حتی جزئیات این تغییر خط مشی نیز در این جلسه اعلام شد، یکهزار و 600 نفر از این نیروها در چند ماه آینده از عراق عقب‌نشینی کرده و 500 نفر دیگر نیز تا پایان تابستان منطقه در اشغال خود در جنوب عراق را ترک خواهند کرد.

اما تحرک ژاپنی‌ها برای خارج شدن از چتر ائتلاف نظامی در عراق، با چند واقعه پیدا و پنهان آغاز شد. آشکارترین آن ‌مخالفت خیابانی و میتینگ‌های سیاسی احزاب و محافل صلح‌طلب این کشور بود. البته به این رشته مخالفت‌های خودجوش، باید مبارزه در پارلمان را نیز افزود. در هر حال مخالفت مردم ژاپن با سیاست جنگی بوش در آستانه ورود معاون رئیس‌جمهور آمریکا جلوه و جنبه‌ای فراتر از عراق پیدا کرد، به نحوی که آنان از آمریکا خواستند کشورشان را ترک کند.

پیش درآمد این حرکت مردمی که نمایی از یک جنبش ملی و ضدجنگ داشت، ‌واقعه مهم‌تری بود که هنوز در دستگاه تصمیم‌گیری آمریکا در حال تجزیه و تحلیل است و آن انفجار بمبی بود که پایگاه آمریکا در زاما را نشانه رفته بود.

اما وجه نامحسوس مخالفت ژاپنی‌ها، بگومگوها و جدل‌های حاکمان جدید توکیو با نومحافظه‌کاران بود. حاکمانی که گفته می‌شود درپی گشودن 50 سال منع و قید نظامی شدن ژاپن هستند و برای هسته‌ای شدن این غول اقتصادی بی‌تابی می‌کنند. خود شینزو آبه، نخست‌وزیر، ‌پیشتاز این تفکر است اما او در چانه‌زنی با آمریکا بر سر غرور نظامی خرد شده توکیو کنار ایستاد و رشته سخن را به دستیار و وزیر دفاع خود سپرد. یعنی همان فردی که تصویرش چندین روز صفحه جراید آمریکا را پوشاند. فومیو کیوما وزیر دفاع آبه در سخنانی که رنگ اعتراض‌های تاریخی را داشت جنگ آمریکا در عراق را «‌اشتباه» ‌توصیف کرد.

کیوما همه اسنادی را که محافل بین‌المللی در نقد تصمیم بوش در جنگ عراق به کار می‌برند را این بار با لهجه یک کشور دوست آمریکا بازخوانی کرد. او گفت: جورج بوش رئیس‌جمهوری آمریکا به علت این که فکر می‌کرد دولت سرنگون شده صدام دارای سلاح‌های مرگبار جمعی است، ‌فرمان جنگ با عراق را داد، اما این تصمیم از اساس نادرست بوده است.

اما تاخت سیاسی مردان چشم بادامی به دیپلماسی نظامی نومحافظه‌کاران به نطق صریح کیوما محدود نماند. گویی مسابقه نقد بوش در دولت آبه و هیأت حاکمه ژاپن بر پا شده بود. همزمان با هجمه کیوما «تارو آسو» وزیر امور خارجه ژاپن، جنگ آمریکا برضد عراق را اقدامی بسیار کودکانه نامید. آن سوی کابینه و در صف احزاب ژاپن نیز تیرهای بسیاری به سوی جبهه بوش شلیک شد. عجیب بود که همه آنان مشروعیت جنگ را به چالش کشیدند. «‌ایچیرو اوزاوا» ‌رهبر حزب دموکراتیک، بزرگ‌ترین حزب مخالفت دولت ژاپن، جنگ آمریکا در عراق را اقدامی بیهوده دانست. اوزاوا که خبرنگاران را برای یک محاجه تاریخی با طراحان جنگ گرد آورده بود اظهار داشت که در سال 2003 به جورج بوش رئیس‌جمهوری آمریکا اصرار کرده است که در صورت انتخاب مجدد به ریاست جمهوری، یک جنگ بیهوده را آغاز نکند. البته نشست این سیاستمدار ژاپنی حاوی یک مؤاخذه و بازخواست از سیاستمداران پیشین ژاپن بود که پیمان شرکت در جنگ زیر پرچم آمریکا را امضا کرده بودند. او در واقع گناه این اشتباه را به حساب یک سیاستمدار لیبرالی به نام کویزومی نوشت. اوزاوا، گفت: اگر من به جای «‌جونیچیرو کویزومی»‌ نخست‌وزیر پیشین ژاپن بودم، به جورج بوش می‌گفتم که چنین اقدام بیهوده‌ای را در عراق انجام ندهد. با اوج ‌گرفتن این موج مخالفت‌ها واشنگتن حلقه‌های تهدید را حول توکیو شدیدتر کرد اما گروه مخالفان توکیونشین بوش آنقدر حامی پیدا کردند که حتی حضور معاون رئیس‌جمهور آمریکا را نادیده گرفتند. تا جایی که «کوئیچی کاتو» سیاستمدار حزب لیبرال دموکراتیک ژاپن گفت: ‌کیوما در این باره مقصر نیست، زیرا بسیاری از شهروندان آمریکایی درباره بوش مثل او می‌اندیشند. کاتو حتی خطاب به چنی و همراهانش گفت: جورج بوش رئیس‌جمهوری و دیگر مقام‌های دولتی این کشور به اشتباه خود در عراق اعتراف کرده‌اند و بیش از 60 درصد از شهروندان آمریکایی مخالف فرستادن نیروهای جدید به عراق هستند.

تاثیرات سیاسی جنگ در صحنه استرالیا، کشوری که پس انگلیس نام مهمترین متحد جنگی بوش را یدک می‌کشد حادتر از ژاپن است. تفاوت موقعیت هووارد با شینزو آبه در این است که آبه با ملحق ساختن مهره‌های کابینه خود به موج ضدجنگ خود را از تیررس خشم مردم دور نگه داشته است. اما هووارد با توجیه راهبردهای پر مخاطره بوش در واقع هر روز چاله‌ای تازه برای خود حفر ساخته است. رفتار سیاسی دوست استرالیایی بوش به هیچ کدام از اعضای جبهه ائتلاف شبیه نیست. با آن که گفته می‌شود کانبرا همواره لندن را الگوی رفتار و تصمیم‌های سیاسی خویش قرار می‌دهد اما هووارد این بار در جریان جنگ عراق حتی به اندازه بلر ظاهر نشد هر چند در دقیقه 90 و با اعلام جدول خروج نظامیان انگلیس، وزیر خارجه استرالیا چراغ سبزی به گروه‌های ضدجنگ و جناح سبزها نشان داد. اما هووارد همچنان متعصب‌ترین مدافع ادامه جنگ در عراق است که دفاعیات او از تز جنگ حتی اسباب حیرت تحلیل‌گران آمریکایی شده است. با آن که بیشتر کارشناسان جنگ، زنگ خطر یک بحران سیاسی و خطر تکرار شکست مشابه انتخابات 7 نوامبر آمریکا را برای هووارد به صدا در آوردند اما همچنان در نقش سیاستمداری بی‌اعتنا به واقعیت‌های جنگ پیش می‌رود. پاسخ‌های او به منتقدانش گویای این واقعیت است. «کوین رود» رهبر اپوزیسیون استرالیا، به تازگی از هووارد که پنجمین دوره نخست‌وزیری‌اش را سپری می‌کند، خواست تا اندکی به ناکامی‌های استرالیا در جنگ عراق اذعان کند. رود گفت که سیاست هووارد جان دختران و پسران ارتشی را در عراق به خطر انداخته است و باید هر چه زودتر از آنجا خارج شود اما پاسخ هووارد به وی بسیار ناامیدکننده بود «رهبر اپوزیسیون در نزد خود بخش زیادی از صحبت‌ها و راهکارهای من را می‌پذیرد و خوب می‌داند که خروج از عراق چه تبعاتی خواهد داشت.» در حالی که عموم تحلیلگران می‌دانستند که نصیحت‌های کوین رود آخرین تلنگرهای جامعه کلافه از جنگ به دولت کانبرا بود. حتی رسانه‌های استرالیا نیز این رویارویی را پیش‌زمینه یک جدال سیاسی و بخشی از رقابت‌های بزرگ انتخابات آینده دانستند.

اما در این سکوت و سرگردانی دولتمردان کانبرا، جامعه استرالیا در زیر پوستین خود یکی از نیرومندترین جنبش‌های ضدجنگ را به به بار آورده است. به نحوی که چرخه اعتراض‌های خیابانی برضد جنگ در شهرهای سیدنی و ملبورن و... حالتی بی‌وقفه به خود گرفته است. جالب اینجاست که همانند ژاپن در بحبوحه دیدار چنی با هووارد، این چرخه اعتراض علیه جنگ به نقطه اوج خودش رسید. آخرین گزارش‌ها از صحنه این کشور حاکی از این بود که فشارهای داخلی بر هووارد برای خروج یک هزار و 400 نیروی استرالیایی از عراق پس از تصمیم نخست‌وزیر انگلیس مبنی بر خروج هزار و 600 نیروی انگلیسی از عراق شدت گرفته است. اما هووارد همچنان اعلام کرده که 70 کارشناس نظامی را برای آموزش نیروهای امنیتی عراق به این کشور اعزام می‌کند. وی همچنین از اعزام 500 نیروی دیگر به افغانستان خبر داده است. بر این اساس اکنون باید با سخن تحلیلگر انگلیسی که در قیاسی ظریف میان تفکر سیاسی هووارد و بوش، او را نومحافظه‌کاری در این سوی اقیانوس آرام خوانده بود، همداستان باشیم. دست‌کم در آزمون جنگ عراق رهبران کانبرا آینده سیاسی خود را به سرنوشت جناح‌ بازهای کاخ سفید گره زده‌اند.

هنوز روشن نیست که بوش و هووارد تا کی و کجا خواهند توانست راهبرد ماندن در عراق را پیش ببرند، آنچه در نگاه ناظران سیاسی امری مسجل است، سال 2007 سرآغاز دگرگونی‌های بزرگ در فضای سیاسی کشورهایی است که به گروه متحدان سنتی آمریکا نام یافته‌اند. این موج تغییر، علائم و نشانی واضح خود را در نظرسنجی‌های معتبری که از افکار عمومی دولت‌های حاضر در جنگ شده نمایان کرده است. میدان بروز و ظهور این آرای انباشته مردم همانا هنگامه انتخابات است. انتخاباتی که اکنون شهروندان انگلیس و استرالیا آن را انتظار می‌کشند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات