تاریخ انتشار : ۰۸ دی ۱۳۸۷ - ۰۹:۰۱  ، 
کد خبر : ۷۱۴۸۹

مروری بر حضور آمریکا در خلیج‌فارس

اشاره‌: با کنار رفتن تدریجی انگلستان از صحنه معادلات خاورمیانه، ایالات متحده به تدریج جای این کشور را گرفت ذخائر غنی نفت و موقعیت خاص این منطقه، سیاستمداران آمریکایی را وادار به بازبینی در سیاست‌ها و استراتژی‌های خود به منظور ایفای نقش پر رنگ‌تری در خاورمیانه کرد. مقاله حاضر که از کتاب گسترش حضور آمریکا در خلیج‌فارس ترجمه شده است از این منظر به تاریخچه حضور آمریکا در خاورمیانه در دوره 3 رئیس‌جمهور اسبق یعنی نیکسون، کارتر و ریگان می‌پردازد. گروه بین‌الملل

 major Randy Bobell نوشته:

مترجم: یوسف مرادی

نگرانی دولت آمریکا در مورد امنیت و دفاع از خلیج‌فارس در برابر تهدید‌ها و خطرات در چهار دهه اخیر شدت یافته است.

دلیل اصلی این نگرانی یا علاقه دسترسی به ذخایر نفتی موجود در خلیج‌فارس می‌باشد. این علاقه با تقاضای روزافزون و نیاز بیشتر غرب به این منابع غنی نفتی روزبه‌روز بیشتر می‌شود و این وابستگی غرب است که حضور آن را توجیه می‌نماید.

علاقه آمریکا به حضور نظامی در خلیج‌فارس باز هم در حال افزایش است و آینده نیز چنین روندی ادامه خواهد داشت.

چالش‌های رئیس‌جمهور آمریکا چه در حال حاضر و چه در آینده مربوط به ناآرامی‌ها در خلیج‌فارس که به خاطر نزاع بر سر مرزهای مشترک کشورهای منطقه خلیج‌فارس، اختلاف فرهنگ و مذهب و طرز فکر و ایدئولوژی‌های این منطقه حساس می‌باشد که پیوسته حضور آمریکا و متحدانش را تهدید می‌نماید.

این چالش ریسک حضور نیروهای آمریکا را بالا برده و سیاست آن در قبال خلیج‌فارس را تغییر می‌دهد.

در زمان رئیس‌جمهوری نیکسون، کارتر و ریگان حضور آمریکا در خلیج‌فارس بسیار چشمگیر بوده است که در ذیل به اختصار اشاره‌ای در خصوص آمریکا در خلیج‌فارس در زمان این سه رئیس‌جمهور شده است.

1- دوره ریاست جمهوری نیکسون: بریتانیا از خلیج‌فارس کنار رفت، نگرانی جدیدی در مورد برقراری تعادل قدرت در منطقه ‌خلیج‌فارس پیش آمد، سیاست دو ستونی مطرح و اجرا شد، جنگ اعراب و اسرائیل و سیاست جدید آمریکا در این قبال و پایان حکومت شاهنشاهی در ایران.

2- دوره ریاست جمهوری کارتر: پیروزی انقلاب اسلامی در ایران،‌ حمله شوروی به افغانستان دکترین کارتر مطرح شد، تشکیل نیروهای واکنش سریع در آمریکا و جنگ ایران و عراق.

3-  دوره ریاست جمهوری ریگان: ابقای دکترین کارتر، توافق نظر اکثر کشورها با آمریکا در مورد خلیج‌فارس، جنگ نفت‌کش‌ها در خلیج‌فارس که تهدیدی برای منافع آمریکا بود و حمایت آمریکا از نفت‌کش‌های کویت.

نگرانی آمریکا برای تامین امنیت خلیج‌فارس و دفاع از منافع خود رو به افزایش بود دلایل آن به شرح زیر می‌باشد: اول به منظور حصول اطمینان کشورهای صنعتی نیازمند به واردات نفت از دسترسی مطلوب به منطقه نفت‌خیزی چون خلیج‌فارس.

دوم حفظ موقعیت آمریکا به عنوان قدرت برتر جهان، اهمیت منطقه با وابستگی کشورهای غربی و آمریکا به نفت بیشتر می‌شود و دغدغه‌ اصلی کشورهای مصرف‌کننده دسترسی همیشگی به منطقه خاورمیانه و منافع غنی آن می‌باشد. گاهی نیز آمریکا دلیل حضور خود در خلیج‌فارس را ایجاد امنیت و ثبات و استقلال کشورهای حوزه خلیج‌فارس ذکر می‌نماید حضور نظامی آمریکا برای تامین امنیت در منطقه خلیج‌فارس از زمان جنگ جهانی دوم آغاز شد و از آن به بعد آمریکا مستقیما و به طور آشکار حضور نظامی خود را در منطقه گسترش داد.

قبل از این حضور نظامی آشکار بریتانیا حضور و دخالت زیادی بر منطقه خلیج‌فارس داشت و آمریکا تنها بریتانیا را حمایت می‌نمود و لی از 1971 به بعد آمریکا خود وارد عمل شد و نقش بریتانیا بسیار کم رنگ شد. در هیجدهم ژانویه 1968 نخست‌وزیر وقت انگلیس هارولد ویلسون رسما اعلام نمود که بعد از 1971 نیروهای خود را از خلیج‌فارس خارج می‌سازد. و در دوره سه رئیس‌جمهور آمریکا یعنی نیکسون، کارتر و ریگان حضور گسترش نیروهای نظامی در آمریکا به اوج می‌رسد در این مقاله سعی شده دوره ریاست جمهوری این سه رئیس‌جمهور آمریکا را که شروع گسترش حضور نظامی آمریکا در خلیج‌فارس محسوب می‌شود و اقدامات مرتبط آنها را بررسی نماییم:

دکترین نیکسون

سیاست نخستین آمریکا بدینگونه بود که طبق دکترین نیکسون آمریکا به کشورهایی که در خطر تهدید قرار بگیرند کمک نظامی و مالی بکنند. نیروی هوایی و نیروی دریایی آمریکا در صورت بروز تهدیدی به کشورهای منطقه به کشورهایی که توانایی مقابله با تهدید را نداشته باشند یاری می‌رسانند و نیروی زمینی آمریکا نیز به منظور حفظ ثبات و امنیت به آنها ملحق می‌شوند.

هنگامی که انگلیس اعلام کرد نیروهای خود را از خلیج‌فارس بیرون می‌کشد آمریکا شدیدا از خلاء ایجاد شده هراس داشت تا سریعا جای آن را خود بگیرد و به شوروی سابق اجاز حضور در آنجا را ندهد. نیروهای نظامی آمریکا به طور افراطی در ویتنام گسترده شده بودند و نیکسون هم این گستردگی در ویتنام را به صلاح نمی‌دانست چون خلیج‌فارس مساله مهمتری بود.

جوزف سیسکو Joseph sisco پیرو دکترین نیکسون دلیل حضور نیروهای نظامی و اهمیت آن پس از خروج نیروهای انگلیسی از منطقه را به شرح زیر توصیف کرد:

1- حمایت از سیاست‌ها و همکاری‌های منطقه‌ای خلیج‌فارس به منظور اطمینان از امنیت در منطقه.

2- حمایت از دولت‌های منطقه در برقراری صلح و همکاری منطقه‌ای بدون دخالت دیگر کشورها.

3- تشویق ایران، عربستان، کویت و دیگر کشورهای کوچک به همکاری با یکدیگر برای ایجاد ثبات.

4- کمک به مدرنیزه کردن تسلیحات نظامی عربستان تا امنیت خود و در نهایت منطقه را تامین نمایند.

5- گسترش حضور سیاسی واشنگتن در منطقه.

6- کمک به حفظ امنیت بحرین که حدود 25 سال است مقر نیروهای آمریکاست.

ایران و عربستان با نفوذی که در منطقه دارند می‌توانند امنیت منطقه را تامین نمایند. آمریکا در صدد بود تا با حضور در این دو کشور قدرتمند منطقه به شوروی اجازه دخالت ندهد. از سوی دیگر پیشرفت و توسعه نظامی ایران و عربستان که افزایش قیمت نفت نیز بدان کمک شایانی می‌کند، ‌باعث خواهد شد تا این دو کشور در منطقه از موقعیت ممتازی برخوردار شوند.

در این سیاست آمریکا که به نام دوستونی معروف شد عربستان نقش مهمی ندارد بلکه منابع نفتی عربستان است که از اهمیت برخوردار است و از سوی دیگر عربستان بر دیگر کشورهای منطقه نفوذ خوبی دارد که آمریکا می‌تواند به نفع خود از آن نیز بهره ببرد.

اهمیت ایران به خاطر جمعیت زیاد و اقتصاد و نیروی ارتش قدرتمندش می‌باشد و به علاوه شاه ایران حاضر نبود که قدرتی به جز آمریکا جای خالی انگلیس را در منطقه پر کند. از طرف دیگر بعد از انقلاب ایران کارتر ایران را تهدیدی برای جاه‌طلبی آمریکا می‌دانست و می‌خواست با حضور در منطقه آن را مهار نماید. در آن زمان شاه می‌خواست ایران را به قدرت برتر منطقه تبدیل نماید ولی طبق فرمان و نظر آمریکا!

در زمان نیکسون سیاست آمریکا طوری بود که خلاء ناشی از نبود انگلیس در منطقه باید حفظ شود تا تعادل قدرت منطقه ثابت و بی‌تغییر حفظ شود. از طرفی شاه ایران درصدد بود تا با تهیه تسلیحات نظامی از آمریکا خود خلاء قدرت را پر کند ولی آمریکا تمام سلاح‌ها را به شاه می‌فروخت به استثنای سلاح هسته‌ای!.

از دیدگاه آمریکا سیاست دوستونی در خلیج‌فارس به خوبی جواب می‌داد. نیکسون در گزارش خود به کنگره آمریکا در سوم ماه می 1973 با ستایش از کشورهای اطراف منطقه خلیج‌فارس روند کار گسترش سیاست‌های آمریکا در منطقه را موفقیت‌آمیز توصیف کرد و ثبات منطقه را رو به افزایش ذکر کرد. او افزود که با افزایش نیاز غرب و کشورهای صنعتی به نفت نیاز این کشورها به نفت حاصله از خلیج‌فارس نیز افزایش می‌یابد و اطمینان حاصل کردن از صدور نفت از این منطقه برای آمریکا،‌ اروپای غربی و ژاپن اهمیت زیادی دارد.

پس از جنگ اعراب و اسرائیل در سال 1973 و برخی تحریم‌ها آمریکا سیاست خود در را خلیج‌فارس کمی تغییر داد.

آسیب‌پذیری اقتصاد اروپای غربی و آمریکا نسبت به مالیات عبور و مرور محموله‌های نفتی از اهمیت استراتژیک منطقه کم کرد. نیاز به دسترسی منابع نفتی با قیمت مناسب باعث شد. نیکسون سیاست دوستونی را تغییر دهد.

همچنین جنگ اعراب و اسراییل باعث تغییر سیاست آمریکا در اقیانوس هند شد و آمریکا دریافت که نمی‌توان به تمام متحدانش امیدوار باشد.

مجموعه‌ای از حوادث جدید و رخ‌دادهای نو باعث شد آمریکا در سال 1979 با سیاست‌ها و دکترین نیکسون پایان دهد و در عوض سیاست خشن و تهاجمی در مورد منطقه خلیج‌فارس در پیش بگیرد برخی از این حوادث عبارتند از:

1- سقوط رژیم شاهنشاهی در ایران و انقلاب بعد از آن.

2- جنگ در یمن.

3- حمله شوروی به افغانستان.

4- جنگ ایران و عراق.

در این میان سقوط شاه ایران در اوایل 1979 بیشترین تاثیر را بر تغییر سیاست آمریکا گذاشت. سرنگونی شاه باعث هدر رفتن زحمات و سیاستگذاری‌های 10 ساله آمریکا در منطقه شد. با حذف ایران دیگر دکترین نیکسون و سیاست دوستونی معنی می‌شود زیرا این سیاست بسته به نقش دو کشور ایران و عربستان دارد و با حذف ایران عربستان نمی‌تواند جایگزین کافی و مناسبی باشد. از سوی دیگر دولت کارتر ایران را تهدیدی برای آمریکا می‌دانست.

انقلاب ایران و دکترین کارتر

با روی کار آمدن جدید در ایران مخالفت با سیاست‌های مداخله‌جویانه آمریکا آغاز شد. دولت کارتر بر آن شد تا جلوی نفوذ کمونیسم را در ایران بگیرد چون از نفوذ آن در خلیج‌فارس هراس داشت. به خاطر نیاز حیاتی غرب به صدور نفت و جلوگیری از قطع آن آمریکا سعی کرد روابط خود را با ایران حفظ نماید و در ظاهر وانمود کند که خواستار تحریم ایران نمی‌باشد. چهره پنهان و شیطانی آمریکا با دستگیری 52 دیپلماتش در ایران آشکار شد و از آنجا که دیگر نمی‌توانست وانمود نماید که هیچ منظور سوئی در ایران ندارد روابط دیپلماتیک خود با ایران را پایان داد.

بروز جنگی ناگهانی در یمن بین قسمت شمالی و جنوبی یمن فرصتی به آمریکا داد تا بار دیگر حضور خود را در خلیج‌فارس پررنگ نماید و نقشی جدید را بازی کند. نقش آمریکا در اینجا به نفع عربستان تمام شد و آمریکا از بروز و نفوذ کمونیست نیز جلوگیری کرد و چون یمن شمالی کمونیستی بود. در این جنگ آمریکا به راحتی از خاک عربستان استفاده کرد و جنگنده‌های خود را در آنجا مستقر و از آنجا به شمال یمن یورش برد.

حمله شوروی به افغانستان در 1979 نیز یکی از مواردی بود که تغییر سیاست آمریکا را طلب می‌کرد. دولت کارتر هدف از حمله شوروی را دستیابی به خلیج‌فارس و اقیانوس هند می‌دانست. پس سرنگونی حکومت شاه در ایران، آمریکا یکی از مهمترین تکیه‌گاه‌های منطقه را از دست داده بود و شوروی با این حمله اولین قدم‌ها را در گسترش نفوذ خود بر می‌داشت.

سیاست جدید آمریکا توسط سخنرانی کارتر در 1980 به نام دکترین کارتر نام گرفت. در این سخنرانی حمله شوروی به افغانستان به عنوان زنگ خطری به آمریکا اشاره شد:

موضع‌گیری ما کاملا روشن است و ما تحمل نمی‌کنیم که قدرتی خارجی سعی در کنترل خلیج‌فارس کند و به هر وسیله‌ای حتی توسل به زور به کارگیری نیروی نظامی این رقیب را بیرون می‌رانیم.

کارتر اولین رئیس‌جمهوری است که کلمه حیاتی را در مورد خلیج‌‌فارس و منابع آن برای استفاده غرب به کار می‌برد. دکترین کارتر آمریکا را صراحتا تنها قدرتی معرفی می‌کند که صلاحیت محافظت از منطقه خلیج‌‌فارس را دارد.

کارتر در سخنرانی خود بیشتر سیاست‌ها تمایلات آمریکا را منعکس می‌کند تا ظرفیت‌ها و توانایی‌ها. آمریکا می‌کوشد تا نیروهای نظامی خود را در خلیج‌فارس را مجهزتر نماید و در رقابت با شوروی خود را پیروز میدان کند. او با افزایش نیروهای نظامی خود در منطقه سعی دارد متحدانش را نیز هر چه بیشتر به مقابله با حضور شوروی تشویق نماید و به منظور افزایش نیروی نظامی خود ارتشی به نام RDJTF برای واکنش سریع و تامین منافع ایران در خلیج‌فارس تاسیس می‌کند. کشورهای هم‌پیمان آمریکا برای مقابله با حضور شوروی شامل عمان، کنیا، سومالی و پاکستان می‌باشند. گروهی تازه‌نفس از نظامیان به دریای عمان اعزام می‌شوند و هواپیماهای آواکس نیز برای حمایت هر چه بیشتر در عربستان مستقر می‌شوند.

اواخر ریاست جمهوری کارتر بیشتر صرف تلاش برای آزادی دیپلمات‌های جاسوس آمریکایی اسیر در ایران شد. حدود چهارصد روز کاری مذاکرات بین مقامات ایرانی و آمریکایی طول کشید که بعضی کشورهای خلیج‌فارس نیز به عنوان میانجی حضور داشتند و در نهایت در آخرین روزهای دولت کارتر گروگان‌ها آزاد شدند.

دولت ریگان و خلیج‌‌فارس

دولت ریگان نیز پس از روی کار آمدن، پیرو سیاست کارتر، شوروی را خطری جدی در خلیج‌فارس برای منافع آمریکا می‌دید، سیاست دولت ریگان بدینگونه است که نفوذ شوروی و کمونیسم باید متوقف شود وگرنه بین مرزهای مختلف درگیری اجتناب‌ناپذیر خواهد بود. در قدم اول آمریکا سعی در متحدکردن کشورهای منطقه خلیج‌فارس و سپس تشویق آنها به مبارزه با گسترش کمونیسم و استقبال کمک به سیاست آمریکا در منطقه بود. در همین راستا شورای همکاری خلیج‌فارس با شرکت کشورهای این منطقه و آمریکا تشکیل شد تا بتواند امنیت و ثبات منطقه را حفظ را نماید (1981). این گروه (شورای همکاری خلیج‌فارس) یا همان GCC برای تضمین امنیت دست آمریکا را در منطقه باز گذاشت و حتی بیشتر از حد نرمال با آمریکا همراهی و همکاری نمودند. علی‌رغم سعی و تلاش همه جانبه دولت ریگان برای ایجاد جوی ضدکمونیستی در این منطقه ولی در عمل چندان موفقیت چشمگیری حاصل نشد. بنابراین سیاست آمریکا دولت را بر آن کرد تا از راهکاری دیگری استفاده نماید و بدین ترتیب آمریکا سعی در جذب هر چه بیشتر متحدان عرب منطقه و تقویت نیروهای ارتش خود به نام واکنش سریع که مخصوص این منطقه تعلیم دیده بودند کرد. عربستان در صدر متحدان عرب آمریکا قرار داشت. عربستان برای اینکه از سوی دیگر همسایگان عرب خود متهم به بیگانه دوستی افراطی و همکاری نظامی نشود، پنج فروند هواپیمای آواکس را برای ارتش خود خریداری کرد تا به نام خود از آن در خلیج‌فارس و اجرای نقشه و سیاست آمریکا استفاده شود.

آمریکا از یک سو نیروهای واکنش سریع خود را در خلیج‌فارس تقویت می‌نمود و هم تسلیحات زیادی را به عربستان می‌فروخت. در صورتی که راه‌های غیرمستقیم نتیجه مطلوب نداشته باشند دولت آمریکا مجبور به رودررویی با شوروی و قدرت‌گیری آن در منطقه خواهد بود.

ریگان در سخنرانی خود برنامه دهه هشتاد دولت خود را افزایش توان نظامی خود در خلیج‌فارس و تقویت آنها برای حفظ قوای خود عنوان کرد. دولت ریگان در این کار کمی موفق‌تر از دولت‌های قبلی بوده است. در سال 1983 فرماندهی گروه واکنش سریع مستقل شد و دو هدف را دنبال می‌کرد یکی تضمین ادامه دستیابی به منابع نفتی و جلوگیری از نفوذ و گسترش شوروی در منطقه. در زمان کارتر آمریکا تمام سعی خود را می‌نمود تا تنگه هرمز را برای عبور کشتی‌های حمل نفت باز نگه دارد.

وقتی جنگ ایران و عراق ادامه پیدا کرد سیاستمداران آمریکایی توجه خود را به اسرائیل و لبنان معطوف کردند ولی هنگامی که ایران در جنگ با عراق پیروزهایی به دست آورد، دوباره توجه آمریکا را به خود جلب کرد. آمریکا از طریق جنگ ایران و عراق توانست با فروش تسلیحات سود خوبی به دست آورد. از آنجا که دخالت آمریکا در این جنگ وجهه خوبی در پی نداشت آمریکا سعی می‌کرد خود را بی‌طرف جلوه دهد ولی بعدها دخالت آمریکا در این جنگ رسوایی زیادی به همراه داشت، در این جنگ آمریکا از فروش تسلیحات به ایران خودداری کرد و حتی شروع به دادن اطلاعات محرمانه‌ای در مورد ایران به عراق کرد.

عراق در جنگ با ایران به اسکله‌های، نفتی، پالایشگاه‌ها نفت‌کش‌ها حمله می‌کرد تا ایران از لحاظ مالی تضعیف شده و قدرت خرید نظام کمتری داشته باشد. آمریکا نیز که نمی‌خواست ایران پیروز شود هیچ اعتراضی به هدف قرار گرفتن نفت‌کش‌های ایران توسط عراق نمی‌کرد. آمریکا بی‌طرف خود را این گونه توجیه می‌کرد که اگر طرف ایران را بگیرد، کشورهای عربی چنین انتظاری ندارند و ناراحت می‌شوند و اگر طرف عراق باشد ایران با آمریکا دشمن می‌شود!

آمریکا با نصب پرچم خود بر نفت‌کش‌های کویتی آنها را از هدف قرار گرفتن در خلیج‌فارس حفظ نمود بدین ترتیب کویت که به عراق کمک‌های اقتصادی می‌نمود که برضد ایران جنگ را ادامه دهد منافع عراق تامین می‌شد. ایران در جنگ هدفش باز ماندن راه صدور نفت خود بود مبارزه با سیات آمریکا در منطقه چون آمریکا نمی‌خواست اسلام گسترش یابد. دولت ریگان در کنگره بر سر نصب پرچم آمریکا بر نفت‌کش‌های کویتی بحث و گفت‌وگوی بسیاری داشتند. ریگان می‌خواست از متحدان غربی خود نیز در خلیج‌فارس کمک بگیرد چون آنها نیز از مصرف‌کنندگان نفت بودند و از آرام شدن اوضاع خلیج‌فارس سود خواهند برد. پس انگلیس، فرانسه، بلژیک، هلند و ایتالیا نیز نیروهای دریایی خود را به خلیج‌فارس گسیل کردند چون می‌خواستند در سیاست منطقه دخیل باشند. آمریکا به منظور پایان دادن به جنگ و مخارج آن از طریق سازمان ملل وارد عمل شد. شورای امنیت سازمان ملل در جولای 1987 قطعنامه 598 را تنظیم کرد که به موجب آن آتش‌بس بین ایران و عراق برقرار می‌شود و عراق باید به مرزهای بین‌المللی برگردد و مناطق اشغالی را به ایران باز پس دهد.

در این سه دوره ریاست جمهوری نیکسون، کارتر و ریگان هر سه سعی و تلاش خود را برای گسترش سیاست‌های آمریکا در خلیج‌فارس و ایجاد ثبات و امنیتی که صدور نفت به غرب را تضمین نماید انجام دادند و هدف آمریکا از این حضور نظامی - سیاسی در خلیج‌فارس تضمین و ثبات تامین نفت غرب و آمریکا از این منطقه نفت‌خیز استراتژیک و کنترل منطقه برای جلوگیری از حضور شوروی در منطقه بوده است. هر سه رئیس‌جمهور سعی کردند تا منافع نظامی، اقتصادی و سیاسی آمریکا را در منطقه تامین نمایند و هرگونه تهدید احتمالی را خنثی کنند.

نیکسون ابتدا سعی کرد خلع خروج انگلیس از منطقه را با سیاست دوستونی که در آن آمریکا از همکاری و حمایت ایران و عربستان استفاده می‌کرد تا منطقه را کنترل کند. پس از وی کارتر سیاست خشن‌تری در پیش گرفت و منطقه خلیج‌فارس را برای آمریکا و غرب «حیاتی» خواند و حضور هیچ قدرت خارجی دیگری جز آمریکا را در منطقه خلیج‌فارس نپذیرفت و حتی در صورت لزوم حاضر با رویارویی با هر کشور بود و از جنگ در افغانستان ناراضی بود، چون در صورت پیروزی شوروی کنترل منطقه دشوارتر می‌شد. دولت ریگان نیز پس از روی کار آمدن،‌ پیرو سیاست کارتر مهمترین خطر منطقه را حضور شوروی در منطقه می‌دانست. جنگ ایران و عراق نیز از دیگر چالش‌های پیش روی دولت ریگان بود و آمریکا مقادیر بسیاری تسلیحات به کشورهای منطقه صادر کرد ولی طولی نکشید که جنگی که آمریکا تسلیحات آن را فراهم کرده بود به ضرر غرب تمام شد چون عراقی‌ها تمام نفت‌کش‌هایی که می‌خواستند از خلیج‌فارس برای صدور نفت به غرب تردد کنند هدف قرار می‌داد و به علاوه هدف قرار دادن پالایشگاه‌های ایران باعث کاهش صدور نفت به کشورهای مصرف‌کننده شد پس دیگر لازم بود که جنگ به نحوی پایان داده شود. آمریکا که شورای امنیت سازمان ملل چون بازیچه‌ای برایش به شمار می‌رفت از این طریق و صدور قطعنامه آتش‌بس برای دو طرف ترتیب داد.

بوش پدر و دیگر رئیس‌جمهورهای بعدی نیز باید با کنترل مسائل و مشکلات بین کشورهای منطقه خلیج‌فارس که ناشی از نزاع بر سر مرزهای بین‌المللی مشترک، اختلاف فرهنگی و مذهبی بود منطقه را آرام نگه دارند تا آمریکا بتواند به سهولت به نفت دسترسی داشته باشد.

اکثر مطالعات انجام شده در خلیج‌فارس و اوضاع منطقه برای غرب اهمیت زیادی دارد. جنگ ایران و عراق از مهمترین جنگ‌های خاورمیانه است چون غرب با توجه به میزان کمک‌های خود به عراق و همچنین دیگر همدستان عراق مانند کویت، عربستان و امارات انتظار می‌رفت که جنگ به زودی با شکست ایران پایان یابد ولی اینطور نشد. عراق بعد از اتمام جنگ چون خود را نماینده کشورهای عرب در جنگ با ایران می‌دانست انتظار داشت تمام وام‌های کمکی از اعراب به عراق بخشیده شوند.

اقتصاد آسیب دیده از جنگ عراق حدود 230 بیلیون‌ دلار نیاز داشت تا به حال عادی باز گردد. پس از حمله عراق به ایران، عراق به اهمیت منطقه پی برد و به همین خاطر و برای کسب منافع بیشتر به کویت حمله برد در اینجا بود که آمریکا به اشتباه خود پی برد و در صدد برآمد علاوه به بیرون راندن عراق از کویت تحریم‌هایی را نیز برضد عراق تصویب نماید و در ضمن برای منافع خود هم شده طرح نفت در برابر غذا را به اجرا درآورد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات