«سیاره زمین ما یکی است اما جهان ما چنین نیست»
تاریخ بشر شاهد افزایش مداوم و اخیر بسیار شدید مقیاس وقوع حوادث زیستمحیطی بوده است. از برخی جوانب امکان دارد که تاثیر بشر بر محیطزیست، در مرحلهای نسبتاً اولیه از پیشرفت بشر جدی شده باشد، گرچه این مساله به اثبات نرسیده اما استدلال میشود. برای اولین بار در تاریخ بشر ممکن است ذخایر بعضی از منابع تجدیدناشدنی را به اتمام برساند. مثلا هیچکس نمیتوانست تصور کند در دریای شمال دیگر ماهی وجود نداشته باشد.
با تمام این احوال این چیزی است که در شرف وقوع است. امروزه این احتمال وجود دارد که جهان به دلیل سموم، آلودگی یا مواد زاید صنعتی که جو را تخریب میکنند غیرقابل زیست شود همه اینها پرسشهای مهمی را مطرح میکنند، این پیامدها تا چه حد قابل جبراناند؟ چه فضایی برای حفظ کردن مانده است؟ تصور کنید که جهان به دست بشر به چیزی تبدیل شود که دیگر نتواند طبیعی نامیده شود فرض کنید که آنچه ما آن را طبیعت مینامیم دیگر ناشی از طبیعت نباشد بلکه حاصل ترکیب آب و هوا و توپوگرافی، محیط اصلی و آثار تاریخ طولانی مداخله انسان باشد این محیط نمیه انسانی که به چیوجه طبیعی نیست چه خواهد بود. بنابراین امکان اداره محیطزیست وجود دارد. مساله این است که چگونه در قرن بیستویکم چه کسی این کار خواهد کرد؟ کدام مرجع میتواند آن برنامهریزی کند و بهآن تحقق بخشد؟ چنین مراجعی در سطح محلی یا ملی و جهانی حکومتها و سازمانها وجو دارد. اگر برعهده هر کدام باشد مساله این است که تضمین هماهنگی در سطح بینالمللی چگونه ممکن است؟ اگر سعادت جهان به پاسخ موثر بشریت به مسائل محیطزیست محیطی بستگی داشته باشد که خود به وجود آورده، پس ناچار نجات از این وضعیت برعهده سازمانهای غیردولتی یا حکومت جهانی است، زیرا سابقه بازیگران خودمختار در عهد سیاستگذاری محیطزیست محیطی، بسیار اندک است. برای روشنتر شدن مساله به اقدامی که زیر انجام گرفته توجه فرمایید.
در ژوئن 1995، شرکت شل در برابر تحریمهای اروپا که صلح سبز، آن را برای مخالفت با دور انداختن دکل نفتی کهنه در برنت اسپار Brentspar)) به قعر دریا سازماندهی کرده بود، تسلیم شد. شل بزرگترین شرکت اروپایی بود که در سال پیش از این تحریم، چهارمیلیارد پوند درآمد داشت. این شرکت مبارزه سختی را برای اعمال نفوذ انجام داده و حمایت دولت انگلستان را در مورد استراتژی خود برای تخلیه زباله در قعر دریا کسب کرده بود. با این همه شرکت شل در مواجهه با اعتراضاتی که صلح سبز سازمان داده و در حولوحوش حزب سبز دوباره رونق گرفته. آلمان شکل گرفته بود، مجبور شد تا نه تنها از طرحهای خود برای دکل نفتی برنت اسپار دست بکشد، بلکه وادار شد تا رابطه خود با همپیمان موقت خویش، یعنی دولت انگلستان را نیز به مخاطره اندازد؛ دولتی که پس از عقبنشینی شرکت شل، منزوی شده و مضحک به نظر میرسید. این مبارزه، حمایت دولتهای اروپایی و به ویژه حمایت دولت آلمان و نیز حمایت سیاستمداران گوناگون اروپایی، سازمانهای مصرفکننده و گروههای مذهبی و آموزش را کسب کرد. این واقعه، خبر از پیروزی مبارزه مردمی و قدرت مصرفکننده میداد و اولین پیروزی بزرگ در بسیج افکار عمومی در سراسر اروپا بود یکی از سخنگویان دولت دانمارک اعلام کرد: «مردم با قلبهای خود در این باره سخن گفت و نه با مغزهای خود، اکنون بومشناسی، حد اعلای درستی سیاسی است.
مصرفکنندگان امروز با طرز تفکری بسیار متمایز از والدین خود بار آمدهاند، واکنشی که شاهد آن بودهایم، بهدلیل آموزش، فرهنگ و تربیت است.» (ویدال و ترینور، 1995) (vidal Traynor) تمامی مفسران برجسته به توافق رسیدند که واقعه برنت اسپار، نمایانگر مرحلهای مهم در تکامل و پیشرفت سیاست سبز است و برای این که معلوم شود این مورد یک نقطه عطف بوده است، باید صبر کند.
رشتههای بسیار متعدد و گوناگون و نیز منابع کارشناسی و دیدگاههای بسیار متفاوت، عمیقا به جنبههای مختلف سیاست محیطزیست پرداختهاند. این رشتههای علمی، اکثر علوم طبیعی و علوم اجتماعی را در بر میگیرند.
از آنجا که زمینه مطالعاتی موضوع، مستلزم چنین فعالیت شدیدی در رشتههای مختلف است، کمک برخی رشتههای خاص از جمله جغرافیدانان سیاسی نیاز بیشتر دارد باید به دقت مورد توجه قرار گیرد.
جغرافیدانان سیاسی از مسائلی همچون گرمشدن زمین و کاهش لایه اوزن مطلع خواهند شد لیکن در مورد واکنشها و فرآیندهای شیمیایی و فیزیکی که در حال وقوع است، وضع بدین منوال نیست.
نتیجهگیری
به نظر میرسد که احتمالات پیش از آن که یک نظام سیاسی کاملا متفاوت استقرار یابد با بحران محیطزیست جهانی باید برخورد شود تا اینحال تا این لحظه حکومت جهانی چیزی بیش از تصور بارقه نوری که از میان مه و غبار گذشته باشد نبوده است.
در واقع، مساله ما مساله محیطزیست نبوده، بکله مساله بشریت است، موفقیت چشمگیر انسان در مقایسه با حیوان بیشتر به دلیل خصیصه انعطافپذیر او است تا مغز بزرگش و با انگشت تا شونده شصتش. همین خصیصه بود که به انسان اجازه داد تا سیاره زمین را از استوا تا عرضهای قطبی به استعمار خود در آورده و به هنگام پیشرفت و تکثیر خود جای سایر موجودات زنده را بگیرد. البته ما میدانیم که این مسائل چگونه به وجود آمدهاند و چگونه باید آنها را حل کنیم اما ظاهرا نظامهای سیاسی ما توانایی خود را برای دادن پاسخی موثر از دست دادهاند. حیات سیاسی چنان تحت فشار استبداد سیاست حزبی است که تمامی ضربآهنگ بر طبق چهار یا پنج سال دوره انتخاباتی نواخته میشود. هیچ رهبری جرات نمیکند تا نگران آن چیزی باشد که پس از انتخابات آینده رخ میدهد و یا تهدیدی بزرگتر از آنچه را که حزب رقیب مطرح کرده است، به رسمیت بشناسد.
اگر ما انطباقپذیری سیاسی را که لازمه نوسازی سیاره زمین است از دست بدهیم، آن گاه ما در حکم یک گونه زیستشناختی برتر، باید مورد تردید واقع شود. در این بین، مردم تسلیم استبداد متفاوتی شدهاند، استبدادی که زیربنای جهان سوادگری را تشکیل داده و در دوران پوشالی تا چی سیم و اقتصاد ریگانی دوباره پاگرفت ارقام مربوط به تراز بازرگانی، شده است و همه باید وفاداری خود را به این پادشاه دیوانه نشان دهند و این عمل را با کارکردن و نگرانی درباره کار تا هنگامی که همه افکار درباره معنا و ارزش حیات در غبار ترس به فراموشی سپرده شود ادامه دهند و در این بین وقت به پایان رسد.
اگر قرار باشد که با چالشهای زیستمحیطی قرن بیست و یکم روبهرو شویم، باید بدانیم که در نهایت بقای انسان به ایجاد ساختارهای سیاسی فراملی و جهانی مورد نیاز بستگی دارد و در پایان چند جمله زیبا از دانشمندان بزرگ اشاره میشود.
«اگر ما کودکانمان را دوست داریم، باید کرهزمینمان را دلسوزانه دوست بداریم و آن را متنوع و زیبا به آیندگان وانهیم تا در یک روز گرم بهاری در 1000 سال دیگر آنها بتوانند در دریایی از علفهای صلح را حس کنند، بتوانند ببینند که زنبوری به ملاقات گلی میآید، بتوانند آوای یک پرنده را در آسمان بشنوند و بتوانند خوشی را در زنده بودن دریابند» (هیوایلیتس (Hugh.H.litis