محمد ایمانی
این روزها فیلم ضدایرانی «300» به کارگردانی یک فیلمساز هالیوودی (زاک سنایدر) در آمریکا و برخی کشورهای دیگر به اکران در آمده است. ماجرا به عهد قدیم و جنگهای ایران و یونان برمیگردد. در قالب این فیلم، 300 یونانی در کنار لئونیداس پادشاه اسپارت در برابر سپاه 120 هزار نفری خشایارشا که همگی خشن و نادان و ناتوان تصویر شدهاند، مقاومت میکنند و طرف یونانی (سمبل دموکراسی در برابر وحشیگری) به پیروزی میرسد. فیلم آنگونه اغراقآمیز بود که صدای منتقدان و رسانههای آمریکایی را هم درآورد و با الفاظی نظیر احمقانه، مغرضانه، غیرواقعی و اغراقآمیز مورد ارزیابی قرار گرفت.
اینکه کسی در هالیوود ـ پنتاگون فرهنگی صهیونیسم و سرمایهداری جهانی ـ چنین فیلمی بسازد که در آن ایرانیها خشن اما ترسو و شکستخورده تصویر شوند البته پذیرفتنیتر است تا اینکه برخی مدعیان همراهی با ملت ایران ـ در داخل کشور باشند یا از لندن و لسآنجلس و پاریس اظهار فضل کنند ـ نوعی قلم بچرخانند که عریانتر و ناشیانه از نسخههای جنگ روانی هالیوودی و پنتاگونی، بر استیصال و ناتوانی و شکست ایران در مناقشه با آمریکا اصرار داشته باشد. برای مثال یکی از همین مدعیان که سوابق خدمتگزاری مطبوعاتی به دربار پهلوی دارد و اینک در اروپا اقامت گزیده، از طریق سایت نشاندار «روز»، ادعا کرده شرکت ایران در کنفرانس امنیتی بغداد از سر ترس و اجبار بود چرا که کشتیاش به گل نشسته و به خاطر فشارهای مؤثر به مذاکره با آمریکا تن داده است. بعد هم بر اساس این تحلیل موهوم، اظهار فضل دیگری کرده مبنی بر اینکه کاش مسئولان زودتر از آن که عرصه اینگونه تنگ شود، از حمار بد عهد شیطان پایین آمده بودند تا به این وضع دچار نشوند. شبیه این مضمون را پایگاههای مطبوعاتی و اینترنتی هماهنگ با موج بیگانه طی ماههای اخیر کوک کردهاند.
در اینکه جماعتی با حمار شیطان همپا شدهاند، البته شکی نیست. وگرنه دلیلی نداشت شرکت مقتدرانه ایران در کنفرانس بغداد را که عملاً تبدیل به صحنه محاکمه اشغالگران عراق به عنوان عاملان اصلی ناامنی و بیثباتی در عراق شد، حمل بر ترس و ضعف و درماندگی ایران نمیکردند و در شمار سیاهی لشگرهای هالیوودی پنتاگون قرار نمیگرفتند. اگر غرض و مرضی در کار نبود، همین طیف باید اعتراف میکردند که نفس رفتن سفیر عالیرتبه آمریکا (زلمای خلیلزاد) به پای پلکان هواپیمای هیئت ایرانی، حاکی از پیام قدرت ایران است، همچنان که اگر غیر از این آقای خلیلزاد یک دست دادن خشک و خالی با طرف ایرانی را حمل بر «مذاکره سازنده رو در رو» نمیکرد.
اگرچه مذاکرهای میان ایران و آمریکا در آن نشست صورت نگرفت، اما مقامات متعدد آمریکایی چند روز قبل از نشست، از تمایل آرزوگونه خود برای مذاکره با طرف ایرانی خبر داده بودند و البته با بیاعتنایی حکیمانه ایران مواجه شدند. خود این ماجرا سنگینی کفه ایران را نشان میداد. ضمن اینکه مذاکره سازندهای که خلیلزاد از آن یاد میکند، چیزی نبود جز اظهارات صریح نماینده ایران مبنی بر اینکه اشغالگران و تروریستها دور باطل افزایش ناامنی را ایجاد کردهاند و مقدمه رفع ناامنی خروج فوری اشغالگران همزمان با واگذاری امور به دولت عراق است. اما اینکه این موضع صریح، «سازنده» تلقی شود، تداعی اظهارات یک مقام دونپایه در دستگاه یکی از حاکمان است که ادعا میکرد حضرت والا به او بسیار التفات و عنایت دارد. وقتی پرسیدند که سندت کدام است، گفت همین که ایشان با همان دو لب مبارکشان شخصاً به بنده فرمودند پدرسوخته عوضی! (البته تعبیر آن شخص، لفظ اهانتآمیز دیگری است که نگارنده معذور از آوردن آن لفظ است).
واقعیت آن چیزی که در بغداد روی داد، جدای از اتفاق کلیتری که میان ما و آمریکا میگذرد، نیست. آمریکا البته آرزویش این است که فضایی از فشار و تهدید فراهم کند و آنگاه در این فضای ارعاب ـ و صرفاً در این فضا ـ پای میز مذاکره بیاید و باج بستاند. اما مشکل اساسی این است که طرف مقابل اصلاً به روی مبارکش نمیآورد که این همه شلوغبازی و قطعنامه و کنفرانس و تهدید به تحریم و حمله نظامی برای ترساندن و خالی کردن دل اوست. پس باید لابد جماعتی دیلماج بسیج شوند و با گویشی فارسی که تداعی خودی بودن کند، ملت و دولت ایران را بترسانند که چرا متوجه نیستید، آمریکا دنبال تهدید شماست و شما بیاعتنایی میکنید. پس غریزه ترستان کجا رفته؟!
واقعیت این است که به تعبیر خبرگزاری روسی «ریانووستی»، «تضاد ایران و آمریکا، تضاد ابرقدرت قدیمی با یک قدرت منطقهای نیرومند شده است» و «چیزی که واشنگتن را ناراحت کرده این است که ایران بخواهد بر روی فرایندهای تامینکننده منافع بلندمدت آمریکا اثر بگذارد. آمریکا نمیخواهد این توان تأثیرگذاری را تقسیم کند آن هم در شرایطی که هیچکدام از تغییرات مورد نظرش در داخل حکومت ایران به وقوع نپیوسته است». با این وجود جریان رسانهای هماهنگ با پنتاگون میکوشد برخی تکصداها را چنان پژواک دهد که دوگانگی و تضاد و ترس را در ایران القا کند.
مضمون موردنظر ریانووستی را نوام چامسکی تحلیلگر آمریکایی به بیانی دیگر در روزنامه گاردین نوشته است حاکی از اینکه «ایران نقطه اوج هلالی است که از خود ایران تا عراق و سوریه و لبنان امتداد یافته و تابع دستورات آمریکا نیست. این هولناکترین کابوس برای واشنگتن درباره کنترل نفت جهان است... برای واشنگتن، گناه اصلی ایران نافرمانیای است که از سال 1979 با برکناری شاه آغاز شد... آمریکا ممکن است در حالی که میکوشد چیزی را حل کند، اوضاع را وخیمتر کند. دولت بوش بیشک یک فاجعه غیرقابل تصور در عراق به وجود آورده و نتوانسته دولت قابل اعتمادی را برای خود در بغداد ایجاد کند... دولت ایران در سال 2003 (4 سال پیش) پیشنهاد مذاکره را مطرح کرد که با سرزنش آمریکا مواجه شد. یک سال بعد از آن، ایران و اروپا به توافقهایی در زمینه هستهای رسیدند که اروپا تحت فشار آمریکا، به معامله خود عمل نکرد. اگر آمریکا واقعاً مایل باشد جلو پیشرفت هستهای نظامی ایران را بگیرد، باید معامله اتحادیه اروپا با این کشور را به اجرا بگذارد و با مذاکرات سازنده موافقت کند.»
بنابراین آمریکا در شرایط ضعف فعلی ذاتاً قائل به مذاکرات در سطح جهانی نیست چرا که دقیقاً میداند در چنین فرایندی تنها طرفی که سرش بیکلاه خواهد ماند، خود اوست. بنابراین طی چند سال اخیر صرفاً به اخلال در برابر این فرایند سازنده برای صلح و امنیت جهانی همت گماشته است. آمریکا فقط یک نوع مذاکره را میپسندد که فقط «نمایش مذاکره» باشد و بتواند این پیام را القا کند که این قدرتهای تازهپا و این ملتهای مصمم به مقاومت! دیدید که ایران هم بالاخره از پا درآمد و پای میز مذاکره با من نشست. همین و بس!
بنابراین ایران نه نیازی به مذاکره با آمریکا دارد و نه حداقل شرایط برای چنین مذاکرهای فراهم است. ایران قدرتمندانه، مدبرانه، حساب شده و گامبهگام پیش میرود و جای پای خود را در عرصه قدرت و سیاست بینالمللی محکمتر میکند. کنفرانس بغداد هم خارج از این مدار قابل فهم و ارزیابی نیست همچنان که روزنامه انگلیسی ایندیپندنت طی تحلیلی، این کنفرانس را سرآغاز احتمالی برای برونرفت آمریکا از اشغال فاجعهبار عراق نامید و نوشت: «جدل نماینده ایران و آمریکا در کنفرانس بغداد باید برای مقامات کاخ سفید هشداردهنده باشد که مذاکره آسان نیست و باید بهایی برای آن پرداخت. آیا این بها، خاتمه دادن به بحران هستهای با ایران است یا...؟ اما آمریکا برای برونرفت از اشغال فاجعهبار عراق چه بهایی را نباید پرداخت کند؟... نماینده ایران به دیوید ساترفیلد نماینده آمریکا در کنفرانس گفته بود اتهامات شما درباره حمایت ما از تروریستها، برای سرپوش گذاشتن بر ناکامیهایتان در عراق است... ظاهراً موضع ضدایرانی آمریکا در خصوص عراق مفهوم چندانی ندارد.
آمریکا در حالی ایران را متهم میکند که به عنوان یک حقیقت، دولت عراق را احزاب بزرگی تشکیل دادند که در ایران تأسیس شدند و رشد کردند. به عبارت دیگر ایران، از قبل در بغداد است و همفکران آن، مدیران نمایشی بودند که در منطقه سبز در نزدیکی وزارت خارجه تحت عنوان کنفرانس امنیتی بغداد برگزار شد. ایران دنبال خروج نیروهای آمریکایی است همچنان که نمایندهاش خطاب به خلیلزاد تأکید کرد.»
این حقیقت را علاوه کنید به تحلیل روزنامه فرانسوی فیگارو که درباره کنفرانس نوشت: «آمریکا در این مذاکرات در موضع دفاعی قرار داشت... جرج بوش در حالی دست دوستی به سوی ایران دراز کرده که 5 سال پیش نام این کشور را در فهرست محور شرارت قرار داده بود... نبرد جدی میان دولت بوش و کنگره آمریکا بر سر تعیین تاریخی برای خروج نیروهای آمریکایی از عراق آغاز شده و البته هر دو طرف ممکن است پس از این نبرد تضعیف شوند. در هر صورت دولت بوش در موضعی دفاعی بر سر میز مذاکره با دشمنانش نشست. رایس حتی برای پیدا کردن راهی برای مذاکره با ایران مجبور شد دیک چنی را دور بزند. نتیجه این است که راهبرد واضحی وجود ندارد.»
و سرانجام علاوه کنیم به همه تحلیلها و خبرها، این خبر دیروز روزنامه آمریکایی لسآنجلس تایمز را که به نقل از مقامات ارشد ارتش و وزارت دفاع (پنتاگون) نوشت: «برنامهریزان و طراحان ارتش آمریکا شروع به کار بر روی استراتژی عقبنشینی در صورت شکست طرح افزایش نیروها در عراق یا افزایش فشار کنگره کردهاند. این استراتژی براساس تجربه آمریکا در السالوادور دهه 80 پایهریزی شده است... مقامات پنتاگون میگویند این نقطه از دنیا (عراق) همواره به حضور بیگانگان حساسیت داشته است. شما در این منطقه شانس ناچیزی برای پیروزی دارید و امکان نفوذ با نیروهای گسترده محکوم به شکست است.»
راستی پیادهنظامهای پنتاگون، چقدر باید تحمیق شده باشند که در روزگار از کارافتادگی آمریکا، به جنگ خاورمیانه اسلامی و پیشاهنگ آنها، ملت شجاع ایران فرستاده شوند. امثال مسعودخان بهنود را عرض میکنم. نکند باورشان شده با بیل میتوان در برابر سیل ایستاد. آنها آیا بازیگران نقش رزمی و جنگیاند یا قرار است نقش مضحکهآمیز هالو هفتشنبهها را در فیلمهای کمدی ایفا کنند؟