بسماللهالرحمنالرحیم
با نزدیکترشدن مهلت تعیین شده در قطعنامه 1737 شورای امنیت در خصوص تعلیق غنیسازی اورانیوم، رفت و آمدهای سیاسی و مذاکرات فیمابین برای دستیابی به نتایج قابل قبول طرفهای مرتبط با موضوع، بیشتر و آشکارتر شده است. از یکطرف جمهوری اسلامی ایران با طرح مواضع متین و منطقی، خواستار حل و فصل موضوع از طریق مذاکره و مفاهمه است و از طرف دیگر برخی مخاطبین ما با شگردهای کهنه و تکراری درصدد جوسازی و تحریک دیگران برای موضعگیری علیه جمهوری اسلامی ایران بوده و هستند.
اظهارات اخیر «کاندولیزا رایس» وزیر خارجه آمریکا مبنی بر اینکه مذاکرات 3 کشور اروپائی و حتی 5 کشور صاحب حق وتو در شورای امنیت با ایران، از طرف او پیشنهاد و اجرا شده و با پیگیریهای او به پیش رفته است، نقش کشورهای اروپائی مرتبط با پرونده هستهای ایران را در حد یک «مجری سیاستهای واشنگتن» تقلیل داده که مطلقاً موضع مستقلی برای اروپا محسوب نمیشود.
در این میان دولت «بلر» سهم بیشتری در رفتارهای خصمانه علیه ایران ایفا کرده و در مسیری گام برداشته است که نیازمند پاسخی درخور و متناسب با ابعاد شرارتهای لندن است. این مسئله از زاویه نگرش دیگری هم قابل بررسی است. اگرچه خانم رایس مدعی است که سرنخ مذاکرات 3 کشور اروپائی و 5 عضو شورای امنیت در دست اوست ولی با توجه به رفتار نهچندان پنهان صهیونیستها، بهتر قابل درک است که حتی خانم رایس هم در این شطرنج سیاسی، مهرهای بیش نیست و این صهیونیستها هستند که جوسازی علیه ایران را سرلوحه سیاستهای خود قرار دادهاند و از طریق واشنگتن، دیگران را هم به همین مسیر بدفرجام کشاندهاند.
از پدیدههای حیرتانگیز دنیای معاصر اینکه رژیم صهیونیستی عضو انپیتی نیست ولی دیگران را علیه یک عضو انپیتی تحریک کرده و با تحمیل یک «اجماع فریبکارانه» سعی دارد از اعمال حقوق ایران در چارچوب انپیتی جلوگیری کند! دقیقاً از همین دیدگاه است که حتی مقامات واشنگتن هم در قبال فعالیتهای صلحآمیز هستهای ایران، از «ثبات رأی» برخوردار نیستند و هر بار سخنی میگویند و در شرایط دیگر، دقیقاً عکس آنرا بیان میدارند.
خانم رایس در مصاحبه با «العربیه» اعتراف کرد که واشنگتن 28 سال در برخورد با ایران، اشتباه کرده و اکنون اعتقاد دارد که بهرهبرداری از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز، حق هر کشوری است.
حتی اگر فرض کنیم که خانم رایس در لحظات بیان این واقعیتها، دارای صداقت بوده و سوءنیتی در کار نبوده که بعداً موضع دیگری را اتخاذ کند، ولی سئوال اینست که بهرحال تاوان اشتباهات 28 سالهای را که خانم رایس بعنوان رئیس دیپلماسی آمریکا به آن معترف است، چه کسی بایستی بپردازد؟ ایران یا آمریکا؟
فراموش نکنیم که اگر قرار بر انتخاب و تصمیم واشنگتن باشد، آمریکا هنوز هم رژیم مفلوک ستمشاهی برای حاکمیت ایران را «بهترین گزینه» میداند و عناصر مزدور و دستنشانده آن رژیم را به هر چیز دیگری ترجیح میدهد. بعلاوه اگرچه مقامات واشنگتن ادعا میکردند که ایران با در اختیار داشتن منابع عظیم نفت و گاز، هیچگونه نیازی به انرژی هستهای ندارد، اما اگر بنا به تصمیم و انتخاب واشنگتن باشد، آنها حتی بهرهگیری از نفت و گاز ایران را هم تحمل نمیکنند. تصویب قانون داماتو، قانون ILSA و سفرهای زنجیرهای مقامات واشنگتن بدنبال امضای هر قراردادی بین ایران و یک کشور دیگر، برای برهم زدن اساس همان قرارداد، که در مورد «خط لوله صلح» بین ایران، هند و پاکستان ابعاد چندشآوری به خود گرفت، دیگر تردیدی باقی نگذاشته است که موضوع هستهای، فقط بهانهای بیش نیست و کاخ سفید حتی به نفت و گاز ایران هم چشم دوخته است و برای آنهم نقشه میکشد.
اکنون که خانم رایس به اشتباهات 28 ساله در دیپلماسی ضدایرانی کاخ سفید اعتراف کرده، باید پرسید که برای تصحیح اشتباهات گذشته، چه برنامهای دارد؟ آیا باز هم درصدد خصومت جدید است تا در سالهای آینده، دیگران به اشتباهات وی اعتراف کنند؟ یا اینکه درصدد جبران خطاهای عمدی واشنگتن است که دیگران را هم به دنبال خودش به باتلاقی کشانده و باصطلاح اجماع علیه حقوق هستهای ایران را نشانهای بر درستی اشتباهات کاخ سفید معرفی میکند؟
واقعیت اینست که بزرگترین اشتباه مستمر واشنگتن از آنجا ناشی شده که کاخ سفید و وزارت خارجه آمریکا به مجری سیاستهای خصمانهای تبدیل شده که صهیونیستها علیه ایران تدوین کردهاند ولی خود صهیونیستها هم قادر به اجرای آن نبوده و نیستند و بهمین دلیل فقط سعی دارند که دیگران را علیه ایران تحریک نمایند. بعبارت بهتر تا زمانیکه کاخ سفید مجری سیاستهای صهیونیستی علیه ایران است و از صهیونیستها الهام میگیرد، انتظار هرگونه تصحیح و اصلاح روش در قبال ایران، یک «انتظار خام طمعانه» است. از سوی دیگر حتی انتظار اینکه روزی ایران اسلامی به همین روشهای کنونی واشنگتن رضایت دهد، نیز آرزوئی است که دارندگانش آنرا به گور خواهند برد.
در ماجرای هستهای، موضوع مضحکی رخ داده است. کشورهایی از قبیل هند، پاکستان و رژیم صهیونیستی بدون پذیرش انپیتی و خارج از قلمرو تعهدات انپیتی، به سلاح هستهای دست یافتهاند و فعالیتهای هستهای با اهداف نظامی را توسعه دادهاند ولی ایران اسلامی بعنوان کشوری که انپیتی را امضاء کرده و تعهدات مربوطه را پذیرفته، حتی برای توقف فعالیتهای صلحآمیز هستهای هم تحت فشار قرار گرفته است، بطوریکه اسرائیل علیه آن برنامه سیاسی تبلیغاتی تدوین میکند و هند در شورای حکام بنفع ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت رأی میدهد!
اگر صرفاً از چارچوب تعهدات مندرج در انپیتی، پرونده عملکرد 5 عضو دارای حق وتو در شورای امنیت را مرور کنیم، به این جمعبندی میرسیم که همگی به نحوی و در مقیاس خودشان خطا کردهاند و در اجرای انپیتی قصور، تقصیر و حتی خطای آشکار دارند. اما همین فهرست خطاکاران و ناقضین انپیتی، امروزه علیه ما و علیه حقوق مصرح ما در انپیتی جبهه گرفتهاند.
اهمیت مسئله زمانی بیشتر میشود که بدانیم ایران یگانه کشوری است که بیشترین همکاری را با بازرسان آژانس بینالمللی انرژی هستهای انجام داده و بازرسان هم بیشترین حجم بازرسیها را فقط از ایران داشتهاند. طبق گزارش صریح آژانس، ایران کوچکترین تخطی از اصول را نداشته و کوچکترین انحرافی از معیارها، گزارش نشده است. دقیقاً در همینجا است که نقش صهیونیستها و دیگران محرز میشود و آن اینکه آنها هیچگونه مدرک یا سندی در اختیار ندارند و فقط به گمانهزنی برای آینده پرداختهاند که چه کسی تضمین میکند که در آینده هم ایران از اصول انپیتی منحرف نشود؟! چگونه میتوان تضمین کرد که هیچ موضوع فاش نشدهای وجود ندارد؟
اگر براساس ظن و گمان سخن بگوئیم و دیگران را محکوم کنیم، پس در قبال کشورهائی که تخطی آنها و فعالیت غیرمجازشان محرز است، چه باید کرد و چگونه بایستی وارد عمل شد؟ بعلاوه واشنگتن با قرارداد اخیر هستهای خود با هند، دیگر چیزی از اعتبار و نفوذ کلام انپیتی باقی نگذاشته و در میدان عمل، کاخ سفید حتی از مراجع بینالمللی و ابزارهای تعبیه شده برای پیگیری عملکرد هستهای کشورها نیز خود را بالاتر قرار داده و نوعی «حق وتوی هستهای» برای خود قائل شده است که در واقع نوعی «بدعت» است. این رفتارهای متناقض و این «معیارهای دوگانه»، امروز علیه ایران ولی فردا علیه دیگران اعمال خواهد شد. اگر این رفتارهای متناقض، جا بیفتد و به وجود «معیارهای دوگانه» اعتراضی نشود، از این پس دیگران هم از همین دیدگاه تحت فشار قرار خواهند گرفت.
در یک کلام، ایران اسلامی با همراهی و همکاری خود، بر عملکرد پراشتباه آژانس بینالمللی انرژی اتمی و بر حاکمیت «استانداردهای دوگانه» بر شورای حکام، مهر تائید نمیزند بلکه صرفاً فرصتی فراهم کرده است که چارهای اندیشیده شود، نه آنکه آمریکا و صهیونیست و پادوهائی از قبیل «دولت شرور بلر» سعی کنند از آن سوءاستفاده کنند و حلقه محاصره علیه ایران را تنگتر کنند. بله! خانم رایس دستکم یکبار در طول عمرش حقیقت را گفته است.
آمریکا تعمداً خطا کرده و دیگران را هم با بده ـ بستانهای شرمآور به دنبال خودش کشانده است. ولی دنیا بداند که «صبر ما نامحدود نیست» و اگر قرار باشد که مسئولیتپذیری و قبول پیمان انپیتی باعث تمرکز خسارتها و فشارها علیه اعضائی شود که داوطلبانه مسئولیتها را پذیرفتهاند، چهبسا که فردا هر کشوری برای «ورود مسئلهساز» خود در انپیتی، با تعلل و تردید تصمیم بگیرد و شاید هرگز تصمیم نگیرد که فشارها را علیه خود متمرکز کند.
این پدیده اگر خود منجر به فروپاشی ساختارها و هنجارهای بینالمللی در قلمرو انرژی هستهای نشود، دستکم بمنزله «تیر خلاص» علیه اعتماد کشورها به هنجارهای بینالمللی است. این دو جمله اگرچه در ظاهر متفاوتند، ولی معنی و مفهوم و نتیجهای یکسان دارند که البته بسیارد دردآور است.