تاریخ انتشار : ۲۴ دی ۱۳۸۷ - ۰۸:۳۲  ، 
کد خبر : ۷۱۵۴۶

عباس مهره آمریکایی یا بی‌کفایتی سیاسی؟


درست هر زمانی که اوضاع جاری فلسطین به سوی آرامش و ثبات پیش می‌رود، محمودعباس (ابومازن) با اتخاذ سیاستی جدید بهانه را برای درگیری و به ‌هم ‌زدن اوضاع فراهم می‌سازد؛ اول با به رسمیت شناختن اسراییل، بعد با ائتلاف خود با آمریکا و اسراییل علیه دولت حماس، ‌سپس با سنگ‌اندازی بر سر راه تشکیل حکومت متحد ملی و بالاخره با پیش گرفتن سیاست برگزاری انتخابات زودهنگام. براستی سودای ابومازن احقاق حق ملت فلسطین و حل ‌و فصل بحران فلسطین است یا به انحصار درآوردن قدرت؟

به گزارش ایسنا پایگاه اینترنتی اسلام آنلاین با ارایه تحلیلی تحت‌ عنوان «ابومازن و خطر افتادن در تار عنکبوت کاخ‌ سفید» نوشته است: «در حالی که ملت فلسطین بیش از هر زمان دیگری به یک رهبر سیاسی بزرگ جهت خروج از بحران‌های خود نیاز دارد، ابومازن با عدم ‌درک این نیاز حیاتی تا به امروز نتوانسته نقش استراتژیک لازم برای پیش‌برد قضیه فلسطین را ایفا کند. از زمان به قدرت رسیدن ابومازن پس از مرگ عرفات پرونده فلسطین شاهد بسیاری از تحولات بوده است که متأسفانه هیچ ‌یک از این تحولات را نمی‌توان مثبت ارزیابی کرد. تحلیلگران سیاسی پیش از به قدرت رسیدن ابومازن با توجه به فعالیت و موقعیت سیاسی وی چنین رکودی را در پیشبرد قضیه فلسطین پیش‌بینی می‌کردند زیرا ابومازن شخصی خارج از فلسطین بود و دیدگاه وی برای حل مسایل فلسطین با دیدگاه گروههای فلسطینی که در واقع ساختار اصلی فلسطین را تشکیل می‌دهند، متفاوت بود.»

در ادامه این تحلیل آمده است: «یکی از برجسته‌ترین تفاوت‌ها در گرایش‌های سیاسی میان ابومازن‌ و گروه‌های فلسطینی را می‌توان در توافقنامه اسلو مشاهده کرد: توافقنامه‌ای که ابومازن، عرفات و برخی از مسئولان جنبش فتح بانی آن بودند، در حالی که دیگر گروه‌های داخلی فلسطین به شدت با آن مخالف بودند. در واقع در ارزیابی دقیق می‌توان به این نتیجه رسید که این توافقنامه برخلاف آنچه که تشکیلات خودگردان به ریاست عرفات و شخصیت‌هایی چون ابومازن می‌پنداشتند پیامدهای مثبتی برای قضیه فلسطین به بار نیاورده است و بسیاری معتقدند ملت فلسطین تا به امروز تاوان مفاد این توافقنامه را می‌دهد. به ‌رغم آن که گروه‌های فلسطینی همخوانی بیشتری با سیاست‌های عرفات داشتند اما این همخوانی امروز به دلیل سیاست‌هایی که ابومازن از زمان به قدرت رسیدن تا به امروز دنبال کرده است از میان رفته است.»

اسلام آن‌لاین در ادامه می‌آورد: «از بزرگترین اشتباهات ابومازن اعتماد به سیاست‌های آمریکا و دنباله‌روی از برنامه‌های کاخ‌ سفید برای حل قضیه فلسطین بود. در حالی که سیاست‌های آمریکا فاقد هیچ‌گونه جایگاهی میان گروه‌های فلسطینی نبود ابومازن برخلاف این دیدگاه سیاست دیگری را دنبال می‌کرد، سیاستی که تا به امروز نه ‌تنها ثبات و امنیت را در فلسطین تأمین نکرده است بلکه قضیه فلسطین را به سوی مسیر دیگری هدایت کرد، مسیری که انتهای آن درگیری‌های داخلی و به حاشیه کشیده شدن بسیاری از اصول و مبانی اصلی فلسطین بوده.

به ‌رغم آن که دولت حماس به نقض بسیاری از قوانین و تندروی‌ها در بسیاری از اصول فلسطینی از سوی تشکیلات خودگردان، اسراییل، آمریکا و برخی از کشورهای اروپایی متهم است اما این دولت برای حفظ وحدت ملت فلسطین و حمایت از اصول و مبانی اصلی قضیه فلسطین، در رأس آن بازگشت مهاجران فلسطینی و آزادسازی زندانیان فلسطینی، از حقوق خود چشم‌پوشی کرده است و در برابر بسیاری از فشارهای داخلی و خارجی کوتاه آمده است.» در این تحلیل همچنین آمده است: «با وجود آنکه دولت حماس بارها بر تمایل خود جهت تشکیل حکومت متحده ملی در فلسطین اصرار ورزیده است اما تشکیلات خودگردان نه ‌تنها در این زمینه از خود تلاش ملموسی را نشان نداده است بلکه در هر زمانی که اوضاع داخلی فلسطین به سوی ثبات و آرامش روی می‌آورد سفر یک مقام مسئول و یا دیپلمات آمریکایی به منطقه این معادله را تغییر می‌دهد.

مثلا در سفر سابق رایس به منطقه موضوع انتخابات زودهنگام فلسطین از سوی ابومازن مطرح شد و پیش از آنکه رایس راهی منطقه شود موضوع متوقف شدن روند گفتگوهای جاری گروه‌های فلسطینی برای تشکیل حکومت متحد ملی در فلسطین مطرح شد به طوری که ابومازن رسماً به بن رسیدن طرح تشکیل این حکوم را در کنفرانس خبری مشترکی با رایس عنوان ساخت و بار دیگر شعله‌ور شدن درگیری‌های داخلی فلسطین را باعث شد. امروز نیز درست زمانی که دولت حماس برای آرام کردن پیشقدم شده است و ابومازن نیز همکاریهایی را در این زمینه از خود نشان داده است بار دیگر رایس به منطقه آمد.»

این پایگاه اینترنتی می‌نویسد: «رایس در سفر سابق خود به منطقه هدف خود را احیای روند گفت‌وگوهای صلح اعلام کرد و این سفر را بدون هیچ نتیجه ملموسی در تحقق این هدف به پایان رساند و هدف تازه‌ترین سفر خود را تلاش برای فراهم کردن زمینه لازم جهت تشکیل دو کشور مستقل فلسطینی و اسراییلی اعلام کرد اما این ‌بار ابعاد این هدف متفاوت‌تر از سابق بود و رایس این ‌بار موضوع تشکیل کشور فلسطین با مرزهای موقت را مطرح کرد و به دنبال کسب موافقت تشکیلات خودگردان و دیگر رهبران کشورهای عربی در این زمینه بود. هیچ ‌یک از این اتفاقات تصادفی نیست و این درگیری‌ها نه‌ تنها منجر به حاشیه کشیده شدن قضیه فلسطین در جامعه جهانی و در منطقه می‌شود بلکه موقعیت اسراییل در منطقه را تثبیت می‌کند، به‌ خصوص آن که جنگ اخیر لبنان موقعیت تل‌آویو و قدرت اسراییل را تضعیف کرده است.» در پایان این تحلیل آمده است: «تاریخ فلسطین ثابت کرده است که رهبران فلسطین به ‌رغم تمامی وابستگی حزبی و سیاسی‌شان و به‌ رغم تمامی اختلافات نظری که با هم دارند یک هدف و یک اعتقاد مشخص نسبت به قضیه فلسطین دارند و گرچه خط‌‌‌مشی سیاسی این رهبران با هم متفاوت بوده است اما همه در تحقق یک هدف معتقد و ثابت‌قدم بوده‌اند و آن هم بازستاندن حقوق به تاراج ‌رفته فلسطینیان از سوی اسراییل و تشکیل کشور مستقل فلسطین به پایتختی بیت‌المقدس است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات