تاریخ انتشار : ۳۰ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۲۶  ، 
کد خبر : ۷۱۸۱۲

سیاست‌های آمریکا از نگاه کریستین ساینس مانیتور


"زمانی که از دولت آمریکا و سیاست‌های غلط آن صحبت می‌کنیم، از سوی محافظه‌کاران تندروی کاخ‌ سفید متهم می‌شویم که وطن‌پرست نیستیم و بر خلاف بسیاری از اصول وطن‌پرستی و تعهد به وطن عمل می‌کنیم اما بر عکس، به اعتقاد من صراحت در انتقاد از اشتباهات مهلک دولت بوش خود دلالت بر میهن‌پرستی افراد و عشق آنها به آمریکاست. اگر بخواهیم آمریکا را با توجه به  سیاست‌های محافظه‌کاران کاخ سفید تعریف کنیم باید بگوییم این کشور به آمیزه‌ای از خطر، ناامنی و توسعه‌طلبی نابجا تبدیل شده است."

چارلی ریس، مدیر مسوول پژوهشکده آمریکایی مطرح کینگ فیشر با ارایه مقاله‌ای تحت عنوان "سیاست‌های به دور از واقعیت آمریکا که در روزنامه کریستین‌ساینس مانیتور به چاپ رسیده است، نوشته است: «اگر بخواهیم جهان را به دور از تقسیم‌بندی‌های مستبدانه دولت آمریکا تعریف کنیم می‌بینیم که این جهان از مجموعه کشورهای کوچک و بزرگ تبدیل شده است، کشورهایی که هر کدام به نوبه خود از استقلال و تمامیت اراضی برخوردارند و در این میان برخی از این کشورهای بزرگ که از قدرتی برتر برخوردارند، تمامیت ارضی کشورهای کوچکتر را نقص می‌کنند. اما متأسفانه این جهان در حال حاضر از منظر دیگری تعریف می‌شود، منظری که کاملا براساس مطالبات امپریالیستی کشورهای قدرتمند چون آمریکا تعریف می‌شود. اگر بخواهیم به این سیاست‌های مستبدانه نگاهی بیندازیم و جهان را از منظر این سیاست‌ها نگاه کنیم اولین سوالی که به ذهن خطور می‌کند آن است که چرا باید سلاح‌های هسته‌یی در انحصار آمریکا، انگلیس، فرانسه، روسیه، چین، هند، پاکستان و اسرائیل باشد اما ایران حق داشتن این سلاح را ندارد؟ سوال این است که اصلا آمریکا بنابر کدام قانون به خود این حق را می‌دهد که بگوید ایران حق غنی‌سازی اورانیوم را ندارد؟ در حالی که ایران عضو معاهده منع گسترش تسلیحات هسته‌ای است و این معاهده رسما به تمام اعضای خود اجازه داده است که استفاده صلح‌آمیز از انرژی‌ هسته‌ای داشته باشند و ایران در چارچوب این معاهده به غنی‌سازی اورانیوم می‌پردازد.

جالب آن است که آمریکا مدعی است که ایران درصدد تولید سلاح هسته‌ای است و ایران رسما اعلام کرده است که درصدد تولید این سلاح نیست، بنابراین اصل بر صحت اظهارات مقامات مسئول دولتی ایران گذاشته می‌شود و نمی‌تواند بدون هیچ مدرکی مدعی عکس این اظهارات شویم.»

در ادامه این تحلیل آمده است: «آمریکا بنابر کدام قانون به خود حق داده است که اعلام کند کره شمالی نباید حتی اجازه انجام آزمایش موشکی به این کشور داده شود؟ آیا دیگر کشورها و در راس آن آمریکا و کشورهای اروپایی از چنین حقی برخوردار نیستند؟ زمانی که جهان را از منظر سیاست‌های ابرقدرت‌های جهان چون آمریکا و کشورهای اروپایی می‌بینیم احساس می‌کنیم که این کشورها به رغم آنکه سیاست استعمار و استعمارگری به صورت رسمی از قاموس جهان حذف شده است اما تلاش می‌کنند که برجهان متناسب با منافع خود حاکمیت کنند. متأسفانه بوش بر این اعتقاد است که از حق تغییر ساختارهای نظام‌های کشورهای جهان برخوردار است و می‌تواند ساختار و نظام حاکم هر کشوری را به دلخواه خود تغییر دهد.

پرونده آمریکا در زمینه تغییر ساختارها و نظام‌های کشورهای جهان پرونده بسیار سیاه و پر اشتباه است، مثلا یکی از دلایلی که باعث شده است که ایرانیان تاکنون با آمریکا و سیاست‌های این کشور خصومت داشته باشند و اعتمادی به این کشور نداشته باشند، آن است که آمریکا دولت منتخب و ملی ایران یعنی دولت مصدق را در دهه ‌1950 به واسطه یک کودتا سرنگون کرد و به دنبال آن دهها تن از ایرانیان توسط حکومت شاه اعدام یا روانه زندان شدند. اتفاقاً همین امر خود یکی از دلایل اصلی عزم ملت ایران برای سرنگونی شاه و برقراری انقلاب اسلامی در ایران بود. یکی دیگر از سیاست‌های به دور از واقع آمریکا آن است که می‌گوید ایران و سوریه حق ندارند حزب‌الله را مجهز به سلاح کنند. آیا آمریکا اسرائیل را مجهز به سلاح نکرده است، در واقع آمریکا به عنوان بزرگترین صاد‌رکننده سلاح در جهان مطرح است. بوش می‌گوید که حزب‌الله لبنان یک گروه تروریستی است اما نه تنها دولت لبنان بلکه حتی اروپا بر چنین اعتقادی نیستند. بنابراین تنها به دلیل آنکه یک شخصیت سیاسی آمریکایی برچسب تروریسم به حزب‌الله لبنان می‌زند، نمی‌توان این حزب را از حقوق مشروعش محروم کرد. به اعتقاد من جهان زمانی چهره واقعی اسلام را خواهد شناخت که بر سر اصول اصلی احترام به تمامیت ارضی و استقلال کشورها به توافق کلی و نهایی برسد، یعنی اینکه دیگر هیچ تحریمی، هیچ انقلابی خارج از نظام، هیچ اشغالی و هیچ مخالفتی بر سر اصل گفت‌و‌گو برای حل بحران وجود نداشته باشد. از آن زمان است که چهره‌ واقعی ادیان‌ الهی و در راس آن اسلام که از سوی غرب در مظان اتهام به تندروی و اصول گرایی است، مشخص خواهد شد.»

تحلیلگر آمریکایی افزوده است: «آمریکا باید در برابر اصل گفت‌و‌گو برای حل بحران تسلیم شود و تن به این راه کار اساسی دهد. مثلا زمانی که آمریکا با اصل اینکه ایران حق دارد به تکنولوژی هسته‌ای مصالحت‌آمیز دست یابد موافق است، چرا از دادن هر‌گونه ضمانت‌های امنیتی به این کشور یا کره ‌شمالی مبنی بر ادامه فعالیت‌های مسالمت‌آمیز هسته‌ای خودداری می‌کند؟ آمریکا  با انجام هر‌گونه گفت‌و‌گو در این زمینه با ایران یا کره‌ شمالی ممانعت می‌کند و به بهانه‌های واهی از اعطای هر‌گونه ضمانتی برای ادامه فعالیت‌های مسالمت‌آمیز هسته‌ای این کشورها خودداری می‌کند. متأسفانه به رغم انتقادات شدید محافظه‌کاران کاخ‌سفید به مقاله‌های این چنینی و به رغم ممانعت بسیاری از روزنامه‌های آمریکایی از چاپ این‌گونه مقاله‌ها بار دیگر نظر خود درباره دولت بوش را تکرار می‌کنم و می‌گویم این دولت و طرفداران آن براساس سیاست‌های بسیار ناشیانه عمل می‌کنند و به اموری که باید به آن بپردازند و بحران‌های آن را حل و فصل کنند، نمی‌پردازند و بر عکس آن به اموری که نباید به آن بپردازند و در حوزه مسئولیت‌های آنها تعریف نشده است، می‌پردازند. واقعیت آن است که دولت فعلی آمریکا آمیزه‌ای از خطر، جهل،‌ نادانی و توسعه‌طلبی نابجا است و آن طوری که مشخص است بوش سرکرده این دولت ناشی از سیاست‌هایش به دور از واقعیت‌های موجود پی‌ریزی می‌شود، به ادامه این سیاست‌ها اصرار دارد و اگر این دولت هم چنان بخواهد که به سیاست‌های خود برای تغییر یا براندازی نظام‌های سوریه و ایران ادامه دهد، متأسفانه باید در انتظار جنگ منطقه‌ای دیگری باشیم؛ جنگی که نتایج و پیامدهای آن به عنوان یک فاجعه در جهان قلمداد خواهد شد.

دولت آمریکا به سرکردگی بوش در ازای 300 میلیارد دلاری که در جنگ عراق و افغانستان تاکنون خرج کرده است به چه ‌چیز قابل ملاحظه‌ دست‌یافته است؟ بیش از 2600 کشته و 8000 مجروح جنگی که اکثرا دچار فلج‌های عضوی شده‌اند، دستاورد این جنگ‌های آمریکاست. بوش ادعا می‌کند که دستاورد این جنگ‌ها به رغم همه تلفات اقتصادی و جانی آمریکا، برقراری ثبات و امنیت در عراق و افغانستان بوده است اما باید بگویم مضحک‌ترین بخش از اظهارات بوش در توجیه این جنگ‌ها همین جمله است؛ زیرا تنها چیزی که در این دو کشور برقرار نشده است، ثبات و امنیت است. دستاورد اصلی دولت بوش و سیاست‌های این دولت افزایش آمار دشمنی و خصومت با آمریکا در جهان است و ملت‌های جهان بیشتر از هر زمان دیگر از آمریکا متنفرند.»

در پایان این نتیجه‌گیری عنوان شده است: «بنابراین دولت بوش به کدام اقدام درست و عقل پسندی دست‌زده است که ما بخواهیم کوچکترین تقدیری از این دولت بکنیم؟ این مقوله در علم روان‌شناسی برای تعریف جنون بسیار مطرح است که جنون یعنی ادامه انجام اقدامات کاملا اشتباه و غلط. باید این جنون آمریکا را متوقف کنیم. زمانی که بوش را به ریاست ‌جمهوری آمریکا انتخاب کردیم تولد یک فاجعه را برای آمریکا در تاریخ به ثبت رساندیم. زمانی که بوش به ریاست آمریکا رسید هیچ مفهومی از جهان قانونمند در ذهن نداشت و تا به امروز نیز این مفهوم در منطق بوش جای نگرفته است.»

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات