تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۷ - ۱۲:۱۸  ، 
کد خبر : ۷۱۸۲۹
دکتر مصطفی مصلح‌زاده در گفت و گو با سیاست روز:

ایران وارد حیاط خلوت آمریکا شده است

مقدمه: مجید تولایی – بیش از سه سال است که مساله هسته‌ای کشور ما را در سیاست خارجی و تعاملات بین‌المللی جمهوری اسلامی از لحاظ اهمیت حرف اول را می‌زند. مسیری که از سعدآباد و شاید پیش‌تر شروع شد و هنوز به انتها نرسیده اکنون در پیچ و خم‌های بسیاری قرار گرفته است. پیچ و خم‌هایی که در مسیر ماشین پرشتاب جمهوری اسلامی ایران درست کرده‌اند تا بتوانند با غفلت و لغزشی، آن را در سراشیبی سقوط قرار دهند. برای بازبینی این مسیر سه ساله و شناختی از آینده سراغ دکتر مصطفی مصلح‌زاده رفتیم. دکتر مصلح‌زاده عضو هیات علمی دانشکده روابط بین‌الملل وزارت امور‌ خارجه مدتی است که مسئولیت دستیار ویژه وزیر امور ‌خارجه را پذیرفته و راهی ساختمان وزارت شده است و در همان محل وزارت امور خارجه و در دفتر زیبا و مرتب خود پذیرای ما و سوالاتمان بود، هر چند برخی گفته‌ها را سفارش اکید که بازگو نکنیم که ما هم به مصلحت همین کردیم!

* آقای دکتر برای شروع فکر کنم بهتر باشد به ارزیابی NPT بپردازیم و اینکه آیا اصل امضای این پیمان حرکت صحیحی بوده یا خیر؟

**پیمان NPT متولد دهه 60 قرن بیستم است و در واقع محصول ساختار قدرت در نظام بین‌المللی است که بعد از جنگ جهانی ‌دوم در سیستم ایجاد شده! بدین شکل که منشور سازمان ملل برای 5 کشور قدرتمندتر حق وتو قائل شده است،‌ حالا واقعا چنین منشوری متعادل است؟ قطعا نه! این منطقی نیست ولی همه کشورها از روی اجبار آن را پذیرفته‌اند، چرا که این کشورها با مکانیزم‌های قدرت سیاسی و نظامی‌شان زور می‌گویند، در حالی که از لحاظ حقوقی تمام کشورها باید دارای حق یکسان باشند و هیچ کشوری نباید حق بالاتر و ویژه نسبت به سایرین برای خود قائل باشند.

الان سیستم بین‌المللی اینگونه اداره می‌شود که اگر به عنوان مثال قرار است در خاورمیانه اتفاقی بیافتد و اگر یکی از این 5 کشور مخالف روند باشد سازمان ملل حق ندارد چنین اقدامی را انجام دهد، اگر مثلا در آمریکای لاتین قرار است پروژه‌ای اجرا بشود با مخالفت یکی از این 5 کشور، آن پروژه حذف می‌شود. NPT محصول همین نوع روابط و سیستم است؛ به این مفهوم که هیچ کشوری حق ندارد سلاح هسته‌ای داشته باشد ولی این 5 کشور حق دارند. اگر شما می‌‌پرسید که چرا کشورها و کشور ما NPT را پذیرفته‌اند من هم این سوال را می‌پرسم که اصلا چرا کشورها منشور ملل را امضاء‌ کرده‌اند. علیرغم اینکه این روابط ناعادلانه است اما این تبعیض در بخشهای سیاسی و حقوقی یک عرف شده و این 5 کشور به نوعی خود را استثنا کرده‌اند.

* یعنی همه باید این عرف غلط را بپذیریم، این کار با هیچ منطقی درست در‌ نمی‌آید؟

** نه، اینگونه نیست. عرض کردم این مساله الان هست، اما کشورها حق دارند نسبت به روند موجود اعتراض کنند. همانطور که رئیس‌جمهور کشورمان در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل در همین امسال میلادی به استثنا شدن این 5 کشور در سیستم بین‌المللی اعتراض کرد و این اتفاق باید بیفتد. الان براساس همین مساله،‌ NPT می‌خواهد مانع بشود که غیر از این 5 کشور کشوری صاحب سلاح هسته‌ای نشود،‌ البته این مساله، از این جهت که مانع رقابتهای هسته‌ای جدید می‌شود خوب است ولی ما همواره تاکید کرده‌ایم که خواهان از بین رفتن تمام سلاحهای هسته‌ای درجهان هستیم و بالطبع منطقه خاورمیانه هم باید عاری از سلاح هسته‌ای باشد.

*از صحبتهای شما اینگونه برداشت می‌شود که معادلات بین‌المللی بر مبنای وحدت این 5 کشور شکل گرفته و سایر کشورها هم ناگزیر از پذیرفتن این روند هسند، حال می‌گویید که باید در دل این روند به دنبال اصلاح بود، ‌فکر می‌کنید که آیا امکان تغییر ساختار وجود دارد؟

** البته این تغییر وحدت درباره 5 کشور، باید تصحیح شود. اینکه این کشورها حق وتو دارند و یا در بسیاری معاهده‌ها استثنا هستند دلیل بر وحدتشان نیست. شما می‌دانید در دروان جنگ سرد، بلوک کمونیست با بلوک لیبرالیسم سرمایه‌داری کاملا در تقابل با هم قرار می‌گیرند امروز هم، روسیه و چین در یک طرف و آمریکا و  انگلیس و فرانسه در طرف دیگر هستند.

روسیه هنوز خود را یک قدرت جهانی می‌داند و نمی‌خواهد در سیستم آمریکا محوری مستحیل شود لذا همچنان مقاومت می‌کند اما اینکه می‌گویید آیا در آینده نزدیک یا دور این ساختار قابل تغییر است بنده تصور می‌کنم طرح پیام عدالت‌خواهی در سیستم بین‌المللی از سوی کشورها در حال افزایش و گسترش است یعنی الان مشروعیت حق وتو به شدت متزلزل شده است و هرچه میزان مخالفتها بیشتر شود تزلزل این سیستم هم بیشتر می‌شود، البته در کوتاه مدت تحول اساسی اتفاق نمی‌افتد همانطور که در طرح دبیر کل برای اصلاحات در سازمان ملل هم لغو وتو نبوده است ولی در درازمدت با افزایش اعتراض‌ها می‌تـوان امیدوار بود این عرف اشتباه اصلاح شود.

* می‌خواهم به بحث موضوع هسته‌ای کشورمان بپردازیم، اینکه در این مدت بیش از 3 سال چه اتفاقاتی افتاد که به یکباره این موضوع به یک بحث جدی در عرصه سیاست خارجی ما مبدل شد؟

** این مساله یک روند طولانی را طی کرده است که بهتر است مکانیزم به وجود آمدن بحران را از جانب آمریکاییها بدانیم و بیان کنیم. ابتدا گزارش رسانه‌های آمریکایی در مورد نطنز مطرح شد و دولت آمریکا فشار آورد که ایران باید برنامه‌های هسته‌ای خود را تعطیل کند. پس از آن سه وزیر خارجه آلمان، فرانسه و انگلیس به تهران آمدند و بیایند تهران در  29 مهر 82 برای تعلیق غنی‌سازی اورانیوم ایران به تصویب رسید. بعد در مذاکرات بروکسیل و پاریس آنها خواهان تعلیق هر گونه فعالیت هسته‌ای ایران حتی در بعد تحقیقاتی شدند و در پی آن دولت هشتم به دلیل اینکه نمی‌خواست پرونده ایران به شورای امنیت برود این خواسته را پذیرفت، البته اروپایی‌ها قول داده بودند که پرونده را در همان آژانس ببندند ولی به این قول خود عمل نکردند و مرتبا در اجلاس‌های فصلی، موضوع ایران را به بهانه‌های مختلف طرح کردند. بعد از آن حدود 2 سال مذاکرات صورت گرفت که عملا نتیجه‌ای در بر نداشت لذا ایران یک بسته پیشنهادی در 4 فروردین 84 به اروپاییها ارائه داد. آنها بعد از حدود 5/4 ماه در نیمه مرداد 84 پاسخ بسته را دادند و صریحا گفتند که ما خواهان تعطیل شدن فعالیتهای هسته‌ای شما هستیم نه تعلیق آن. در این مرحله که همزمان با انتخابات نهم ریاست جمهوری هم بود. دولت فعالیت UCF اصفهان را از سر گرفت. اروپایی‌ها پس از آغاز به کار UCF اصفهان مذاکره را قطع و تهدید کردند که پروند را به شورای امنیت می‌برند اتفاقا اجلاس آژانس هم برگزار شد و این مساله محقق شد و پرونده هسته‌ای ایران در قطعنامه 2 مهر 84 آژانس به شورای امنیت ارسال شد، ‌شورای امنیت هم یک ماه به دولت ایران مهلت داد تا به خواسته‌های آژانس تن دهد ولی دولت نهم اعلام کرد که براساس اولتیماتوم شورای امنیت عمل نمی‌کند، بلکه براساس NPT بر حقوق خود پافشاری کرد. وقتی اروپایی‌ها دیدند اولتیماتوم تاثیری نداشت به مذاکرات بازگشتند در صورتی که پیش شرط تعلیق غنی‌سازی را قبلا اعلام کرده بودند. اروپاییها در مذاکرات جدید هم حاضر نشدند حقوق ما را بپذیرند لذا ما غنی‌سازی آزمایشی را در 22 دی 84 در نطنز شروع کردیم. اروپاییها مجددا مذاکرات را قطع کردند و تهدید کردند پرونده را در شورای امنیت بررسی می‌کنند؛ به همین علت اجلاس فوق‌العاده آژانس را برگزار کردند و طی قطعنامه‌ای در 15 بهمن 84 موضوع را به شورای امنیت ارجاع دادند. شورای امنیت در بیانیه 9 فروردین 85 مجددا 30 روز برای تعلیق غنی‌سازی به ایران مهلت داد که جمهوری اسلامی نپذیرفت. بعد از طی این مراحل کشورهای اروپایی یک بسته پیشنهادی در خرداد 85 به جمهوری اسلامی ارائه کردند و خواستار پاسخ مثبت ایران شدند. جمهوری اسلامی زمان 31 مرداد را برای پاسخ اعلام کرد ولی آنها انتظار داشتند در مدت بسیار کوتاهی پاسخ بسته را بدهیم در حالی که خودشان 5/4 ماه طول کشید تا پاسخ بسته جمهوری اسلامی را دادند.

در این مدت آنها منتظر پاسخ ما نشدند و قطعنامه 1696 شورای امنیت در 9 مرداد 85 صادر شد و 30 روز برای تعلیق به ایران مهلت داد. دولت هم این خواسته تکراری را مخالف NPT دانست و آن نپذیرفت و جالب اینجاست که این کشورها برای بار سوم عقب‌نشینی کردند و به مذاکره بازگشتند و سولانا طی مذاکره طولانی با لاریجانی به توافقاتی غیر از تعلیق غنی‌سازی رسید.

*ولی اروپاییها که مجدد بحث تعلیق را مطرح کردند؟

** بله اروپاییها متأسفانه این توافقات را که توسط نماینده خودشان صورت گرفته بود نپذیرفتند و مذاکرات قطع شد و بسیار تلاش کردند تا بحث را به نقطه بحران برسانند و به شکل بحرانی هم حل کنند ولی هنوز در این زمینه به تفاهم نرسیده‌اند.

* حالا که قرار است مساله را به صورت بحرانی حل کنند فکر می‌کنید ما باز هم باید بر همان موضع خودمان بایستیم؟

** با توجه به اینکه موضع ایران کاملا حقوقی و مبتنی بر مقررات بین‌المللی است و بازرسان آژانس هیچگونه سندی مبتنی بر انحراف ایران به سمت سلاح هسته‌ای نتوانستند بیابند اگر جمهوری اسلامی از موضع حقوقی خود عقب‌نشینی کند در حقیقت کنوانسیونهای بین‌المللی را که این حق را بر او قائل شده نقض کرده است، همچنین نباید به اروپاییها و آژانس اجازه دهیم که مقررات را نقض کنند زیرا آنها نه تنها حق ندارند مانع دستیابی ما به غنی سازی اورانیوم بشوند بلکه براساس ماده چهارم NPT بایستی در تکنولوژی صلح‌آمیز هسته‌ای به ما کمک کنند لذا من فکر می‌کنم این مثلث آژانس، ایران و اروپا اگر بخواهد با محوریت کنوانسیون‌های بین‌‌المللی شکل بگیرد آن دو راس مثلث که می‌خواهند تعهدات را زیر پا بگذارند باید عقب‌نشینی کنند نه ایران؛

*فکر می‌کنید در این شرایط 1+5 بتواند در یک توافق کلی مساله هسته‌ای ایران را به شیوه غیرحقوقی حل کنند با توجه به اینکه به نظر می‌رسد دارای وحدت فرماندهی هم هستند؟

** در حال حاضر سه بازیگر دیگر هم در کنار سه کشور اروپایی هستند، روسیه و چین و آمریکا. بین اینها هم به هیچ عنوان وحدت فرماندهی وجود ندارد. روسیه و چین اگر بخواهند تسلیم فرآیند ضد حقوقی مورد نظر آمریکا بشوند اولا باید پاسخگوی تاریخ باشند و همین طور هم پاسخگوی جنبش عدم تعهد؛‌ ثانیا در جهت تحکیم سلطه آمریکا در جهان و تثبیت یک جانبه‌گرایی آمریکا حرکت کرده‌اند. ثالثا با توجه به روابط گسترده اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و حتی امنیتی که در منطقه ما وجود دارد اگر در یک توافق کلی ایران را تحریم کنند، چین و روسیه ضربه مهمی می‌خورند.

اروپاییها که 18 میلیارد دلار مبادله اقتصادی با ما دارند متضرر می‌شوند. از طرفی اگر چنین اتفاقی بیفتد به پرستیژ اروپایی‌ها هم ضربه وارد می‌شود زیرا عنوان می‌شود که اتحادیه اروپا نتوانست موضوع هسته‌ای ایران را به عنوان یک مساله حقوقی بین‌المللی طی 4 سال تلاش حل کند و این باعث می‌شود که اروپا دیگر نتواند در سطح جهان ایفای نقش کند.

از طرفی آمریکاییها یک استراتژی در قبال ایران دارند و آن تغییر حاکمیت است و این را از اول انقلاب دنبال کرده‌اند، این استراتژی در موضوع هسته‌ای اینگونه متبلور می‌شود که ایران نباید تکنولوژی هسته‌ای داشته باشد در حالی که استراتژی ایران برخورداری کامل از همه حقوق خود است لذا ملاحظه می‌شود که آمریکا و ایران و دو استراتژی صفر و صد را دنبال می‌کنند. اما اروپایی‌ها در این موضع نه می‌خواهند استراتژی جمهوری اسلامی را بپذیرند و نه آمریکا را؛ البته این را بگویم که آنها در پاسخ به بسته پیشنهادی در سال 84 استراتژی ایالات متحده را پذیرفتند ولی به بن‌بست خوردند. اما بعد اشتباه خود را به نوعی جبران کردند و به میز مذاکرات بازگشتند.

*یعنی به نوعی ایستادگی ایران باعث بازگشت آنهاشد؟

** بله یعنی اگر ما در مرداد 84 بسته پیشنهادی اروپا را می‌پذیرفتیم وضعیت به کلی متفاوت بود‌، در حالی که ما امروز به سرعت به اهداف خود نزدیک می‌شویم 3 کشور اروپایی سه بار مجبور به عقب‌‌نشینی شده‌اند. چین و روسیه هم استراتژی مشخصی را اعلام نکرده‌اند. و در شرایطی بین ایران و آمریکا قرار دارند لذا آمریکا می‌خواهد با پاداش‌هایی آنها را به سمت خود جلب کند که این مساله هم هزینه بسیار سنگینی برای دولت آمریکا دارد. در مجموع نمودار مذاکرات ما و اروپا سینوسی بوده است. الان آنها دچار یک پارادوکس شده‌اند. اگر استراژی آمریکا را بپذیرند استقلال و آبروی خود را از دست می‌دهند و اگر نپذیرند به پیروزی ایران منجر می‌شود که موجب تنش جدی آنها و آمریکا خواهد شد. آژانس هم دچار یک مشکل اساسی شده و آن ارسال پرونده ایران به شورای امنیت است که کاملا تخلف آشکار است و به شدت این نهاد بین‌المللی را تضعیف می‌کند.

* بازی و نقش ایران چقدر در سردرگمی و عدم تفاهم 1+5 موثر بوده است؟

** ایران یک بازیگر مهم در صحنه بین‌المللی است و اروپا و آمریکا هم نمی‌توانند نقش آن را نادیده بگیرند سولانا هم رسما اعلام کرد که ایران نقش مهمی در منطقه دارد.

در گزارش بیکر‌‌ ـ همیلتون نیز صریحا آمده است که آمریکا نیاز به نقش ایران در عراق دارد کمااینکه ایران نقش مهمی در سقوط صدام و طالبان داشت. ایران حتی در آمریکای لاتین قراردادی با ونزوئلا بسته و یک شرکت مشترک تاسیس کرده است تا در کشورهای دیگر آمریکای لاتین فعالیت اقتصادی کنند. این بدین معنی است که ایران وارد حیاط خلوت آمریکا شده یعنی از منطقه خود و آفریقا گذشته و در آمریکا دارای قدرت تاثیر و نفوذ شده است و اتحاد ونزوئلا، ‌کوبا، بولیوی، اکوادور و چند کشور در کنار ایران معنای مهمی دارد. این را همه می‌فهمند که با ایران نمی‌توانند مثل هر کشور دیگری برخورد کنند. نکته بسیار مهم دیگر اینکه ایران یک ایدئولوژیک پویا دارد که در سیستم بین‌المللی الگوی دیگران است. الان در روز قدس حتی در‌ شهرهای اروپایی هم به پیشنهاد و رهبری ایران تظاهرات برگزار می‌شود که این نشان از پویای انقلاب اسلامی دارد. لذا اگر بخواهند یک تقابل جدی را با ایران آغاز کنند باید تبعات آن را بپذیرند. حال آیا اروپا تحمل این عواقب را دارد؟ الان شما ببینید دولت حزب کارگر در انگلیس بسیار متزلزل است. تونی بلر نه فقط از طرف رسانه‌ها و نماینده‌های مجلس بلکه از طرف حزب کارگر هم به دروغگویی و فریب‌کاری متهم شده و اعلام کرده که کناره‌گیری خواهد کرد. دولت آلمان هم یک دولت متزلزل است. در آمریکا هم انتخابات نشان داد که چقدر درون جامعه آمریکا مشروعیت حکومت جمهوری خواهان legitirnacy زیر سؤال است. جرج بوش پسر، رئیس‌جمهوری است که مردم در انتخابات به او و نظریات محافظه‌کاران افراطی و حزبش «نه» گفتند و به همین علت رامسفلد و بولتون را قربانی کرد.

کابینه فرانسه نیز علاوه بر بحران نژادی و ناآرامی‌های بی‌سابقه و عجیبی که طی سال گذشته با آن مواجه شد چالش جدی درون کابینه داشته است. کابینه اسرائیل هم پس از شکست از حزب‌الله دچار تزلزل جدی شده و اختلافات شدیدی بین نخست‌وزیر و ارتش به وجود آمد. این 5 کشور که به دشمنی با ایران مشغولند و تلاش می‌کنند به بهانه برنامه هسته‌ای ایران قطعنامه‌ای در شورای امنیت علیه ایران صادر شود همگی نه تنها دچار بحرانهای کابینه‌ای هستند بلکه مسئولین مهم حزب حاکم در آمریکا، انگلیس، فرانسه و اسرائیل پرونده‌های فساد مالی و اخلاقی دارند لذا با این شرایط چگونه می‌توانند این حکومتها یک چالش جدی با ایران را که خود به نفوذش در منطقه و جهان اعتراف می‌کنند آغاز کنند؟

*پس با این حساب فکر می‌کنید در خصوص تحریم ایران همه به نتیجه روشنی نرسند؟

** من تصورم این است، با این مشکلاتی که اشاره کردم یعنی عدم وحدت فرماندهی و اختلافات متعددی که در گروه 5+1 وجود دارد، همچنین تزلزلی که در کابینه کشورهای اروپایی و آمریکا به لحاظ حقوقی، اخلاقی، مالی و سیاسی وجود دارد حتما امکان اتخاذ یک تصمیم جدی وجود نخواهد داشت. درمورد یک تصمیم غیر جدی هم آمریکا باید هزینه بالایی را پرداخت کند چرا که موضع آمریکاییها غیر حقوقی و موضع ایران حقوقی است لذا برای اینکه آمریکاییها بخواهند روسیه و چین را همراه خود کنند باید هزینه زیادی پرداخت کنند و با توجه به ضعف اتوریته در دولت جرج بوش پرداخت چنین هزینه بالایی تبعات زیادی خواهد داشت زیرا صرف نظر از حملات مطبوعات و رسانه‌ها به دولت بوش رابطه بوش و کنگره پس از انتخابات بسیار چالش بر‌انگیز است، حال چطور بوش می‌تواند با وجود این تزلزل داخلی یک هزینه بالایی هم پرداخت کند آن هم علیه کشوری که واکنش آن نامعلوم و نامشخص است. آنها نمی‌دانند که اگر استرتژی تقابل، خشونت و یا تحریم را اتخاذ کنند ایران متقابلا چه رفتاری خواهد داشت و این بر نگرانی محافظه کاران آمریکایی خواهد افزود.

* آقای دکتر در برخی محافل و رسانه‌های داخلی این طور مطرح می‌شود که عملکرد دولت نهم در مساله هسته‌ای توام با تندروی بوده است لذا می‌گویند که ما باید با تعلیق غنی‌سازی یک عقب‌نشینی تاکتیکی داشته باشیم تا فشارها کاهش یابد و بعد غنی‌سازی را از دل مذاکرات بیرون بیاوریم در حالی که سیاست دولت نهم خلاف این بوده است و تعلیق قبل از مذاکره بارها رد شده است. ارزیابی شما از این تحلیل یعنی عقب‌نشینی تاکتیکی چیست؟

** ببینید ما در دولت هشتم این عقب‌نشینی تاکتیکی را دیدم که دو سال و اندی هم مذاکرات صورت گرفت ولی نتیجه‌ای حاصل نشد حال چگونه دوباره عده‌ای این مساله را مطرح می‌کنند جای سؤال است. ثانیا در مورد حفظ این تکنونولوژی یک وحدت و اتحاد ملی وجود دارد. اکثر کشور طرفدار حفظ این دستاورد هستند لذا اگر شخص یا گروهی بخواهند این فرآیند را حذف کنند در مقابل اراده ایرانیان قرار می‌گیرند. ما در انتخابات نهم ریاست‌جمهوری هم دیدیم که همه احزاب و کاندیداها جز یک مورد همه مخالف از دست دادن این تکنولوژی در مقابل فشارهای غرب بودند که آرای ملت هم مشخص کرد که چه می‌خواهند. پس علاوه بر اتحاد ملی یک اتحاد سیاسی هم در کشور وجود دارد و همه خواهان حفظ این دستاورد هستند. نکته آخر هم اینکه در شرایطی که آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان و اسرائیل همگی دچار مشکلات داخلی هستند و در بحران عراق و لبنان و فلسطین هم مستاصل شدند کدام سیاست مداری در این موقعیت می‌تواند توجیه کند ایران که موضعش موضع برتر و حقوقی است در برابر غرب که موضعش غیر حقوقی و متزلزل است عقب‌نشینی کند. من تعجب می‌کنم افرادی که این حرفها را می‌زنند آیا الفبای سیاست بین‌ا‌لملل را می‌دانند یا به دلایلی مجبور هستند برای خوش آمد کسانی، این سخن را بیان کنند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات