تاریخ انتشار : ۲۳ دی ۱۳۸۷ - ۱۳:۳۰  ، 
کد خبر : ۷۱۸۴۳

جنبش بازخواست از جنگ‌طلبان


نوشته: هاوارد زین/برگردان: پوراندخت مجلسی

در واشنگتن دی‌سی، شجاعت چندانی وجود ندارد. واقعیت‌های جنگ عراق، تغییر این دولت را فریاد می‌کشند چرا که خلاف اخلاق، مسئول مرگ، شکنجه، تحقیر و هرج‌ومرج بوده است. ولی در پایتخت کشورمان که منشأ همه این مصیبت‌هاست تنها چیزی که می‌شنویم، رجزخوانی‌های حزب دموکرات است که تنها درباره مسائل میان دو حزب غرغر می‌کند، آن هم در شرایطی که مستلزم عملی شجاعانه برای تغییر فوری وضع موجود است.

در انتخابات ماه نوامبر، که انتخاباتی متأثر از جنگ، خشم و عصبانیت نسبت به بوش بود، مردم به دموکرات‌ها رأی دادند برای این که روی اکثریت کنگره حساب باز کرده بودند. دموکرات‌ها کنترل کنگره را به دست گرفتند تا از رأی و اراده مردم صیانت کنند. ولی اگر عقل سلیم حکم می‌کند که تغییری اساسی در سیاست‌های کشور ما داده شود، این‌طور به نظر می‌رسد که این کار تنها از طریق اعتراض‌های مردمی و فشار برای پذیرش اراده ملی، هم به دموکرات‌ها و هم به جمهوریخواهان، امکانپذیر است.

اعلامیه استقلال آمریکا که تنها به عنوان یک سند مورد احترام است و گرامی داشته می‌شود، در مقام عمل به عنوان راهنما نادیده گرفته شده است. لازم است برای این که این اعلامیه درک شود، آن را مورد توجه و بازخوانی قرار دهیم. برای این کار به قرائت آن از سکوها و تریبون‌های سخنرانی در خیابان‌ها، اطراف و اکناف کشور و برنامه‌های عمومی رادیو، برای همه مردم‌مان، نیازمندیم.

محتوای اعلامیه استقلال بیش از دو قرن است که فراموش شده است و باید دوباره و برای نخستین بار پس از روزهای هیجان‌انگیز اولیه انقلاب آمریکا که برای جمعیت با صدای بلند خوانده می‌شد، دوباره برای مردم خوانده شود. این کار لازم است برای این که فراخوانی باشد برای عمل به این اصل اعلامیه که می‌گوید: «هرگاه و به هر شکلی دولت از این هدف‌ها منحرف شود، این حق مردم است که آن را تغییر دهند و یا آن را براندازند». هدف‌ها و اصولی که در اعلامیه استقلال به آنها اشاره شده است، عبارتند از: تأمین حق برای زندگی و آزادی و کسب خوشبختی برای عموم مردم. درست است که هیچ دولتی در تاریخ این ملت به این هدف‌ها وفادار نبوده و از بینوایان به نفع ثروتمندان غفلت شده است. در ضمن خشونت‌های زیادی در حفظ منافع قاره‌ای و در توسعه جهانی به کار گرفته شده است، ولی این رئیس‌جمهور رکورد همه رئیسان جمهور پیشین را شکسته است.

هنوز هم به نظر می‌رسد چه در کشور ما و چه در سایر کشورهای جهان، این دولت به خشونت و پرخاشگری و نقش حقوق بشر ادامه می‌دهد. ما پیش از این نیز دولت‌های سرکوبگر داشته‌ایم ولی هیچ کدام از آنها از قانون برای بازداشت و زندانی کردن سوءاستفاده نکرده و آشکارا مرتکب شکنجه نشده بودند و یا جنگی را بدون پایان اعلام نکرده بودند. هیچ دولتی این‌طور با بی‌اعتنایی خواست و اراده مردم را نادیده نگرفته بود و هیچ دولتی هم حق رئیس‌جمهور را برای نادیده انگاشتن قانون اساسی تأیید نکرده بود و قوانینی را که به وسیله کنگره تصویب شده کنار نگذاشته بود. بنابراین زمان آن فرارسیده است که حرکتی ملی برای مقابله با این وضع آغاز شود. مبارزه‌ای ملی برای اعلام جرم علیه پرزیدنت بوش و معاون او دیک چنی.

می‌دانم که من نخستین نفری نیستم که درباره اعلام جرم صحبت می‌کنم. در واقع در نظرپرسی‌های مردمی، میلیون‌ها نفر آمریکایی خود را موافق اعلام جرم نشان داده‌اند. دست‌کم نیم دوجین کتاب درباره این اعلام جرم، آشکارا و با صراحت به وسیله بعضی از بهترین روزنامه‌نگاران ما نوشته شده است که جان نیکولز و لوییس لافام در میان آنها هستند.

یک «کیفرخواست» هم به وسیله دادستان سابق فدرال، الیزابت دولاسوگا، در کتاب جدیدش به نام «ایالات متحده در برابر جورج بوش و دیگران» تنظیم شده است. او در این کتاب جزییات این دعوای حقوقی را در برابر یک ژوری (هیأت منصفه) خیالی مطرح کرده است.

در این مرحله، یک گام بعدی قانونی برای اعلام جرم وجود دارد: فراخوان یک محاکمه در برابر مردم سراسر کشور. چنین محاکمه‌ای باید کنگره را که نشان داده است نماینده اراده مردم نیست دور بزند و باید نمونه‌ای از دموکراسی را بنیاد کند که به مردم امید داده و روحیه ببخشد. چنین محاکمه‌ای معادل گردهمایی‌های غیررسمی‌ای خواهد بود که در دوران استعمار آمریکا به وسیله بریتانیا، به نشانه اعتراض به کشور سلطنتی بریتانیا برپا می‌شد. در دورانی که به انقلاب منتهی شد.

داستان‌هایی که از انقلاب آمریکا نقل می‌شود، معمولاً تنها به نقل مسائلی که در لکزینگتون و کنکورد می‌گذشت اکتفا شده است و فراموش شده است که: آمریکاییان استعمارزده که نمی‌توانستند روی مقام‌های رسمی خود حساب کنند، حتی پیش از آنها همه چیز را در دست گرفتند.

در سال 1772 شورای شهر ماساچوست شروع به برپایی کمیته‌هایی برای هماهنگی و ارتباطات کرد. در سال بعد از آن چنین کمیته‌هایی در ویرجینیا هم تشکیل شد. تشکیل نخستین کنگره سراسری که در سال 1774 شروع به کار کرد، نشانه این بود این کنگره که تشخیص داده شخصی با اختیارات قانونی لازم است تا منافع مردم را نمایندگی کند. در سال‌های 1774 و 1775 در سراسر این مستعمره، بدون دخالت مقام‌های رسمی شرایط برابری مردم، برقرار شد.

برحسب ضرورت در سراسر تاریخ این ملت، ناتوانی و شکست دولت در برقراری عدالت موجب تأسیس سازمان‌هایی به وسیله مردم شده است. در شرایط وخیم اقتصادی در سال‌های 1933 و 1934 پیش از این که دولت روزولت کاری برای کمک به مردم در تنگنا انجام دهد، گروه‌های محلی در سراسر کشور تشکیل شد تا دولت را وادار به عمل کنند.

در زمان‌های نزدیک‌تر، در دهه 1980 گروه‌های صلحی از سوی مردم فراخوانده شدند که به تشکیل صدها کمیته در سراسر کشور منجر شد و مراجع قانونی و شوراهای ایالات را وادار کردند قطعنامه‌هایی برای متوقف کردن ساخت سلاح‌های هسته‌ای صادر کنند. سازمان‌های محلی هم موفق شده‌اند بیش از 400 شورای شهر را تشویق کنند علیه قانون وطن‌پرستی Patriot Act موضع بگیرند.

تشکیل جلسات بررسی و اعلام جرم در سراسر کشور می‌تواند جنبش صلح را تقویت کند و به حرکت وادارد. قانون، آنچه را شرایط اقتضا کند اجازه می‌دهد. برای اعلام جرم علیه بوش و بیرون راندن او و دیک چنی از کاخ سفید به سادگی برپاداشتن صدها کمیته و جلسات محلی تأثیر بسیار مثبتی خواهد داشت و نشانه این خواهد بود که دموکراسی با وجود تلاش‌هایی که برای از بین بردن آن می‌شود، هنوز زنده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات